باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 2 آذر 1387 كاربران برخط 59 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تفويض امور به ائمه (ع)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


حجت الاسلام والمسلمين محسن غرويان از فضلاي جوان و از مدرسان فلسفه و كلام حوزه علميه قم است كه حضور رسانه اي قابل توجهي دارد و هراز چندي در مسائل كلامي ديني از سوي رسانه ها مصاحبه اي با وي انجام مي شود. در سفري كه به تازگي به مشهد داشت، گفت وگويي با وي انجام داديم به اين گفت وگو كه در آستانه سالروز ميلاد قائم آل محمد(ص) و منجي موعود صورت گرفت، امام شناسي و جايگاه الهي امامان بررسي و مقصود از تفويض امور به آنان و واسطه فيض بودن اولياي الهي، با استاد غرويان به بحث گذاشته شد.

 
   ● نام گفت و گو شونده: محسن - غرويان

منبع: روزنامه - خراسان

 
 

رابطه امامت و ولايت

 

● در ابتدا بفرماييد بين امامت و ولايت معصومين (سلام ا... عليهم) چه رابطه اي وجود دارد؟

 

بحث امامت يكي از شاخصه هاي كلامي شيعه است و ما بحث امامت را به عنوان يكي از اصول دين مي دانيم. همان طور كه توحيد، نبوت، عدل و معاد مباحث عقلي هستند، امامت هم يك بحث كلامي عقلي است، هرچند بعضي ها كه فكر مي كنند امامت فقط برپايه نقل است. يكي از نكاتي كه در تبيين امامت بايد به آن بپردازيم بحث ولايت است. برخي تصور مي كنند كه امامت و ولايت يكي هستند در حالي كه اين چنين نيست. امامت به معناي پيشوايي و رهبري است. يك مقامي است در مقام اثبات، امامت جايگاهي مثل يك وظيفه و مسئوليت است كه به كسي داده مي شود، مثل رياست جمهوري يا رياست قوه قضاييه، در واقع امامت نوعي شخصيت حقوقي است. اما اين جايگاه حقوقي كه به شخصي به عنوان امام داده مي شود مبتني بر يك جايگاه ثبوتي و واقعي و نفس الامري است كه از آن به ولايت تعبير مي كنيم. يك انسان بايد در مراتب تشكيكي عالم هستي حقيقتا و تكوينا به يك جايگاه والايي رسيده باشد تا آن وقت از آ ثار آن جايگاه تكويني به امامت و رياست برسد. مثل اين كه مي گويند اگر كسي بخواهد رئيس جمهور، نماينده مجلس يا رهبر شود قبلا بايد شرايطي داشته باشد. امامت هم مبتني بر يك سري شرايط تكويني است كه از آن به مقام ولايت نام مي بريم. ولايت هم منحصر بر چهارده معصوم نيست بلكه براي اولياي الهي كه شامل انبياء مي شود اين مقام وجود دارد. بنابراين بحث امامت و ولايت چنين رابطه اي با يكديگر دارند و ولايت شرط رسيدن به امامت است.

 

امكان تفويض امور به امامان

 

● متكلمان شيعه اعتقاد دارند كه خداوند اداره تمام هستي را به ائمه تفويض كرده است. اساسا امكان چنين كاري چگونه قابل اثبات است؟

 

تفويض به معناي واگذاري است. اين بحث را در روايت ها هم داريم متكلمين هم در موضوع جبر و اختيار بحث كرده اند، كه آيا همه امور انسان به خودش واگذار شده يا اين كه بگوييم انسان از خودش در افعالش هيچ اختياري ندارد كه مسئله جبر پيش مي آيد. ما معتقد هستيم كه ائمه فرموده اند: لاجبر و لاتفويض بل امر بين الامرين. اين معناي عام تفويض است. اما در مورد ائمه تعابيري داريم كه بيان كننده اين مسئله است كه تدبير امورات عالم به دست آن ها است. « و بيمنه رزق الوراء و بوجوده تبت الارض و السماء» يا «بكم فتح الله و بكم يختم». اين تعابير احتياج به تبيين فلسفي و كلامي دارد. يكي از مقدمه هاي كلامي و فلسفي اين بحث اين است كه آيا نفس انسان مي تواند به مرتبه اي در عالم هستي برسد كه بتواند بر امور تكويني عالم مسلط شود يا خير. ما معتقديم كه انسان از روح و بدن تركيب شده است. روح يا همان نفس انسان مي تواند حركت جوهري كمالي پيدا كند و به تدريج بالا رود و به مرتبه اي برسد كه اشراف وجودي بر ساير موجودات داشته باشد. روح انسان همچون جسم او مي تواند با تغذيه معنوي خودش را به تدريج تقويت و رشد بدهد و به جايي برسد كه قادر باشد كارهاي خارق العاده اي انجام دهد. حالا اين كه بعضي ها معتقدند خداوند تدبير امور را تفويض كرده است معنايش اين است كه خداوند اين انسان هاي كامل را به مقامي رسانده است كه قدرت تصرف در جمادات، نباتات و نفوس ساير انسان ها را دارند. اگر به ماه بگويند بايست مي ايستد و اگر دستور حركت دهند حركت مي كند. به درخت بگويند جابه جا شو، جابه جا مي شود. همه امور خارق العاده اي كه ائمه انجام داده اند را با همين مبناي فلسفي تبيين مي كنيم. اين ها در يك مرتبه وجودي قرار دارند كه چنين قدرت نفوذي را در عالم هستي دارند. يك شخص قهرمان وزنه اي مي تواند بلند كند كه ديگران نمي توانند در عالم معنا هم اين گونه است. اين يك مقام حقيقي است نه اعتباري.

 

چرايي تفويض

 

● چرا خداوند امور را به ساير مخلوقاتش واگذار مي كند؟

 

تفويض يك مسئله تكويني است. خداوند گرم كردن زمين و نور دادن به موجودات را به خورشيد تفويض كرده است. بناي خلقت بر اين است: «ابي ا... ان يجري الامور الا باسبابها» خداوند ابا دارد امور را اجرا كند مگر توسط اسبابش. يعني در هر پديده اي سببي است، اين آب منبع رطوبت است. تفويض در اين جا معنايش اين است كه آب را با خواصي خلق كرده است. هر كدام از انسان ها را هم با خواصي خلق كرده است. ائمه هم خواصي دارند، آثار وجودي آن ها همين هدايت و رزق دادن ماست.

 

تفويض و ربوبيت

 

● آيا واگذاري امور به غير با صفت ربوبيت خداوند منافات ندارد؟

 

تفويض منافاتي با ربوبيت خداوند ندارد. اين گونه نيست كه تمام امور را به دست اوليايش سپرده و خودش بيكار نشسته باشد، بلكه رابطه، رابطه طولي است و تدبير امور توسط ائمه به مشيت خداوند است. هرگاه اراده خداوند بر كاري تعلق گيرد، آن گاه اراده ائمه هم بر آ ن كار تعلق مي گيرد و آن كار انجام مي شود و به اين صورت نيست كه ائمه فاعل مستقل باشند. «و هم بامره يعملون» اين را در مورد فرشتگان هم داريم. اگر ائمه شفاعتي مي خواهند بكنند «من ذاالذي يشفع عنده الاباذنه» بايد اذن پروردگار باشد و تفويض مطلق نيست.

 

عصمت ائمه (ع)

 

● معصومين (سلام ا... عليهم) از چه زماني به مقام عصمت رسيده اند؟

 

در اين زمينه اختلاف نظر بين متكلمين اشاعره، معتزله، حنفي ها، شافعي ها، مالكي و حنبلي ها وجود دارد. اين ها درباره عصمت ائمه بحث نكرده اند بلكه در مورد عصمت همه انبياء بحث كرده اند. چون فرقه هاي كلامي اهل سنت قائل به عصمت انبياء هستند و لو قائل به عصمت ائمه نيستند. حدود هفت، هشت قول كلامي هست. بعضي ها معتقدند عصمت از سن بلوغ به بعد بوده ولي قبل از آن ممكن است مرتكب گناه شده باشند. برخي اعتقاد دارند كه انبيا از زمان بعثت شان به بعد عصمت دارند، اما اعتقاد شيعه بر اين است كه انبياي الهي و ائمه معصومين از زمان تولدشان داراي مقام عصمت بوده اند. اما تحليل و تبيين اين مسئله را به طور مفصل در كتاب هاي كلامي نديده ام. ولي از نظر فلسفي اين مسئله قابل تبيين است. خداوند مي خواهد انسان هايي را به عنوان انسان كامل نمونه و سرمشق براي انسان هاي ديگر داشته باشد و اراده الهي بر اين تعلق گرفته كه ائمه اين انسان هاي الگو باشند. ما نمي گوييم كه اين مقاماتي كه ائمه كسب كرده اند همه به اختيار خودشان بوده است. خودشان زمينه هايي داشته اند، خداوند هم عنايات ويژه اي به آن ها داشته اما جبر مطلق و اين كه همه اش عنايت الهي باشد نيست. بلكه عصمت، عصمت اختياري است. ما اگر بفهميم در اين ليوان سم است مي خوريم؟ نه، به اين مي گويند عصمت، بنابراين نمي خوريم. آن ها هم سم خطرناك موجود در هر گناهي را مي بينند بنابراين مرتكب آن نمي شوند.

 

واسطه فيض بودن ائمه (ع)

 

● جمله «به رزق الوراء» را درباره شان ائمه (عليهم السلام) داريم. اين جمله و جمله هايي نظير اين را چگونه مي توان تبيين و تحليل كرد؟

 

درباره واسطه فيض بودن ائمه دو تفسير كلامي داريم. يك تفسير براساس علت غايي و يك تفسير براساس علت فاعلي است. تفسير براساس علت غايي اين است كه مثلا اگر خداوند گوسفند را آفريد و به او رزق مي دهد به خاطر اين است كه اين گوسفند رشد كند و بعد براي انسان غذا شود و انسان ها بخورند و هدف از انسان هم اين است كه انسان كامل شود. به اين معنا انسان كامل غايت است و بقيه موجودات وسيله اي شده اند براي موجود شدن آن انسان كامل كه اگر نبود اين موجودات هم نبودند. به اين معنا مي گوييم «به رزق الوراء» تفسير ديگر اين است كه انسان كامل علت فاعلي و واسطه فيض است. به اين معنا كه اراده خداوند در اراده امام زمان مي آيد و اراده امام زمان است كه به جمادات و نباتات و گياهان روزي مي دهد. ائمه را فاعل معجزه ها و كرامت ها مي دانيم. تصرف در نفوس و ابدان، در اين جا علت فاعلي دارد يعني به مقامي رسيده اند كه مي توانند در جمادات و نباتات تصرف كنند. بنابراين براي مضامين زيارت جامعه كبيره دو تفسير داريم يكي براساس علت فاعلي و ديگر براساس علت غايي و هر دو اين ها از نظر كلامي و فلسفي قابل دفاع است.

 

تفسير جمله «لولاك لما خلقت الافلاك»

 

● جمله اي هم در شان پيامبر است، «لولاك لما خلقت الافلاك» درباره اين جمله چه مي توان گفت؟

 

اين اشاره به هدف غايي دارد. خداوند هدفش اين است كه انسان كامل در هستي به وجود بيايد و بقيه مقدمه هستند. لذا معناي جمله «لولاك لما خلقت الافلاك» اين مي شود كه اگر تو نبودي بقيه موجودات را براي چه مي خواستم خلق كنم، فايده اي نداشتند. مثل اين كه مهمان عزيزي را دعوت مي كنيد و مي گوييد چون او را دعوت كرديم چند نفر ديگر هم دعوت كنيم. بعد آن مهمان عزيز تماس مي گيرد و خبر مي دهد كه نمي تواند در اين مهماني شركت كند. خب شما هم مي گوييد اصل كاري همان بود ديگران را به خاطر او دعوت كرده ايم و مهماني را لغو مي كنيد. معتقدم كه اگر انسان فكر كند به اين نتيجه مي رسد كه خداوند سنگ، چوب، گاو و گوسفند را براي چه مي خواهد اين ها كه با حكمت الهي سازگاري ندارد. خداوند مي خواهد انسان هايي خلق كند كه از نظر صفات جلال و جمال نزديك ترين به خودش باشند و اين ها هستند كه هدف نهايي اند. قاعده امكان اشرف در فلسفه هم داريم كه اين را مي گويد.

 

غلو چيست؟

 

● بعضي ها اين تعابير را در مورد ائمه غلو مي دانند. نظر شما چيست؟

 

معتقدم بعضي افراد در اثر مطالعه و دقت كم، به دور بودن از تفكر عميق و زياد بودن فاصله بين خودشان و مقام ائمه نمي توانند مقام ائمه را درك كنند لذا زماني كه به چنين جمله ها و مضاميني مي رسند اسم آن را غلو مي گذارند. در حالي كه اگر انسان از نظر پايه ها و مباني فلسفي نگاه كند خيلي از اين مقام ها براي او حل خواهد شد. ديگر كرامت هاي ائمه براي او تعجبي ندارد. «اشهد انك تسمع كلامي و ترد سلامي و تشهد مقامي» اين ها خطاب به جسم ائمه كه نيست بلكه خطاب به روح آن هاست. ما معتقد هستيم كه با مرگ فقط جسم انسان ها از بين مي رود از طرفي اگر كسي به عالم غيب و معنا معتقد باشد، براي او قابل تفسير است كه نفوس ائمه در همان عالم معنا در زندگي امروز ما تاثيرگذار باشند. بله، بعضي از چيزهايي كه درست مي كنيم هيچ مبناي صحيحي ندارد و اسم آن ها هم خرافه است بعضي مطالبي كه در كتاب ها راجع به ائمه نوشته مي شود سند و مدرك صحيح و پايه و اساس عقلي ندارد. مثلا مي گوييم شمشير حضرت علي چنين بوده است و چنان و...، اين ها كه پايه و اساس صحيحي ندارد غلط است. اگر كسي با مباني عرفان، حكمت و فلسفه آشنا باشد خيلي از اين مقامات براي او حل مي شود. اينكه در مورد ائمه معصومين گفته مي شود، ائمه عالم به گذشته، حال و آينده هستند، اين ها غلو نيست. اگر انسان به مقامي رسيده باشد كه زمان برايش حل شده باشد، چگونه كارهايي كه در ٣٠، ٤٠ سال گذشته براي ما محال بود الان ممكن شده است. همين ارتباط هاي بين قاره اي كه توسط امواج ايجاد شد وغيره، اين ها پديده هايي است كه در عالم تكوين و هستي وجود داشته ما خبر نداشتيم حالا كشف كرديم و داريم از آنها استفاده مي كنيم. اين را هم كه مي گوييم ائمه عالم به گذشته، حال و آينده هستند در اثر اين است كه زمان براي اين ها حل شده بنابراين به ماوراي زمان مسلط شده اند.

 

● يعني به نظر شما اول اين كه تعابيري كه مربوط به ولايت تكويني ائمه مي شود غلو نيست، دوم اين كه از طرف علما، متكلمين و فيلسوفان شيعه غلو و حرف نادرستي صورت نگرفته آن چه كه هست خرافه هايي است كه در ميان انسان هاي كم مطالعه و ناآگاه وجود دارد؟

 

كتاب خوبي توسط انتشارات آستان قدس با عنوان غاليان چاپ شده كه همين مسئله در آن جا بررسي شده است. عده اي مي گفتند، حضرت علي خداست، اين غلو است. يا عده اي مي گفتند خداوند قصد داشت وحي و مقام نبوت را به علي بن ابيطالب بدهد اما جبرئيل از روي اشتباه اين مقام را به پيامبر داد لذا حق اميرالمومنين خورده شده است. اين حرف ها غلو و خرافه است.

در سفرهاي متعددي كه به مكه و مدينه داشته ام اهل تسنن آن جا همين مسائل را به عنوان غلو از ما شيعيان نقل مي كنند كه ما انكار مي كنيم. مي گوييم هيچ كدام از علماي ما آن هايي كه درس خوانده اند از اين حرف ها نزده اند اين ها دست پرورده عوام الناس است. اين ها غلو است اما ولايت تكويني كه علاوه بر ولايت تشريعي براي آن ها قائل هستيم غلو نيست بلكه مبناي فلسفي دارد و قابل دفاع است.

 

    108 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   امامت (44)
●   اهل بيت (68)

دسته
●  متن / گفت و گو

رسته :3

تاريخ ارسال:09/06/1387

تاريخ شمسی نشر:23/05/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب