باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 128 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
بررسی مجدد منافع ملی(3)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
واقعگرایی آمریکایی برای جهان جدید


مقاله ای که پیش رو دارید، مطلبی است به قلم خانم «کاندولیزا رایس»، وزیر امور خارجه ایالات متحده و یکی از اصلی ترین ستون های سیاست خارجی آمریکا در طول ریاست جمهوری نومحافظه کاران. رایس در این مقاله، که در نشریه رسمی شورای روابط خارجی ایالات متحده منتشر شده، ضمن یک مرور کلی در سیاست ها و اقدامات چند سال اخیر آمریکا، و همچنین واکنش های صورت گرفته در مقابل آنها، به تشریح فضای کنونی و مقایسه حال حاضر با گذشته پرداخته و در مقام تشریح و توجیه این سیاست ها برآمده است. رایس در این مطلب با دفاع از سیاست ها و عملکرد واشنگتن در طول این چند سال، در برخی موارد به شکلی تلویحی برخی اقدامات را نیز در بوته نقد قرار داده است؛ اگر چه فضای کلی مقاله بر دفاع از عملکرد دولت بوش مبتنی است. قبل از مطالعه مقاله یادآوری این نکته ضروری است که نگارنده – به عنوان یک شهروند آمریکایی و وزیر امور خارجه این کشور – طبیعتاً با دیدی یکجانبه قضایا را مورد توجه قرار داده، و البته جز این انتظار دیگری هم نیست. بخش سوم و پایانی این مقاله را باهم می خوانیم.

 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از فارن افرز

   ● نويسنده: كاندوليزا - رايس

مترجم: كيانوش - كياكجوري

 
 

دگرگونی عراق

همچنین مسئله ای به نام عراق وجود دارد که شاید دشوارترین بخش آزمون این قضیه باشد که آیا دموکراسی می تواند بر اختلافات عمیق غلبه کند؟ از آنجایی که عراق یک مدل کوچک در منطقه با لایه های قومی و تنوعات فرقه ای است لذا تلاش مردم عراق برای ایجاد یک دموکراسی بعد از سقوط صدام حسین این چشم انداز را نه تنها در عراق بلکه در خاورمیانه بزرگتر تغییر داده است. هزینه های این جنگ برای آمریکا و عراق بسیار فراتر از آن چیزی بوده که ما تصور می کردیم. این حکایت همچنان ادامه دارد و برای سال های آتی نیز ادامه خواهد داشت.

تحریم ها و بازرسی های تسلیحاتی، اطلاعاتی و دیپلماسی قبل از جنگ، سطوح نیروها و طرح ریزی پس از جنگ، همه اینها مسائلی هستند که مورخان برای دهه های آتی آن را تحلیل خواهند کرد.

اما پرسش اساسی که ما می توانیم بپرسیم و اکنون مورد تردید قرار دارد این است که آیا سرنگونی صدام از قدرت تصمیم درستی بود؟ من همچنان معتقدم که تصمیم درستی بود.

بعد از آن که ما با صدام جنگ کردیم، وضعیت دشمنی رسمی و علنی با او برای چند دهه باقی مانده و سیاست مهار نیز دستخوش فرسایش شده بود. جامعه بین الملل اراده خود برای تداوم سیاست مهار را از دست داده بود و حاکمان عراق به نحو رو به افزایشی در سوء استفاده از برنامه هایی مانند نفت در برابر غذا مهارت پیدا کرده بودند. شکست سیاست مهار و تحدید نفوذ به نحو قابل توجهی در قطعنامه های مصوب شورای امنیت سازمان ملل آشکار بود، شکستی که پس از مدتی در برخوردهای عادی در منطقه پرواز ممنوع و در تصمیم کلینتون برای آغاز حمله هوایی در 1998 و سپس در همراهی با کنگره در سیاست تغییر رژیم - که سیاست رسمی کشورمان در عراق شد - علنی گردید.

اگر صدام حسین یک تهدید نبود چرا جامعه جهانی مردم عراق را تحت شدیدترین تحریم ها در تاریخ معاصر قرار داد؟ در حقیقت همان گونه که گروه مطالعات عراق نشان داد، صدام آمادگی و تمایل به سازماندهی مجدد برنامه سلاح های کشتار جمعی، بلافاصله بعد از برطرف شدن فشارهای بین المللی را دارا بود.

ایالات متحده صدام حسین را برای دموکراتیزه کردن خاورمیانه سرنگون کرد. آمریکا این کار را برای از بین بردن تهدید طولانی مدت وی علیه امنیت بین المللی انجام داد. اما دولت آمریکا متوجه هدف دموکراتیزه کردن بعد از آزادسازی بود. ما در خصوص این مسئله که آیا ما باید به پایان حاکمیت صدام بسنده کنیم یا این که یک فرد قدرتمند دیگری را جایگزین وی نماییم دچار اختلاف بودیم. اما پاسخ منفی بود و سیاست آشکار آمریکا از همان آغاز، حمایت از عراقی ها در ایجاد یک عراق دموکراتیک بود.

یادآوری این نکته حائز اهمیت است که ما آدولف هیتلر را برای ایجاد دموکراسی در آلمان سرنگون نکردیم. آیا آمریکا معتقد است که تنها یک آلمان دموکراتیک در نهایت می تواند حامی صلح پایدار در اروپا باشد؟

دموکراتیزه کردن عراق و دموکراتیزه کردن خاورمیانه با هم مرتبط هستند. بنابراین، جنگ علیه تروریسم با موضوع عراق مرتبط بود چرا که هدف ما بعد از 11 سپتامبر رفع و از بین بردن شرارت های عمیق در خاورمیانه بود، نه فقط برای از بین بردن آثار و علائم آنها. تصور ظهور یک خاورمیانه دموکراتیک با وجود صدام حسین در مرکز منطقه بسیار دشوار به نظر می رسد.

تلاش ما در عراق بی نهایت دشوار شده است. عراق تحت حاکمیت صدام یک کشور شکست خورده و یک جامعه از هم پاشیده بود. ما نیز اشتباهاتی داشتیم، و این قابل انکار نیست. ناآرامی ها داخلی این کشور برای نمایاندن اعتراض هایی که برای مدت طولانی سرکوب شده بودند، نهادهای دموکراتیک نوپا و حساس را به چالش کشید. اما هیچ راه صلح آمیز دیگری برای عراقی ها جهت آشتی مجدد وجود نداشت.

در حالی که عراق از درون مشکلاتش ظهور کرد، تاثیر دگرگونی و تغییر آن در سایر نقاط منطقه احساس شد. در نهایت، همه کشورهای خاورمیانه نیاز به اصلاحات دارند. اما آنها بیشتر نیازمند اصلاح روابطشان هستند. یک اتحاد استراتژیک جدید در خاورمیانه بزرگتر آشکار شده و کشورهایی که مسئول هستند و پذیرفته اند که دوران استفاده از خشونت تحت لوای مقاومت به سر آمده را، از کشورهایی که به حمایت از تروریسم، افراط گری و ناآرامی ادامه می دهند، جدا می سازد. حمایت از فلسطینی های میانه رو و راه حل ایجاد دو دولت برای منازعه اسرائیل – فلسطین و برای رهبران دموکراتیک و شهروندان لبنان، بر روی توان عربستان سعودی، اردن و مصر و دولت های حاشیه خلیج فارس متمرکز شده است. آنها باید بیایند و ببینند که یک عراق دموکراتیک می تواند در مقاومت و مبارزه علیه افراط گرایی در منطقه، متحد آنها باشد.

وقتی آنها عراق را برای الحاق به شورای همکاری خلیج فارس به علاوه دو (مصر و اردن) دعوت کردند، گام مهمی در آن جهت برداشتند. در همین حال، این کشورها عمیقاًَ به ایالات متحده می نگرند که به شدت در این منطقه ناآرام درگیر شده و برای مقابله با تهدیدها حضور دارد. اکنون ایالات متحده آمریکا وزن اصلی تلاش خود را در مرکز خاورمیانه بزرگتر قرار داده است. پیش از کمک به ایجاد یک خاورمیانه بزرگتر، همکاری طولانی مدت ما با افغانستان و عراق که باید عمیقاً نسبت به آنها متعهد باقی بمانیم، روابط جدید ما در آسیای مرکزی، و همکاری طولانی مدت ما در منطقه خلیج فارس، یک بنیان و شالوده محکم ژئواستراتژیک برای کار نسلی را فراهم می سازد.

 

واقعگرایی منحصر به فرد آمریکا

سرمایه گذاری بر روی قدرت های قوی و برجسته به عنوان سهامدار در نظام بین المللی و حمایت از توسعه دموکراتیک در دولت هایی که به طور ضعیف اداره می شوند از اهداف سیاست خارجی آمریکا هستند. این اهداف گسترده برای سیاست خارجی آمریکا مسلماً بلندپروازانه بوده و یک پرسش روشن را مطرح می سازند: آیا آمریکا آماده چالش است؟ یا همان گونه که برخی این روزها نگرانند، آیا ایالات متحده یک کشور در حال افول است؟

ما باید این اطمینان را به همه بدهیم که پایه و شالوده قدرت آمریکا قوی است و قوی باقی خواهد ماند. جامعه آمریکا به خاطر منابعش، پویا، قدرتمند و انعطاف پذیر است. ایالات متحده هنوز توانایی منحصر به فرد همگون کردن شهروندان جدید از هر نژاد، مذهب و فرهنگ را در درون ساختار زندگی ملی و اقتصادی خود دارد. همین ارزش ها است که منجر به موفقیت جامعه آمریکا و همچنین موفقیت آن در جهان شده است؛ یعنی سخت کوشی، نوآوری و سرمایه گذاری. همه این عادت های مثبت، توسط سیستم آموزشی ما تقویت شده است به طوری که سبب شده تا همه دنیا به فرزندان خود بیاموزند که چگونه فکر کنند نه اینکه به چیزی فکر کنند؛ چگونه به طور جدی مشکلات را مورد توجه قرار دهند و به نحو سازنده ای آنها را حل و فصل نمایند.

در واقع یکی از چالش های فرا روی منافع ملی ایجاد اطمینان در این خصوص است که ما می توانیم آموزش برابر برای همه افراد به ویژه برای افراد ضعیف را فراهم سازیم.

آرمان آمریکایی یک فرصت برابر است نه یک نتیجه برابر. این چسبی است که دموکراسی چند قومی ما را در کنار هم نگه می دارد. اگر ما به هر دلیلی یا هر شیوه ای این باور و اعتقاد را متوقف سازیم که مهم نیست شما از کجا آمده اید بلکه مهم این است که به کجا می روید، به طور یقین ما اعتماد را از دست خواهیم داد. و یک آمریکای بدون اعتماد نمی تواند رهبر این جریان باشد. ما به درون خود باز خواهیم گشت.

ما شاهد رقابت های اقتصادی، تجارت و سرمایه گذاری خارجی و یک جهان پیچیده فراسوی سرزمین و کشور خود - نه به عنوان چالش هایی برای کشور ما بلکه به عنوان تهدیدهایی که باید از آنها اجتناب کرد - خواهیم بود. به همین دلیل است که دسترسی به آموزش یک مسئله امنیت ملی حیاتی به شمار می رود.

ما باید مطمئن شویم که اساس و شالوده قدرت اقتصادی آمریکا محکم و قوی است و قوی و محکم باقی خواهد ماند. حتی در بحبوحه آشفتگی ها و ناآرامی های مالی و بحران های بین المللی، اقتصاد آمریکا در مقایسه با اقتصاد سایر کشورهای پیشرو صنعتی از سال 2001 به این سو رشد سریعی داشته است.

بدون تردید ایالات متحده موتور رشد اقتصاد جهانی باقی می ماند. برای این که این وضعیت ادامه یابد، ما باید منابع انرژی جدید، دست یافتنی و از نظر زیست محیطی مناسب را پیدا کنیم. صنایع آینده در حوزه های تکنولوژیکی بسیار پیشرفته (از جمله انرژی های پاک) هستند که کشور ما طی چند سال در این حوزه پیشرو بوده و پیشتاز باقی می ماند. سایر کشورها در واقع رشد اقتصادی رضایت بخش و شگفت آوری را تجربه کرده اند اما به احتمال زیاد ایالات متحده برای دهه های آینده بزرگترین سهم از تولید ناخالص ملی جهان را به خود اختصاص خواهد داد.

حتی در نهادهای امنیت ملی کشورمان، شالوده های قدرت آمریکا از هر پیش فرض دیگری قوی تر و محکم تر هستند. علی رغم مبادرت ما به دو جنگ مسلحانه برای دفاع از خودمان در یک رویارویی جهانی، هزینه های دفاعی امروز آمریکا به عنوان درصدی از تولید ناخالص ملی، هنوز پایین تر از سطح جنگ سرد قرار دارند.

جنگ در افغانستان و عراق خدشه و ننگ بزرگی برای ارتش ما بود و بوش پیشنهاد افزایش نیروهای ما تا 65 هزار سرباز و 27 هزار تفنگدار دریایی را به کنگره ارائه داد. تجربه سال های اخیر، نیروهای مسلح ما را آزموده، اما در عین حال نسل جدیدی از رهبران نظامی نیز برای ایجاد ثبات و ماموریت های ضد شورشی که احتمالا در آینده بیشتر با آن مواجه خواهیم شد، تربیت شده اند. این تجربه در عین حال نیاز فوری برای نوعی از همکاری میان ارتش ما و نهادهای غیرنظامی را تقویت کرده است.

ضرورت، مادر خلاقیت است و تیم های بازسازی ایالتی که ما در افغانستان و عراق مستقر کردیم مدلی از همکاری نظامی – غیر نظامی برای آینده است. در سال 2005 من از نقش ایالات متحده بویژه نقش ارتش آمریکا در ملت سازی انتقاد کردم. در سال 2008 کاملاً روشن شد که ما برای سال های آتی درگیر ملت سازی خواهیم شد. اما مسئولیت این امر به عهده ارتش آمریکا نیست.

حتی این امر نباید به عنوان ماموریت ما تلقی شود که بعد از سقوط دولت ها آن را انجام دهیم، بلکه به جای آن، نهادهای غیر نظامی از جمله گروه های واکنش غیر نظامی باید دیپلمات ها و افراد دخیل در امر توسعه را در رویکردهای دولت نسبت به چالش های امنیت ملی ما هدایت و راهنمایی کنند.

ما باید به دولت هایی که عملکرد ضعیفی دارند کمک کرده، آنها را تقویت و اصلاح نماییم، و از این رو از شکست آنان در مرحله اول جلوگیری کنیم. این امر نیازمند دگرگونی و همگرایی بهتر نهادهای قدرت سخت و قدرت نرم آمریکا است؛ وظیفه دشوار و کاری سخت که دولت ما آن را آغاز کرده است. از سال 2001، با تقاضای رییس جمهور، کنگره با افزایش 54 درصدی بودجه برای نهادهای دیپلماسی و توسعه موافقت کرد و امسال نیز، رییس جمهور و خودم از کنگره خواستیم تا 1100 پست جدید در وزارت امور خارجه و 300 پست جدید برای آژانس توسعه بین المللی آمریکا ایجاد نماید. آنهایی که از ما تبعیت می کنند باید این نهادها را ایجاد کنند. شاید بزرگ ترین نگرانی این نباشد که آمریکا فاقد ظرفیت لازم برای رهبری جهان است بلکه بیشترین نگرانی در خصوص فقدان اراده است.

ما آمریکایی ها درگیر در سیاست خارجی هستیم، زیرا ما باید درگیر باشیم نه به این دلیل که ما می خواهیم درگیر باشیم و این یک تمایل و آمادگی سالم است. آمریکا یک حکومت جمهوری است نه یک امپراتوری. فرصت ها و زمان هایی طی هشت سال گذشته وجود داشت که ما باید اقدامات دشوار و جدیدی را انجام می دادیم، چیزهایی که عزم و پشتکار مردم آمریکا را آزمایش کرده است؛ و البته اقدامات ما همواره مطلوب و مردم پسند نبوده است یا حتی خوب درک نشده بود. شرایط 11 سپتامبر و بعد از آن اکنون بسیار دور به نظر می رسد. اما اقدامات ایالات متحده طی سال های آتی منطبق بر این آگاهی است که ما در یک نبرد ناعادلانه قرار داریم. با این وجود من دریافته ام به رغم اختلافاتی که ما با متحدانمان طی هشت سال گذشته داشته ایم، آنها هنوز خواستار اطمینان و مداخله آمریکا هستند. زیرا شمار کمی از مشکلات در جهان وجود دارند که بدون کمک آمریکا قابل حل و فصل هستند.

در نهایت آنچه که تعیین می کند که آیا آمریکا می تواند در قرن بیست و یکم موفق شود، تصور خود ماست. و آن ویژگی شخصیتی آمریکا است که برای نقش منحصر به فرد ما در جهان اهمیت دارد و ناشی از شیوه ای است که ما درباره ارزش ها و قدرت خود فکر می کنیم. انشعاب و اختلاف کهنه میان واقعگرایی و آرمانگرایی هرگز در آمریکا به طور واقعی مصداق نداشته زیرا ما به طور واقعی نپذیرفته ایم که منافع مادی و آرمان های جهانی ما مختلف هستند.

حتی زمانی که منافع و آرمان های ما در کوتاه مدت در تقابل با هم قرار می گیرند، هنوز هم معتقدیم که در طولانی مدت آنها تفکیک ناپذیر هستند.

آمریکا معتقد است که یک ژاپن دموکراتیک ممکن است روزی منبع صلح در یک آسیای آزاد و به شدت مرفه باشد. برای درک این مسائل و سایر اهداف بلند پروازانه ای که ما تصور کرده ایم، آمریکا اغلب تکثر قدرت را ترجیح داده است که حامی ارزش های ما بر سر تعادل قوایی است که انجام نگرفته است.

ما با جهان تعامل داریم اما هرگز نمی پذیریم که آمریکا برای تغییر جهان فاقد قدرت است. در واقع ما نشان داده ایم که با همراهی و ترکیب ارزش ها و قدرت آمریکا، می توانیم به دوستان و متحدان خود برای توسعه مرزهایی که اغلب واقعی به نظر می رسند، کمک نماییم.

این خصلت ما چگونه توصیف می شود؟ این یک نوع واقعگرایی است. اما بیش از آن چیزی است که من آن را واقعگرایی منحصر به فرد آمریکایی نامیدم. این امر به نحو شگفت آوری ما را یک ملت ناشکیبا مطرح می سازد. ما درآینده زندگی می کنیم نه در گذشته. ما نمی خواهیم در تاریخ خود باقی بمانیم. این امر در گذشته سبب شد که کشور ما اشتباهاتی مرتکب شود و مطمئناً در آینده نیز سبب خواهد شد. هنوز هم این ناشکیبایی ما برای بهبود شرایط کمتر آرمانی و سرعت بخشیدن به آهنگ تغییرات است که منجر به دستاوردهای با دوام ما در داخل و خارج شده است.

در همین حال، شگفت آن که واقعگرایی منحصر به فرد آمریکایی ما را عمیقاً شکیبا و بردبار ساخته است. یک نظم بین المللی که منعکس کننده ارزش های ما باشد بهترین تضمین برای منافع ملی با ثبات ماست و آمریکا برای داشتن یک فرصت منحصر به فرد برای رسیدن به این نتیجه، به مسیر خود ادامه می دهد. در واقع، ما برداشت و تصویر کلی از یک جهان بهتر داریم. ما آن را در بدست آوردن حق زنان در کویت، و در نشست شورای ایالتی در کرکوک ملاحظه کردیم. شکل دادن به چنین جهانی کار یک نسل است، ما قبلاً چنین کاری را انجام داده ایم. و اگر ما به قدرت ارزش هایمان مطمئن باشیم، مجدداً در چنین کاری موفق خواهیم شد.

 

    143 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   سیاست خارجی آمریکا (330)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   آمریکا (763)

عناوين مرتبط
●  بررسی مجدد منافع ملی(2) 

دسته
●  

رسته :1

تاريخ ارسال:06/06/1387

تاريخ شمسی نشر:06/06/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب