باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 108 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ريشه‌هاي هويت ايراني در قيام ميرزا كوچك خان جنگلي(2)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: محمدرضا - علم

منبع: فصل نامه - مطالعات ملی - 1386 - شماره 3

 
 

يافته‌هاي تحقيق

در بخش گذشته، تلاش شد تا سازگاري ميان انديشه و عمل ميرزا كوچك خا ن با مباحث سياسي جديد از جمله هويت تاريخي، منافع ملي و ساير پارامترهاي سياسي كه بيانگر اعتقاد به كليتي تاريخي است، نشان داده شود. در اينجا و در راستاي همان بحث، مصاديق و قرائت اثبات اين فرضيه تا جايي كه منابع اجازه مي‌دهند ارائه مي‌شود.

در اين خصوص لازم به ذكر است كه اقدامات و فعاليت‌هاي ميرزا كوچك خان تنها به قيام جنگل مربوط نمي‌شود؛ بلكه وي با توجه به ديدگاه‌ها و سوابق سياسي، از دوران جواني، در عصر مشروطه فعال بود و در اين رهگذر، تلاش‌هاي مؤثري نيز انجام داد كه از جمله، به گفته ميرزا اسماعيل جنگلي «پس از شهادت سيد عبدالحميد، خطيب آزادي خواهان در تهران با برانگيختن احساسات اهالي موفق به تشكيل انجمني از طلاب گرديده و تدريجاً عده‌اي از روحانيون را نيز با خود هم صدا و انجمن مزبور را به نام ”مجمع روحانيون” وارد عمل سياسي و اجتماعي گردانيد» (جنگلي، 1357: 55).

ميرزا به درستي دريافته بود كه موعظه و خطابه به تنهايي كافي نيست و در عمل بايد وارد ميدان شود تا جايي كه حتي اين مجمع را به مشق نظامي و پوشيدن لباس متحدالشكل جنگي ترغيب كرد و در جريان فتح تهران و اعاده مشروطه، به گفته ابراهيم فخرايي، «در علي شاه عوض (2) به مجاهدين گيلاني پيوست و در فتح تهران شركت نمود و در جنگ سه روزه مجاهدين با قواي استبداد، مأمور جبهه قزاق خانه بود» (فخرايي، 1348: 40).

از نوشته‌هاي فخرايي و ديگران، چنين استنباط مي‌شود كه در ميان مليون، به منظور اعاده مشروطيت، دو ديدگاه وجود داشته است ديدگاه اول اعتقاد به روش ملايم و ديدگاه دوم خواهان مقاومت مسلحانه و هجوم نظامي بود و مليون در نهايت به اين نتيجه رسيدند كه با تشكيل كانون‌هاي نظامي و تمهيد سپاه و مهمات، ضمن مبارزه با قدرت‌هاي استعماري، ايادي داخلي آنها را نيز از صحنه خارج كنند و در حقيقت به دنبال همين مسأله و در راستاي تداوم همين مبارزات بود كه ميرزا كوچك خان دوباره به شمال برگشته و مقدمات قيام خود را آماده كرد. در اين مرحله از زندگي، افكار و انديشه‌هاي وي مجال عملي يافته و پژوهشگران مي‌توانند با مطالعه آن، به واقعيت آنها پي ببرند.

همانگونه كه گفته شد، مقاله حاضر نيز بر آن است كه ريشه‌هاي فكري و مواضع و مباني سياسي انديشه ميرزا كوچك خان را از طريق سخنان، اعلاميه‌ها، نامه‌ها و حتي تعاريف ديگران در مورد او ترسيم و از اين طريق، واقعيت افكار وي را روشن نمايد.

اولين محورهايي كه در انديشه‌ها و مواضع سياسي ميرزا كوچك خان مشاهده مي‌شود، مباحثي در خصوص اعتقاد به كليت تاريخي ايران اعم از: وطن پرستي، استقلال مملكت، تماميت ارضي، بيگانه ستيزي و منافع ملي مي‌باشد. جنگلي‌ها در شماره سيزدهم روزنامه جنگل درباره قيام خود و انگيزه آن نوشتند «قيام جنگلي‌ها براي تقويت دولت و حفظ مملكت است، آمال قلبي جنگلي‌ها و مرام واقعي آنها، افتتاح مجلس شوراي ملي، استحكام مباني مشروطيت، راحتي ملت و محو ظلم و استبداد، قطع ريشه‌هاي خيانت و مصونيت وطن از تعرض دشمنان است» (رابينيو، 1372: 257).

در واقع نگاه ميرزا كوچك خان به هويت ملي و پيوستگي تاريخي ايران، از ميان كلمات و عبارات استفاده شده در نطق‌ها، بيانات و مواضع سياسي او، در برخي موارد چنان آشكار است كه جاي هيچ شك و شبهه‌اي را در گرايش وي به علايق تاريخي و نمادهاي ايراني گري باقي نمي‌گذارد. اين گرايش تا جايي پيش مي‌رود كه فخرايي، ادبيات سياسي به كار رفته از سوي ميرزا را در هنگام استقبال مردم از او در رشت و پس از انعقاد قرارداد با بلشويك‌ها چنين تشريح مي‌كند: «ميرزا در نطق كوتاهش از غلبه يزدان بر اهريمن و تسلط حق بر باطل سخن گفت و احسان و فداكاري مجاهدين. جنگ را با طرز تحسين آميزي ستود و به روح شهداي آزادي درود فرستاد و وعده داد زحمت كشان ايراني از يوغ رقيت اربابان جور و ستم نجات خواهند يافت» (فخرايي، 1348: 245). در اين عبارات، تأكيد بر انديشه باستاني نبرد يزدان و اهريمن، نشان از اعتقاد به كليت تاريخ ايران دوره باستان و ياد كردن از شهداي آزادي يعني مشروطه خواهان، بيانگر اطلاع از پيوستگي اين تاريخ مي‌باشد.

در يكي از مقاطع قيام جنگل، قبل از اينكه انقلابيون روسي وارد ايران شوند و هنگامي كه دكتر حشمت تسليم شد و ميرزا به دليل حملات و فشار نيروهاي انگليسي و مركز، مدام عقب مي‌نشست و عده‌اي زخمي و كشته و عده‌اي نيز تسليم مي‌شدند، ميرزا براي يارانش سخنراني كرد و گفت:

اين روزها بهترين اوقات آزمايش است، بعضي‌ها تفنگ را برداشته با اسلحه تسليم مي‌شوند، هر چند وضعمان بد است همه خسته و فرسوده‌ايم و بي آذوقه مواجه با انواع مشكلات، … ولي از شما مي‌پرسم آيا براي عاشقان ميهن و آنهايي كه داراي درد وطن پرستيند، اينگونه سختي‌ها داراي اهميت است … امروز وثوق الدوله در ايران گرد و خاك مي‌كند و براي بردن كشور زير يوغ استعمار انگليس به محو وطن پرستان همت گماشته است… چرا كه جنگل نقطه اتكاي آزادمردان و بزرگترين سد پيشرفت مقاصد وطن فروشان است (ص 118).

و به دنبال همين مواضع بود كه اقدام وثوق الدوله در انعقاد قرارداد 1919 را «سند فروش ايران» معرفي كرد (حكيمي، 1371: 189).

اگر قدري در سخنان و مواضع ميرزا دقت شود، مشخص خواهد شد كه كثرت كلماتي مثل وطن، ميهن و ميهن پرستي و عاشقان ميهن، بيانگر آن است كه واژگان و ادبيات سياسي ميرزا كاملاً در جهت و راستاي واژگاني است كه مجموعه‌اي از آنها فرهنگ سياسي جديد را بنا مي‌نهد.

ميرزا كوچك خان، در بيان احساس وطن دوستي خود، ضمن پاسخ به نامه رتمستر كيكاچينكوف (3) رئيس اترياد تهران كه قصد داشت با تحريك عطوفت و احساسات مذهبي ميرزا او را وادار به تسليم كند، مي‌گويد: «انگليسي‌ها با وعده‌هايي كه به سايرين دادند و يكبارگي قباله مالكيت ايران را گرفتند تكليفم كردند تسليم نشدم، مرا تهديد و تطميع از وصول به مقصود و معشوقم باز نخواهد داشت. وجدانم به من امر مي‌كند در استخلاص مولد و وطنم كه در كف قهاريت اجنبي است كوشش كنم، شما مي‌فرماييد وظيفه ملت است كه براي خلاصي وطنش قيام كند اما كابينه حاضر مي‌گويد من محض استفاده شخصي بايد مملكت را در بازار بورس لندن به دشمن نجس بفروشم» (ص 219) و درتكميل اين مواضع در جاي ديگري عنوان مي‌كند: «ايران يكي از قطعات دنيا و اهالي آن كه يك قوم از اقوام ساكنين دنيا هستند قرن‌هاست در دست استبداد سلاطين جور و امراي خود سر و خوانين جاه طلب و رؤساي شهوت ران و اربابان بي‌رحم به خرابه‌هاي تبديل شده كه هر عابر و هر ناظر متفكري از منظره اسفناك آن و ساكنانش گرفتار بهت و حيرت مي‌شود» (گيلك، بي‌تا: 277).

اين گونه سخن گفتن ميرزا كه در آن از وطن به عنوان معشوق و مقصود نام برده و نيز اينكه ايستادگي و مقاومت كامل در برابر بيگانگان را چنين توصيف مي‌كند، نشان از انديشه او و آرمان‌هايش در مقابله با بيگانگان و وطن فروشان دارد.

در ارتباطات و نامه نگاري‌هايي كه ميرزا با سفرا و نمايندگان دولت‌هاي خارجي در ايران داشت، همواره به استقلال خواهي و ميهن پرستي خود تكيه و تنها هدف خود را دفاع از ميهن و استقلال مملكت اعلام مي‌كرد اين روند فكري دقيقاً در مقابل تفكري بود كه به منافع ملي و مساعي جمعي كوچكترين توجهي نداشت و بنا به نوشته سياحت نامه ابراهيم بيك، «احدي از منافع مشتركه وطن و ابقاي وطن سخن نمي‌گويد، گويي نه اين وطن از ايشان است و نه با يكديگر هموطنند» (مراغه‌اي، 1313: 47). اوج ميهن پرستي ميرزا را مي‌توان در بحبوحه جنگ جهاني اول و مواضع او در قبال انگليسي‌ها ديد. زماني كه آنها مي‌خواستند به قفقاز بروند و ميرزا و يارانش، مدت‌ها به آنها اجازه رفتن را ندادند؛ چنانكه كلنل استوكس اعلام كرد در صورتي كه ميرزا حاضر به قبول مخالفت با بلشويك‌ها شود و به انگليسي‌ها اعتماد كند، دولت انگليس تعهد مي‌كند كه با كمال ميل، حكومت جنگل در ايران را به رسميت بشناسد و ميرزا در پاسخ مي‌گويد: «درست است كه پيشنهاد شما صد در صد به نفع ماست و ليكن جنگل معتقد نيست كه در روش متخذه خويش تغييراتي بدهد و زير بار چنين معامله‌اي برود… براي من و همكارانم تشكيل حكومت مقتدري زير نفوذ شما مقرون به افتخار نخواهد بود» (ص 118). جمله آخر اين نقل و قول، اوج ميهن پرستي، غرور ملي و عدم سلطه پذيري ميرزا كوچك خان را در برابر بيگانگان نشان مي‌دهد.

اين گونه شناخت از ميرزا كوچك خان، موجب شده كه نويسنده‌اي همچون ريچارد كاتم (4) كه دهها سال پس از قيام جنگل كتاب خود را به رشته تحرير در آورده، او را روشنفكر، آزادي‌خواه و ناسيوناليستي معرفي كند كه وفاداري اصليش به ايران بود نه گيلان و با واژه‌هايي از قبيل «با فضيلت و بسيار وطن پرست» (1371: 159) او را ستايش نمايد.

كاتم در تحليل نهايي خود از قيام جنگل معتقد است: «اين كه نتيجه بگيريم كه ميرزا كوچك خان و افرادش با انكار حكومت تهران مرتكب خيانت شدند، بي‌پايه است. در حقيقت از ديد آنها انكار حكومت تهران و تأسيس يك حكومت در جنگل‌هاي گيلان و مازندران وظيفه‌اي ميهني بود» (ص 159). اين همان تصميمي بود كه در نظر رضاخان بزرگترين جرم بود و موجب اتخاذ اين موضع او شد كه گفت: «تا كار جنگل را خاتمه ندهم از پا نمي‌نشينم» (ميرزا صالح، 1369: 2) و به گفته آبراهاميان، در نهايت اين نقشه را با راهنمايي روس‌ها به انجام رساند (آبراهاميان، 1379: 149). تأثير ملي بودن قيام ميرزا و ريشه‌هاي ايجابي ميهن پرستي در اين قيام، نه تنها از سوي نويسندگان معاصر؛ بلكه از سوي كساني همچون «ژنرال دنسترويل» كه در همان دوره، فرمانده نيروهاي مسلح انگليس در ايران بود نيز با صراحت و شفافيت كامل مورد تأييد قرار گرفته است. وي در اين مورد مي‌گويد: «به عقيده من ميرزا كوچك از وطن پرستان حقيقي است و امثال او در ايران نادر و كمياب است» (1357: 221) اگر در نظر بگيريم كه ژنرال مذكور در راستاي عبور از ايران، براي رسيدن به قفقاز، مكرر با جنگلي‌ها برخورد و جنگ كرده و در واقع از دشمنان ميرزا و قيام جنگل محسوب مي‌شده، به اهميت اين سخنان پي خواهيم برد.

علاوه بر دنسترويل كه در زمره مخالفان و دشمنان ميرزا قرار داشت، رضا خان سردار سپه نيز كه سركوب نهايي قيام به پاي او نوشته شده اين خصلت و ويژگي ميرزا را ستوده و قيام وي را در راستاي ميهن پرستي و كاملاً در جهت منافع ملي كشور ارزيابي كرده است: «اقدامات ميرزا درست و همه‌اش از روي كمال حسن نيت و مليت خواهي و وطن پرستي بوده است و من شخصاً به نام دولت ايران تصديق مي‌كنم كه عمليات انقلابيون جنگل به نفع ملت و كشور ايران بوده كه در روزهاي باريك كمك‌هاي شايسته‌اي در جلوگيري از تعرض بيگانگان نموده‌اند» (فخرايي، 1347: 377).

اين مطالب با توجه به اين كه رضا خان بعدها قيام جنگل را سركوب نمود، از اين نظر مهم است كه دشمني مثل او نيز نتوانسته نمادهاي ميهن پرستي و آرمان گرايي را در آن ناديده بگيرد. در همين رابطه، پيتر آوري معتقد است: «حقيقت آن است كه هر ايراني آزاده و آگاه، با آن همه بي‌هويتي و احساس ذلتي كه از شاهان ايران مشاهده مي‌كرد، به جوش مي‌آمد و براي نجات مردم و كشور دست به قيام مي زد و اقدام ميرزا كوچك خان جنگلي در مبارزه با بي‌عدالتي‌ها و فسادهاي رنگارنگ درباريان و كشورهاي خارجي نيز در همين راستا بود و پيروزي او بر منطقه گيلان و تسلطش بر بسياري از قسمت‌ها با دستگيري چند نفر از انگليسي‌ها در رشت به اثبات رسيد» (آوري، 1377: 414).

 

نهضت جنگل و منافع ملي

يكي ديگر از ويژگي‌هاي قيام ميرزا كوچك خان، توجه به منافع ملي بود. منافع ملي، در روابط خارجي كشورها، امروزه به عنوان اصلي اساسي كه تعيين كننده نوع، ميزان، شكل و چگونگي اين روابط است، مدنظر قرار مي‌گيرد؛ اما در قيام ميرزا، قرائتي ديده مي‌شود كه دقيقاً نشانگر توجه وي به اين اصل بوده است

اسماعيل جنگلي، از وجود اعلاميه‌اي خبر مي‌دهد كه با عنوان «ايرانيان موقع فداكاري است» شروع مي‌شود و بعد از اطلاعاتي كه از وضع كشور و گيلان مي‌دهد، چنين مي‌گويد «باز هم مي‌گوييم ما نه با سايرين نظر مخصوص داريم و نه با انگليس اظهار عداوت و دشمني مي‌كنيم براي اينكه دشمن امروزي ماست و فقط اوست كه مي‌خواهد مملكت ما را تصاحب كند، اگر انگليس دست از مملكت ما بر دارد ديگر ما را با او چه نزاعي است» (1357: 100). اين عبارت به خوبي نشان مي‌دهد كه سياست جنگلي‌ها بر اساس منافع ملي بوده، چرا كه منافع ملي را مبناي خصومت و جنگ با كشورهاي ديگر دانسته و براي دشمني و دوستي با ديگر كشورها اصالت و اعتباري فراتر از منافع ملي قائل نبوده‌اند.

ريچارد كاتم اين ويژگي قيام جنگل را با بيان ديگر و ارائه شواهدي از ديدگاه‌هاي جنگلي‌ها در مناسبات خارجي، چنين ترسيم مي‌كند: «ميرزا كوچك خان و افرادش كه به جنگلي معروف بودند، عليه تمام دشمنان ايران قدرتمند يكسان مي‌جنگيدند؛ آنها با روسها جنگيدند و وقتي روسها كنار رفتند با انگليسيها جنگيدند. زماني كه نيروي تركيه – آلمان آنها را تهديد كرد كه قصد پيشروي به منطقه زير نظارتشان را دارد جنگلي‌ها اعلام نمودند با آنها نيز خواهند جنگيد» (1357: 160). حسين مكي نيز با اشاره به رعايت مصالح كشور توسط ميرزا، از قول وي مي‌گويد: «قصد من و دوستان من استقلال كشور، انجام اصلاحات و تقويت حكومت مركزي است» (1324: 318) و ادامه مي‌دهد كه او (ميرزا) رسماً از تجزيه گيلان اظهار تأسف كرد و وعده داد به محض آنكه حكومت مركزي خود را اصلاح كند و قرارداد (1919 م) را لغو نمايد، گيلان به وضع اداري گذشته خود بر خواهد گشت. در اينجا، ميرزا شرط عقب نشيني از مواضع خود را به لغو جرياني مربوط مي‌كند كه تداوم آن منافع ملي كشور را به خطر مي‌انداخته است.

در يكي از نامه‌هاي ميرزا كوچك خان به مديواني (يكي از رهبران كودتاچي كه وابسته به كادر مركزي حزب كمونيست شوروري بود.)، پس از توضيحات نسبتاً مفصلي در خصوص اتخاذ شيوه‌هاي عملي و مواضع سياسي خود، تأكيد مي‌كند كه همه امتيازات سياسي اعم از خارجي و داخلي را فقط به اين دليل رد كرده كه به مصالح عامه و منافع جمعي توجه داشته است: در بخشي از اين نامه آمده است «به درستي و راستي و بي‌هيچ آلايش قدم‌هاي مقدس انقلاب را برداشتيم، انگليسي‌ها و دولت نيكلايي، سلطنت و حكومت، امتيازات و رياست، همه را پشت پا زدم فقط به توجه عامه، منافع عامه، احساسات عامه و مقبوليت عامه كه همين‌ها آخر‌الامر فساد و دروغ‌هاي رفقاي شما را بايد واضح كند، متكي بوده و هستيم» (جنگلي، 1357: 180) در اين موارد، به وضوح، تكيه بر منافع ملي به جاي در پيش گرفتن روش‌هاي جذمي و افراطي ديده مي‌شود.

 

ادامه دارد...

 

    142 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   نهضت جنگل (5)
●   هويت ايراني (17)

افراد مرتبط
●  جنگلي   ميرزا كوچك خان(4)

عناوين مرتبط
●  ريشه‌هاي هويت ايراني در قيام ميرزا كوچك خان جنگلي(1) 

دسته
●  

رسته :2

تاريخ ارسال:13/06/1387

تاريخ شمسی نشر:00/00/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب