باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 2 آذر 1387 كاربران برخط 46 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تحليل بي‌طرفانه مناظره جناب سيد محمد حسيني قزويني و جناب مولوي عبدالمجيد مرادزهي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: يزدان - نصر هرندي

ارسال كننده: يزدان نصر هرندي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 
در تاريخ پنج‌شنبه 17/5/87 ساعت 10 شب به وقت تهران مناظره و گفتگويي صميمانه ميان جناب قزويني و جناب مرادزهي در راستاي وحدت اسلامي و با موضوع حضرت زهرا (س) برگزار شد، كه بسيار مفيد بود. در اين مقاله به ذكر نكاتي از اين مناظره مي‌پردازيم:
1- اولين نكته محدوديت‌هاي بي‌جاي زماني بود كه شبكه ايجاد كرده بود كه در آن يك دقيقه اختصاص داشت به مطرح نمودن سوال و چهار دقيقه به پاسخ‌گويي و به محض پايان وقت، مجري به گونه‌اي كه اين زمان وحي الهي است، صحبت را قطع مي‌كرد و سوال‌ها و پاسخ‌ها گاها نيمه كاره مي‌ماند.
2- مدت زمان برنامه نيز بسيار كوتاه بود و نيز در اين گونه مناظرات بهتر است گفتگو به صورت محاوره‌اي باشد و نه ترتيبي.
3- حجت‌الاسلام هدايتي، مجري برنامه، بيشتر جانب آقاي مرادزهي را رعايت مي‌كرد، كه با توجه به ميهمان بودن آقاي مرادزهي كاري بسيار پسنديده بود. به عنوان مثال هنگامي كه ايشان از زمان تعيين شده تجاوز مي‌كرد، نسبت به آقاي قزويني ديرتر جلوي صحبت ايشان را مي‌گرفت. همچنين آقاي قزويني در پايان مناظره اشاره كردند كه چون آقاي مرادزهي ابتدا شروع كرده‌اند، 4 دقيقه زمان جلوتر هستند و به من آن 4 دقيقه را بدهيد كه آقاي هدايتي زير بار نرفت! و نيز آقاي قزويني اعتراض كردند كه چرا آقاي مرادزهي از وقت سوال خود براي پاسخ دادن به سوالات من استفاده كرد به جاي اين كه سوال مطرح كند، كه آقاي هدايتي اعتراض ايشان را وارد ندانست و گفت اين از ظرايف و زرنگي‌ها در مناظره است.
4- شماره صفحه و جلد مراجع شيعه‌اي كه آقاي مرادزهي مطرح مي‌كردند، گاها غلط بود كه خوب بود ايشان به چاپ آن مرجع نيز اشاره مي‌نمودند.
5- روايات مورد استفاده آقاي قزويني تماما از منابع اهل سنت بود، اما روايات مورد استفاده آقاي مرادزهي غالبا از اهل سنت بود كه نزد شيعه معتبر نمي‌باشد؛ تنها چهار روايت ايشان از منابع شيعه بود كه يك مورد آن سند صحيح نداشت، يك مورد آن سند ضعيف داشت و البته سخني ايهام‌آميز بود كه امام صادق (ع) در زماني به صورت تقيه فرموده بودند و در زمان ديگري منظور واقعي خود را از آن مساله روشن فرمودند و در منبع ديگري از شيعه توضيح آن آمده بود. موارد سوم و چهارم به علت تمام شدن وقت برنامه فرصت نشد؛ البته بهتر بود آقاي قزويني اگر پاسخي براي اين دو مورد داشتند، بلافاصله قبل از هر چيز ديگري آن‌ها را پاسخ مي‌دادند و بعد سراغ مسايل ديگر مي‌رفتند.
6- آقاي مرادزهي از آقاي قزويني در رابطه با احراق منزل حضرت زهرا (س) درخواست منبع از نهج‌البلاغه نمود و آقاي قزويني به خطبه 202 اشاره كردند. حال آن كه همان گونه كه آقاي مرادزهي نيز اشاره كردند، اين خطبه نه اسمي از كسي مي‌برد و نه مورد ظلم را مي‌گويد، تنها حضرت علي (ع) در اين خطبه در حين خاكسپاري حضرت زهرا (س) به حضرت رسول (ص) عرض كردند «امتت به دخترت ظلم كرد». طبيعي است كه در نهج البلاغه مطالب غالبا در لفافه گفته شده و تلاش براي يافتن نام افراد و موارد و مصاديق مشخص بيهوده است و بهتر بود آقاي قزويني در رابطه با علت اين كه اين مساله در نهج البلاغه به صراحت نيامده است، صحبت مي‌كردند و نه اشاره به خطبه‌اي كه مطالب را به وضوح نگفته است.
7- از اشكالات آقاي قزويني اين بود كه ايشان به گذر زمان توجه نداشت و احتجاج‌هايي براي اثبات حمله به خانه حضرت زهرا (س)، ضرب، احراق منزل، اسقاط جنين و نهايتا شهادت از منابع اهل سنت داشتند كه در سايتشان نيز موجود بود، اما در اين مناظره مطرح نكردند و به جاي پاسخ دادن به اين مسايل كه مورد سوال آقاي مرادزهي بود، بيشتر به دنبال زير سوال بردن خلافت خلفا بودند و در پايان وقت نيز گفتند بنده متوجه گذر زمان نشدم، والا پاسخ‌هاي آقاي مرادزهي را داشتم!
8- آقاي مرادزهي از پاسخ دادن به دو سوال اساسي آقاي قزويني در رابطه با غضب حضرت زهرا (س) نسبت به شيخين و نيز عدم بيعت حضرت زهرا (س) با جناب ابوبكر كه در منابع اهل سنت آمده‌اند، طفره مي‌رفتند و مي‌گفتند اين از موضوع بحث خارج است؛ كه البته خارج نبود، زيرا به حضرت زهرا (س) مربوط بود. اما خود ايشان از موضوع بحث كاملا خارج شده و به ذكر فضايل خلفا مي‌پرداختند!
9- در مجموع بهتر بود موضوع مناظره خلافت مي‌بود و نه حضرت زهرا (س)؛ زيرا هر دو طرف علاقه شديدي به بحث در اين زمينه داشتند.
10- نكته جالبي كه آقاي مرادزهي به عنوان يكي از علماي اهل سنت مطرح كردند، اين است كه تاريخ طبري كه از منابع اهل سنت و همچنين از كتب معتبر تاريخ در جهان است، داراي راويان دروغگو نظير ابوهريره بوده و نزد اهل سنت معتبر نمي‌باشد كه از دست دادن منبعي با اعتبار جهاني به نظر مي‌رسد به ضرر اهل سنت باشد.
11- يكي از اشكالات آقاي مرادزهي اين بود كه هنگامي كه آقاي قزويني به حديثي از كتب اهل سنت احتجاج مي‌كرد، ايشان مي‌گفت بقيه حديث را نيز بخوانيد! و بقيه حديث مضموني به نفع اهل سنت داشت. در صورتي كه هر گروهي كه بخواهد در مساله‌اي حقانيت خود را ثابت كند، بايد از منابع طرف مقابل حديث بياورد و نه از منابع خودش. طبيعي است كه ادامه حديث كه به موضوع مورد بحث ربطي نداشته و مطالبش به نفع اهل سنت است، توسط آقاي قزويني بيان نشود. مثلا فرض كنيد در حديثي از اهل سنت ذكر شده كه حضرت زهرا (س) بر دو خليفه اول غضب كردند و در ادامه روايت آمده كه حضرت علي (ع) بلند شدند و رفتند با جناب ابوبكر بيعت كردند. آقاي مرادزهي ادامه حديث را به عنوان اثبات بيعت حضرت علي (ع) با جناب ابوبكر مطرح مي‌كرد، كه اين مطلب چون از منابع اهل سنت است، طبيعي است كه قابل احتجاج نباشد و چون به بحث قبل يعني مساله غضب نيز بي‌ربط بوده طبعا آقاي قزويني به آن اشاره‌اي نكرده‌اند.
12- يكي از نكات جالب و در واقع نتيجه مناظره اين بود كه آقاي مرادزهي ناچار شد تا بحث تهديد به احراق خانه حضرت زهرا (س) توسط خليفه دوم را بپذيرند، اما خود احراق را نپذيرفتند. البته آقاي قزويني براي اثبات اين مساله حديث ديگري از اهل سنت ذكر كردند، كه متاسفانه فرصت برنامه تمام شد و صحبت آقاي مرادزهي را در اين زمينه نشنيديم.
13- آقاي مرادزهي براي اثبان حقانيت دو خليفه اول به خطبه 219 نهج البلاغه احتجاج نمودند. ايشان به يكي از كتب شيعه استناد كردند كه مي‌گويد اين خطبه در مورد عمر است. متاسفانه فرصت برنامه اجازه نداد كه آقاي قزويني نظر خود را در مورد اين مساله مطرح كنند و البته خود ايشان بايد قبل از هر مساله ديگري به پاسخ اين مورد مي‌پرداختند كه چنين نكردند. ظاهرا ساير علماي شيعه مي‌گويند در مورد عمر نيست. آقاي قزويني يك منبع از اهل سنت ارايه كردند كه مي‌گويد خطبه در مورد عمر نيست و آقاي مرادزهي منبعي از اهل سنت آوردند كه مي‌گويد هست. اگر بي‌طرفانه به قضيه نگاه كنيم، با توجه به اين كه حضرت علي (ع) در خطبه 3 از هر سه خليفه انتقاد شديدي كرده‌اند و حرف ايشان قطعا براي همه مسلمانان حجت است و با توجه به شخصيت حضرت علي (ع) بعيد به نظر مي‌سد كه حضرت بعد از مدتي حرف خود را عوض كرده باشند و در خطبه ديگري از دو خليفه اول تعريف كنند!
14- يكي از احاديث كتاب صحيح بخاري را كه از پيامبر (ص) درباره ارتداد اكثر صحابه پس از رحلت حضرت بود، آقاي مرادزهي نمي‌دانستند و آقاي قزويني به ايشان آدرس دادند. به نظر مي‌رسيد تسلط آقاي قزويني بر منابع اهل سنت بيشتر از تسلط آقاي مرادزهي بود.
15- آقاي مرادزهي در يك جا حرفي غيرمنطقي زدند كه گفتند شاهد براي احراق و ضرب و ساير موارد بياوريد! اين پرونده‌اي است كه پس از 14 قرن باز شده است! در صورتي كه اين مساله از همان زمان اتفاق افتادن مطرح بوده و در ضمن پس از 14 قرن ديگر كسي دنبال شاهد 1400 ساله نمي‌گردد! احاديث خود مي‌توانند به عنوان شاهد استفاده شوند و خوب بود ايشان مي‌گفت در اين زمينه حديث بياوريد و نه شاهد! مگر علماي اهل سنت و محدثين آن‌ها همگي متعلق به 14 قرن پيش بوده‌اند و براي احاديث خود شاهدي داشته‌اند كه به احاديث آن‌ها اعتماد مي‌كنيم؟!
16- سوالات و شبهات آقاي مرادزهي بعضا قوي نبودند، به گونه‌اي كه برخي بينندگان كه پس از برنامه گفتگوي تلفني براي اعلام نظر داشتند، پاسخ آن‌ها را مي‌دادند. مثلا آقاي مرادزهي مي‌گفتند چرا اگر خانه را آتش زده‌اند، مسجد كه چسبيده به خانه بوده آتش نگرفته؟ در صورتي كه خانه از گل و كاهگل بوده و در از چوب و تنها درب خانه آتش گرفته و حتي خود خانه نيز آتش نگرفته است، چه رسد به مسجد. و يا مورد ديگر اين كه ايشان مي‌گفتند چرا حضرت علي (ع) اگر افرادي اين كار را كرده‌اند، باعثين اين كار را براي دفاع از اهل خانه خود از بين نبرده‌اند؟ در صورتي كه واضح است اگر بر فرض مساله احراق صحت داشته باشد، حضرت علي (ع) به خاطر وحدت مسلمين سكوت كرده‌اند و طبيعي است كه حفظ دين از حفظ اهل خانه بالاتر است.
17- جاي تعجب بود كه آقاي مرادزهي استاد هيكل را تنها يك روزنامه‌نگار مي‌دانست، در صورتي كه اين دانشمندان در بين اهل سنت به خصوص در مصر جايگاه ويژه‌اي دارد.
18- مطلب ديگر به انتقاد شديد از آقاي مرادزهي اختصاص دارد. ايشان متاسفانه در اقدامي غيراخلاقي، غيرعلمي و غيرمنطقي گفتند بهترين خلق بعد از رسول خدا (ص) ابوبكر و عمر هستند!!! در حالي كه اهل سنت مطابق حديثي كه آقاي قزويني نيز به آن احتجاج كرد پس از رسول (ص) حضرت زهرا (س) را از خلفا و حتي از حضرت علي (ع) بالاتر مي‌دانند و حضرت علي (ع) را نيز از ساير خلفا بالاتر مي‌دانند. بنابراين از نظر اهل سنت پس از پيامبر (ص) حضرت زهرا (س) و پس از آن حضرت علي (ع) بهترين هستند و از اينجا به بعد مي‌توان بحث بهتر بودن ساير خلفا را مطرح كرد.
در حاشيه مطلب براي اثبات اين مساله مواردي را از منابع اهل سنت ذكر مي‌كنيم:
مناوي نقل مي‌کند که فاطمه زهرا از خلفاي اربعه، به اتفاق علماي اهل سنت افضل بوده است. (1)
و در مورد حضرت علي (ع) ابن ابي الحديد مي‌نويسد: «الحمد لله الذي قدم المفضول علي الافضل» و منظور وي از مفضول ساير خلفا و افضل حضرت علي (ع) است. (2)
پيامبر (ص) در مورد اميرالمومنين (ع) فرمود: «امام المتقين و سيد المسلمين و قائد الغر المحجلين الي جنات النعيم». (3)
و نيز «تو براي من در مقام و منزلت هارون از موسي هستي جز اينکه بعد از من پيغمبري نخواهد بود.» (4)
و نيز منزلت علي نسبت به من همانند منزلت من نسبت به پروردگارم مي‌باشد. (5)
و بسياري احاديث ديگر. آيا اين احاديث ثابت كننده برتري حضرت علي (ع) نيست؟! صرفنظر از نقل و با نگاه به عقل نيز مي‌بينيم كه در برابر حضرت علي (ع) تمامي دانشمندان دنيا، حتي غيرمسلمانان و كافرين در طول 1400 سال سر تسليم و تعظيم فرود آورده‌اند و در فضيلت و منقبت ايشان سخن‌ها رانده‌اند. در صورتي كه در مورد ساير خلفا احدي از غيرمسلمانان تمجيد نكرده است. همچنين به روايت شيعه و سني در قرآن كريم 300 آيه در شان علي بن ابيطالب (ع) نازل شده است، در حالي كه در شان ابوبكر تنها 5 آيه و تنها به اذعان اهل سنت نقل شده است. با اين تفاسير آيا عقل مي‌تواند ساير خلفا را بالاتر از حضرت علي (ع) بداند؟!
19- يكي از بينندگان اهل سنت تماس گرفت و گفت آقاي مرادزهي آبروي ما را برد، زيرا در خطبه 219 حضرت علي (ع) نامي از عمر نبرده است!!! اين بنده خدا كه ادعا مي‌كرد طلبه نيز هست! نمي‌دانست كه اشاره به عمر را آقاي مرادزهي از تفاسير نهج البلاغه آورده بود و نه از خود نهج البلاغه! طلبه‌اي كه ساده‌ترين چيز را نمي‌داند!
20- شخصي كه خود را از اهل سنت معرفي كرد، با خشونت تمام و توهين به آقاي قزويني مي‌گفت: «قزويني ادب ندارد و در مقابل نص قرآن ايستاده است»! دليلي هم كه آورد اشاره به يكي از آيات قرآن بود كه دليلي بسيار ناپخته بود، به گونه‌اي كه خود آقاي مرادزهي نيز به آن استناد نكرد. اين شخص با عصبانيت ادامه داد: «اين كساني كه زنگ مي‌زنند و مي‌گويند سني هستيم، اين‌ها شيعه هستند؛ دروغ مي‌گويند.» در صورتي كه به نظرم يك سني واقعي مي‌گويد خود اين شخص كه با اين لحن حرف زدن و اين منطق ناچيز خود آبروي ما را برد، شيعه بوده و براي خراب كردن ما خود را سني معرفي نموده است.
 
پي‌نوشت‌ها
(1) عبدالرئوف المناوي، فيض القدير في شرح الجامع الصغير، ج 4 ، ص 556
(2) ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، مقدمه
(3) ابن اثير، اسد الغابة، ج 1، ص 69 و ج 3 ص 116؛ سليمان بن احمد الطبراني، المعجم الصغير، ج 2، ص 88
(4) أحمد بن حنبل، فضائل الصحابة، ص 13 و 14؛ مسلم بن الحجاج القشيري، صحيح المسلم، ج 7، ص 120 و 121؛ أبو عيسي محمد بن السلمي الترمذي، سنن الترمذي، ج 5، ص 302 تا 304
(5) محمد بن احمد الذهبي، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج 3، ص 540؛ الكشف الحثيث عمن رمي بوضع الحديث، برهان الدين الحلبي، ص 229؛ احمد ابن حجر العسقلاني‏، لسان الميزان، ج 5، ص 161
 

    147 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   وحدت اسلامي (63)

افراد مرتبط
●  حضرت فاطمه   (68)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:12/06/1387

تاريخ شمسی نشر:12/06/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب