باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 188 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
سنت و مسئله فقدان مبنا
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: روزنامه - کارگزاران

   ● نويسنده: شانتال - موفه

مترجم: جواد - گنجى

 
 

توسعه و تحول نظریات ما بعد تجربه‌گرا در فلسفه علم با نظریات هرمنوتیك پیوند می‌یابد تا الگوی مسلط پوزیتویستی عقلانیت در علوم را به چالش كشد. نظریه‌پردازانی چون توماس كوهن و ماری هس به علت برجسته‌ساختن اهمیت عناصر نظری در تغییر و تطور علم، سهم بسزایی در این انتقاد داشته‌اند. امروزه اذعان داریم كه باید به مفهوم عقلانیت وسعت داد تا جا برای امر «عقلانی» و امر «اثبات‌پذیر» باز شود و وجود شكل‌های كثیر عقلانیت مورد تصدیق قرار گیرد. ایده‌هایی از این دست اهمیتی حیاتی برای دموكراسی رادیكال دارند كه در آن داوری نقشی بنیادین ایفا می‌كند. این داوری باید به نحوی درخور مفهوم‌پردازی شود تا بتوان از تنگنای كاذب میان وجود یك‌نوع معیار جهانشمول، از یك سو، و قاعده دلبخواهی ‌بودن (arbitrariness)، از سوی دیگر، اجتناب كرد. اگر مسئله‌ای از سوی علم بی‌پاسخ بماند یا اگر چنین مسئله‌ای شأن یك حقیقت اثبات‌پذیر را پیدا نكند، بدان معنا نیست كه نمی‌توان به عقیده‌ای عقلانی درباره آن دست یافت یا نمی‌توان آن را فرصتی برای یك انتخاب عقلانی دانست. هانا آرنت كاملا حق داشت بر این نكته تاكید كند كه حوزه سیاسی نه قلمرو حقیقت، بلكه قلمرو عقیده، یا دُكسا (doxa) است، و هر حوزه‌ای برای [كسب و سنجش] اعتبار و مشروعیت معیاری خاص خود دارد. البته، برخی خواهند گفت كه كابوس نسبی‌گرایی همواره با چنین موضعی همراه است. اما طرح چنین اتهامی فقط به شرطی معنادار است كه ما همچنان گرفتار آن معضله سنتی باشیم كه میان عینی‌گرایی و نسبی‌گرایی هیچ بدیلی در چنته ندارد. اگر بر این نكته تاكید ورزیم كه نمی‌توان یك‌نوع مبنای عقلانی غایی برای هیچ یك از نظام‌های ارزشی موجود فراهم ساخت، لزوما به معنای آن نیست كه باید همه دیدگاه‌ها را برابر فرض كرد. همانطور كه رورتی اشاره می‌كند، «مسئله واقعی بین آن دو دسته افرادی نیست كه، از یك‌سو، گمان می‌كنند دیدگاه همه با هم برابر است، و افرادی كه، از سوی دیگر، چنین تصوری ندارند. مسئله واقعی بین آن دو دسته افرادی تعیین می‌شود كه، از یك‌سو، فكر می‌كنند فرهنگ ما، هدف یا نهادهای ما را نمی‌توان جز از راه گفت‌وگو تایید و حمایت كرد، و افرادی كه، از سوی دیگر، هنوز به انواع دیگری از تایید و حمایت امید بسته‌اند.» همواره این امكان وجود دارد تا بین امور عادلانه و غیرعادلانه، و یا بین امور مشروع و غیرمشروع تمییز بگذاریم، اما این امكان فقط در متن یك سنت موجود، پیش می‌آید، آن‌هم به كمك معیارهایی كه خود این سنت در اختیار ما می‌گذارد؛ در واقع، هیچ منظری نیست كه بیرون از كل سنت قرار داشته باشد و بتوان از آن به یك داوری جهانشمول دست یافت. به علاوه، كنارگذاشتن تمایز میان منطق و سخنوری (rhetoric) كه نقد پست‌مدرن بدان منتهی می‌شود ــ و همان‌‌جا هم از نقد ارسطو جدا می‌گردد ــ به معنای آن نیست كه «حق با كسی است كه زور دارد» یا اینكه راهی جز در غلتیدن به ورطه نیهیلیسم وجود ندارد. اگر با فوكو هم‌رای باشیم كه اعتبار و قدرت به طور مطلق از هم جدا نیستند (از آنجا كه اعتبار همواره متكی به رژیم خاصی از حقیقت است، با قدرت در ارتباط است) به معنای آن نیست كه نتوانیم در متن یك رژیم حقیقت، تمایزی قائل شویم میان كسانی كه به استراتژی استدلال‌ورزی و قواعد آن توجه نشان می‌دهند، و كسانی كه صرفا می‌خواهند قدرت خویش‌ را تحمیل كنند.

در نهایت، همان‌طور كه ویتگنشتاین می‌گوید، فقدان مبنا «در هیچ‌چیز تغییری ایجاد نمی‌كند» و ما را ملزم می‌سازد تا همین مسائل را به شیوه‌ای جدید مطرح كنیم. خطای نوع خاصی از پست‌مدرنیسم آخرالزمانی نیز به همین دلیل است. این نوع پست‌مدرنیسم می‌خواهد به ما بباوراند كه در آستانه عصری كاملا جدید قرار داریم كه مشخصه‌اش بی‌هدفی، پراكندگی، و بازی مهارنشدنی دلالت‌هاست. چنین دیدگاهی همچنان گرفتار یكی از معضله‌های عقل‌گرایانه باقی می‌ماند، یعنی همان معضله‌ای كه این دیدگاه در جهت نقدش می‌كوشد. همان‌طور كه خاطرنشان كردیم: «اشتباه واقعی متافیزیك‌دانان كلاسیك این باور نبود كه مبانی متافیزیكی وجود دارند، بلكه به بیان بهتر این باور بود كه چنین مبانی‌ای به نحوی از انحا ضروری‌اند، و در صورت نبود این مبانی، چیزی از دست می‌رود، یا تهدید می‌شود، یا متزلزل می‌گردد و یا كاملا زیر سوال می‌رود».

سنت و سیاست دموكراتیك

به دلیل اهمیتی كه دموكراسی رادیكال برای امر جزئی، برای وجود شكل‌های متفاوت عقلانیت، و برای سنت قائل است، مسیر این دموكراسی به نحوی پارادوكسیكال با برخی از جریانات اصلی تفكر محافظه‌كار تلاقی می‌كند. یكی از اهمیت‌های عمده تفكر محافظه‌كار، نقد عقل‌گرایی و كل‌گرایی روشنگری است، نقدی كه تفكر پست‌مدرنیستی نیز در آن سهیم است؛ قرابت این دو تفكر احتمالا بتواند این نكته را تبیین كند كه چرا هابرماس به برخی از پست‌مدرنیست‌ها لقب محافظه‌كار داده است. در واقع، می‌توان این قرابت‌ها را نه در سطح امر سیاسی بلكه در این واقعیت یافت كه، برخلاف لیبرالیسم و ماركسیسم (كه هر دو آموزه‌هایی مبتنی بر آشتی‌جوی و سروری‌اند)، فلسفه محافظه‌كار بر پایه تناهی، نقصان‌ها و محدودیت‌های بشری استوار است. این امر لزوما منجر به دفاع از وضع موجود یا دیدگاهی ضددموكراتیك نمی‌شود، زیرا به سادگی می‌توان آن را به شكل‌های مختلف صورت‌بندی كرد.

فی‌المثل، مفهوم سنت را باید از مفهوم سنت‌گرایی متمایز كرد. سنت به ما فرصت می‌دهد تا به جایگاه خویش در متن تاریخیت بیندیشیم، یعنی به این واقعیت بیندیشیم كه ما در مقام سوژه‌ها از خلال سلسله‌ای از گفتارهای از پیش ‌موجود ساخته می‌شویم، و جهان نیز درست از طریق همین سنتی كه به ما شكل می‌دهد به ما داده می‌شود و همین سنت است كه هر نوع كنش سیاسی را میسر می‌سازد. برای صورت‌بندی دموكراسی رادیكال ما به تصوری از سیاست نیازمندیم كه همچون تصور مایكل اُكشات بسیار سودمند و مولد است، كسی كه نقشی محوری را به «سنت‌های رفتاری» موجود نسبت می‌دهد و كنش سیاسی را جست‌وجوی نشانه‌های [سنت] می‌داند در واقع، از نظر اكشات، «سیاست فعالیت پرداختن یا توجه به تمهیداتی عام و كلی برای مجموعه‌ای از افراد است... بنابراین، این فعالیت نه از امیال آنی نشأت می‌گیرد، نه از اصول عام، بلكه از خود سنت‌های موجود رفتار نشأت می‌گیرد...» اگر سنت لیبرال‌دموكراتیك را سنت رفتاری غالب در جوامع خویش در نظر‌گیریم، می‌توان بسط انقلاب دموكراتیك و گسترش مبارزات برای رسیدن به آزادی و برابری را در هر حوزه‌ای از زندگی اجتماعی به عنوان جست‌وجوی نشانه‌هایی درك كرد كه در گفتار لیبرال‌دموكراتیك حضور دارند. اكشات در حالی كه از پتانسیل رادیكال استدلالات خویش غافل است، مثال خوبی در اختیار ما می‌گذارد. او هنگام بحث بر سر جایگاه قانونی زنان، اظهار می‌كند كه «تمهیداتی كه برسازنده جامعه‌ای قادر به انجام فعالیت سیاسی‌اند، چه رسوم باشند چه نهادها یا قوانین یا تصمیمات دیپلماتیك، در آن واحد هم منسجم و یكدست‌اند و هم نامنسجم؛ آنها یك الگو را تشكیل می‌دهند و در همان حال نسبت به آنچیزی كه هنوز به تمامی نمایان نشده، اعلام موافقت می‌كنند. فعالیت سیاسی چیزی جز كاوش برای رسیدن به آن موافقت نیست؛ و در نتیجه، استدلال سیاسی مرتبط با آن، معادل خواهد بود با نمایش متقاعدكننده نوعی موافقت ــ كه حضور دارد ولی هنوز تحكیم نشده است ــ كه اینك سویه یا لحظه‌ای مناسب برای تصدیق این استدلال سیاسی است.» طبق نتیجه‌گیری او فقط بدین شیوه است كه می‌توان برابری قانونی زنان را تصدیق كرد. بی‌درنگ پیداست كه استدلالی از این دست به عنوان توجیهی برای گسترش اصول دموكراتیك تا چه حد می‌تواند مفید باشد. این اهمیتی كه به سنت داده می‌شود در عین حال یكی از مضامین اصلی هرمنوتیك گادامر است، كه برخی شیوه‌های مهم اندیشیدن درباره برساخته‌شدن سوژه سیاسی را در اختیار ما قرار می‌دهد.

 

    61 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   سنت (85)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:29/05/1387

تاريخ شمسی نشر:14/05/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب