باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 208 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
بررسی مجدد منافع ملی(2)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
واقعگرایی آمریکایی برای جهان جدید


مقاله ای که پیش رو دارید، مطلبی است به قلم خانم «کاندولیزا رایس»، وزیر امور خارجه ایالات متحده و یکی از اصلی ترین ستون های سیاست خارجی آمریکا در طول ریاست جمهوری نومحافظه کاران. رایس در این مقاله، که در نشریه رسمی شورای روابط خارجی ایالات متحده منتشر شده، ضمن یک مرور کلی در سیاست ها و اقدامات چند سال اخیر آمریکا، و همچنین واکنش های صورت گرفته در مقابل آنها، به تشریح فضای کنونی و مقایسه حال حاضر با گذشته پرداخته و در مقام تشریح و توجیه این سیاست ها برآمده است. رایس در این مطلب با دفاع از سیاست ها و عملکرد واشنگتن در طول این چند سال، در برخی موارد به شکلی تلویحی برخی اقدامات را نیز در بوته نقد قرار داده است؛ اگر چه فضای کلی مقاله بر دفاع از عملکرد دولت بوش مبتنی است. قبل از مطالعه مقاله یادآوری این نکته ضروری است که نگارنده – به عنوان یک شهروند آمریکایی و وزیر امور خارجه این کشور – طبیعتاً با دیدی یکجانبه قضایا را مورد توجه قرار داده، و البته جز این انتظار دیگری هم نیست. بخش دوم این مقاله را باهم می خوانیم.

 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از فارن افرز

   ● نويسنده: كاندوليزا - رايس

مترجم: كيانوش - كياكجوري

 
 

تغییر خاورمیانه

نظر شما درباره خاورمیانه بزرگتر که کشورهایی را در یک قوس از مراکش تا پاکستان دربر می گیرد، چیست؟ رویکرد دولت بوش به این منطقه نقطه عطف روشن از سیاست قبلی آن بوده است. اما در واقع این رویکرد، توسعه اعتقادات سنتی است – که در برگیرنده حقوق بشر و تشویق توسعه دموکراتیک درون یک سیاست مناسب برای محقق ساختن منافع ملی ماست. آنچه استثنایی می باشد این است که خاورمیانه برای مدت چند دهه به عنوان یک استثناء تلقی شده است.

سیاست آمریکا در قبال این منطقه صرفاً بر روی ثبات آن متمرکز بوده است. مذاکرات کمی در این خصوص وجود داشته و مسلماً هیچ پیشنهاد علنی درباره نیاز به تغییر مطرح نبوده است.

برای مدت شش دهه ما از رژیم های اقتدارگرا حمایت کردیم و آنها نیز متقابلاً از منافع مشترک ما در ثبات منطقه ای حمایت کردند. بعد از 11 سپتامبر این امر به نحو فزاینده ای روشن شد که این توافق قدیمی یک ثبات جعلی و دروغین را ایجاد کرده بود. تقریباً هیچ کانال مشروعی برای بیان سیاسی در این منطقه وجود نداشت، اما این امر بدان معنی هم نبود که هیچ فعالیت سیاسی نیز صورت نمی گرفت. این موضوع در مدارس و مساجد وجود داشت، و در همانجا بود که القاعده اهداف خود را برای تاراج یافت و از آن به عنوان سربازان پیاده خود در جنگ دوران طلایی خود علیه «دشمن دور» سوء استفاده کرد.

کسی باید با این تروریست ها بدون مخاطب قراردادن این دلیل نهفته مبارزه کند. شاید ممکن باشد که این تنش های نهفته را برای مدتی کنترل و مدیریت کرد. در واقع، جستجوی عدالت و تعادل و توازن جدیدی که کشورهای خاورمیانه بزرگتر به آن دست یازیده اند، آشوب زده و لجام گسیخته است. آیا شرایط کنونی از گذشته بدتر است؟ آیا بدتر از زمانی است که لبنان زیر چکمه های اشغال نظامی سوریه آسیب دیده بود؟ آیا بدتر از زمانی است که حاکمان انتصاب شده فلسطین کمک های جهان را در جیب خود گذاشته و بهترین فرصت برای صلح دو دولت را تضییع کردند؟ آیا بدتر از زمانی است که جامعه بین الملل تحریم هایی را علیه عراقی های بیگناه به منظور تنبیه مردی که به آنها ستم می کرد، همسایگان خود را تهدید می نمود و 300 هزار تن را در گورهای دسته جمعی بی نام و نشان، مدفون کرد، اعمال نمود؟ آیا بدتر از دهه های سرکوب و نادیده گرفتن فرصت هایی است که سبب بیچارگی، تقویت انزجار و تنفر و منجر به نوعی افراط گرایی هایی شد که خود سبب بوجود آمدن این ایدئولوژی بعد از 11 سپتامبر گردید؟

جدا از آن چیزی که در ظاهر به نظر می رسد، برخی معتقدند که خاورمیانه می تواند مدلی از ثبات گردد، اما خاورمیانه از 1945 به طور مرتب درگیر نزاع های داخلی و جنگ های مرزی بوده است. شرایط کنونی ما مسلماً دشوار است اما اجازه دهید تا در خصوص توافق و چانه زنی قدیمی خاورمیانه غلو نکنیم – برای آنهایی که نه به عدالت و نه به ثبات تن در نداده اند.

دومین سخنرانی افتتاحیه رییس جمهور بوش و سخنرانی من در دانشگاه آمریکایی قاهره در ژوئن 2005، به عنوان الگویی از اعلامیه پر از لفاظی و خالی از محتوا که در برابر واقعیات دشوار رنگ و رو باخته است، معرفی شد.

هیچ کس متقاعد نخواهد شد که هدف دموکراتیزه کردن و مدرنیزه کردن خاورمیانه بزرگتر است، و ما که از آن حمایت می کنیم به طور کامل می دانیم که این کار دشوار بوده و وظیفه نسلی است. یک حادثه و یا حتی یک سخنرانی نیز آن را ایجاد نخواهد کرد؛ اما اگر آمریکا موجبات این کار را فراهم نکند هیچ کس دیگری قادر به انجام آن نخواهد بود.

این هدف بوسیله این حقیقت که آینده خاورمیانه به شماری از منافع حیاتی ما وابسته است، بسیار پیچیده و دشوار گردیده است. منافعی از قبیل انرژی، امنیت، عدم اشاعه سلاح های هسته ای، دفاع از دوستان و متحدان، حل و فصل منازعات قدیمی و مهم تر از همه نیاز به متحدانی در مقابله با خشونت اسلامگرایان افراطی.

با این وجود، ما باید هم منافع امنیتی و هم آرمان های دموکراتیک را ارتقاء دهیم. باید اذعان کرد که منافع و آرمان های ما در کوتاه مدت در تنش و تقابل با هم قرار خواهند گرفت. آمریکا یک سازمان غیردولتی نیست و باید هزاران فاکتور را در روابط خود با همه کشورها متعادل سازد. اما در طولانی مدت امنیت ما بوسیله موفقیت آرمان های ما - آزادی، حقوق بشر، بازارهای آزاد، دموکراسی و حاکمیت قانون - به بهترین نحو تضمین می شود.

نخستین چالش، ایدئولوژی جهانی افراط گرایی اسلامگرایان است. این تفکر در قالب گروه هایی مانند القاعده تجلی یافته که به کلی اعتقادات اساسی سیاست های مدرن را طرد کرده و به جای آن در جستجوی سرنگونی دولت ها، از بین بردن مرزهای ملی و احیای ساختار خلیفه گری قدیمی هستند.

برای مقابله با این تهدید، ایالات متحده نیازمند متحدان و دوستانی در منطقه است که مایل و قادر به اقدام علیه تروریست ها باشند. در نهایت، این امر چیزی فراتر از صرفاً یک نبرد مسلحانه، و حتی اختلاف نظرات و عقاید است. تئوری پیروزی القاعده سوء استفاده از نارضایتی محلی و ملی جوامع مسلمان و تحریف آنها به یک داستان ایدئولوژیکی از نبرد طولانی علیه غرب، بویژه علیه آمریکا است. خبر خوب این است که ایدئولوژی متعصبانه القاعده تنها از طریق خشونت و ظلم می تواند اعمال شود.

وقتی مردم در انتخاب آزاد باشند، همان گونه که ما در افغانستان، پاکستان و استان انبار عراق شاهد بودیم، هرگز ایدئولوژی القاعده را نخواهند پذیرفت و علیه کنترل آنها مقاومت و اعتراض خواهند کرد. تئوری پیروزی ما، باید پیشنهاد یک مسیر دموکراتیک برای دستیابی به منافع به طریق صلح آمیز – به منظور توسعه استعدادها، جبران بی عدالتی ها و زندگی در آزادی و ارزش و اعتبار – باشد. در این راستا نبرد علیه تروریسم یک اقدام ضد شورش جهانی است: مرکز ثقل، دشمنانی نیستند که ما با آنان می جنگیم بلکه جوامعی هستند که برای افراطی کردن افراد تلاش می کنند.

در واقع باید اذعان کرد که منافع ما هم شامل تقویت توسعه دموکراتیک و هم مبارزه با تروریسم و افراط گرایی است که منجر به برخی انتخاب های دشوار شده است. زیرا ما نیازمند دوستان کارا و مستعدی در سراسر خاورمیانه هستیم که بتوانند تروریسم را ریشه کن نمایند. این کشورها عمدتا دموکراتیک نیستند، بنابراین ما باید میان اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خود تعادل ایجاد کنیم. ما نمی توانیم کشورهای غیر دموکراتیک را برای کمک های امنیتی و مبارزه با تروریسم یا دفاع از خود نادیده بگیریم.

در همین حال ما باید از سایر اهرم ها برای تقویت و ارتقاء دموکراسی و اهمیت دوستانمان استفاده کنیم. این امر به معنی حمایت از جامعه مدنی است که ما از طریق گردهمایی برای آینده و ابتکار عمل مشارکت خاورمیانه و استفاده از دیپلماسی عمومی و بخصوص برای فشار به شرکای غیر دموکراتیک خود به منظور اجرای اصلاحات انجام داده ایم.

تغییرات به طور آهسته و از طریق حق رای همگانی، پارلمان های بسیار با نفوذ و آموزش برای دختران و زنان صورت می گیرد. ما باید به دفاع از اصلاحات و پشتیبانی از عوامل بومی تغییر در کشورهای غیر دموکراتیک، حتی زمانی که ما با دولت های آنان در خصوص مسائل امنیتی همکاری می کنیم، ادامه یابد.

یک نمونه در این خصوص که چگونه دولت ما این نگرش ها را متوازن و متعادل کرده، روابط ما با پاکستان است. در پی سال ها بی توجهی آمریکا به این روابط، دولت ما یک همکاری را با دولت نظامی پاکستان برای رسیدن به هدف مشترک بعد از 11 سپتامبر برقرار کرد.

ما از امنیت خود مطلع بودیم و می دانستیم که پاکستان در نهایت نیازمند بازگشت به حاکمیت دموکراتیک و حاکمیت غیر نظامی است. حتی هنگامی که ما با پرویز مشرف برای مبارزه با تروریسم و افراط گری همکاری می کردیم بیش از سه میلیارد دلار برای تقویت جامعه پاکستان – ساختن مدرسه و بیمارستان، تامین کمک بعد از زلزله سال 2005، و حمایت از احزاب سیاسی و حاکمیت قانون – سرمایه گذاری کردیم.

ما به رهبران نظامی پاکستان تاکید کردیم که کشور را در مسیر امروزی و میانه رو قرار دهند، که آنها نیز احترام زیادی برای آن قائل شدند اما وقتی که این روند سال گذشته از طریق اعلام وضعیت فوق العاده مورد تهدید واقع شد ما به مشرف فشار وارد ساختیم تا یونیفورم خود را در آورده و انتخابات آزاد برگزار نماید. گرچه تروریست ها در تلاش برای جلوگیری از بازگشت دموکراسی هستند و به طرز فجیعی مردم بی گناه از جمله بی نظیر بوتو نخست وزیر سابق پاکستان را کشتند اما مردم پاکستان با انتخابات، شکست سختی به افراط گری وارد ساختند.

این احیاء دموکراسی در پاکستان فرصتی برای ما جهت ایجاد یک همکاری پایدار و گسترده فراهم کرده که تا به حال با این کشور نداشتیم و از این رهگذر امنیت خود را تضمین و موفقیت ارزش های خود را در این منطقه ناآرام تثبیت نمودیم.

اولین چالش برای ظهور یک خاورمیانه بزرگتر از سوی دولت های تهاجمی و پرخاشگر تحمیل می شود که نه تنها به دنبال اصلاحات مسالمت آمیز نظم کنونی منطقه نیستند بلکه از اشکال مختلف خشونت – اعدام، تروریسم و ارعاب – استفاده می کنند. مسئله این نیست که آیا کشور خاصی باید در این منطقه نفوذ کند یا خیر؟ آنها این کار را می کنند و در آینده نیز خواهند کرد.

سوال اصلی این است که این قبیل کشورها چه نوع نفوذی اعمال می کنند – و برای چه اهدافی، سازنده یا مخرب هستند؟

این یک سوال اساسی و در عین حال بدون پاسخ است که در کانون بسیاری از چالش های ژئوپولیتیک در خاورمیانه امروز قرار دارد – این که آیا سوریه در صدد تضعیف حاکمیت لبنان است؟ آیا ایران در صدد تعقیب امکانات و ظرفیت های هسته ای است؟ یا اینکه آیا هر دو کشور از تروریسم حمایت می کنند؟

ایران چالش ویژه ای را تحمیل و سیاست های خاصی را تعقیب می کند. ایران موجودیت اسرائیل را تهدید می کند و دشمنی عمیقی نسبت به ایالات متحده دارد و نیروهای آمریکایی را به مخاطره افکنده است. ایالات متحده در حال پاسخ به این عمل تحریک آمیز است.

بدیهی است، یک ایران با سلاح های هسته ای یا حتی با داشتن تکنولوژی ساخت آن، یک تهدید بزرگ برای صلح و امنیت بین المللی به شمار می رود.

اما در عین حال ایران دیگری هم وجود دارد و آن سرزمین فرهنگ بزرگ و مردم بزرگ ایرانی است. مردم ایران مستحق آن هستند که به سیستم بین المللی بپیوندند و آزادانه مسافرت کنند و در بهترین دانشگاه ها درس بخوانند. در واقع ایالات متحده از طریق تعاملات تیم های ورزشی و هنرمندان به این امر کمک کرده است. از بسیاری جهات میان ایران و آمریکا علاقمندی وجود دارد. روابط ما می تواند متفاوت باشد. اگر دولت ایران به تقاضاهای شورای امنیت سازمان ملل احترام گذارد و غنی سازی اورانیوم و فعالیت های مرتبط با آن را تعلیق کند، اجتماع کشورها از جمله آمریکا آماده مذاکره در خصوص یک رشته کامل از مسائل است. ایالات متحده دشمنان دائمی ندارد.

در نهایت این که، بسیاری از تهدیدهایی را که ایران تحمیل می کند باید در یک قالب بزرگتر مورد بررسی قرار گیرد: کشوری که به طور اساسی با هنجارها و ارزش های حاکم بر جامعه بین الملل همگام نیست. ایران باید یک انتخاب استراتژیک را – انتخابی که ما در صدد روشن کردن با رویکرد خود نیستیم – انجام دهد، آن هم در این خصوص که چگونه و با چه اهدافی ایران قصد دارد از نفوذ و قدرت خود استفاده کند؟ آیا قصد ایجاد مانع بر سر تقاضاهای مشروع جهانی را دارد یا اینکه در پی تعقیب منافع خود از طریق خشونت و تعمیق انزوای مردم خویش است؟ یا اینکه آماده ایجاد یک روابط بهتر، یک کشور با تعاملات و تجارت رشد یافته، تعمیق همگرایی و همکاری صلح آمیز با همسایگان و جامعه بین المللی گسترده تر است؟

تهران باید بداند که تغییر در رفتارش با تغییر در رفتارهای ما تلاقی خواهد کرد. اما ایران همچنین باید این نکته را نیز بداند که ایالات متحده از دوستانش و منافعش تا زمانی که تغییرات صورت گیرد دفاع خواهد کرد.

چالش سوم یافتن راهی برای حل منازعات طولانی مدت و کهنه بویژه منازعه میان اسرائیلی ها و فلسطینی ها است. دولت ما ایده توسعه دموکراتیک را در کانون رویکرد ما نسبت به این منازعه قرار داده است. زیرا ما معتقدیم که اسرائیلی ها به امنیتی که آنها در یک دولت یهود مستحق آن هستند، دست نخواهند یافت. و تا زمانی که فلسطینی ها نیز به یک حکومت فلسطینی که قادر به اعمال مسئولیت های حکومتی هم در قبال شهروندان و هم در قبال همسایگان باشد دست نیابند، آنها هم به زندگی بهتری که مستحق آن هستند، دست نخواهند یافت.

در نهایت، یک دولت فلسطینی باید ایجاد شود که بتواند در کنار اسرائیل در صلح و امنیت زندگی کند. این دولت تنها از طریق مذاکرات برای حل مسائل دشوار مربوط به مرزها، آوارگان و وضعیت بیت المقدس ایجاد نخواهد شد بلکه از طریق تلاش های پیگیر و جدی برای ایجاد نهادهای دموکراتیک موثر و کارا، که می تواند با افراط گری و تروریسم مبارزه کند، حاکمیت قانون را تقویت کند، با ظلم و ستم مبارزه نماید و فرصتی را برای فلسطینی ها جهت بهبود زندگی شان فراهم کند، ایجاد خواهد شد.

این تبادل نظرها، مسئولیت هایی را برای هر دو طرف ایجاد خواهد کرد. همان گونه که تجربه سال های گذشته نشان داده، یک اختلاف اساسی در قلب جامعه فلسطین- میان آنهایی که از خشونت امتناع کرده و حق موجودیت اسرائیل را به رسمیت می شناسند و آنهایی که به این موارد توجهی ندارند - وجود دارد. در نهایت مردم فلسطین باید انتخاب کنند که کدام آینده مورد علاقه آنان است. و تنها دموکراسی است که به آنها اجازه می دهد تا انتخاب کنند و امکان راه صلح آمیز برای حل مسئله موجود که در قلب زندگی ملی آنان قرار دارد را باز نگهدارند. ایالات متحده، اسرائیل و سایر کشورهای منطقه و جامعه بین المللی باید هر آنچه را که در توان دارند جهت حمایت از فلسطینی هایی که آینده توام با صلح و سازش را انتخاب می کنند، به کار گیرند. هنگامی که راه حل دو دولت در نهایت محقق شد، آن به دلیل دموکراسی خواهد بود نه بر خلاف آن.

در واقع این امر یک دیدگاه بحث انگیز است و در مورد بیش از یک چالش سخن می گوید که باید حل و فصل شود. اگر دولت های مدرن و دموکراتیک در خاورمیانه در حال ظهور هستند پس: چگونه باید با گروه های غیر دولتی که متعهد به دموکراسی، عدم خشونت و حاکمیت قانون هستند رفتار شود. به علت گذشته طولانی مدت استبداد در منطقه، بسیاری از احزاب سیاسی که به نحو بسیار خوبی سازمان یافته اند گروه های اسلامگرا هستند و برخی از آنها از خشونت در خدمت اهداف سیاسی استفاده نمی کنند. نقش آنها در روند دموکراتیک چگونه باید باشد؟ آیا آنها قدرت را به طریقه دموکراتیک تنها برای سست کردن روندهایی که آنها را به پیروزی برساند استفاده خواهند کرد؟ آیا برگزاری انتخابات در خاورمیانه بزرگتر خطرناک است؟ این پرسش ها آسان نیستند. وقتی حماس در سرزمین های فلسطینی به پیروزی رسید این امر به نحو گسترده ای به عنوان یک شکست سیاسی تلقی گردید. اما گرچه این پیروزی به طور مسلم امور را در خاورمیانه بزرگتر پیچیده تر و دشوارتر ساخته است اما از سوی دیگر این امر به روشن شدن بسیاری از موضوعات کمک کرده است.

حماس پیش از این انتخابات قدرت فوق العاده ای داشت. بعد از انتخابات با مسئولیت واقعی برای استفاده از قدرت خود، برای نخستین بار مواجه شد. این امر به مردم فلسطین و جامعه بین المللی امکان داد تا از حماس همان استانداردهای مسئولیت را بخواهند که همه دولت ها باید داشته باشند. به سبب عدم تمایل حماس برای رفتار کردن به عنوان یک رژیم مسئول، حماس نشان داد که به طور کلی قادر به حکومت نیست.

توجهات بسیاری بر غزه متمرکز شده بود. اما در مناطق دیگر، فلسطینی ها حماس را همچنان مسئول نگه داشته اند. در شهر قلقیلیا واقع در کرانه باختری که حماس در سال 2004 در آنجا انتخاب شده بود، در انتخابات بعدی فلسطینی های مایوس، به برکناری حماس رای دادند. اگر در آنجا گزینه دموکراتیک، مشروع و موثر دیگری به جای حماس وجود داشت (چیزی که فتح نبوده است) مردم احتمالاً آن را انتخاب می کردند.

اگر فلسطینی ها بتوانند یک زندگی مناسب را در درون دولت خود ایجاد نمایند این امر درست خواهد بود. مشارکت گروه های مسلح در انتخابات یک مشکل عمده است. اما درس عبرت این نیست که انتخابات برگزار نشود. بلکه به جای آن، باید استانداردهایی وجود داشته باشد؛ مانند آن چیزی که از سوی جامعه بین الملل حماس را در برابر این حقیقت قرار داد: شما می توانید یک گروه تروریستی باشید یا یک حزب سیاسی اما نمی توانید هر دوی آنها باشید.

مشکل تر از آن، این مسئله است که مردم نمی توانند حق رای را صرفاً به این خاطر که پیامد آن ممکن است برای ما ناخوشایند باشد نادیده بگیرند. گرچه ما نمی دانیم که آیا سیاست ها در نهایت منجر به جلوگیری از رادیکالیزه شدن گروه های خشن خواهد شد یا نه، اما ما می دانیم که استثناء کردن آنها از روندهای سیاسی به آنها قدرتی بدون مسئولیت اعطا می کند. در حالی که منطقه به سوی روندهای دیپلماتیک و ایجاد نهادهایی برای حل اختلافات به نحو صلح آمیز و بدون سرکوبی تغییر جهت داده است، در عین حال این چالش دیگری است که رهبران و مردم خاورمیانه بزرگتر باید آن را حل و فصل کنند.

 

ادامه دارد ...

 

    161 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   سیاست خارجی آمریکا (330)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   آمریکا (763)

عناوين مرتبط
●  بررسی مجدد منافع ملی(1) 

دسته
●  

رسته :1

تاريخ ارسال:05/06/1387

تاريخ شمسی نشر:05/06/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب