باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 134 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
وقت خفتن
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


دستمايه نظريه پردازي عارفانه اگرچه در يك مواجهه دنيايي در قالب كلمات و اصطلاحات فني صورت مي‌پذيرد ولي سرانجامي جز «سلوك عارفانه» ندارد؛ همان سرانجامي كه جلوه خود را در اقبال به جهان ملكوت نشان مي‌دهد. چنين است كه مرگ در اصطلاح عرفاني در مفاهيمي چون «وصل» و «فنا» خود را باز مي‌نماياند، يكي از كانون‌هاي انديشه عارفانه است. در نوشته حاضر، در 9 محور به برخي ديدگاه‌هاي مولانا در باب انديشه مرگ اشاره مي‌شود.

 
   ● نويسنده: علي - تاج الديني

منبع: هفته نامه - خردنامه همشهري - 1387 - شماره 25، فروردين و ارديبهشت

 
 

يكي ازو جوه بارز اديان الهي، مرگ‌انديش كردن آدميان است. در روايتي آمده كساني نزد پيامبر(ص) بودند و از كسي به نيكويي ياد مي‌كردند. پيامبر(ص) پرسيد: «او چقدر از مرگ ياد مي‌كند؟» گفتند: تاكنون در اين زمينه سخني از او نشنيده‌ايم. ايشان فرمودند: «او آن گونه كه شما از وي ستايش مي‌كنيد، نيست».

اكيس الناس اكثر هم ذكر اللموت و اشد هم استعداله؛ زيرك‌ترين مردم كسي است كه بيش از همه ياد مرگ مي‌كند و بيش از همه خود را براي اين سفر آماده مي‌كند(1)».

در انديشه مولانا، يكي از رسالت‌هاي انبيا مرگ انديش كردن بشر است. قوم سبا در گفت‌وگو با پيامبران‌شان اعتراض مي‌كردند كه تا قبل از ديدار شما تنها به دنيا و خورد و خواب و شهوت مي‌انديشيديم اما با ظهور شما توجه در مرگ در ما بيدار شده است.

 

مرگ در انديشه مولانا

طوطي نقل و شكر بوديم ما

مرغ مرگ انديش گشتيم از شما

(دفتر سوم بيت 2951)

قرآن كريم در برابر ادعاي يهوديان كه خود را اوليا و دوستان خدا مي‌دانستند، «تمناي مرگ» را سنگ محك ايمان معرفي مي‌كند.

هر كسي را دعوي حسن و نمك

سنگ مرگ آمد نمك‌ها را محك

(دفتر چهارم، بيت 1674)

 

مرگ حقيقي ناشناخته

در انديشه مولانا، راز مرگ جز با «موت اختياري» آشكار نمي‌شود(2)؛ راه مرگ، راهي ناپيداست، مكان و زمان ندارد و محسوس نيست.

اما در عين ناشناختگي و رازآلود بودن، «پديده مرگ» از يقيني‌ترين حوادثي است كه مولانا در آن شك نمي‌كند. زندگي دنيا مقرون به رنج‌ها و دردها و بيماري‌هاست و «طبل مرگ» در گوش ما بانگ رحيل و كوچ را به صدا در مي‌آورد اما غفلت‌ها مانع از شنيدن آن مي‌شود تا جايي كه فرشته مرگ در مي‌رسد و حال احتضار رخ مي‌كند. زبان حال مرگ در اين هنگام چنين است:

اين گلوي مرگ ار نمره گرفت

طبل او بشكافت از ضربت شگفت

(دفتر ششم، بيت 771)

به نظر مولانا، رنج‌ها و دردها هر كدام پنجره‌اي و شكافي هستند كه ما را به مرگ نشان مي‌دهند. آدم عاقل صداي هزاران در و پنجره كه تق و توق مي‌كنند را به گوش جان مي‌شنود، اگرچه گوش‌هاي حريص نمي‌توانند به خاطر پارازيت صداها را تشخيص دهند. به نظر مولانا دردهايي كه بر بدن عارض مي‌شوند، همان صداي «جيرجيرك مرگ» است.

(دفتر چهارم، بيت 3102)

 

مرگ؛ حادثه‌اي شخصي

آدميان اگر در يك حادثه مهم از يكديگر جدا شوند آن حادثه مردن است. بيشتر حوادثي كه در اين جهان بر ما مي‌گذرند، مشاركت پذير هستند اما هر يك به تنهايي مي‌ميريم. هيچ‌كس در حادثه «مرگ ديگري» شركت ندارد. اين امر از تجربه‌هاي بسيار اختصاصي و بي‌نظير و بي‌رقيبي است كه براي يك انسان پيش مي‌آيد.

علي(ع) مي‌فرمايد:‌«بادروامرالعامه و خاصه احدكم و هوالموت؛ امر عمومي و اختصاصي خويش را كه همانند مرگ است در يابيد».(3)

 

مرگ حقيقي فلسفي

عالم دستخوش مرگ و نيستي است. جهان طبيعت هر آن نابود مي‌شوند و موجود مي‌شود. جهان دائماً در حال «فناي نسبي» است.

عارفان از اين مرگ تعبير به «خلج و لبس» مي‌كنند:

در همه عالم اگر مرد و زن‌اند

دم به دم در نزع و اندر مردان‌اند

(دفتر 6، بيت 761)

طبق نظر ملاصدرا عالم عين «حركت» است و جهان لحظه به لحظه در تحول است. حركت لازمه‌اش از دست دادن استعداد قبلي و به دست آوردن فعليت جديد است. جهان دائماً در حال خلع و لبس است؛ يعني صورتي از او كنده شده و صورتي ديگر بر او عارض مي‌شود:

هر نفس نومي شود دنيا و ما

بي‌خبر از نو شدن، اندر بقا

(دفتر اول، بيت 1144)

ما دائماً تغيير مي‌كنيم اما چون صورت جهان ظاهراً بر جاي خود ثابت ا ست، گمان مي‌كنيم تغييري رخ نمي‌دهد:

عمر همچون جوي نونو مي‌رسد

مستمري مي‌نمايد در جسد

(دفتر اول، بيت 1145)

 

مرگ انتقال است

پيامبر(ص) در وصف مرگ فرموده‌اند: «المؤمنون لايموتون بل ينقلون من دار الي دار؛ مؤمنان نمي‌ميرند بلكه از خانه‌اي به خانه‌اي ديگر منتقل مي‌شوند».(4) در قرآن كريم براي توصيف مرگ از واژه «وفات» استفاده شده است نه «فوت». حتي قرآن كريم يك گام هم پيش آمده و به جاي وفات، «توفي» را به كار مي‌برد. مردن نسبت به ما «از دست رفتن» است اما نسبت به شخص متوفي «تحويل داده شدن» است. مردن تحويل گرفته شدن است از يك عالم بالاتر، فرشتگان در وقت مرگ، خود شخص را به تمام و كمال تحويل مي‌گيرند و مي‌برند(5).

در زبان عربي هنگامي كه كسي چيزي را به كمال و تمام دريافت كند و در حقيقت «استيفا» كند واژه «توفي» به كار مي‌رود؛ چنان كه «توفيت المال» يعني تمام مال را بدون كم و كسر دريافت كردن(6). آنان كه مرگ را انتقال از زندان به گلستان مي‌دانند، شيفته كوچ مي‌شوند؛ چون با تولدشان در آخرت پاي در جهاني مي‌گذارند كه شادي آن ذاتي است و اندوهي در آن نيست:

در رحم زادن،جنين را رفتن است

در جهان، او را ز نو بشكفتن است

چون مرا سوي اجل عشق و هواست

نهي «لاتلقوا بايديكم» مراست

(دفتر اول، بيت 30- 3929)

 

مرگ ارتقاست

مرگ رفتن از يك مرتبه داني به يك مرتبه عالي است؛ بنابراين فهم مرگ در انديشه مولانا نسبتي عميق با تكامل انسان و جهان دارد.(7)

مولانا در مثنوي بشر را مخاطب ساخته و بر اين نكته پافشاري مي‌كند كه بقاها در فناها نهفته است. نخودي كه در دامان طبيعت بود و حالا غذاي انسان شده، نه تنها نابوده نشده كه از مرتبه جمادي به مرتبه حيواني رسيده است. اگر قبلاً «شير» بود، حالا «شير بيشه» است.

شد غذا و قوت انديشه‌ها

شير بودي، شير شود در بيشه‌ها

وي بر اين مبنا سخن حلاج را كاملاً صحيح مي‌پندارد كه مي‌گفت مرگ خود را در قتلش مي‌ديد:

 چون چنين برديست ما را بعدمات

راست آمد «ان في قتلي حيات»

(دفتر سوم، بيت 4178 تا 4187)

به نظر مولوي اگر قرار بود انسان براي هميشه در يك وضعيت بماند، كجا مي‌توانست به رتبه انساني دست يابد؟ حال كه چنين است بايد دانست مرگ، ما را از مقام داني به مقام عالي مي‌كشاند و هستي قوي‌تري را به انسان هديه مي‌كند:

از جلال هستي اول نماند

هستي بهتر به جاي او نشاند

اين بقاها از فناها يافتي

از فنا پس رو چرا برتافتي؟

زان فناها چه زيان بودت كه تا

بر بقا چسبيده‌اي تو اي فنا؟

بر اين مبنا مولانا و عارفان، واقعيت مرگ را «امري وجودي» مي‌دانند در انديشه عارفان «موت» حيات ثانوي ملكوتي است بعد از حيات اولي ملكي و امر وجودي است بلكه اتم از وجود ملكي است. زيرا حيات ملكي دنيوي منسوب به مواد طبيعه ميته است و حيات آنها عرض زائل است: برخلاف حيات ذاتي ملكوتي كه در آنجا از براي نفوس استقلال حاصل شود و آن دار، دار حيات و لوازم حيات است.(8)

 

خواب و مرگ

تحقيق درباره «خواب» يكي از بهترين روش‌هاي درك حقيقت مرگ است. پيامبر(ص) خواب را برادر مرگ دانسته است؛ «النوم اخ الموت». و بهاء مولد در شرح اين حديث آورده است:‌ «حالت خواب و حالت مرگ يك حالت است از حالت خواب حالت مرگ را فهم كن. خواب همچون آيينه کوچک است و مرگ آيينه بزرگ، يا خواب ترازوي كوچكي است كه بدان درم كشند و مرگ همچون ترازوي قپان. از كوچك بزرگ را توان فهم كرد.(9)

بر اين مبنا مولانا نيز معتقد است چون خواب برادر مرگ است، پس «زين برادر آن برادر را بدان».

(دفتر چهارم، بيت 362)

خواب در انديشه مولانا «حشر اصغر» است و مرگ «حشر اكبر»؛ همان طور كه خواب «مرگ اصغر» است در برابر «مرگ اكبر»؛ بنابراين شناخت خواب منجر به شناخت مرگ خواهد شد. درباره خواب به ويژه روانكاوان – از جمله فرويد – تحقيقات فراواني انجام داده‌اند. آنچه به مقاله حاضر مربوط مي‌شود، غرض از خواب حالتي است كه بر جانداران عارض شده و حواس ظاهري كه تعلق به بدن دارد را از كار مي‌اندازد و خوابي باطني را پيش از خوابيدن فعال مي‌كند. در حالت خواب، نفس از اشتغالات خارجي غافل است و به عالم ملكوت متوجه مي‌شود. در حقيقت موانع نفس براي ورود به عالم مثال در خواب برداشته مي‌شود مولانا در تمثيلي، حالت خواب را به «برداشتن زين از روي اسبان» تشبيه مي‌كند شب كه آدمي به خواب مي‌رود، روحش مانند اسبي كه بار زين از روي آن برداشته شده، رها و آزاد در مرغزاري سرسبز قدم مي‌گذارد و مشغول استراحت مي‌شود.

(دفتر اول، بيت 402- 400)

عارفان معتقدند مرگ – بر خلاف آنچه اهل دنيا مي‌پندارد – ترسناك نيست چرا كه مرگ مانند خواب است. مگر كسي از خوابيدن هراس دارد؟

همچنان كه وقت خفتن ايمني

از حواست جمله حس‌هاي تني

بر حواس خود نلرزي وقت خواب

گرچه مي‌گردد پريشان و خراب

(دفتر سوم، بيت 177- 171)

 

پي‌نوشت‌ها

1- المحجه البيضاء،ج 8، كتاب ذكر الموت و مابعده.

2- مثنوي، دفتر دوم، بيت 1825.

3- نهج‌البلاغه، حكمت 167.

4- نهج‌الفصاحه، ص 481.

5- مرتضي مطهري، آشنايي با قرآن، ج 3، صص 117- 116.

6- مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج2، ص 505.

7- مثنوي دفتر پنجم، ابيات 1769- 1760.

8- امام خميني، اربعين حديث، ص 323.

9- بهاء ولد، معارفت، ص 300.

 

    96 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   مرگ (74)

افراد مرتبط
●  مولوي   (101)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:02/06/1387

تاريخ شمسی نشر:00/01/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب