كربلا را حماسهاي دانستهاند كه چون حصارهاي زماني و مكاني تاب مقاومت در برابر آن از كف دادهاند، اينك تبديل شده است به امري فرازماني و فرامكاني.
حماسهاي تعميم يافته كه اينك قابليت اين را يافته تا از آن اسوه گرفته شود و اين حماسه گرچه منشاء خويش را از برانگيختگي عواطف و احساسات مييابد، اما اين امر نيز در مقايسه با آن غيرقابل انكار مينمايد كه حماسه، بيشك پايي دارد در ساحت عقل و انديشه. به سخن ديگر حماسه غليان احساسات و اوج تبلور عواطفي است كه راهبري و هدايت خويش را به كف مبارك عقل سپرده است.
درست است كه اين پديده در ذات خويش متناقضپرور است اما بايد دانست حماسه خود اينگونه است كه در ذات خويش متناقضپروري ميكند. حماسه آوردگاهي است براي نبرد عقل و عشق در ساحت مصلحت، و چون مصلحت آن دنيايي فائق ميشود، ساحت نبرد به نفع عشق و به طرفداري عقل مغلوبه ميگردد. نبرد مصلحت اين جهاني و ماورايي نتيجهاي ميمون دربردارد. نتيجه اين معركه نامحتوم البته ذبح عقل در مذبح عشق نيست. حماسه اينگونه شكل ميگيرد و البته حماسه پاي دارد و ريشه در پديدآورندگانش.
تمام آنچه از تكوين، تاليف و استمرار حماسه گفته آمد، در واقع، در ذهن و زبان و عمل همين پديدآورندگان رخ ميدهد. ديدن اين حماسهسازان و شرايط سوقشان به سوي حماسه- البته خود بيشك در پيدايي آن سهيم بودهاند- ظاهرا خود به گونهاي ياريگر امر ذهني- عاطفي تعميم حماسه نزد مخاطبان ميشود. در اين جستار كه به مناسبت چهارم شعبان پديد آمده؛ يعني روز ميلاد بزرگترين حماسهساز بزرگ حماسه دوران، يعني كربلاء، تلاش ميكنيم به گونهاي مختصر، حماسه عباسبن علي عليهالسلام، بزرگترين پاسدار حماسهساز عاشورا را وارسي كنيم.
از عاشورائيان، چهارده مقتل، روايت و گزارش تقريبا جامعي به دست دادهاند. متقدمترينشان، اما مقتلالحسين ابومخنف است كه نگارنده آن، لوطبن يحييبن سعيدبن مخنف ازدي كوفي، متوفاي سال 150هجري است. از مقتل الحسين، امروز اثري جز در لابهلاي كتب تاريخي ديگر، به خصوص تاريخ الامم و الملوك محمدبن جريرطبري (م310هـ) معروف به تاريخ طبري، باقي نيست.
طبري حدود يكصد و ده روايت را از مقتل الحسين با واسطه برخي از راويان نقل ميكند كه در اين ميان ميتوان تعداد 59 شهيد را ثبت كرد. البته امري كه بسيار عجيب مينمايد عدم ذكر نام عباس(ع) در ميان شهداست؛ چرا كه جز مقتلالحسين تمام 13 مقتل اصلي همگي نام عباس را در صدر نام شهداء ذكر نمودهاند و اين البته اثبات ميكند طبري تمام آنچه را از مقتلالحسين به نظر آورده است، نقل كرده و يا تمام مقتلالحسين به دست او نرسيده است. به هر روي اكنون بخشي از حماسهسازي عباسبنعلي(ع) را از مقاتل ديگر به نظاره مينشينيم.
عـبـــاسبــنعــلـي(ع)، نامورترينشهيد كربلا، مشهورترين و فداكارترين ايشان به شمار ميآيد. در ميان تمامي بنيهاشم كه در كربلا حاضر بودهاند به لحاظ ظاهري، از همگان زيباتر بود. از اينرو به قمربنيهاشم، يعني ماه تابان ايشان ملقب شده بود. مادرش امالبنين، كنيزي بود، كه امام علي(ع) پس از فاطمه با او مزاوجت كرده بود و به او و پسرش عشق و محبت ميورزيد، گاه در اينباره حتي مقام او را هم شأن حسن و حسين ميدانست.
نقش عباس اما در محرم سال شصت و يكم بسيار غير قابل مقايسهتر است با تمام نقشهايي كه او در سراسر عمر برعهده داشته است. ششمين روز محرم سال 61هجري است؛ ابنسعد با فرمان غير قابل تأويل ابنزياد مبني بر محاصره حسين(ع) و بنيهاشم مواجه شده است.
عمر و بنحجاج از سوي ابنسعد ماموريت مييابد تا به همراه 500تن آب فرات را بر كاروانيان ببندد. امام حسين(ع) نيز به عباس برادرش و نافع بن هلال فرمان ميدهد تا آب لازم را فراهم آورند. ايشان نيز همراه 30تن راهي فرات شدند و با آنكه پيش روي خود در شريعه فرات 500سوار ورزيده ميديدند، توانستند تا صفوف ايشان را بگشايند و با آب فراوان به خيام بازگردند. در شب عاشورا نيز چون ابنسعد بر آن شد تا يورش خويش را به خيمهها آغاز كند، امام، عباس را كه به درايت او كاملا اطمينان داشت، نزد ابنسعد فرستاد تا آن شب را براي عبادت، فرصت يابند.
ابنسعد نيز، چون تقاضاي منصفانه عباس را ديد، موافقت كرد و حسين آن شب عبادت را فرصت يافت تا از يارانش بخواهد از تاريكي شب و غفلت حاكم بر لشكريان ابنسعد، فرصتي مغتنم جويند و رهسپار ملجأ امني گردند. در اين ميان اما آنچه ترديدها را از ميان برد و شور و حماسه فراوان در دل آن تاريكي خوفانگيز آفريد، سخنان پرشور و مهيج عباس بود، به گونهاي كه پس از آن افراد ديگر مجالي در مجاب ساختن ديگران نيافتند.
امام صبح عاشورا پرچم فرماندهي را به دست عباس داد. در ميانه روز دهم و در ميانه كارزار چون عباس متوجه شد كودكان و زنان بار ديگر غم تشنگي به دل دارند، رهسپار شريعه فرات شد. ابوالفرج اصفهاني در مقاتل الطالبين مينويسد: «حضرت چون به فرات رسيد و مشكهاي خويش پر آب كرد، خود با آنكه بسيار تشنه بود به آن آب لب نزد. در اين هنگام بود كه كوفيان به ايشان يورش آوردند.»
زيدبن ورقا جهني در حال كمين بود كه حضرت را ديد و به او حملهور شد و در حاليكه حكيمبنطفيل الطايي او را ياري ميكرد، شمشيري به دست راست حضرت فرود آورد، حضرت شمشير به دست چپ گرفت. در اين هنگام حكيم شمشيري به دست چپ حضرت وارد آورد و آن را نيز قطع كرد.
در اين هنگام حكيم كه خدا او را لعنت كناد، عمودي آهنين بر او فرود آورد و حضرت به شهادت رسيد. عمق فداكاري، ولايت پذيري و خلق شور و حماسه عباس را ميتوان در اين جمله امام ديد كه پس از شهادت او ايراد كرده است. «اكنون كمرم شكست و چاره و تدبيرم از ميان رفت.» (مقاتلالطالبين، ص 88-82).