باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 2 آذر 1387 كاربران برخط 76 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
چگونگي فراز و فرود تيمور بختيار از قله قدرت
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: سایت - مركز اسناد انقلاب اسلامی

 
 

تيمور بختيار (رييس ساواك) به اتفاق سه نفر از مسئولين و خبرنگاران مطبوعات در پايين پلكان هواپيما در فرودگاه مهرآباد - بختيار با پرداخت مبالغ گزاف به خبرنگاران و روزنامه نگاران، آنها را وادار مي‌كرد همواره به نفع او بنويسند و از اقدامات او تمجيد به عمل آورند.

 

ملكه بختياري : سكوي پرش تيمور بختيار

وقتي ثريا اسفندياري بختياري با شاه ازدواج كرد و ملكه ايران شد، سران ايل بختياري به دربار راه يافتند و به تني چند از آنان مقاماتي در دربار داده شد و عنوان گرديد كه شاه قصد دارد جبران اعمال ناپسند رضا شاه نسبت به بختياري‌ها و كشتن كساني مانند سردار اسعد بختياري، خانبابا اسعد بختياري و امثالهم را بكند. از اين زمان بود كه پاي سرهنگ دوم و سپس سرهنگ بختيار به دربار باز شد و مورد توجه شاه قرار گرفت.

بختيار نسبت خانوادگي (پسر عمو – دختر عمويي) با ثريا همسر شاه داشت و آن زمان بختياري‌ها به دليل اينكه ملكه و همسر شاه از خانواده و ايل آنان بود كيا و بيايي پيدا كرده بودند. او ظرف سه سال از 1332 تا 1335 از درجه سرهنگي به درجه سرتيپي و سرلشكري ارتقا يافت.

بختيار در پايان سال 1333 چنان مورد توجه و عنايت شاه قرار گرفته بود كه وقتي زاهدي در فروردين 1334 زير بار نرفت كه از مقام نخست‌وزيري استعفا دهد، شاه سرتيپ بختيار را مأمور بركناري زاهدي كرد و بختيار نزد زاهدي رفت و پيغام شاه را به او ابلاغ نمود و زاهدي كه متوجه شده بود سمبه تيمسار بختيار بسيار قوي است پذيرفت كه محترمانه از كار كناره جويد.

شاه و ثريا او را مرتبا در مهمانيهاي دربار و سفرها و جشنها به حضور مي‌پذيرفتند و به تدريج تا سال 1339 داراي دهها نشان و مدال ايراني و خارجي گرديد.

پس از اينكه شاه ثريا اسفندياري بختياري را طلاق داد، پاي بختياري‌ها از نوروز سال 1336 از دربار بريده شد، مع هذا نفوذ بختيار همچنان باقي بود، و بختيار روز به روز ثروتمند‌تر مي‌شد.

 

كودتاي 28 مرداد و حركت بختيار به سوي قله قدرت

مصدق پيش از كودتاي 28 مرداد، ‌بختيار را به فرماندهي لشگر كرمانشاه منصوب نمود. با فرار شاه و ثريا از ايران، كودتاگران با سران نظامي تماس گرفتند و از آنها براي شركت در كودتا قول مساعد گرفتند. بختيار پس از مذاكره با كودتاگران موافقت خود را براي عمليات نظامي عليه تهران ابراز داشت و قرار بود روز 28 مرداد تيپ او به جانب تهران عزيمت نمايد.

اما در روز بيست و هشتم مرداد كودتا به سرعت به پيروزي رسيدو تا غروب آن روز خانه مصدق تصرف شد و حكومت او سرنگون گرديد.

سقوط حكومت دكتر مصدق باعث نشد كه سرهنگ بختيار با گردانهاي تيپ خود عازم تهران نشود، او به تهران آمد و مورد تفقد خاص شاه كه وفاداري و پيشتازي بختياري او را تحت تأثير قرار داده بود قرار گرفت و به زودي به آجوداني نظامي شاه كه واكسيل زرد از مشخصه‌هاي آن بود و نيز فرماندهي لشكر جديدالتأسيس دوم زرهي منصوب شد. البته به درجه سرتيپي نيز ارتقا يافت. بختيار كه جزو طرفداران پر و پا قرص شاه شناخته مي‌شد، در اولين ماههاي پس از 28 مرداد، جمعيت مخفي شعبه نظامي كوك را تشكيل داد.

جمعيت مخفي كوك دنباله فعاليتهاي چريكي در آذربايجان سالهاي 1325-1324 بود و عناصر متشكله آن نيز همان افسران و نظاميان و خوانين زنجان و آذربايجان و مازندران و گيلان بودند كه در حوادث مزبور دست به اقداماتي زده بودند.

بختيار در كنار "سرهنگ حاجعلي كيا"، كه سالها در دوران جنگ در اروپا (سوئد) اقامت اختيار كرده بود و يك افسر اطلاعاتي كاركشته (اما فاسد و زد و بندچي و اخاذ به نفع جيب خود و كوشا در راه كارهاي ساختماني) به شمار مي‌رفت، سازمان كوك را تشكيل دادند و كليه خوانين و عناصر ايلياتي شهره به دولت‌خواهي در آذربايجان و گيلان و مازندران را به عضويت آن فراخواندند.

اما عضويت و پيش كسوتي بختيار در كوك چندان نپاييد. بختيار در دي ماه 1332 براي مقام مهمتري نامزد گرديد :

فرمانداري نظامي شهرستان تهران و حومه

اين پست كه در دوران زمامداري دولت دكتر مصدق تقريبا جنبه دائمي يافته و از اوايل سال 1330 مرتبا دوره حكومت نظامي تمديد مي‌گرديد پس از بركناري سرلشكر "فرهاد دادستان" از بستگان شاه، به سرتيپ جوان بختيار واگذار گرديد.

بختيار در مقام فرمانداري نظامي شهرستان تهران و حومه مأموريتهاي زير را عهده‌دار شد :

1- حراست و حفاظت شهر تهران در برابر هر گونه عمليات براندازي

2- مبارزه با حزب توده، خنثي كردن نقشه‌ها و تحريكهاي آن و دستگيري محركين

3- كشف و شناسايي و بازداشت كميته‌ها و سلولهاي مختلف حزب

4- كشف و تعطيل چاپخانه‌هاي حزب

5- همكاري با شهرباني و كلانتريها در برقراري نظم

6- كنترل مطبوعات و جلوگيري از نشر تبليغات طرفداران مصدق يا حزب توده

7- كنترل دانشگاه و پراكنده كردن تظاهرات دانشجويان

8- كنترل كليه دبيرستانهاي پسرانه و دخترانه تهران

9- كنترل راههاي ورودي هوايي و زميني به تهران

10- شناسايي و بازداشت دولتمردان عضو دولت دكتر مصدق

11- مبارزه با ژيگولها و مزاحمان زنان مردم در خيابانها و مقابل مدارس دخترانه!

12- ترتيب زنداني كردن مخالفان دولت زاهدي در سربازخانه‌هاي تهران و جزاير خليج فارس و دژهاي خرم‌آباد لرستان و برازجان

13- حراست از سمينارها و جلوگيري از تظاهرات انجمنها و احزاب در حين نمايش فيلم و تئاترها

14- حراست بازار تهران و قلع و قمع كردن تظاهرات در بازار

بختيار چاقوكشان و اراذل و اوباشي در اختيار داشت كه از آنان براي متفرق كردن مخالفان استفاده مي‌كرد. افراد بختيار براي گرفتن توده‌اي‌ها و كشف چاپخانه‌ها و اماكن پنهان كردن اسلحه، شبانه به خانه‌ها مي‌ريختند و مخصوصا خبرنگاران خارجي را همراه مي‌بردند كه عكس بگيرند و عكسها به سرعت در مطبوعات و مجلات بزرگ و پر تيراژ جهان به چاپ مي‌رسيد. بختيار براي جلب نظر مردم، مأموران را به مراقبت مدارس دخترانه مي‌گماشت و ژيگولوها (جوانان ولگرد با موهاي روغن‌زده) را كه جلوي در مدارس مي‌ايستادند، جلب كرده، به كلانتريها مي‌فرستاد، و در آنجا سرشان را مي‌تراشيدند.

مطبوعات آمريكا و انگلستان با نظر تحسين به كارهاي بختيار، ولو هر اندازه ناپسند و غيرانساني بود، مي‌نگريستند و مقامات خودي از او به نام مرد قدرتمند ايران تعريف مي‌كردند.

به بختيار ماهي يك يا دو بار مأموريت كشيك و نگهباني اميري كاخهاي سلطنتي واگذار شده بود. وي مي‌بايست در اين شبها در كاخ سلطنتي حضور يابد و جان شاه را تحت حفاظت و نگهباني قرار دهد.

بختيار پس از مدتي مقام فرمانداري نظامي راه‌آهن سراسري كشور را كه در حقيقت فرماندهي نظامي و انتظامي كل كشور بود، از سرلشكر سالخورده "منصور افخمي" منتزع كرد و آن را به مسئوليتهاي خود افزود. يعني قلمرو قدرت و به اصطلاح نظاميها حوزه استحفاظي او به سراسر شمال غرب و مركز و جنوب غربي كشور كه راه‌آهن امتداد داشت (آن زمان راه‌آهن ميانه – تبريز و تهران – مشهد هنوز كشيده نشده بود) گسترش يافت و دهها گردان ارتش مأمور خدمت در راه‌آهن سرتاسري كشور زير فرمان او بود.

بختيار علاوه بر اين دو مقام نظامي – سياسي، پست سوم يعني فرمانده مهمترين لشكر تهران و ايران يعني لشكر دوم زرهي – كه شامل پنج تيپ سابقا منفصله بود – را هم در اختيار داشت. بختيار پادگانهاي لشكر 2 زرهي مركز را به قرارگاههاي مختلف فرمانداري نظامي تهران و حومه تبديل كرد.

در طي مدت كوتاهي او چنان نفوذي پيدا كرد كه هيچ‌كس نبود كه از او نترسد، زيرا فرمانداري نظامي تهران فعال ما يشاء و اختياردار كل تهران و كشور بود.

 

كشف سازمان افسران حزب توده

بختيار پس از تصدي مقام فرمانداري نظامي تهران و حومه، عده‌اي از افسران ورزيده اطلاعاتي را از ركن دوم ارتش به فرمانداري نظامي منتقل كرد و در آنجا يك نيروي تجسس و دايره ضربت قوي تشكيل داد.

ركن دوم فرمانداري نظامي تهران و حومه شروع به شناسايي شبكه‌ها و كميته‌ها و سلولهاي مختلف حزب توده كرد و به تدريج موفق شد محل چاپ زيرزميني روزنامه‌هاي " ظفر " و " مردم " را در داوديه و تعدادي از انبارهاي اسلحه سبك و نيز مراكز پخش جرايد توده‌اي را كشف كند.

بزرگترين موفقيت بختيار در سال 1333 با كشف سازمان نظامي حزب توده در داخل ارتش انجام گرفت. با كشف اين سازمان، بيش از 600 افسر، درجه‌دار و دانشجوي پيوسته به حزب توده در ارتش شناسايي شدند. رمزهاي مثلثاتي و لگاريتمي اعضاي اين شبكه به وسيله دو تن از افسران ارتش و پس از اينكه سرهنگ دوم زنداني توده‌اي "محمدعلي مبشري" راهنماييهايي به همقطاران قديمي خود كرد (طبق نوشته "سپهبد مبصر" كه در آن دوران با درجه سرهنگي به اتفاق "سرهنگ امجدي" و "سرهنگ كياني" سعي مي‌كردند اين رمز را كشف كنند) شكافته شد و كليه افسران سازمان مزبور به جز معدودي دستگير شدند.

از دستگيرشدگان كه نزديك به پانصد و اندي بودند، 26 تن (به اتفاق غيرنظامي مهندس كيوان) محكوم به اعدام شدند و تيرباران گرديدند. دادگاههاي بدوي و تجديدنظر به شهادت عده‌اي از محكومان باقي مانده (غلامحسين بقيعي و غ. فروتن) در شرايط بسيار سخت و اختناق‌آميز تشكيل و متهمان كه به شدت شكنجه مي‌شدند، حق دفاع از خود را نداشتند و تنها بايد با قبول عضويت خود در سازمان تقاضاي بخشودگي مي‌كردند. وكلاي آنان همگي نظامي و وكلاي تسخيري بودند و دفاعيات آنها در سرنوشت متهمان تأثيري نداشت.

بر اثر اعتراضات بين‌المللي از جمعيتها و محافل و عناصر سراسر جهان كه سوسياليست‌ها، كمونيست‌ها، جرايد و انجمنهاي اروپايي در ميان آنان بودند، روند اعدامها پس از تيرباران 26 تن محكوم اوليه متوقف شد و مابقي متهمان به زندانهاي دائم، 15 سال، 10 سال، 8 سال، 5 سال و 3 سال محكوم شدند كه نام متهمان و مدت محكوميت آنان در "كتاب سياه " كه فرمانداري نظامي تهران آن را در سال 1335 به چاپ رسانيد آورده شده است.

بختيار كه تحصيل كرده فرانسه بود براي سركوب حزب توده به دو روش متوسل شد :

روش اول شكنجه و آزار و شلاق زندانيان توده‌اي چه نظامي و چه غيرنظامي و ترساندن دختران سرسخت توده‌اي به وسيله يك خرس كه آن حيوان را در دوران فرماندهي سرتيپ آريانا بر تيپ مهاباد به او تقديم كرده و وي آن را به ارتش بخشيده بود. شايعاتي مبني بر آزار زنان و دختران توده‌اي به وسيله اين خرس در زندان لشكر دو زرهي در افواه مي‌پيچيد كه البته در حد همان شايعه بود اما آن حيوان را از دور به دختران توده‌اي نشان مي‌دادند و آنها را مي‌ترساندند.

روش دوم تحبيب زندانيان و اخذ ندامت‌نامه از توده‌اي‌هايي كه فقط در تظاهرات شركت كرده بودند و چاپ آن ندامت‌نامه در جرايد بود كه تأثير خردكننده‌اي بر ديگر اعضاي حزب داشت. زيرا وقتي مي‌ديدند با يك ندامت‌نامه آزاد مي‌شوند و ديگر تحت تعقيب قرار نخواهند گرفت، شخصا به فرمانداري نظامي مراجعه كرده كميته‌ها و سلولهاي خود را معرفي مي‌كردند. چاپ تصاوير نادمين با درخواست بخشودگي در مطبوعات باعث از هم پاشيدگي حزب توده شد.

بختيار در زندان نيز به وسيله افسران فرمانداري نظامي به تبليغ در ميان افسران توده‌اي پرداخت و بالاخره سازمان " عبرت " كه مجله ماهانه‌اي منتشر مي‌كرد شكل گرفت. اين سازمان مشتمل بر افسراني بود كه از حزب توده روي‌گردان شده و با نوشتن مقالاتي در رد كمونيسم برائت خود را از كمونيسم اعلام مي‌داشتند.

در دوران تمركز تمام قواي پليس خفيه كشور (سازمان امنيت) در دستهاي بختيار، او علاوه بر آنكه به آرزوي خود رسيده و همنشين شاه، مشاور دربار، فرماندار نظامي تهران و حومه، فرماندار نظامي راه‌آهن سرتاسري كشور و فرمانده دوم لشكر زرهي شده بود و هفته‌اي يكبار با ثريا ملاقات مي‌كرد و احيانا در حضور او با شاه ناهار مي‌خورد، به آرزوهاي دور و دراز خود هم نائل شد.

 

سفر بختيار به آمريكا

در سال 1339 بود كه تغييراتي در سياست جهان پديد آمد و پرزيدنت كندي خود را آماده جانشيني پرزيدنت آيزنهاور رئيس جمهور آمريكا كرد.

چون كندي با سياستهاي كساني مانند شاه مخالف بود و كمونيست زدايي را از راه خشونت و اختناق محكوم مي‌كرد و در سنا و مطبوعات آمريكا از بريز و بپاش كمكهاي اقتصادي آمريكا به دولت ايران شديدا انتقاد مي‌شد، شاه تصميم گرفت شخصي كه داراي تجارب عديده‌اي در مبارزه با كمونيسم و معرفي روشهاي تخريبي حزب توده در ايران باشد، به آمريكا اعزام دارد تا حقانيت شاه را در مبارزه خشونت‌آميز با كمونيسم براي رهبر جديد آمريكا توجيه كند.

در آن زمان بختيار به قدري مورد اعتماد شاه بود كه شاه هيچ‌كس را بهتر و مطمئنتر از او نيافت. اما وقتي بختيار به آمريكا رفت مسائلي در مذاكرات او و كندي مطرح شد كه اساسا قبلا پيش‌بيني نشده بود.

از مضمون گفته‌هاي رئيس‌جمهوري آمريكا چنين برمي‌آمد كه او از اوضاع سياسي ايران، فساد گسترده، گيجي و گنگي هيأت حاكمه و ناتواني آنها از انطباق خود با جهان به سرعت در حال دگرگوني رضايت ندارد. احتمالا كندي بي‌ميل نبود بختيار به مثابه يك مرد قدرتمند صالح و يك ژنرال آينده‌نگر وارد صحنه شود و همان نقش را ايفا كند كه "ژنرال سوهارتو" مدتي بعد در اندونزي ايفا كرد و يا "ژنرال دانگ" در ويتنام عليه "نگودين ديم" ايفا نمود.

اگر تصور كنيم كه بختيار روي علائق ميهن دوستي و سابقه ضد كمونيستي پيشنهاد كنار زدن شاه را به كندي تسليم داشت، سخت در اشتباه خواهيم بود. انگيزه اصلي بختيار قدرت‌طلبي بود و چون شنيده بود كه آمريكايي‌ها در سال 1337 مايل بوده‌اند سرلشكر ولي‌الله قرني معاون سابق ستاد ارتش و رئيس اسبق ركن دوم ستاد، چنين كودتايي انجام دهد و او موفق نشده بود، اميدوار بود علامت چراغ سبزي به وي داده شود. "كندي" كه اصولا مخالف سياست سابق جمهوريخواهان در دوران آيزنهاور و استفاده از مهره‌هاي مطيع آمريكا و خشن نسبت به اهالي بومي بود و عقيده داشت آمريكا بايد با روشهاي مدرن و عوام فريبانه توأم با اصلاحات در ساختار حكومتها و تشويق به تعميم دموكراسي به سبك آمريكا و برداشتن دست حمايت خود از پشت شاهان و رؤساي جمهور و ژنرالهاي فاسد، با كمونيسم مبارزه كند، جوابي به او نداد و او را مأيوس بازگرداند.

وقتي بختيار به ايران بازگشت شاه از طرق مختلف (احتمالا از طريق مترجم او دكتر عاليخاني) و شايد به وسيله بعضي از آمريكايي‌ها از محتواي مذاكرات رئيس پليس مخفي خود با رئيس جمهوري آمريكا آگاه شد و شايد خود بختيار به عنوان خودشيريني و نشان دادن ميزان صميميت و صداقت خود به شاه آن مذاكرات را به عرض رساند. شاه از آنچه كه به گوشش رسيد بيمناك شد و به ياد‌ آورد كه رضا شاه با ژنرالهاي بسيار صميمي و خدمتگزار خود كه گهگاه باد به سرشان مي‌افتاد چه مي‌كرد.

 

آغاز دشمني شاه و بختيار

كمتر از دو هفته پس از آن ديدار با پرزيدنت جان. اف. كندي رياست جمهور جديد آمريكا بود كه خبر و جزييات مذاكرات محرمانه و قبلا پيش‌بيني نشده بختيار با پرزيدنت ايرلندي الاصل آمريكا به شاه رسيد و يك روز بختيار در نهايت تعجب آگاه شد شاه او را از سمتش بركنار ساخته اما بازنشسته‌اش نكرده است. پس از ملاقاتي كه با شاه كرد و دلداريهايي كه شاه به او داد بختيار در خيابان فيشرآباد تهران يك دفتر مخصوص گشود و زير عنوان "انجام امور شخصي" به نوعي تماس با دوستان و هواداران خود و رؤساي ايلات و عشاير و افسران ارتش ادامه داد.

تأسيس دفتر خصوصي بختيار در تهران با موافقت شاه بود و شاه مي‌خواست او را مطمئن كند كه همچنان مورد اعتماد مي‌باشد و بزودي مقامي مهم به او واگذار خواهد شد.

با اينكه مجلات بنا به اشاره بختيار شايعه زمامداري او را منتشر مي‌كردند و تصاوير او به عنوان يكي از سه چهار كانديداي نخست‌وزيري روي جلد مجلات هفتگي به چاپ مي‌رسيد، اما تقريبا همه مي‌دانستند نام او به عنوان شكنجه‌گر زندانيان در تاريخ ثبت شده و شاه هرگز جرئت نمي‌كند او را مأمور تشكيل كابينه كند.

عمر خدمات مفيد بختيار به پايان رسيده و از آن پس به عنصر خطرناك و آسيب‌رساني بدل شده بود. بختيار پس از بركناري از ساواك، مدتي در دفتري كه براي خود ترتيب داده بود دوستان خويش را مي‌پذيرفت و در مطبوعات براي خود تبليغاتي مي‌كرد

در مهر ماه 1341 كه چند ماهي بود بختيار از ايران رفته بود شاه دستور داد او را بازنشسته اعلام كنند.

شاه بختيار را به چند دليل مهم بركنار كرد :

اول اينكه : بختيار بيش از حد قدرت يافته و بدتر از آن به همه اسرار محرمانه دربار و شخص شاه وقوف پيدا كرده بود و برابر روش متداول سلاطين پهلوي بايد حذف يا كنار گذارده مي‌شد. در حقيقت او به شخص دوم يا سوم كشور تبديل شده بود.

دوم اينكه : بختيار مورد توجه پرزيدنت جديد آمريكا قرار گرفته و پرزيدنت در مذاكرات محرمانه‌اي با او به وي قول داده بود از يك اقدام نظامي تحول‌آميز در ايران يعني كنار گذاردن شاه يا تبديل او به يك شاه مشروطه بدون اختيارات و مداخله در امور كشور حمايت خواهد كرد. اقدامي شبيه آنچه كه سرلشكر محمدولي قرني مي‌خواست انجام دهد و آمريكايي‌ها در سال 1336 با آن موافق بودند اما انگليسي‌ها آن را خنثي ساختند.

 

عاقبت بختيار و به هلاكت رسيدن او

تيمور بختيار پس از اخراج از ايران در بهمن 1340 مدتي در رم و جاهاي ديگر پرسه زد و سپس به بيروت رفت و تماسهايي با مخالفان شاه گرفت و گويا روس‌ها و دولت آلمان شرقي و حزب توده به او روي خوش نشان دادند. چون بختيار عليه شاه اقداماتي مي‌كرد و با مخالفان او تماس مي‌گرفت، دولت ايران از دولت لبنان درخواست استرداد او را به اتهام قتل يك نفر راننده تاكسي و چند فقره رشوه‌خواري و دزدي و از اين نوع جرائم كرد كه در حقيقت با وجود وقوع، جرائم اصلي بختيار نبود و جرم اصلي او مخالفت با شاه و خيال رئيس جمهور شدن بود و اين گناهي بود كه شاه هرگز نمي‌بخشيد.

دولت لبنان نپذيرفت كه بختيار را به ايران مسترد دارد. علت اين خودداري اين بود كه بختيار هم زبان عربي مي‌دانست. هم با عده‌اي از رجال و سياستمداران لبنان از دوران تحصيل در آن كشور آشنايي پيدا كرده بود و هم با درخواست از عراق كه در دست بعثي‌ها بود، آنان را به حمايت از خود واداشته بود. بعثي‌ها كه در اين زمان با ايران اختلافهايي پيدا كرده بودند، در هيأت حاكمه و دولت و دادگستري لبنان نفوذ داشتند و آنان را از استرداد بختيار به دولت ايران مانع شدند. بالاخره بختيار را چند ماهي به صورت صوري زنداني كرده و سپس او را آزاد كردند و او به جاي رفتن به اروپا مستقيما به بغداد رفت. مقدم او در عراق، كه در اين زمان اختيار آن به دست بعثي‌ها افتاده بود، به گرمي پذيرفته شد. عراقي‌ها مثل هميشه با ايران اختلافهايي بر سر كشتيراني در اروند رود، داشتند. با تصوري كه از بختيار و قدرت وحشتناك سياسي – نظامي – امنيتي او در ذهن پرورانده بودند، اميدوار بودند او كاري انجام دهد.

بختيار با مردي به نام "اسلامي" در ايران در تماس بود. اما او نمي‌دانست طرف تماسش از مهره‌هاي ساواك است. بختيار از طريق عراقي‌ها با "دكتر رادمنش" از رهبران حزب توده و "ژنرال محمود پناهيان" ائتلاف كرد و نامه‌هايي به چند تن از دوستان سابق خود در ايران نوشت و از كساني مانند "دكتر داود منشي‌زاده" رهبر حزب "سومكا " كه در آمريكا بود و "داريوش فروهر" كه در ايران بود درخواست همكاري كرد. بختيار دست به تشبثاتي زد و درصدد برآمد با كمك رژيم بعث عراق اقداماتي انجام دهد. از آن جمله ترور سرلشكر لوا عبدالغني الراوي از نظاميان عالي رتبه عراق پناهنده به ايران بود، كه موفق نشد.

دولت عراق به بختيار قصري در كنار قصر رئيس‌جمهوري وقت عراق اختصاص داد و پول و بي‌سيم در اختيار او گذارد و لشكري به نام لشكر چهارم تأسيس كرد كه بختيار فرمانده آن بود. شاه چند افسر سازمان امنيت را به عراق فرستاد. اينان كه به عراق رفته بودند، تحت عنوان اينكه از رژيم ناراضي هستيم خود را به بختيار نزديك كردند. بختيار هم به آنان اعتماد كرد و غالبا با آنها به شكار مي‌رفت.

كه در يكي از اين شكار رفتنها كه گويا براي ملاقات با چند ايل سالار از عشاير غرب تا مجاورت مرز ايران نزديك شده بود و مراقبان مسلسل به دست عراقي او كمي عقب مانده بودند، مأمور ساواك با مسلسل و در داخل جيپ بختيار را به مسلسل بست. اقدام او طبق دستور شاه و نصيري بود و مدتها در تهران طرح و برنامه آن را چيده بودند. بختيار به شدت زخمي شده خون‌آلود درون جيپ افتاد.

ضارب قصد فرار به سوي خاك ايران را داشت كه موفق نشد؛ يعني هلي‌كوپترها با جيپهاي عراقي راه را بستند و او را گرفتند و به زندان مخوف نقرة السلمان در بغداد بردند و به شدت شكنجه كردند. از قرار او زير شكنجه مرد و چيزي از او دستگير نشد و عراقي‌ها نفهميدند كه ضارب چگونه و از كجا دستور گرفته و به عراق آمده است.

بختيار چند شبانه‌روز در بيمارستان نظامي بغداد با درد و رنج و استفراغ خون، آخرين ساعات عمر پر شور و شر خود را طي كرد و بالاخره مرد. گويا صدام حسين هم در بيمارستان از او عيادت كرده بود.

پس از مرگ او، تشكيلات پارتيزاني و بي‌سيم و ارتش شبه نظامي او از هم پاشيد و البته در ايران هم سازمان امنيت را قبلا تصفيه كرده و هواداران و كساني كه به نفع او گريبان چاك مي‌كردند، بازنشسته و اخراج كرده بودند.

طرح ترور موفق بختيار در تهران چيده و برنامه‌ريزي شده بود و البته شاه دستور آن را داده و ديگران جزئيات كار را طراحي كرده بودند و گويا يكي دو سال بعد نام ضارب را هم در يكي از نشريات و كتبي كه هر سال منتشر مي‌شد و اسامي كشته‌شدگان و شهيدان نظامي را در آن چاپ مي‌كردند به چاپ رساندند، زيرا ضارب در عراق به قتل رسيد و ديگر به ايران بازنگشت.

 

    50 بازديد     0 امتياز     0 نظر


افراد مرتبط
●  بختيار   تيمور(2)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:10/06/1387

تاريخ شمسی نشر:26/05/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب