ريشه شناسي مفهوم شهادت
شهيد و شهادت از ريشه «شهد» مشتق شده است. شهد در وزنها و ابواب مختلف،حامل معاني متعددي بوده است. در فرهنگ «المنجد»، براي اين فعل معاني زيادي از قبيل «خبر، عاين، ادرك، حلف، اطلع عليه و ادي الشهاده» ذكر شده. از اين رو شهود و شهادت به معني حضور، مشاهده معاينه، گواهي، ادراك و خبر قاطع به كار ميروند. لغوين عرب براي واژه شهيد معاني مختلفي را ارائه كردهاند از جمله اينكه «شهيد به كسي گفته ميشود كه شاهد و ناظر بر اشياست؛ به عبارت ديگر كسي كه شخص يا شيئي را مشاهده كند و نيز براي كسي يا چيزي يا عليه آن شهادت دهد»؛ همچنين شهيد كسي است كه «هيچ امري از حيطه علم و دانايي وي خارج نيست بلكه بر همه چيز مطلع است، درگواهي دادن امين است {كه در اين معنا به صورت واژه «شاهد» ديده ميشود} و كسي كه در راه خدا كشته شده است». در بعضي فرهنگهاي لغت نيز شهيد به كسي گفته ميشود كه «حاضر است و به حضور طلبيده ميشود». تلقي فقيهانه از شهادت علاوه بر معاني لغوي، حاوي و حامل معاني و مفاهيم متعدد و متنوعي نيز بوده است. در مصطلحات فقها، شهدا بر 2 قسماند: شهيد حقيقي و شهيد حكمي شهيد حقيقي به مسلمان طاهر و بالغي اطلاق ميشود كه در جنگ با ظلم به قتل رسيده باشد و شهادت به مرگي سرخ تشبيه شده است كه انسان (شهيد) آزاده با شناخت، آن را انتخاب كرده و در راه عقايد ايدهها و مرامش فدا ميشود. شهيد حكمي به شخص مسلماني اطلاق ميشود كه به دلايلي مانند وبا، طاعون، تب، غرق شدن، ماندن زيرا آوار، در راه سفر حج، در غربت، براي طلب علم دين و … از دنيا رفته باشد. اين افراد شهيد حكمي ناميده شده و در قيامت اجر شهدا را دريافت ميكنند اما تغسيل و تكفين آنان واجب است.
بنابراين ميتوان به اجمال گفت كه شهيد در اصطلاح فقهي به مجاهد با نفس، ثابت قدم در دين، طالب علم، مدافع از جان، مال، ناموس و غريب اطلاق ميشود. واژه شهادت در قرآن كريم، حدوداً 20 مرتبه تكرار شده است و در عين شباهت معنايي آيات، ميتوان از بطن آيات، معاني مختلفي را از قبيل قيام به شهادت، كتمان شهادت، شهادت زور و ابطال شهادت (شهادت ندادن) استخراج كرد. در باب وجه تسميه شهيد در قرآن نيز بايد به موارد زير اشاره كرد؛ شهيد همراه پيامبر در روز قيامت بر امتهاي گذشته گواهي ميدهد؛ شهيد آنچه را خداوند برايش از كرامات تهيه و آماده كرده است مشاهده ميكند؛ شهيد نميميرد؛ گويا او شاهد و حاضر است چون ملائكه، رحمت شهيد را مشاهده ميكنند؛ كشته شده در راه خدا بر زمين ميافتد و شهيد ميشود و زمين نيز «شاهد» نام دارد بنابراين او را شهيد گويند؛ شهيد در نزد خدا حاضر است و ملكوت و ملك خدا را مشاهده ميكند؛ ملكوت، عالم غيب است كه مختص ارواح است و ملك، عالم شهادت است كه از محسوسات طبيعيه است و شهيد هر دو عالم را مشاهده ميكند.
به نظر ميرسد تمام موارد مزبور كه صرفاً بخشي از ادله ارائه شده بر ارتباط موجود بين معناي لغوي و اصطلاحي شهيد است درست نباشد ولي ميتوان هر يك از اين موارد را ناظر به توصيف و تبيين يكي از وجوه شهيد يا اجر و سرنوشت وي تلقي كرد.
قرائت انسان شناختي از شهادت
نخستين و آخرين پژوهشي كه در باب قرائت انسان شناسانه / جامعه شناختي از شهادت انجام شد، اثر در خور توجه از «اريك بوتل» - پژوهشگر انجمن ايران شناسي فرانسه – است. پژوهشگر مزبور موضوع رساله دكتراي خود را «به سوي قرائتي نو از شهادت» برگزيده است. در اين رساله فرض بنيادين مؤلف اين است كه متلاشي شدن پيوند اجتماعي حاصل از ظهور ناگهاني تجدد در جامعه ايران در دوره شاهنشاهي و شكست واضح انقلاب سفيد كه صدها هزار روستايي ورشكسته را به شهرها كشانيد، باعث واكنشي يكپارچه در درون جامعه شد؛ ميل به وحدتي كه يكي از پايههاي اجتماعي پيشبرد انقلاب و مالا حضور كلان جوانان داوطلب در جنگ را شكل بخشيد. «بوتل» متذكر ميشود كه منظور وي تحقير و خوار داشت حس وطنگرايي و ناسيوناليستي جوانان ايراني نيست بلكه وي بر آن است كه توضيحاتي از نوع ديگر مطرح سازد؛ توضيحاتي كه تغييرات اجتماعي پيش از انقلاب را در نظر ميگيرد. در تحليل شرايط / موقعيت پيش از انقلاب نيز «بوتل» مسئله مصرفگرايي را مطرح ساخته و معتقد است كه ميل به مصرف در عين حال كه فرد را در تعارض با جمع قرار داده و با عقبنشيني تاريخي جمع در برابر فرد همراه است، منجر به اضمحلال مجموعههاي اجتماعي جامعه سنتي نيز ميشود.
در دوره پيش از انقلاب، فروپاشي تدريجي در روند دروني كردن هنجارهاي اجتماعي چنان كاستياي ايجاد كرد كه باعث اختناق مفرط براي جبران آن از سوي عوامل مهار خارج از ساختار اجتماعي مانند دولت شد. ظهور تجدد مصرف گرايانه در نظام سياسي، قهراً به از دست رفتن خودمختاري جامعه در برابر دخالتهاي محسوس نهادهاي دولتي در حقوق سنتي جامعه و زمينهساز گسترش سلطه دولت بر افراد شد. به نظر اريك بوتل در ايران به خاطر ويژگي خشن، سريع، انبوه و عميقاً نابرابر عبور از سنت به سمت تجدد، مسئله مصرف گرايي به شكل حادتري مطرح ميشود. در ميان قشرهاي مردمي كه داوطلبان جنگ، بيشتر از آنان هستند، اين عامل فرديت با مصرفگرايي به دليل فقدان زمينه به درستي عمل نمي كند. فردي كه از اين روند ناقص بيرون ميآيد، خود ناقص بوده و سهم سرخوردگي در وجود او بيشتر از برآوردهشدن حداقل آرزوهاست. ناممكني پذيرش چنين فرديتي كه به تودههاي كاهش ناپذير از سرخوردگيهاي گوناگون محدود شده، او را مجبور ميكند كه اين فرديت مصنوعي را به شدت رد كند و به گروهي بپيوندد كه بر پايهاي كهن – سنتي با الگوگيري از اجتماع اوليه دوباره شكل گرفته است. به نظر اريك بوتل، اين دقيقاً همان چيزي است كه در مورد بسيجيان رخ داده است؛ «آنها به شدت مظاهر مصرفگرايي را طرد ميكنند و در جبهه، نو گروهي پاك را پايه ميافكنند كه دست رد بر سينه ارزشهاي نوين حاصل از تجدد ميزند».
صاحب اين قرائت، سپس به مفهوم «گناه» پرداخته و با تفكيك فقه اسلامي از دين مسيحيت در مبحث باورمندي به گناه نخستين (Primary sin) و مطلق، بر پژوهشهاي 2 محقق تأكيد ميكند كه در باب گناه انجام شدهاند. اما در عين حال اعتقاد دارد كه در مورد بسيجيان گرچه احساس گناه يا فوران احساس محكوميت با انباشتگي افعال حرام نسبتي ندارد (ارتباط مستقيم) اما در پيوند يا گسستگي كلي با واسطهها معني مييابد؛ «گناه به جاي وابستگي به طبقهاي مشخص از اشياي واقعي، در اسطوره است كه گستردگي ميگيرد. گناه جديد كه با گناهان تعريف شده ربطي ندارد، نميتواند جايگزين نمادين داشته باشد؛ بنابراين خفقان فرد به احساسي نامعلوم و كلي بدل شود چرا كه به گونه توانمندي دروني شده است. فرد زير بار گناه كمر خم ميكند و ساختار وجدان در هم ميشكند». به اعتقاد بوتل، مفهوم شهادت ارتباط مستقيم با احساس گناهكاري دارد؛ از يك سو فشار جامعهاي كه در آن اميال، آلودگي و ناپاكي فراوان است و از سوي ديگر شهادت تنها راهي است كه فرد را از احساس شك و گناه ميرهاند و از همين جا بوتل در تحليل محتواي وصاياي شهدا، تعبير بسيجيان از «سنگر» به «روزنهاي به بهشت» را نيز مؤيدي بر مدعاي خود ميداند. عدم تمايل بسيجيان به مرخصي رفتن در طول جنگ به مثابه عاملي در راستاي تأخير لحظه شهادت رهايي بخش نيز مورد توجه و تأكيد اريك بوتل واقع شده است.
قرائت عرفاني از مفهوم شهادت
در مباحث فلسفه دين، بحثي ذيل عنوان «مراتب فهم از دين» مطرح است. بر اين اساس، علاوه بر فهم فقهي، معرفت ديني ديگري از نوع عرفاني نيز مطرح است كه در عين اينكه در طول معرفت فقهي قرار دارد اما حاوي و حامل فهمي عميقتر و متعاليتر از لايههاي پنهاني دين است. در نگاه عرفان، سلوك عرفاني را ميتوان به 3 دوره و مرحله شريعت، طريقت و حقيقت تقسيمبندي و تفكيك كرد. احوال و مقامات سالكان نيز در اين ادوار، متفاوت و متنوع است اما در كليت امر، عرفاي راستين، سير و سلوك و طي منازل و مقامات عرفاني را در متن جامعه و همراه با خلق و البته به سوي حق معني ميكنند و در عين عمل به جهاد اكبر و طي عاليترين مرحله باور، ادراك شهودي را در جهاد اصغر و نيل به شهادت في سبيل الله جستوجو ميكنند.
روايتي كه در اصول كافي در باب مواجهه پيامبر اسلام(ص) را جواني زرد روي و لاغر و پريده رنگ در مسجد و اطلاع از احوال عرفاني و يقين وي و شهود بهشت و دوزخ و برزخ آمده است، ناظر به همين معناست. در جهانشناسي عرفاني، شهادت محصول محبت و معرفت است. معرفت اجمالي عارف را به محبت واصل ميكند و پس از تجربه محبت وي را واجد معرفتي برتر ميسازد. نايل آمدن عارف به معرفت تفضيلي و تفصيلي از خداوند، وي را آماده جهش ايماني ( به تعبير كييركگور) ساخته و در اين مرحله، شهادت همچون پلي براي نيل به لقاي حضرت معشوق تلقي شده و رخ مينمايد. در تلقي عرفاني، به حديثي از پيامبر استناد ميشود كه مضمون آن «مردن پيش از مرگ» است و ميتوان از آن نوعي مفهوم اگزيستانسياليستي «جهش پيشاپيش به مرگ» را استنباط كرد. بر اساس اين حديث غريب و پرشور، مفهوم مرگ پيش از مردن، مرگ از تعلقات حيواني و نفساني و زنده شدن در ساحت روحاني و انساني را القا ميكند. روايتي منسوب به عيسي بن مريم(ع) نيز در افواه عارفان اسلامي وجود دارد به اين مضمون كه «راه به ملكوت آسمانها نميبرد آنكه دوباره زاده نشود». معناي اين سخن چنين است كه انسان موحد و عارف، 2 بار زاده ميشود؛ يكبار به زايش طبيعي از مادر نسبي و طبيعي و ديگر بار زايشي روحاني از امّهات روحاني.
در ديدگاه عرفاني، تنها كساني در عرصه انسانيت گام خواهند نهاد كه از «من حيواني» خويش بميرند و در ساحت روحانيون، حيات و زايشي دوباره را آغاز كنند و بر همين اساس است كه شهادت نه مرگي ساده و معمولي، بلكه اوج مرگ آگاهي آدمي و نفي حاليت حيات و انتخابي در بزنگاه واقعه است؛ مستي از شراب طهور الهي و به ريشخند گرفتن زندگي فيزيكي و نيز مرگ؛ چرا كه عارف از وصل خود به عالم ديگر با خبر است و اين قمار عاشقانه و ويراني تن را به سوداي يافتن آن گنج پنهان پذيرفته و به انجام ميرساند و صد البته كسي كه در مسير عرفان، سلوك و شهادت اهل گله و شكايت باشد، بويي از عشق نبرده است.
شيخ شهابالدين سهروردي نيز در رسالهها و داستانهاي رمزي خود مفهوم شهادت را به شيوه نمايدن (symbolic) مطرح كرده است. او در يكي از داستانهايش اهل دنيا را به جغد و شهيد را به آفتاب پرست شبيه كرده است. جغد، (آنكه به ديدار جمال آفتاب عالمتاب عادت ندارد، بالاترين عذاب را قتل، آن هم در پيش شعاع آفتاب ميداند) در حالي كه نميداند براي آفتاب پرست برترين موهبت، باز كردن ديده به ديدار دوست خواهد بود.
قرائت جامعه شناسانه از شهادت
شهادت امري است كه در ارتباط با انسان، موضوعيت طرح مييابد. انسان نيز در جامعه و تاريخ زيست ميكند؛ بنابراين شهادت نميتواند امري جدا از تاريخ و اجتماع باشد و همين مسئله طرح مباحث جامعه شناختي را در باب شهادت به امري ضروري بدل ميسازد. مهمترين تئوري جامعه شناختي كه در باب شهادت و نسبت آن با ساير مفاهيم و انواع مرگها مطرح است، نظريه دور كيم است.
اميل دوركيم (Emile Dorkhiem) جامعه شناس معروف فرانسوي – نظريهاش را در باب علل و انگيزههاي خودكشي بر پايه اصل «همبستگي اجتماعي» پايهريزي كرد. تعريف وي از خودكشي چنين است: «خودكشي عبارت است از مرگي كه به طور مستقيم يا غيرمستقيم از عمل مثبت يا منفي قرباني كردن خويش ناشي ميشود؛ به گونهاي كه قرباني ميداند آن عمل، نتيجه را به بار خواهد آورد». دور كيم از اينكه خودكشي را پديدهاي صرفاً فردي بداند پرهيز كرده و ويژگيهاي گروهها و ساختارها را مورد مطالعه قرار داد و به وجوه اشتراك ساختارهايي كه نرخهاي خودكشي بالايي دارند، پرداخت. به نظر دور كيم بين ميزان تغييرات خودكشي با ميزان انسجام اجتماعي رابطهاي قوي وجود دارد كه بر حسب وضعيتهاي مختلف اجتماعي افراد مانند شهرنشيني يا روستانشيني، مليت و نوع مذهب، تأهل، تجرد و … متغير خواهد بود. انواع خودكشي از ديدگاه دوركيم عبارتند از: الف) خودكشي خودخواهانه ب) خودكشي دگرخواهانه ج) خودكشي آنوميك يا بيهنجاري د) خودكشي قدرگرايانه. خودكشيهاي گروه الف، ج و د، ربطي به مبحث شهادت ندارد و صرفاً نوع ب (خودكشي دگرخواهانه) ارتباطي نه چندان وثيق با اين مفهوم دارد. خودكشي مزبور از نوعي احساس همبستگي، وابستگي و احساس وظيفه اخلاقي شديد فرد نسبت به گروه يا جامعه نشأت گرفته و به جهت اينكه بين منافع خود و منافع گروه تعارضي نميبيند، خود را فداي جمع ميكند. بنابراين ميتوان اين نوع خودكشي را معلول انسجام بسيار قوي و احساس همبستگي نسبت به گروه يا جامعه دانست.
خودكشي دگرخواهانه نيز بر 3 نوع قابل تقسيم است: الف) اجباري ب) اختياري يا ارادي ج) هوشمندانه. در نوع «الف»، خودكشي، امري لازم، وظيفه و در حقيقت تحميلي است كه جامعه آن را لازم تلقي ميكند؛ يعني جامعه انتظار دارد كه در موقعيت مشخص، فرد بايد حتماً به اين امر مبادرت ورزد.
دوركيم به عنوان نمونه، از خودكشي پولي ژينها (سرخ پوستان شمال آمريكا) وخودكشي اجباري در هند ياد ميكند. در نوع «ب»، فرد از سر اختيار و اراده، داوطلبانه به استقبال مرگ ميشتابد. ابزار اشتياق و علاقه به مرگ و استقبال از نوع (يا انواع) خاصي از مرگ از شاخههاي اين نوع خودكشي است. در نوع «ج»، فرد هوشمندانه و زيركانه از خود و حيات اين دنيا چشمپوشي ميكند و دليل اين مسئله را نيز بايد در ستايش و تمجيد جامعه از چنين عملي جستوجو كرد. از نظر دوركيم، خودكشي دگرخواهانه، نه تنها علامت ضعف و كاركرد نامناسب سيستم اجتماعي يا فرد وابسته به آن نيست بلكه گونهاي ايثار براي حمايت و حفاظت از اصول اخلاقي، ارزشها و سيستم متبوع به شمار ميرود.
نقد نظريه دوركيم
به نظر ميرسد نظريه دوركيم از پارهاي جهات قابل انطباق بر فرهنگ ايثار و شهادت باشد؛ از جمله اينكه وي به تعيين نسبت همبستگي اجتماعي با خودكشي دگرخواهانه پرداخته و با تفكيك همبستگي اجتماعي به 2 نوع «همبستگي ارگانيكي» و «همبستگي مكانيكي» به بررسي پيوند فرد و جامعه اهتمام ورزيده است. در دفاع مقدس نيز همبستگي اجتماعي مردم، باعث ايجاد و بسط پيوندهاي عاطفي و روحي ژرف بين مردم و نيز مسئولان شد و همين مسئله مصدر و منشأ مهمي براي بروز و ظهور ايثارها و فداكاريها در عرصه دفاع مقدس شد. شرايط بحراني نيز باعث تشديد و تقويت همبستگي شد و گرچه اين كنش، ارادي، اختياري و آگاهانه بود ولي فرهنگ و ارزشهاي آن نيز بر چنين مرگي به مثابه وظيفه و تكليف شرعي تأكيد ميكرد.
مهمترين ايرادي كه به نظريه دوركيم وارد است، اين است كه اين نظريه همچنان كه از متغيرهاي آن استنباط ميشود ذاتاً نوعي تفكر كاركردي و نظم گرايانه است كه توجه و التفات جدياي به تغييرات و تحولات اساسي ندارد و مطلقاً اعتنايي به نقش ارزشهاي ديني يا اجتماعي در بروز ايثار ندارد، در حالي كه تاريخ اسلام و نيز ساير اديان سرشار از نمونههايي است كه در آنها فرد يا گروهي به خاطر حذف ضد ارزشها و ايجاد يك سلسله مراتب ديگر از ارزشها جان خود را فدا كردهاند. توجه افراطي دوركيم به تعادل و ساخت اجتماعي باعث غفلت وي از تغييرات و نيز انگيزهها و ويژگيهاي شخصي و شخصيتي كنش گران شده است.
ايراد ديگر نظريه دوركيم اين است كه وي خودكشي دگرخواهانه را منحصر و مختص به جامعه ابتدايي ميداند، در حالي كه امروزه در پارهاي از فرهنگهاي مدرن و غير بدوي نيز شاهد اين امر يا به تعبير دقيقتر شهادت طلبي هستيم. البته از ياد نبريم كه ديدگاه دوركيم در باب خودكشي، متأثر از 3 جريان مسيحيت، تفكر يهودي و نيز سنت لائيك وسكولاريستي قرن نوزدهم و عصاره 3 نوع نگرش (التزام به زندگي صوفيانه و ايثارگرانه مسيحي، قوانين و شريعت يهود و احترام به نظم، هنجارها و قواعد اجتماعي) است.
گزيده منابع و مآخذ
- گاستون بوتول، جامعهشناسي جنگ، ترجمه هوشنگ خجسته، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1368.
- ارسطو، سياست، ترجمه حميد عنايت، شركت سهامي كتابهاي جيبي، تهران، 1375.
- آريان پور، اميرحسين، در آستانه رستاخيز،تهران، اميركبير، 1375.
- جهانبگلو، رامين، انقلاب فرانسه و جنگ، تهران، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1368.
- گالي.و.ب، فيلسوفان جنگ و صلح، ترجمه محسن حكيمي، تهران، نشر مركز، 1372.
- شايرر، ويليام، نازيسم و ريشههاي فكري و اجتماعي آن، محمدباقر مومني و محمد مربوط، تهران، بيتا، نشر پيوند.
- كرسون، آندره، فردريك نيچه، ترجمه كاظم عمادي، تهران، بنگاه مطبوعاتي صفي عليشا، بيتا.
- بوتول، گاستون، تتبعي در ستيزه شناسي، حسن پويان، تهران، انتشارات چابخش، 1364.
- فروم، اريك، آناتومي ويران سازي انسان (بطلان غريزهگرايي)، ج2، ترجمه صبوري، تهران، انتشارات پويش، 1361.
- آكدوف، آلن و تايلر، 5 ديدگاه در كشمكشهاي اجتماعي، ترجمه رجبعلي جاسبي، تبريز، انتشارات نوبل، چاپ دوم، 1356.
- فرهنگ (كتاب نهم) تهران مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، تابستان 1370.
- ابن منظور، لسانالعرب، الطبعه الاولي، نشر ادب الحوزه، 1405 هجري قمري.
- مجلسي، محمدباقر بحارالانوار، الطبعه الثانيه، بيروت، موسسه الوفاء، 1403 هجري قمري.
- الزبيدي، محمد مرتضي، تاجالعروس، بيروت،مكتبه الحياه، بيتا.
- الاصفهاني، الراغب، المفردات فيغرائب القرآن، الطبعه الاولي، بيروت دارالمكتب الاسلاميه، 1418 هجري قمري.
- Durkheim E.Suicide: a study sociol – ogy. Trans by j. A Spaulding and G simpson. New york: the free press. 1968.
- Aries (philppe) , la mort inverse. Le changment des attitudes devant la mort dans les societes occidentals, … paris, le seuil, 1975 Chaunu (pierre) , la mort a paris, 16e, 17e, 18e siecle, paris, Fayard, 1978.