پيوند ميان امام حسين(عليه السلام) و قرآن، بسيار مستحکم و عميق است. آن حضرت، سخت شيفته قرآن بود؛ به گونه اى که مونس و همدم شب و روزشان قرآن بود.
اين جايگاه ويژه را از ميان فرموده هاى آن بزرگوار درباره قرآن و واکنش هاى ايشان در برابر آن کتاب عظيم، مى توان دريافت.
در روايتى امام حسين(عليه السلام) مراتب و معارف قرآن کريم را اين گونه مطرح فرموده است:
"کتاب اللّه عزوجل على أربعة أشياء: على العبارة و الاشارة و اللطايف و الحقايق. فالعبارة للعوام و الاشارة للخواص و اللطائف للأولياء و الحقايق للأنبياء؛(1) کتاب خدا بر چهار چيز استوار است: عبارات و رمزها (اشاره ها) و لطايف و حقايق. عبارات آن براى توده مردم است؛ اشاره و رموزات، از آنِ خواص و بندگانِ ويژه است؛ لطايف آن براى اوليا است و حقايق آن نيز براى پيامبران و انبيا است".
حضرت امام حسين(عليه السلام)، در اين حديث، ضمن بيان اين که قرآن، داراى معارف عميقى است، بهره مندى از آن را براى همگان ميسّر مى دانند.
در اين حديث، مقصود از "عبارات"، شناخت مفاهيم در حدِّ ترجمه و دانستن معانى لغات است که توده هاى مردم در آن سهم دارند. مقصود از "اشارات قرآن" فهم قرآن، حدِّ تفسيرِ آن است که در حوزه صلاحيت متخصصان قرآن و مجتهدان تفسير مى باشد که به ابزار تفسير مجهّزند. منظور از "لطايف قرآن"، نکات و برداشت هايى است که از حدِّ فهمِ نوع علماى تفسير فراتر بوده، شرط "ولايت الهى" را طلب مى کند؛ آنان که دل به خدا سپرده اند و خدا سرپرستى آنان را بر عهده گرفته است و از ياران و حواريون خاص پيشوايان معصوم اند؛ به حوزه لطايف قرآن راه يافته و از آن بهره مند مى شوند. مقصود از "حقايق قرآن"، ذات قدسى و مکنون ملکوتى قرآن است که اتصال و تماس با آن، معصوم را مى سزد و دست ديگران از آن حوزه کوتاه است: "لاَّ يَمَسُّهُو إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ"(2)
اهمّيّت آموزش و فراگيرى قرآن
قدرى از شدت و علاقه امام حسين(عليه السلام) را به قرآن کريم، در حرمت نهادن و تکريم آموزگاران قرآن مى توان شناخت؛ به گونه اى که گاهى مورد انتقاد اطرافيان قرار مى گرفت:
يکى از فرزندان امام حسين(عليه السلام) نزد معلمى به نام عبدالرحمان در مدينه آموزش مى ديد. روزى معلم، سوره حمد را به او آموخت. هنگامى که فرزند، سوره را براى پدر قرائت کرد، حضرت، معلم فرزندش را فرا خواند و هزار دينار و هزار حلّه به او پاداش داد. وقتى امام ـ به سبب پاداش زياد ـ مورد اعتراض قرار گرفت، فرمود: هديه من کجا برابر با تعليم حمد است!!(3)
فضيلت تلاوت قرآن
"بشر بن غالب اسدى" نقل مى کند:
روزى خدمت امام حسين(عليه السلام) رسيدم و آن حضرت درباره ارزش و ثواب خواندن قرآن با ما اين چنين سخن گفت: کسى که يک آيه از قرآن را ايستاده بخواند، براى هر حرفى صد پاداش نيکو براى آن شخص نوشته مى شود. اگر در غير نماز بخواند، خداوند به هر حرفى ده پاداش نيکو به او عطا مى کند. پس اگر قرآن را بشنود، به هر حرفى يک پاداش نيکو به او عطا مى کند و اگر کسى تمام قرآن را در شب بخواند فرشتگان بر او تا صبح درود مى فرستند و اگر در روز ختم کند، فرشته هاى نگهبان بر او تا شب درود مى فرستند و دعاى او بر آورده است و به اندازه آن چه ميان آسمان و زمين است به او پاداش داده مى شود.
پرسيدم: اين ثواب خواننده قرآن است؛ امّا کسى که نمى تواند قرآن بخواند چه؟
فرمود: اى برادر بنى اسد! در شگفت مباش؛ زيرا خداوند، بخشنده، ستايش کننده و بزرگوار است؛ اگر آن چه را از قرآن مى داند بخواند، خدا اين اجر را به او مى دهد. (4)
افتخار به قرآن
حضرت زين العابدين(عليه السلام) مى فرمايد: "شب عاشورا شنيدم پدرم به يارانش مى فرمود:
"أثنِي على اللّه أحسن الثناء و أحمده على السرّاء و الضّرّاء اللّهمّ إنّي أحمدک على أن أکرمتنا بالنبوّة و علّمتنا القرآن... ؛(5) خداوند را با بهترين ثناها، ثناگويم و او را بر فراخى و تنگى ستايش مى کنم. خدايا! تو را به سبب اين که ما را با انتخاب پيامبر از ميان ما گرامى داشتى و قرآن را به ما آموختى ستايش مى کنم. "
در اين خطبه، حضرت با افتخارِ به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) و قرآن، به همگان مى فهماند: هر کس قرآن را داشته باشد، شديدترين و سخت ترينِ مشکلات، پيش چشم او آسان خواهد شد.
عشق به قرآن
امام حسين(عليه السلام) از دوران کودکى به اين کتاب آسمانى علاقه فراوانى داشت و در تمام مراحل زندگى اش، هميشه از قرآن سخن مى گفت و لحظه اى از آن جدا نبود:
محدّثان و مورّخان نوشته اند: "در عصر تاسوعا، عمر بن سعد با دريافت پيام از عبيداللّه بن زياد، تصميم گرفت به محل استقرار امام(عليه السلام) حمله کند. هنگامى که حضرت از تصميم او آگاه شد، به برادر خود، حضرت ابوالفضل(عليه السلام)، فرمود: اگر مى توانى او را متقاعد کن که جنگ را تا فردا تأخير بيندازد؛ لعلّنا نصلّي لربنا الليلة و ندعوه و نستغفره فهو يعلم إنّي کنت قد أُحبّ الصلاة له و تلاوة کتابه و کثرة الدعاء و الاستغفار؛(6) تا ما اين شب را به نماز، دعا واستغفار بگذرانيم. خدا مى داند که من نماز و تلاوت قرآن و دعاى فراوان و استغفار را دوست دارم. "
روايات اندک حسين(عليه السلام) درباره تفسير قرآن !؟
با مرورى به مجموعه هاى روايى روشن مى شود که از برخى پيشوايان معصوم(عليه السلام) احاديث اندکى به يادگار مانده است. اين موضوع، معلول حوادثى است که در زمان آنان رخ داده است که بررسى تفصيلى آن جايگاه خود را مى طلبد؛ اما به اختصار نکاتى بيان مى کنيم:
جرياناتى که پس از رحلت پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) پيش آمد، باعث اختلاف مردم درباره اهل بيت(عليهم السلام) شد. عده اى واله و شيداى آنان شده، تنها به آنان اعتماد مى کردند و عده اى از مقام علمى آنان روى گرداندند و دسته اى هم کمال عداوت و بغض را درباره آنان نشان دادند. در صورتى که پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در جملات متعددى تذکر داده بود که اهل بيت(عليهم السلام) اعلم مردم نسبت به قرآنند و آنان در تفسير و فهم قرآن خطا نمى کنند.
علامه طباطبايى(رحمه الله)، يکى از بزرگ ترين صدمات تفسير قرآن را، دور کردن مردم از اهل بيت(صلى الله عليه وآله وسلم) دانسته، مى فرمايد:
"اين بزرگ ترين رخنه اى بود که در علم قرآن و راه تفکرى که به آن دعوت مى نمود وارد شد. يکى از گواهان اين مطلب، کمى و قلّت احاديثى است که از اهل بيت(عليهم السلام) نقل شده است. شما وقتى به آن مقام و احترامى که اهل حديث در زمان خلفا داشتند و آن حرص و ولع شديدى که مردم به گرفتن حديث داشتند بنگريد، آن گاه تمام احاديثى را که از امام على، حسن و حسين(عليهم السلام) خصوصاً درباره تفسير قرآن نقل کرده اند به دقت تتبّع نموده، بشمريد، چيز عجيبى ملاحظه خواهيد کرد... احاديثى که از امام حسن(عليه السلام) نقل کرده اند، شايد به ده نرسد. از امام حسين(عليه السلام) هم اساساً چيز قابلى ذکر نکرده اند... آيا علت اين جريان، اعراض مردم از اهل بيت(عليهم السلام) و ترک ايشان بود، يا آن که احاديثى از آنان گرفتند، ولى در دولت امويين که از اهل بيت(عليهم السلام) رو گرداندند مخفى شد و از بين رفت؟ نمى دانم". (7)
30 حديث از امام حسين (ع) در تفسير قرآن
از امام حسين(عليه السلام) احاديثى (هر چند اندک، حدود 30 روايت) درباره تفسير آيات رسيده است که مى تواند چراغى براى عاشقان ولايت باشد. (8) در اين جا تنها به برخى از آياتى که ديگران پرسيده اند و حضرت به آنان پاسخ داده است، اشاره مى کنيم:
1. "شيخ صدوق" مى نويسد:
"هنگامى که امام حسين(عليه السلام) و ياران او، در مسير حرکت به سوى کربلا به منزل ثعلبيه رسيدند، مردى به نام بشر بن غالب به محضرش آمد و عرضه داشت: اى فرزند رسول خدا! مرا از قول خداوند خبر ده که مى فرمايد: "يَوْمَ نَدْعُواْ کُلَّ أُنَاسِم بِإِمَـمِهِم"(9) امام فرمود: يعنى آن پيشوا و امامى که مردم را به راه راست هدايت مى کند و مردم هم او را اجابت کنند و امامى که مردم را به گمراهى دعوت کند و مردم نيز به دعوتش پاسخ مثبت دهند. دسته نخست در بهشت و دسته دوم در آتش جهنم خواهند بود واين خداى متعال است که مى فرمايد: "فَرِيقٌ فِى الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِى السَّعِيرِ"(10)
2. "نضر بن مالک" مى گويد:
"به امام حسين(عليه السلام) عرض کردم: اى اباعبداللّه! در توضيح اين سخن خدا که مى فرمايد: "هَـذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُواْ فِى رَبِّهِم"(11) سخن بگوييد. حضرت فرمود: ما و بنى اميه در خصوص (ايمان و کفر به) خدا با هم در ستيزيم. ما باور داريم که خدا راست مى گويد. آنان مى گويند: خدا دروغ مى گويد؛ پس ما و آنان، در روز قيامت هم دشمن خواهيم بود. "(12)
3. امام باقر(عليه السلام) فرمود:
"حارث بن عبداللّه به امام حسين(عليه السلام) عرض کرد: اى فرزند رسول خدا، جانم به فدايت! مرا از تفسير اين کلام خدا که مى فرمايد: "وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا * وَ الْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا * وَ النَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا"، (13) آگاه کن. حضرت فرمود: اى حارث، منظور از آفتاب، محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) پيامبر خدا است. منظور از ماه، اميرمؤمنان، على بن ابى طالب است که از پى محمد مى آيد و مراد از روز، قائم آل محمد(عليه السلام) است که گستره زمين را پر از روشنايى عدل و داد مى سازد. "(14)
4. مردى از اهل بصره گويد:
"امام حسين(عليه السلام) و عبداللّه بن عمر را در حال طواف خانه خدا ديدم. از ابن عمر پرسيدم: "وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ"، (15) منظور کدام نعمت است؟ گفت: خدا به پيامبر دستور داده که از هر چه نعمت به او داده، سخن گويد. سپس به امام حسين(عليه السلام) عرض کردم: شما چه مى فرماييد؟ فرمود: خداى سبحان به پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمان داده تا از نعمت دينش سخن گويد. "(16)
5. امام سجاد(عليه السلام) فرموده است:
"اهل بصره به امام حسين(عليه السلام) نامه نوشتند و در آن از معناى صمد پرسيدند. حضرت در پاسخ نوشت: به نام خداوند بخشنده مهربان. اما بعد: در قرآن، گفت و گو و مجادله نکنيد و بدون آگاهى در آن سخن مگوييد. از جدم رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) شنيدم که مى فرمود: هر کس بدون علم در قرآن سخن گويد، جايگاهش را در آتش آماده کند. بدانيد که خداى سبحان، خود تفسير صمد را فرموده است: نه زاييده است و نه زاده شده و نه هيچ کس همتاى او است. نه زاينده است و نه چيزى از او بيرون مى آيد؛ نه چيز متراکم و انبوه مرئى و مادى، همچون نوزاد و اشياى متراکم و انبوه ديگر که از پديده ها خارج مى شود و نه چيز مجرد، همچون جان و نيز حالات گوناگون از قبيل چرت، خواب، ترديد، نگرانى، اندوه، شادى، خنده، گريه، ترس، اميد، آرزو، آزردگى، گرسنگى، سيرى از او منشعب نگردند. او والاتر از آن است که چيزى از او بيرون شودو منفصل گردد؛ چه مادى، چه مجرد؛ و نه زاييده شده، از چيزى منفصل؛ و زاده نشده است؛ آن گونه که اشياى متراکم و انبوه از عناصراوليه خود زاده و بيرون مى آيند؛ از قبيل: جماد، جاندار از جاندار، گياه از زمين، آب از چشمه ها، ميوه ها از درختان و يا اشياى نامرئى از پايگاه هاى اوليه خود بيرون زنند؛ از قبيل ديدن از چشم و شنيدن از گوش و بوييدن از بينى و چشيدن از کام و سخن گفتن از زبان و شناخت و تميز از عقل و آتش از سنگ؛ بلکه او است خداى صمد؛ نه از چيزى جدا شده و نه در چيزى جاى گرفته و نه بر چيزى قرار گرفته است. او به وجود آورنده همه چيز است و همه را با قدرت مطلقه خود پديد آورده است. با مشيّت او، هر آن چه به منظور فنا آفريده است، نابود مى شود و با علم او، هرآن چه براى بقا خلق نموده است، باقى مى ماند. اين است خدايى که نه زاييده است و نه زاده شده است؛ داناى پنهان و آشکار بلند مرتبه و والا منزلت است و او هيچ همتايى ندارد. "(17)
سيره قرآنى امام حسين(عليه السلام)
حضرت امام حسين(عليه السلام) الگوى مجسّم احکام قرآن و نمونه بارز تجلى اخلاق قرآن و اسلام است. آن حضرت با رفتارهايى که از خود بروز داده، تصوير زيبايى از اخلاق اسلامى و قرآنى را ترسيم فرموده است.
بديهى است کسى که شريک و سند قرآن است، همه حرکاتش هماهنگ با قرآن و الهام گرفته از آن خواهد بود. در ميان اين رفتارها، نمونه هايى پيدا مى شود که خود حضرت، رفتارش را به قرآن نسبت داده است:
1. گذشت
الف) از "عصام بن مصطلق" نقل شده است:
"وقتى به مدينه وارد شدم، امام حسين(عليه السلام) را ديدم. از شهرتش در شگفت شدم. حسد مرا واداشت که دشمنى و کينه خود را آشکار سازم. نزديک ايشان رفتم و گفتم: تويى پسر ابوتراب؟ (تعبير به ابوتراب از على(عليه السلام) به نظر کوته فکران يک نوع توهين بود). ( 18) حضرت فرمود: بلى
هر چه خواستم به او و پدرش دشنام دادم؛ ولى حضرت به من نگاه مهربانانه اى کرد و فرمود:
"أعوذ بالله من الشيطان الرجيم * بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ * خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَـهِلِينَ * وَإِمَّا يَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّيْطَـنِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُو سَمِيعٌ عَلِيمٌ"(19)
سپس فرمود: کار را براى خود آسان گير و براى من و خود ازخداوند طلب آمرزش کن. اگر از من يارى خواهى، يارى ات مى کنم و اگر چيزى طلب کنى به تو مى بخشم و اگر از من راهنمايى بخواهى راهنمايى ات خواهم کرد!من از گفته ها و رفتار خود پشيمان شدم.
حضرت فرمود: "لاَ تَثْرِيبَ عَلَيْکُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّ حِمِينَ". (20)
من از اين اخلاق کريمانه در برابر جسارت ها و دشنام ها دوست داشتم به زمين فرو روم. به ناچار از مقابل چشم آن حضرت به ميان مردم پناه بردم و الان کسى پيش من از او و پدرش محبوب تر نيست. (21 (
ب) "روزى غلام حضرت، مرتکب لغزشى شد که سزاوار کتک به قصد تأديب بود. امام حسين(عليه السلام) خواستند او را ادب نمايند. غلام به حضرت گفت: يا مولاى! "وَالْکَـظِمِينَ الْغَيْظ". (22)
امام(عليه السلام) فرمود: به او کارى نداشته باشيد. غلام گفت: "وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاس". (23)
حضرت فرمود: قد عفوت عنک؛ از تقصيرت درگذشتم. غلام گفت: يا مولاى! "وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ"(24)
حضرت فرمود: و أنت حُرٌّ لوجه اللّه لک ضعف ما کنت قد أعطيتک؛ تو را در راه خدا آزاد کردم و دو برابر آن چه به تو بخشيده بودم، از آنِ تو است. "(25)
آيه 134 آل عمران را که غلامِ پرورش يافته در منزل وحى، تلاوت کرده، سه دستور براى پرهيزکاران در مقابل خطاکاران مى دهد:
1. خويشتن دارى در برابر خشم: "وَالْکَـظِمِينَ الْغَيْظ".
2. گذشت: "وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاس".
3. محبوبيت در پيشگاه الهى؛ "وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِين".
حضرت امام حسين(عليه السلام) با رفتارى که از خود نشان داد، مصداق کامل عمل کننده به اين آيه را براى جامعه بشرى معرفى فرمود.
2. فروتنى
"روزى آن بزرگوار، عده اى از مسکينان را ديد که عباهاى خود را زيرانداز کرده اند و نان خشکى نزدشان است. وقتى آن ها حضرت را ديدند، ايشان را دعوت کرده، گفتند: يابن رسول اللّه! بفرماييد.
حضرت نشست و با آنان غذا خورد. آن گاه تلاوت کرد: "إِنَّهُو لاَ يُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِينَ". (26)
سپس آنان را دعوت کرده، از آنان پذيرايى شايانى فرمود. "(27)
3. پاسخ بهتر به اظهار محبت
در روايتى انس مى گويد: "در خدمت امام حسين(عليه السلام) بودم. کنيزى داخل شد و يک شاخه گل به امام حسين(عليه السلام) هديه کرد. امام در برابر آن وى را آزاد ساخت. هنگامى که از علت اين کار پرسيدم، فرمود: خداوند اين ادب را به ما آموخته! آن جا که مى فرمايد: "وَإِذَا حُيِّيتُم بِتَحِيَّة فَحَيُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَآ". ((28
سپس اضافه فرمود: تحيت بهتر، همان آزاد کردن اوست. "(29)
4. استفاده از وسايل مقدس براى هدف مقدس
"در منزل بنى مقاتل، حضرت براى اتمام حجت و دعوتِ عبيداللّه جعفى به خيمه او رفت. پس از گفتوگوهايى عبيداللّه را به يارى خود فرا خواند. عبيداللّه گفت: من از مرگ سخت گريزانم، ولى اسب معروف خود ملحقه را به شما تقديم مى کنم؛ اسبى که تا به حال دشمنى را با آن تعقيب نکرده ام جز اين که به او رسيده ام و هيچ دشمنى با داشتن اين اسب، مرا تعقيب ننموده است؛ مگر اين که از چنگال او نجات يافته ام!
امام در پاسخ وى فرمود: أما إذا رغبت عنا فلا حاجة لنا فى فرسک و لا فيک "وَ مَا کُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا"؛(30) حال که در اين راه، از نثار جان امتناع مىورزى ما نيز نه به تو نياز داريم و نه به اسب تو؛ زيرا من هيچ گاه گمراه کنندگان را دستيار خود قرار نمى دهم. "(31)
آيا امکان دارد، سر از تن جدا شده، قرآن تلاوت کند؟!
پاسخ: تلاوت قرآنِ سرِ مبارک حضرت، با معجزات شگفت انگيزى که از پيشوايان معصوم(عليهم السلام) سراغ داريم، چندان استبعادى ندارد؛ هم چنان که با قدرت خداوند اشيا و موجودات زيادى تکلم کردند؛ از جمله:
1. تکلم مورچه و هدهد با حضرت سليمان(عليه السلام). (32)
2. حضرت موسى(عليه السلام) از درختى شنيد: "يَـمُوسَى إِنِّى أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَــلَمِينَ". (33)
3. در خيبر، زنى يهودى، گوسفندى را مسموم کرد و پيش روى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) گذاشت. حضرت فرمود: "کفو أيديکم فإن هذه الذراع تخبرنى أنها مسمومة؛ دست بکشيد، اين پاچه گوسفند به من خبر مى دهد که مسموم است!"(34)
در حکايت ذيل، پاسخ پرسش مذکور را از نامه شيخ صدوق به تفصيل مى خوانيم. در حالات مرحوم صدوق آمده است که رکن الدوله ديلمى، حاکم وقت، روزى در ستايش از شيخ، سخنانى بر زبان راند و از او تجليل شايسته اى به عمل آورد. يکى از حاضران در مجلس اظهار داشت: شيخ عقيده دارد سر مقدس امام حسين(عليه السلام) در بالاى نيزه به تلاوت سوره کهف پرداخته است.
پادشاه نامه اى به شيخ نوشت. مرحوم صدوق در پاسخ نوشت:
"آرى، به صورت يک خبر، به ما رسيده که سر شريف امام حسين(عليه السلام) به قرائت آياتى از سوره کهف پرداخته است؛ ليکن از سوى امامان معصوم(عليهم السلام) چيزى در اين باره در اختيار نداريم؛ در عين حال آن را انکار نمى کنيم؛ چه اين که وقتى سخن گفتن و گواهى دادن پاها و دست هاى خطاکاران عليه آنان در روز قيامت، روا و جايز و امرى مسلّم دانسته شود، (35) چگونه روا نباشد که سر مبارک فرزند رسول خدا و جانشين او در زمين و پيشواى پيشوايان و سرور جوانان اهل بهشت، به تلاوت قرآن مجيد بپردازد.
آرى، اين بزرگوارى شکوهمند با اراده قادر متعال براى او فراهم آمده است. انکار اين امر در واقع به انکار قدرت خدا، يا انکار فضيلت رسول او باز مى گردد. شگفتا از کسى که چنين امر واضح و روشنى را درباره شخصى مورد انکار قرار مى دهد که فرشتگان در سوگ او گريستند و آسمان ها در مصيبتش خون باريدند و جنّيان در ماتمش گريبان دريدند. "(36)
سر مبارک حضرت امام حسين(عليه السلام)، چه آياتى را تلاوت فرمود؟
پاسخ: طبق نقل هاى مقاتل، سر مبارک حضرت، آيات متعددى را تلاوت کرده است؛ نقل ها به قرار زير است:
1. "زيد بن ارقم" مى گويد:
"سر مبارک را ديدم که قرآن مى خواند: "أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَـبَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِيمِ کَانُواْ مِنْ ءَايَـتِنَا عَجَبًا". (37) موى بر تنم راست شد و گفتم: اين ماجرا عجيب تر از جريان اصحاب کهف است. "(38)
2. وقتى سر را به درختى آويزان مى کنند و نورى از آن ساطع مى شود، مى خواند: "وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَـلَمُواْ أَىَّ مُنقَلَب يَنقَلِبُونَ". (39)
3. "سلمة بن کهيل" مى گويد: "از زبان مقدس سر شنيدم که مى خواند: "فَسَيَکْفِيکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ". (40)
4. "ابن وکيده" صدايى مى شنود، اما نمى داند که از سر مقدس است يا از ديگرى. ناگاه سر، او را خطاب مى کند: "يابن وکيده! "أما علمت أنا معشر الأئمة أحياء عند ربهم يرزقون؛ اى ابن وکيده، آيا نمى دانى ما امامان نزد پروردگار خود زنده هستيم. "(41)
5. "منهال بن عمرو" مى گويد:
"سر را در دمشق ديدم و فردى آياتى از سوره کهف را مى خواند. زبان مقدس به سخن آمد و فرمود: "أعجب من أصحاب الکهف قتلى و حملى؛(42) شگفت انگيزتر از داستان اصحاب کهف کشتن من و حمل سر من است. "
چرا سر مبارک حضرت امام حسين(عليه السلام) از ميان آيات قرآن، آياتي را كه گفته شد تلاوت فرمود؟
پاسخ: از ميان آيات مذکور در پاسخي كه به پرسش، بالا داده شد بيش ترين نقل ها تکيه بر تلاوت آيات سوره کهف دارد. شايد علت انتخاب اين آيات به اين منظور بوده که با تلاوت اين آيات به مردم بفهماند، شما مى پنداريد داستان اصحاب کهف عجيب است، که از ستمگر زمان خود براى رهانيدن دين خويش دور شدند و به غار پناه بردند، نه! عجيب داستان ما است که با عزمى استوار به مقابله با ستمگر زمان خودمان برخاستيم. حتى زنان و کودکان خويش را در اين مبارزه همراه خود آورديم!
شايد بتوان وجه ديگرى براى علت انتخاب همه آيات گفت:
آيات ياد شده درباره داستان اصحاب کهف است. از پيام هاى مهم اين داستان آن است که ماندن مردم در دنيا به خواب اصحاب کهف مى ماند که پس از 309 سال خداوند آن ها را از اين خواب دنيوى بيدار کرد و از نحوه و مدت توقفشان پرسيد. آن ها پاسخ دادند: "لَبِثنا يَومـًا اَو بَعضَ يَوم". (43)
امويان هم بدانند که پس از اين جنايت هولناک، جز اندکى نخواهند آسود و خداوند شرشان را دفع و به حسابشان رسيدگى خواهد کرد.
منابع:
1. بحارالانوار، ج 89، ص 20.
2. واقعه، 79.
3. مستدرک الوسائل، ج 13، ص 117.
4. اصول کافى، ترجمه محمد باقر کمره اى، ج 6، ص 420.
5. بحارالانوار، ج 44، ص 392.
6. همان، ص 391 / ر. ک: العترة و القرآن.
7. الميزان، ج 5، ص 448.
8. موسوعة کلمات الامام الحسين(عليه السلام)، ص 552ـ571.
9. "ياد کن روزى را که هر گروهى را با پيشوايشان فرا مى خوانيم. "(اسراء، 71)
10. شورى، 7 / امالى، ص 153.
11. "اين دو گروه، دشمنان يکديگرند که درباره پروردگارشان با هم ستيز مى کنند. "(حج، 19)
12. الخصال، ج 1، ص 42 / بحارالانوار، ج 31، ص 517.
13. "سوگند به خورشيد و تابندگى اش؛ سوگند به ماه چون پى خورشيد رود؛ سوگند به روز چون زمين را روشن گرداند. "(شمس، 1ـ3)
14. تفسير فرات، ابن ابراهيم کوفى، ص 562.
15. "و امّا نعمت پروردگارت را بازگو کن. "(ضحى، 11)
16. بحارالانوار، ج 24، ص 53.
17. التوحيد، ص 90.
18. حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) اين کنيه را بيش از ديگر کنيه هايش دوست مى داشت. (ر. ک: الغدير، ج 6، ص 335).
19. گذشت پيشه کن و به کار پسنديده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب و اگر از شيطان وسوسه اى به تو رسيد، به خدا پناه ببر؛ زيرا او شنواى دانا است... (اعراف، 199ـ200)
20. "امروز بر شما سرزنشى نيست؛ خدا شما را مى آمرزد و او مهربان ترين مهربانان است. "(يوسف، 92)
21. سفينة البحار، باب خَلَقَ (خلق امام حسين(عليه السلام)) / تاريخ مدينة دمشق، ج 43، ص 224.
22. "آنان که خشم خود را فرو مى خورند. "(آل عمران، 134)
23. "آنان که از مردم مى گذرند. "(آل عمران، 134)
24. "خداى متعال نيکوکاران را دوست مى دارد. "(آل عمران، 134)
25. بحارالانوار، ج 44، ص 195.
26. نحل، 23.
27. وسائل الشيعه، ج 24، ص 300.
28. "و چون به شما درود گفته شد، شما به صورتى بهتر از آن درود گوييد. "(نساء، 68)
29. بحارالانوار، ج 44، ص 195 / براى مطالعه بيشتر ر. ک: امام حسين و القرآن، محمد جواد مغنيه / العترة و القرآن. روايت ياد شده درباره امام حسن(عليه السلام) نيز آمده است.
30. کهف، 51.
31. الامالى، ص 154.
32. ر. ک: نمل، 18ـ24.
33. قصص، 30.
34. شرح صحيح مسلم، ج 14، ص 179.
35. يس، 65.
36. العترة و القرآن، ص 109ـ110، به نقل از: مجالس اميرالمؤمنين، ج 1، ص 463 و روضات الجنات، ص 534.
37