باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 217 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
شعر و تاريخ
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
درباره تاریخ نگاری و شاعری


هنرمند اگرچه مانند همه مردم در تاريخ به سر مي برد اما به دنبال تاباندن تفسير شهودي و تأويلي خود بر رويدادهاي تاريخ است. او گاه حادثه اي را كه اي بسا به لحاظ تاريخي چندان هم سترگ و بزرگ نباشد برمي گزيند؛ حادثه اي كه بتوان تفسير قلبي خود را بر آن استوار كرد و آن را به قلمرو تجريد و تعميم كشاند.

 
   ● نويسنده: عليرضا - باونديان

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

شاعران در طول تاريخ، سكان حيات عاطفي جامعه خود را به دست داشته اند؛ حتي در پاره هاي خاصي از تاريخ، چندان قدرتمندانه بر مقدرات مردم حكم مي رانده اند كه گويي از ايشان هرگز گريز و گزيري نخواهد بود. چه بسيار مردماني كه با شنيدن اشعار ايشان به ناگاه دل و دين از دست مي دادند و مدهوش واژگانشان مي شدند. شاعران در دوراني چون جاهليت، انديشه هاي مورد نظر خود را بر مركب شعر سوار مي كردند و دقيقاً به همان نقطه اي مي رساندند كه خود مي خواستند. شعر و تاريخ، سرآغاز يگانه اي دارند و مورخان و شاعران در افق هاي بسياري باهم اشتراك مساعي داشته اند. هردو به گفتارها و رفتارهاي انسان و جوامع انساني دقيق شده اند، هردو برخي رويدادها را ستوده و از برخي رويدادها اعلام نفرت كرده اند. گاه شاعران و مورخان، دست در دست يكديگر براي ساختن جامعه خود تكاپو كرده اند. اما براستي شيوه هاي بياني ايشان و شگردهاي نگاه آنان به انسان و هستي هم يگانه بوده است؟ شعر و تاريخ در كجا و چرا با هم به تفاهم و يا تنافر مي رسند؟ ماهيت تاريخ و ماهيت شعر چگونه است؟ آيا تاريخ، روايت گذشته است يا رويت آن؟

 

تاريخ فراتر از يك گزارش

انسان در دوران زندگي خود، دانش هاي گوناگوني چون فيزيك، پزشكي، جامعه شناسي، جغرافي، دين شناسي و... را فرا گرفته و از آنها بهره هاي فراوان مي برد. يكي از اين دانش ها كه از گذشته مورد نگرش انسان بوده، تاريخ است. تاريخ خواني و تاريخ داني هم فرح انگيز است و هم انگيزه اي براي آموزش و پرورش انسان. تاريخ، دانشي گسترده و همانند رودخانه ايي در جريان است. اگر هشيارانه دربارة تاريخ بينديشيم و خردمندانه بكوشيم تا آنرا بفهميم، مي توانيم از آن در زندگي بهره هاي بسيار ببريم. به هرحال هر انساني سرگذشتي دارد كه داستان زندگي گذشتة اوست. كارهايي كه از انسان سر مي زند و رويدادهايي كه برايش رخ مي دهد، سرگذشت او به شمار مي آيد. اين سرگذشت با دو روش پايدار مي ماند:

1. نگهداري ماندگار هاي گذشته؛

2. نوشتن و يادداشت كردن كارهاي انجام شده.

تاريخ در حقيقت، گزارش زندگي گروهي و گذشته انسان است، يعني چيزي بسيار فراتر از سرگذشت فردي. براي همين است كه در تاريخ هميشه رخدادهاي بزرگ كه به همة مردم وابسته است، مطرح مي شود. مانند جنگ، صلح، آزادي، استبداد، استقلال، زير سلطه بودن، شكست، پيروزي، پيشرفت، پسرفت، فرمانروايي، دين، آئين، دادگري، ستمگري، كشور گشايي و... به دانشمنداني كه به خواندن تاريخ و پژوهش در آن مي پردازند تاريخ دان مي گويند. تاريخ به دلايل بسياري براي انسان اهميت داشته و دارد:

1- دلبستگي ذهن كنجكاو انسان به جستجوگري در گذشته ها

2- شناخت علل پيشرفت يا پس ماندگي مردمان گذشته و كنوني

3- افزايش تجربه در زندگي كنوني و آينده

4- يادآوري نيكنامي دادگران تاريخ و بدنامي ستمگران و بيدادگران

5- آموختن درس ميهن دوستي و فداكاري و خدمتگزاري

6- بكار گيري آموزه هاي فراوان و اثر بخشي آن در زندگي فردي و اجتماعي

 

برخي از پرسش ها در ابتدا بسيار ساده جلوه مي كنند. براي بسياري از مردم ظاهرا بيان ماهيت تاريخ چندان دشوار نيست. اين واژه به خصوص آنقدر تكرار شده و مي شود كه شايد قدرت و استواري اش را تا حدودي در ذهن و ضمير مردم از دست داده باشد. شايد پرسش از اينكه تاريخ چيست در ابتدا به نظر بسيار ساده بيايد؛ "تاريخ، مطالعه گذشته است". اما مگر موضوعات ديگري چون فلسفه، فيزيك و جغرافي مطالبي از گذشته را در بر نمي گيرد؟ مطالبي از فيلسوفان اوليه مانند افلاطون و ارسطو، نكاتي از مكانيك نيوتوني، يا گوشه هايي از تكامل گاهشمارانه تغييرات جغرافيايي سطح زمين در اثر عوامل طبيعي در تاريخ قرار مي گيرد. اما آنچه تاريخ را از دانش هاي ديگر جدا مي سازد "سرشت" آن است. "گذشته" موضوع منحصر به فرد تاريخ است. بنابراين همه كساني كه به نوعي با نگارش تاريخ سر و كار دارند بايد دريابند كه رويدادهايي در گذشته به وقوع پيوسته است؛ و سپس آن را ثبت كنند. تاريخ نگار بايد براي زدودن تاريكي ها و پريشاني هايي بپا خيزد و حقيقت را – هر اندازه هم كه مشمول گذر ايام شده باشد – روشن كند. او بايد بدون هرگونه جانبداري خاص و تعصب به داده ها نزديك شود و حقايق مسلم را از آراء مختلف ممتاز كند. شواهد، بايد تنها از شاهدهاي بي طرف – و نه بي جهت – پذيرفته شود و به موقع تحليل شود. بايد عيني گرايي را با روي گرداندن خردمندانه از تعصبات فردي حفظ كرد. "لوسين" نويسنده يوناني سده دوم ميلادي پيشنهاد مي كند كه "تاريخ نگار بايد ذهني مانند آينه، روشن و درخشان و در عين حال با دقت كانوني داشته باشد و شكل چيزهايي را كه دريافت مي كند بدون هيچ گونه تغيير شكل، رنگ آميزي و بد بازنمايي mis- representation به نمايش بگذارد." [1]

اين آرمان تاريخ نگارانه تا امروز هم پاييده و برقرار مانده است. همان طور كه نماينده قرن بيستمي آن پلامب J.H.Plumb هنوز اين آرزوي تاريخي را در سر مي پروراند كه اي كاش مي توانست "گذشته اي جديد را با كمال درستي و دقت ممكن بيآفريند." [2] اين ديدگاهي احترام برانگيز نسبت به تاريخ است. الگويي كه در سيصد سال گذشته تمام آموزه هاي مدرسي و فرهنگستاني به دنبالش بوده اند: تاریخ مجموعه حوادثی است که در گذشته روی داده است و بوده است و نیست. در حالی که تاریخ گذشته ای است که حال را ساخته است و به سوی آینده در جریان است.

تعریف اوّل از تاریخ در نتیجه ی نگاه استاتیک و ثابت به تاریخ است، در این مکتب می توان تاریخ را هم مانند زندگی دایناسورها مورد بررسی قرار داد. می توان با استناد به یک سنگواره که از قدیم به ما ارث رسیده است، راجع به تمدن ها بحث کرد. با این دید شاید بتوانیم بيرون تاریخ را بشناسیم و پی به کلیات ظاهری آن ببریم. این یعنی که تاریخ را یک پدیده ی منقرض شده در نظر گرفته ایم و حال نشسته ایم و در یک محیط آکادمیک بر ویژگی های آن بحث می کنیم. این نوع بررسی تاریخ، مفيد است؛ اما همان قدر که بررسی چگونگی تاثیر عبور یک ستاره دنباله دار از کنار یک ستاره در کهکشانی به فاصله یک میلیارد سال نوری از زمین، مفید خواهد بود. چون لااقل با تقریب خوبی می توان مطمئن بود که هیچ کدام بر زندگی بشر اثر خاصی ندارد و کنکاش در آن فقط می تواند پاسخ جستجوهای ذهنی بشر را بدهد.

در نگاه دوم، تاریخ یک جریان پیوسته و پویا و دینامیک است که با خلق انسان شروع شده است و سرگذشت رشد و بزرگ شدن نوع انسان است. در این دیدگاه همه ما جزو تاریخ خواهیم بود. و برای این که بتوانیم تشخیص دهیم کجا ایستاده ایم و کجا می رویم، ناگزیر به فهم و مطالعه تاریخ هستیم. تاریخ هم دیگر فقط مجموعه ای از حوادث و اشخاص نیست، بلکه این ظاهر تاریخ است و عمق آن، روحی است که در نهانخانه این حوادث و اتفاقات موجود است. پس هنگامی می توان ادعا کرد که انسان یک واقعه تاریخی را درک کرده و شناخته است که بتوان علل بروز و عواقب آن را شناخت؛ و باید بتوان راه های پیشگیری از یک ضایعه تاریخی را به درستی تشخیص داد، که تاریخ دارای دوره های ثابتی است و حوادث تاریخی هر دوره تنها از نظر ظاهر تفاوت می کنند و روح حوادث یکی است. حتی قهرمانان تاریخ نیز یکی هستند و تنها زمان و مکان ظهور آنها تفاوت کرده است.

به نظر آن چه بیشتر به کارِ زندگی می آید، مطالعه و بررسی تاریخ از دیدگاه دوم است. این بررسی آن چیزی است که برای زندگی هر انسانی نیاز است و هر انسان آگاه بایستی ابزارهای تحلیل آن را کسب کرده باشد و بتواند مکان وقوف خود، جامعه و مذهب خود را در این تاریخ مشخص كند و در ارتقا و بهبود مکانیزم های ارتباطی آن بکوشد.

 

تاريخ و اسطوره

این واژه که جمع شکسته عربی آن به گونه اساطیر بیشتر بکار می رود، منشا هندواروپایی دارد.در سنسکریت Sutra به معنی داستان است که بیشتر در نوشته های بودایی بکار رفته است. در یونانی Historia به معنی جستجو و آگاهی، در فرانسه(فرانسوی) Histoire، در انگلیسی به دو صورت Story به معنی حکایت، داستان و قصهٔ تاریخی، و History به معنی تاریخ، گزارش و روایت بکار می رود. آن دسته از کسانی که چه در گذشته و چه امروزه به پژوهش و واکاوی و شناخت اسطوره ها اشتغال دارند، تا کنون برای اسطوره تعریف مشخص، دقیق و پذیرفتنی برای همگان نیافته اند، بلکه هریک به میل و اشتیاق و وابستگی های اجتماعی خویش آن را تعریف کرده اند. علت آن این است که آنها به اسطوره از سر اعتقاد و ایمان می نگرند. آنان دنبال این اندیشهٔ اشتروس که "برای درک اندیشهٔ وحشی باید با او و مثل او زندگی کرد" نه تنها به ساختار، بلکه به عمل کرد جادویی اسطوره در جامعه، و در واقع، به اعجاز آن در ایجاد همبستگی قومی و عقیده ای ایمان می آورند و به همین دلیل برای آنها اسطوره نهادی زنده و بسیار مهم تر از نهادهای کهن است. میرچا الیاده دین شناس رومانیایی اسطوره را چنین تعریف می کند:

اسطوره نقل کنندهٔ سرگذشت قدسی و مینوی است؛ راوی واقعه ایست که در زمان نخستین، زمان شگرف بدایت همه چیز رخ داده است. به بیان دیگر: اسطوره حکایت می کند که چگونه به برکت کارهای نمایان و برجستهٔ موجودات فراطبیعی، واقعیتی، یا تنها جزیی از آن پا به عرصهٔ وجود نهاده است. بنابراین، اسطوره همیشه متضمن روایت یک خلقت است، یعنی می گوید چگونه چیزی پدید آمده و هستی خود را آغاز کرده است. اسطوره فقط از چیزی که براستی روی داده و به تمامی پدیدار گشته، سخن می گوید. شخصیت های اسطوره موجودات فراطبیعی اند و تنها بدلیل کارهایی که در زمان سرآغاز همه چیز انجام داده اند، شهرت دارند.

در مقابل هستند عده دیگری که به اسطوره صرفاً از سر انکار می نگرند. این گروه اسطوره را یکی از الگوهای تاریخی یا سازواره ای کهنه و از کار افتاده می بینند که بیشرفت بشر، آن را از رده خارج کرده است. در نظر یونگ و فروید اسطوره شناسی دانشی است که از فرافکنی نمادین تجربیات روانی نوع بشر به وجود آمده است.[3]

اسطوره، قصه ایست با خصلتی خاص؛ نقل روایتی که در آن خدایان یک یا چند نقش اساسی دارند. اسطوره شناسی علمی است که کارش طبقه بندی و بررسی مواد و مصالح اسطوره شناختی بر حسب روش تحلیل و وارسی دقیقی که در همه دیگر علوم تاریخی معمول است.[4]

به عبارت دیگر، اسطوره تلاشی برای بیان واقعیت های پیرامونی با امور فراطبیعی است. انسان در تبیین پدیده هایی که به علتشان واقف نبوده به تعبیرات فراطبیعی روی آورده و این زمانی است که هنوز دانش بشری توجیه کننده حوادث پیرامونی اش نیست. به عبارت دیگر، انسان در تلاش ایجاد صلحی روحی میان طبیعت و خودش، اسطوره ها را خلق کرده است. شايد تاريخ از همان زمان آغاز شد كه دوران اساطير به پايان رسيد و آنان از سرزمين ذهني انسان - غريبانه و دردمندانه- كوچ كردند. افسانه سرايي ها و خيال – ساخته ها به پايان رسيد و انسان به جاي آنكه به توصيف ستايش گونه از طبيعت و مواهب طبيعي بپردازد كوشيد تا به تفسير طبيعت روي آورد و قاعده هاي كمي آن را مورد مداقه قرار دهد. تاريخ با رفتن اساطير آغاز شد. افسانه ها رنگ باختند و به جاي آنها داستان ها و نمايشنامه ها نشستند. بشر كوشيد تا از زاويه عقل استدلال گر به رويدادهاي درون و بيرون خويش بنگرد. مورخان به عنوان كساني كه نگاهي جامع به رويدادهاي گذشته دارند از اين لحظه به بعد سخت مورد توجه قرار مي گيرند و جايگاهي هم شأن با فيلسوفان پيدا مي كنند. زيرا آنان هم چون فيلسوفان نگاهي جامع به گذشته دارند و از هرگونه ادراك عاطفي حقيقت دوري مي كنند.

 

تاريخ و شعر

نكته اي كه در اينجا جالب توجه مي نمايد پيوند تاريخ و شعر است. اگرچه علت فاعلي شعر، الهام است و آن با علت فاعلي تاريخ بسيار متفاوت مي نمايد.

هومر؛ در اثر شاعرانه خود – ايلياد – در سده هشتم پس از ميلاد، تاريخ جنگ تروا را كه صدها سال پيش صورت گرفته بود، بازگو مي كند. هومر، با تكيه بر يك آيين شفاهي ابتدايي تر، چگونگي پيروزي نهايي جنگاوران يوناني به سركردگي آگاممنون را پس از محاصره اي ده ساله، بر دشمنان تروآيي شان توصيف مي كند. اما آيا آنچه هومر با گذشته انجام مي دهد يك حركت علمي و متقن تاريخ نگارانه است؟ چگونه مي تواند شاعر از معرفت شهودي و دلدادگي هاي باطني و قلبي خود بگذرد؟ بي شك آنچه هومر در كتاب ايلياد [5]انجام مي دهد، يك حركت هنري و تكاپويي شاعرانه است. اما براي ما كه امروز و از پس قرن هاي متمادي به ايلياد هومر مي نگريم آيا آن را اثري تاريخي نمي دانيم. بسياري از كساني كه كوشيدند تا بر تاريخ اثر بگذراند و تاريخ را به زعم و ظن خود شرح دهند، خود پاره اي از تاريخ شدند. اين همان زيبايي رازآلوده تاريخ است كه همه را با هرادعايي در بر مي گيرد.

توسيديداس كه در سده پنجم ميلادي قلم مي زد براي نگارش پيشگفتار خود درباره يونان ِ پيش از تاريخ [6]، باز به سراغ هومر مي رود. اما هوشيارانه ميان دو نقش شاعر و مورخ، تمايز قايل مي شود. او مي داند كه هومر مي تواند دچار بي دقتي هايي شود؛ زيرا شاعر به افسون سازي مخاطب و جذب و جلب احساسي او نيز مي انديشد.

تمايز ميان اين دو نقش با قدرت تمام از جانب ارسطو تشريح شده است. ارسطو بيشتر به عنوان فيلسوف طبيعي شناخته شده است و نظراتش درباره آنچه ما نام علم بر آن مي نهيم به مدت دو هزار سال با احترام پذيرفته شد. ارسطو در حوزه شعر، بي اندازه پرنفوذ بود و آراء او درباره علت هاي چهارگانه هنر، هنوز هم از منزلت بسياري برخوردار است. ارسطو به راحتي ميان شعر و تاريخ تفاوت قايل مي شود و مي گويد: "شعر، به آنچه مي تواند باشد مربوط مي شود اما تاريخ به آنچه بوده است." [7] او گذشته را به تاريخ اختصاص مي دهد و زمان حال و آينده فرضي را به شعر مربوط مي كند. او همچنين ادعا مي كند كه همان طور كه شعر به حقيقت عام مربوط مي شود تاريخ، مرتبط با حقيقت خاص است. ارسطو از جهان شمولي ارزنده شعر، غفلت نمي كند و آن را بسيار ارجمند مي داند. به هر حال او يك فيلسوف است و آنان به اقتضاي ماهيت تعلق خاطر فلسفي خود، جهان شمولي و جامعيت شعر و هنر و همچنين ابعاد رياضي گونه آن را محترم مي شمارند. تعريف ارسطو از تاريخ به عنوان موضوعي كه بيشتر با خاص ها سروكار دارد تا عام ها يا كليت ها، به اين معناست كه تاريخ، ثبت ساده وقايع خاص گذشته است؛ و براي شمارش آن وقايع گذشته تنها به ادراكات خام حسي نياز است. تاريخ نگاران نبايد براي قراردادن آن وقايع تحت عنواني عام تر كوشش كنند زيرا وظيفه آنان كاملا مكانيكي مي شود. ارسطو كساني را كه از پوسته داده ها و حوادث مي گذرند و مي كوشند تا دلايل پديده ها را بررسي كنند ارج مي گذارد و آنها را به كساني كه تنها به ظواهر پديده ها – به عنوان داده هاي معلوم و قطعي - دل داده اند ترجيح مي دهد. از نظر او شواهد دانايي، معرفت به جزييات خاص نيست زيرا اين صرفا موضوع دريافت حسي است كه البته همگان توانايي آن را دارند. شعر؛ در نظرگاه ارسطو، آموزه عالي تري است زيرا بر خلاف تاريخ به وقايع خاص نمي پردازد بلكه بيشتر با حقايق عام سروكاردارد. هرچند اي بسا نمايشنامه اي مانند آنتيگونه (نوشته سوفوكل) از واقعه اي خاص سخن بگويد اما روايت آن ماجرا – كه شايد همه پايان آن را هم بدانند – به گونه اي است كه حقيقتي را براي مخاطب به ارمغان مي آورد؛ حقيقتي كه او تا پيش از ديدن يا خواندن آنتيگونه بر آن وقوف نداشت. بنابراين هنرمندان و شاعران، زماني كه به تاريخ رجوع مي كنند آن را نه به عنوان تماميت كار – بلكه به عنوان ماده قابل پرداخت از حيث رويكردهاي خلاقه و البته متفردانه خود – تلقي مي كنند.

هنرمند اگرچه مانند همه مردم در تاريخ به سر مي برد اما به دنبال تاباندن تفسير شهودي و تأويلي خود بر رويدادهاي تاريخ است. او گاه حادثه اي را كه اي بسا به لحاظ تاريخي چندان هم سترگ و بزرگ نباشد برمي گزيند؛ حادثه اي كه بتوان تفسير قلبي خود را بر آن استوار كرد و آن را به قلمرو تجريد و تعميم كشاند.

تاريخ، براي هنرمندان و شاعران، امري گذشته، پايان يافته و تمام شده نيست؛ بلكه جهاني است كه بايد در آن وارد شد و از آن الهام هاي لازم براي آفرينش را اخذ كرد. شعر اگرچه ذاتي جدا از تاريخ دارد اما همواره از ارزشمندترين حقايق تاريخ مراقبت كرده و زيباترين جلوه هاي انساني را پاس داشته است. اگر در شاهنامه فردوسي، اشخاص مطرح مي شوند براي تثبيت يك حقيقت است. حقيقتي كه خاص يك فرد نيست بلكه به شرايط انساني همه ما مربوط مي شود. براي همين است كه ما به تصوير شرايط انساني شاهنامه واكنش نشان مي دهيم.

به كلامي ديگر در حالي كه شعر الزاماً از اسامي خاص، و در داستان هاي خاص استفاده مي كند، موضوع واقعي مورد علاقه آن، اصول عام شخصيت و رفتار آدمي است؛ اما مشخصه تاريخ اين است كه به دليل همان سرشتش در بستر خاص باقي مي ماند. شاعران و هنرمندان با دريافت روح حادثه هاي تاريخ، هميشه كوشيده اند تا از زيباشناسانه ترين و عاطفي ترين جهت ممكن آن را در جان و دل مخاطب خود نهادينه كنند و با عواطف او بياميزند. در حالي كه مورخ – هرچند همچون شاعر و هنرمند – نگاهي جامع به جهان و انسان دارد اما الزامي نمي بيند كه بيان خود را به شيوه اي زيبا و عاطفي منتقل كنند.

 

پی نوشت:

[1] - لوسين ساموساتايي، به نقل از توماس هابس در پيشگفتار ترجمه اش از تاريخ جنگ يونان ( 1629)، ويرايش سوم، كندن، برآون 1723

J.H.Plumb, the death of the past , London , Macmillan,1964,p.145 -2

[3] - سهراب هادی. شناخت اسطوره های ملل. نشر تندیس: ۱۳۷۷

[4] - کراپ، الکساندر. جهان اسطوره شناسی جلد اول.گردآورنده جلال ستاری. نشر مرکز۱۳۷۷

[5] - ر.ك. ايلياد، هومر، تهران، شركت انتشارات علمي 1337

[6] - ر. ك. تاريخ جنگ پلوپونزي، نوشته توسيديداس، تهران، خوارزمي 1377

[7] - قادري، ملك حسن؛ ارسطو و فن شعر، بي تا، بي جا

 

    178 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تاریخ (119)
●   شعر (92)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:30/05/1387

تاريخ شمسی نشر:30/05/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب