«مکتب فرانکفورت و نیچه» اثر گادامر، کتابی که سه سال پیش با ترجمه حامد فولادوند منتشر و نایاب شد، بهزودی توسط ناشر – انتشارات مهر نیوشا – به چاپ دوباره میرسد.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، این کتاب کمحجم در سال 84 در شمارگان 1000 نسخه با ترجمه حامد فولادوند منتشر شده بود. قربانی مسئول انتشارات مهرنیوشا از چاپ دوباره این کتاب در نیمه دوم سال جاری خبر داد.
فولادوند در پیشگفتار کتاب، با اشاره به اهمیتی که اندیشههای نیچه در شکلگیری آرای فلسفی فیلسوفانی چون گادامر، هورکهایمر، آدورنو و به طور کلی، مکتب هرمنوتیک فلسفی و مکتب فرانکفورت داشته، آورده است:
تاثیرپذیری این صاحبنظران(از نیچه) نتیجه عوامل گوناگونی بوده است... پس از جنگ جهانی اول، افکار انتقادی، خردگریز و نیز هرمنوتیکی در محافل روشنفکران آلمان بازتاب وسیعی یافت... (نخست) نگرش تفسیری و تاویلی نیچه و به ویژه نظرگاه محوری وی مورد توجه گادامر... قرار گرفت. (و دوم) نقد ریشهای و پیشتاز نیچه از آرمانهای عصر روشنگری و مدرنیته پاسخگوی برنامه پرچمداران «نظریه انتقادی» بود، یعنی آنان برخی از نظریات وی را به وام گرفتند و توسعه دادند: مثلا مضامینی چون عقلانیت و سلطه، خرد ابزاری، اخلاقزدایی، از خود بیگانگی و هگلِزدایی کم و بیش ریشه در افکار نیچه دارند.
وی در ادامه این پیشگفتار بسیار راهگشا در فهم مناسبات اندیشمندان دو مکتب هرمنوتیک فلسفی و فرانکفورت با آرای نیچه، با عطف توجهی کوتاه به گادامر و توضیح نکاتی درباره حیات فلسفی او، به بحثی با عنوان مکتب فرانکفورت و کسوف عقلانیت میپردازد.
فولادوند در این بخش، با اشاره به شرایط شکلگیری این مکتب از 1923 با گردهم آمدن اندیشمندانی چون ماکس هورکهایمر، فردریش پولوک، اریک فروم، تئودور آدورنو، هربرت مارکوزه و والتر بنیامین، به تغییر مرکز این مکتب در نتیجه جنگ دوم از فرانکفورت به دانشگاه کلمبیا امریکا میپردازد و در ادامه، سه کتاب مهم و تاثیرگذار در روند شکلگیری این مکتب را بدین ترتیب معرفی میکند:
1. دیالکتیک روشنگری هورکهایمر و آدورنو
2. کسوف خرد هورکهایمر
3. تئوری و پراتیک هابرماس
از این سه، کتاب نخست در سال 84 با عنوان «دیالکتیک روشنگری: قطعات فلسفی» با ترجمه مراد فرهادپور و امید مهرگان از سوی انتشارات گامنو منتشر شده.
فولادوند در ادامه این بخش از پیشگفتار خود، در سه قسمت، به ترتیب رویکردهای فلسفی هورکهایمر، آدورنو، مارکوزه و هابرماس را معرفی میکند. انتخاب این تریب از آنجا ناشی شده که پیش از جنگ دوم، هورکهایمر نقش مهمتری در معرفی و اشاعه این مکتب داشته و پس از جنگ، آدورنو و هابرماس.
این پیشگفتار 29 صفحهای، با بحثی درباره رابطه آرای نیچه با خرد، ادامه یافته. فولادوند در این بخش با تاکید بر این که نقد خرد، نفی خرد نیست، نیچه را اهل اندیشهورزی میخواند و میافزاید: اما(او) از آدم خردشیفته و خردزده گریزان است. مارتین هیدگر به برداشت انتقادی او از عقلانیت دقت کرده و نیچه را خردستیز نمیداند.
این مترجم با دستهبندی شکلهای مختلف نقد خرد نیچه، بررسی یاسپرس را در این دستهبندی مدنظر میگیرد:
نخست این که به باور نیچه، ذهن و خرد آدمی اساسا وسیلهای است در خدمت حفظ و شکوفایی حیات، و نقش معرفتی آن بیش از این نیست.
دوم این که نیچه میگوید خرد میتواند در زندگی مضر و خطرناک هم باشد و اشتباه بزرگی است تصور آن به مثابه پاسخدهنده به همه پرسشهای بشری.
سوم: نیچه بر خلاف برخی از اندیشمندان دیگر، خرد را پایه جهان نمیداند و معتقد است که تنها عنصر عقلانی جهان، همین رشته عقل بشر است و بس.
چهارم: نیچه با علم کردن قامت خود برابر کسانی که آنان را منطقزده میخواند، به ابداع دین جدیدی با عنوان کیش منطق خرده میگیرد. به باور او، این منطقزدهها از خرد و منطق ناقص خود، یک بت ساختهاند.
«مکتب فرانکفورت و نیچه» با اشتمال بر گفتوگوی رادیویی گادامر، هورکهایمر و آدورنو درباره نیچه، مقالهای از گادامر را نیز با عنوان «نیچه کاشف افقهای دوردست» دربر دارد.
متون گزیدهای از آثار نیچه نیز در بخش پایانی این کتاب به انتخاب فولادوند گنجانده شده است. این متون از کتاب حکمت شادان نیچه گزیده شدهاند که در سال 77 با ترجمه همین مترجم از سوی انتشارات جامی به چاپ رسیده بود.