باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 172 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
مشروطيت چه نيست؟
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
انقلاب مشروطه و نسبت فرهنگ ايراني- اسلامي با فرهنگ غرب


مردادماه هر سال يادآور سالگرد فرمان صدور مشروطيت و آغاز جنبش عظيم مشروطه خواهي در ايران زمين است. بسياري از اين رخداد در كنار دو رخداد ديگر يعني ملي شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامي، به عنوان مهمترين تحولات يكصد سال اخير كشورمان ياد مي كنند. ما هنوز محتاجيم كه به اين رخدادهاي مهم ايران معاصر نظر و سعي كنيم آنها را از منظرهايي جدي تر و تحليلي تر، عيارسنجي كنيم.

 
   ● نويسنده: حسين - فرزانه

منبع: روزنامه - قدس

 
 

* پرسشهاي انقلاب مشروطيت

انقلاب مشروطيت، رويدادي است كه در جواب به رابطه اي كه فرهنگ ايراني- اسلامي ما با مغرب زمين پيدا كرده بود، رخ داد. اين رابطه، تقريباً از دوره صفويه در ايران آغاز شده بود. جنگهايي كه ايرانيان در آن زمان با تركان داشتند، تعارض ميان فرهنگ غرب را با فرهنگ ما به خوبي نشان مي داد. تركان در آن جنگها از سلاحهايي استفاده مي كردند كه ما بهره اي از آنها نداشتيم و همين امر، باعث مي شود نخبگان ايراني به پرسش از غرب برسند.

برخي از مكتوباتي كه در اين زمينه نگاشته مي شوند، مانند اثر معروف «رساله صناعيه» ميرفندرسكي هم اين تأملات را به خوبي نشان مي دهند. در دوره قاجار و هنگامي كه ايران زمين شكستهايي پي در پي را از روسها مي پذيرد، اين فاصله بهتر و بيشتر خود را نشان مي دهد. به همين دليل، به نظر عده اي، انقلاب مشروطيت را مي توان بر مبناي رابطه اي كه فرهنگ ما با غرب مي خواهد داشته باشد، سنجيد. البته، برخي اذعان دارند كه جريان كلي مشروطيت، پذيرش مطلق مؤلفه هاي مختلف جامعه غربي بوده است، اما در اين رويكرد مي توان با ترديدهايي هم مواجه بود.

با همه اينها، در يك نكته ترديدي نيست و آن اينكه فرهنگ ايراني- اسلامي ما تحولي را در همه وجوه و شؤون خود حس كرد و خواهان تغيير بود. كم كم كه اين انقلاب مراحل بيشتري را به خود ديد، مشخص شد كه پرسش فرهنگي ما هرچند «غرب چيست؟» و «مدرنيته چيست؟» بوده است، اما در يك سطح عميق تر نسبت فرهنگ ما با فرهنگ غرب مسأله اصلي ما قلمداد مي شده است. اينكه «نسبت دين و مدرنيته چيست؟» «مشروطيت و مشروعيت چگونه قابل جمع هستند؟» «چگونه مي توان هم از دستاوردهاي غربي استفاده كرد و هم سنتهاي نيكو و ناب را حفظ كرد؟» «جامعه ديني و جامعه مدني چه اشتراكها و تفاوتهايي با هم دارند؟» و «حقوق بشر با تكاليف ديني چگونه سازگار هستند؟» برخي پرسشها هستند كه از متون و كتب آن دوره مي توان بيرون كشيد.

نكته جالب اينجاست كه اين پرسشها هنوز هم پرسشهاي ما باقي مانده اند و جامعه ايران در ابتداي سده بيست و يكم، اين مسائل را با خون و گوشت و پوست خود در همه ابعادش احساس مي كند. به تعبير ديگر، با انقلاب مشروطيت گفتماني در فضاي فرهنگي ما باز شد كه هنوز هم اين گفتمان به راه و مسير خود ادامه مي دهد.

 

* انقلاب مشروطيت و بومي كردن تفكر

بومي كردن تفكر اصلاً بدان معنا نيست كه ما در را به روي معارفي كه در مغرب زمين توليد مي شوند، ببنديم. سخن بر سر اين است كه ما در درياي بيكران دانش، ناگزير از انتخاب و گزينش هستيم و چه بهتر كه اين گزينش مبتني بر دغدغه ها و مسائل بومي مان صورت گيرد. به نظر مي رسد، گفتماني كه انقلاب مشروطيت در مقابل ما گشوده است و اين گفتمان حتي انقلاب اسلامي را هم در بر مي گيرد، مي تواند برخي از مسائل و پرسشهايي كه ما بايد درپيگيريم و معارفي را كه بايد گزينش كنيم، مشخص كند. با اين حال، اين امر اصلاً به معناي آن نيست كه بخواهيم دريچه نگاهمان را بر معارف و شناخته ها و علوم مختلف ببنديم. بلكه بايد معارفي را كه به ما مدد مي رسانند به كار گرفت تا از اين منظومه پر آشوب به سلامت گذر كرد. به نظر مي رسد، در پرتو اين مسائل مي توانيم حتي تعريفي جديد از بومي شدن ارائه كنيم. بومي شدن در اينجا، مي تواند پل ميان مسائل بومي و مسائل تجدد باشد.

 

* تاريخ نگاري انقلاب مشروطيت در ابهام

ضعف مفرطي كه در گروه هاي علوم انساني در ايران زمين وجود دارد، باعث شده رشته تاريخ هم در دانشگاه هاي ما وضعيت مساعدي نداشته باشد. به همين دليل، در زمينه تاريخ نگاري و فلسفه تاريخ با ضعفهاي بسياري روبرو هستيم. در اين ميان، در حوزه انقلاب مشروطيت هم كاري جالب و قابل تحسين صورت نداده ايم. برخي از كارهاي جالب در اين عرصه را مورخان غيرايراني انجام داده اند كه آنها هم بايد تكميل و اصلاح شوند. تا نتوانيم تصويري درست و نزديك به واقع از تحولاتي كه در صد سال گذشته، قبل، هنگام و بعد از مشروطيت رخ داده اند داشته باشيم كه نمي توانيم در صدد تصحيح و تعديل آن تصويرها برآييم.

متأسفانه وضعيت تاريخ نگاري ما در اين عرصه از تنوع فكري به گونه اي تشتت مبدل گشته است. به نظر ما، در اين زمينه بايد طرحهايي تخصصي و ريز را در دست گرفت و آنها را پيش برد. بيشتر كارهايي كه مورخان ما در اين گستره انجام داده اند، طرحهايي كلي و كلان هستند كه بيش و پيش از آنكه چيزي از وضع موجود بگويند، از آرمانها و اهداف آن مورخان سخن مي گويند. بيشتر اين مورخان بدون آنكه اين كار تخصصي را صورت دهند، در صددند در اين گستره، فلسفه پردازي هم بكنند؛ غافل از آنكه راه فلسفه پردازي، مبتني بر داده هاي دقيق و صحيح تاريخي است. به نظر مي رسد وضعيت تاريخ نگاري ما از رخدادهاي مشروطيت چنان اسفناك است كه كارهاي تحليلي و تخصصي صرفاً بايد هدف خود را به نقد كتابها و آثاري اختصاص دهند كه در اين زمينه نگاشته شده اند. پس از نقد اين آثار و زدودن ذهنيتهاي اشتباهي كه به وجود آمده اند، مي توانيم راه دشوار خود را براي فهم دقيق اين رخداد عظيم هموار كنيم. به تعبير ديگر، در موقعيت كنوني اين پرسش كه «انقلاب مشروطيت چه نيست» بر اين پرسش كه «انقلاب مشروطيت چه هست» مرجع است. هنگامي كه اين ابهامها برطرف شوند، مي توانيم به درس گيري و عبرت آموزي از اين پديده بپردازيم.

 

* انقلاب مشروطيت و دين

انقلاب مشروطيت در صدد برقراري نسبتي ميان سنت و تجدد بود. مهمترين نماد و تجلي سنت در ديار ما «دين» است. به همين جهت مي توان گفت، نسبت ميان دين و تجدد از مهمترين پرسشهاي انقلاب مشروطيت است. به نظر ما، اين نسبت هم مانند پرسشهاي ديگر به ما رسيده است و ما بايد به دقت ابعاد آن را بررسي كنيم. هنگامي كه از نسبت دين و تجدد و يا دين و غرب سخن مي گوييم، بايد ميان چندين نسبت تمايز قايل شويم. گاهي مدنظر ما، نسبتي است كه فقه به عنوان يكي از معارف ديني با حقوق به عنوان يكي از معارف دنياي جديد برقرار مي كند. اين نسبت بسيار مهم است و بسياري از پرسشهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي ما در پرتو آن معنا مي يابد.

گاهي هم مدنظر از اين نسبت، بررسي نسبت ميان اعتقادات ديني با مباني فكري غرب است. عده اي از متفكران معتقدند تمدن غربي، ادامه دهنده تفكرات ديني اديان ابراهيمي است، اما عده اي ديگر اذعان دارند كه اين دو منظومه، مروج دو گونه تفكر و معرفت كاملاً متفاوت هستند. ما بايد اين نسبت را بسيار جدي بگيريم. از سوي ديگر، گاهي مدنظر از اين نسبت، نسبت ميان تمدن اسلامي و تمدن غربي به عنوان دو تمدني است كه در طول تاريخ حضور داشته و تأثير و تأثراتي را هم از يكديگر گرفته اند. در دل اين نسبت است كه ارتباط سياسي ميان تمدن غرب و اسلام شكل مي گيرد، اما اين تعامل تنها بخشي اندك از تعامل ميان اين دو تمدن را شامل مي شود، زيرا نخبگان و متفكران اين دو تمدن هم هميشه در حال گفتگو و مكالمه بايد يكديگر بوده اند. به همين دليل، اشتباه است كه تصور كنيم رابطه اين دو تمدن هميشه بر محور خصومت و دشمني چرخيده است. بنابراين، مشاهده مي كنيم كه حداقل هفت- هشت نسبت مي توان ميان دين و تجدد برقرار كرد كه سرنوشت ما كاملاً با توجه به مواضعي كه در قبال اين نسبتها اتخاذ مي كنيم، رقم مي خورد.

 

* انقلاب مشروطيت و فرهنگهاي پيراموني

در مورد انقلاب مشروطيت گفته اند كه اين انقلاب، اولين انقلابي در فرهنگهاي جنوب و در كشورهاي آسيايي بود كه در صدد برقراري نسبتي جدي با فرهنگ غرب بود. در هنگامه اي كه اين رخداد به وقوع مي پيوندد، هيچ يك از فرهنگهاي آسيايي با پرسشهايي كه ما كم و بيش با آنها روبرو بوده ايم، مواجه نبوده اند. پس از اين انقلاب است كه آنها هم با پديده غرب رويارويي هايي داشته اند. بنابراين، ما نه تنها بايد تاريخ 100 ساله انقلاب مشروطيت را بررسي كنيم، بلكه بايد از تجربيات ديگر فرهنگها در مواجهه با غرب هم استفاده كافي را ببريم. پرسش «نسبت فرهنگ ايراني- اسلامي با فرهنگ غرب» مهمترين پرسش ماست و كه نيازمند هم و غم جدي و همه جانبه براي ارائه جوابي درست و موجه است. در اين ميان، پرهيز از تجربيات ديگر فرهنگها در اين زمينه، شرط عقل نيست.

البته؛ جواب جدي به اين پرسش يك شبه رخ نخواهد داد. يكي از بزرگترين مشكلات روشنفكران و نخبگان ما در 100 سال اخير و پس از انقلاب مشروطيت اين بوده كه تصور مي كرده اند بايد به سرعت جوابي به رابطه با فرهنگ غرب و عالم تجدد بدهند؛ غافل از آنكه اين جواب پس از فهم دقيق صورت مسأله و تأمل ژرف بر ابعاد مختلف آن صورت خواهد گرفت. علاوه بر اين، هر جوابي برخي جراحتها و مشكلات را هم به همراه خواهد داشت. به همين دليل نبايد تصور كنيم كه يك راه حل كلي براي اين مسأله وجود دارد كه بدون هرگونه تعارض و آسيبي راه را به ما نشان مي دهد. از سوي ديگر، رويكردي كه اين مسأله را بدون راه حل مي داند نيز به كلي اشتباه است. هر مسأله اي سرانجام راه حلي براي خود دارد و فرهنگ ما هم مي تواند با اتخاذ موضعي منطقي و موجه، از اين مسير دشوار به سلامت عبور كند.

 

    55 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انقلاب مشروطه (155)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:04/06/1387

تاريخ شمسی نشر:19/05/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب