باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 209 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
عمليات مرصاد: علل و پيامدها
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: خبرگزاری - فارس - به نقل از كتاب سازمان مجاهدين خلق پيدايي تا فرجام، موسسه مطالعات و پ‍ژوهشهاي سياسي

 
 

در تيرماه 1367 جمهوري اسلامي ايران رسما قطعنامه 598 را پذيرفت در حالي كه از بدو تصويب اين قطعنامه در 30 تير 1366، ايران آن را «رد» نكرده بود و براي تأمين اهداف خود، از طريق مذاكره با دبيركل سازمان ملل، براي پذيرش قطعنامه شروطي را طي نموده بود و در واقع عملا آن را به صورت «مشروط» پذيرفته بود.

اما به دليل كارشكني آمريكا، انگليس و فرانسه در طول مذاكرات و ورود مستقيم آمريكا به جنگ با ايران، پس از مشورت و تصميم مسئولان عالي‌رتبه، با موافقت امام خميني، در 27 تيرماه سال 67 ايران اعلام كرد قطعنامه 598 را بدون قيد و شرط پذيرفته است.

اما ارتش صدام در تاريخ 31 تيرماه به خاك ايران حمله كرد و از منطقه جنوب به سمت خرمشهر و اهواز پيشروي نمود. پس از ضد حملات موفق ايران، ارتش عراق در جبهه‌هاي مياني و غرب كشور نيز به عمليات نظامي مبادرت كرد كه آنها هم با بسيج مجدد نيروهاي مردمي و نظامي جمهوري اسلامي، ناموفق شدند. در نتيجه نيروهاي عراقي عقب نشيني كردند و رژيم عراق در اول و سوم مرداد ماه رسما عقب‌نشيني خود را از جبهه‌هاي جنوب و مياني و غرب كشور اعلام نمود. اما هم زمان عمليات مشترك عراق و سازمان منافقين آغاز گرديد.

 

چگونه سازمان منافقين تصميم به عمليات گرفت؟

پس از عمليات مهران، در جمع‌بندي رهبري سازمان، هدف عمليات بعدي، تهران منظور شد و براي رسيدن به حداكثر توان براي انجام اين عمليات يك مقطع 3 ماهه در نظر گرفته شد و بلافاصله اعزام اعضا و مرتبطان سازمان از ايران و خارج از كشور به عراق، به طور وسيعي آغاز شد. همچنين سازمان در اين مقطع به منظور جذب اسرا و استفاده از آنها در عمليات نهايي فعال‌تر شده بود. افراد تازه وارد و نيروهاي ارتش سازمان تحت آموزش و مانورهاي فشرده قرار گرفته بودند و در آموزش‌هاي جديد، آموزش سلاح‌هاي ضد هوايي هم منظور شده بود.

پيش از اين منافقين در تحليل درون گروهي خود، امكان موافقت ايران با قطعنامه را غيرممكن دانسته و به صراحت اعلام مي‌كردند: «تنها در صورتي جمهوري اسلامي قطعنامه را خواهد پذيرفت كه به لحاظ سياسي ـ نظامي و اقتصادي به بن‌بست كامل برسد. به عقيده آنان، اين اقدام به منزله فروپاشي نظام خواهد بود...»

تحليل رجوي در مورد نتيجه جنگ ايران بود كه ايران به دليل بسته بودن تمامي راه‌هاي بازگشت به صلح با عراق، ناچار به ادامه جنگ خواهد بود. هر قدر هم جنگ به طول بينجامد، از يك طرف توان نظامي و اقتصادي ايران بيشتر تحليل مي‌رود و از طرف ديگر بازگشت به سمت آتش‌بس و صلح غير ممكن‌تر مي‌شود و اين جنگ تا شكست ايران ادامه خواهد يافت.

با اعلام خبر پذيرش قطعنامه از سوي ايران، نقشه‌ها و طرح‌هاي قبلي سازمان با بن‌بست مواجه شد. در آن شرايط، سازمان در كنار اميدواري به داشتن پشتوانه خرده عمليات‌هاي مرزي، حمايت نمايندگان كنگره و سناي آمريكا را نيز يدك مي‌كشيد.

در 30 خرداد 1367 نماينده كنگره و 14 سناتور آمريكايي طي نامه‌اي به «جرج شولتز» وزير خارجه وقت آمريكا، از وي خواسته بودند كه به جنبش‌هاي مقاومت داخلي در ايران توجه كند، و در همين راستا حمايت از سازمان منافقين ـ مستقر در عراق ـ را اكيدا توصيه كرده بودند.

 «مروين دايملي» نماينده كنگره آمريكا در روز دوشنبه 6 تير ماه 67 در تظاهرات سازمان در واشنگتن شركت كرده و طي سخناني كه از يكي از شبكه‌هاي تلويزيوني آمريكا هم پخش شد اظهار داشت: «نبايد دست از تلاش كشيد، مطمئن باشيد كه با كمي صبر و تلاش بيشتر به زودي از مهران به تهران رژه خواهيد رفت». سازمان نوار ويدئويي سخنراني مزبور را براي كليه كادرهاي سازمان پخش كرد.

سازمان براي فرار از وضعيت به وجود آمده ناشي از پذيرش قطعنامه توسط ايران، مجبور شد دست به حمله بزند تا به قول رجوي از «سوخت رفتن نيروها» جلوگيري نمايد.

 

پيامدهاي عمليات فروغ جاويدان (مرصاد) در سازمان منافقين

يكي از پيامدهاي اين عمليات، زير سوال رفتن خط استراتژي سازمان، به تبع آن زير سوال رفتن رهبري بود. سازمان استراتژي‌ و برنامه‌هاي مختلفي را از ابتداي تاسيس و خصوصا پس از پيروزي انقلاب مورد آزمايش قرار داده بود كه با ورود به فاز جديد و تشكيل ارتش آزاديبخش، همه آنها را به نوعي مردود و بي‌جواب قلمداد كرده بود و تنها راه مبارزه و براندازي نظام را مبارزه مسلحانه و جنگ نوين ارتش آزاديبخش دانسته بود.

با مطرح كردن اين قضيه كه «صلح طناب دار رژيم است» و «هيچ گاه رژيم صلح نمي‌كند» اقدام به عملياتهاي "جدار مرز" و نهايتا "چلچراغ" و "فروغ" نمود و چون در عمليات فروغ جاويدان با شكست مواجه شد و صلح و آتش‌بس نيز ميان ايران و عراق نيز برقرار شد.

لذا براي جبران اين مساله، رجوي علت شكست و ناكامي را در پرسنل سازمان و بي‌ايماني و ضعف آنها عنوان كرد و گفت:

 «اگر ايراد و مشكلي هست در خود شماست؛ خط مشي ما مشكلي نداشته است.»

سازمان همواره با فرافكني و برخوردهاي ايدئولوژيك مترصد توجيه عملكرد خود مي‌باشد. پس از شكست در عمليات فروغ، رجوي در يك نشست طولاني در عراق، علت شكست را به نيروها و ضعف ايدئولوژيك آنان معطوف داشت تا سرپوشي بر محاسبات غلط (اطلاعاتي و تحليلي) خود بگذارد.

رجوي آخرين نقطه پيشروي (تنگه چارزبر=تنگه مرصاد) نيروهايش را بهانه كرد و اعلام داشت: «شما در تنگه‌ي چارزير گير نكرديد بلكه در تنگه توحيد، زمين‌گير شديد.» و اضافه كرد: «ضعف ايدئولوژيك شما باعث گرديد تا در تنگه آرزوها و خصلت‌ها و خواسته‌هايتان درجا بزنيد.»

سپس با يك برنامه‌ريزي قبلي تعدادي از نفرات را صدا زد و از آنان سوال كرد: «وقتي به تهران مي‌رسيدي چه كاري برايت اولويت داشت؟» و سوال شونده بي‌درنگ پاسخ مي‌داد: «قصد داشتم پيش پدر و مادرم بروم و اين پيروزي را به آنها تبريك بگويم.» رجوي خطاب به بقيه نيروهاي حاضر، از اين روحيه به مثابه مادي شدن خصلت‌هاي بورژوازي ياد نمود و آن را در تضاد با ايدئولوژي مجاهدين خواند و گفت: «خب، معلوم است با اين تفكر، بايستي در چارزبر گير مي‌افتاديم، وقتي ديدار با فاميل بهانه‌اي براي رسيدن به هدف مي‌شود، بالتبع از جوهر و تقدس هدف غائي مي‌كاهد.»

اين خط در وادار كردن نيروها به خسّت و كم‌كاري و بي‌ايماني و عدم باور به توانايي‌هاي خويش كه در جلسات عمومي انجام شد، نمود پيدا كرد.

به رغم اين كار، شكسته شدن رجوي در ذهن تعداد زيادي از نيروها باعث ريزش نيرو گرديده، تعداد كثيري از اعضا و هواداران سازمان جدا شدند.

در راستاي همين شكست، شعار محوري سازمان هم كه «صلح وآزادي» بود هم زير سوال رفت. به همين دليل است كه رجوي هميشه در سخنراني‌هايش پس از عمليات فروغ، تاكيد مي‌نمايد كه «ما زاييده جنگ نبوديم كه با صلح از بين برويم» و دايم بر اين موضوع توقف و تاكيد خاصي داشت زيرا در ذهن افراد اين سوال مطرح شد كه «ما براي تحقق صلح مبارزه مي‌كرديم. اكنون كه صلح محقق شده چرا بايد مبارزه كرد؟»

پس از اين نيز رجوي استراتژي جرقه و جنگ را دنبال مي‌كرد (جرقه از سازمان، جنگ از دو رژيم ايران و عراق) قبول قطعنامه 598 از طرف نظام و شكست عمليات فروغ، استراتژي جنگ مسلحانه سازمان را به بن‌بست كشانيد و يا حداقل اين نگراني را به دنبال داشت كه پس از آتش‌بس ميان بغداد و تهران، تكليف سازمان – ارتش آزاديبخش و مشي مسلحانه چه خواهد شد؟

رجوي در يك نشست اختصاصي با اعضا به اين مهم پرداخت و با رسم يك مثلث روي تابلو نوشت:

 «يك ضلع اين مثلث صلح است، يك وجه‌اش جنگ است و ضلع سوم نه جنگ و نه صلح. ضلع سوم شرايط فعلي است كه ما را قفل كرده و اگر اين حالت به سمت صلح برود بي‌شك مجاهدين در خاك عراق به پايان خواهند رسيد، لذا وظيفه‌ي ما اين است كه زمان را جلو بكشيم.»

رجوي ادامه ميدهد: «جامعه‌شناسي و روانشناسي طرف عراقي و رژيم، مبين آن است كه هيچكدام در پي صلح دائم نيستند و قطعا روزي جنگ دومي آغاز خواهد شد، وظيفه ما اين است كه ضلع فعلي اين مثلث (نه جنگ و نه صلح) را به سمت ضلع دوم يعني جنگ دوم سوق دهيم.» اين استراتژي بعدها تحت نام «جرقه و جنگ» - جرقه از مجاهدين، جنگ از آنها – معروف شد و همه نيروها روي اين استراتژي كوك شدند تا با ايجاد فتنه روابط و مذاكرات دو طرف را مخدوش كنند.

رجوي معتقد بود كه استخبارات و مخابرات (سازمانهاي جاسوسي عراق) عراق زمينه مناسب‌تري نسبت به سيستم سياسي و اجتماعي عراق دارند تا او بتواند با تحريك آنان استراتژي خود را جلو ببرد. از همين رو بخش رابطه با دو سرويس عراقي بسيار فعال شد تا دائما براي پيشبرد سياست خود، فضاسازي نمايند.

اگرچه عمر رژيم صدام به آنجايي نرسيد كه خواسته سازمان (جنگ دوم) تحقق يابد؛ وليكن فضا به اندازه‌اي باز شد كه آنها توانستند در راستاي عيني كردن مشي مسلحانه خود و ارتقا روحيه نفرات پاسيو شده (اصطلاح سازمان در مورد نيروهاي نااميد)، مسير جنگ شهري را مجددا باز كنند و با خمپاره و ترور، تاكتيك قديمي خود را دنبال كنند.

شكست در استراتژي و شعار محوري و همچنين تحولات منطقه‌اي همچون جنگ عراق عليه كويت و لشكركشي نيروهاي چندمليتي عليه عراق و به تبع آن نزديكي هرچه بيشتر عراق به ايران و سعي جدّي عراق بر حل ريشه‌اي مشكلات و معضلات موجود بر سر راه تعميق روابط دو كشور، همه اين مسائل موجب ريزش شديد نيرو گرديد. بنا به گزارشات موثق حدود 2000 نفر نيروي بريده از سازمان در اروپا حضور دارند كه از عمليات فروغ به بعد شروع به انفصال نموده‌اند.

ديگر پيامد عمليات، محكوميت سازمان و عمليات فروغ از جانب گروههاي اپوزيسيون بوده است. عمده‌ي گروههاي مخالف جمهوري اسلامي نظير حزب دموكرات كردستان، چپي‌ها و سلطنت‌طلبان، عمليات فروغ را نتيجه‌ي توهمات و خيال‌پردازي‌‌هاي رجوي دانسته و حتي برخي سازمان را عامل ايجاد وحدت در جمهوري اسلامي عنوان كردند.

پيامد ديگر عمليات فروغ جاويدان تلفات آن عمليات است. سازمان 1304 نفر كشته خود را رسما تاييد و با عكس و زندگي‌نامه منتشر كرده است. تعداد مجروحين نيز بالغ بر 150 نفر برآورد شده است كه 700 نفر آنها معالجه سرپايي و سطحي داشته‌اند و 800 نفر بستري و بعضا جان سپرده‌اند. بر اساس اعترافات دستگيرشدگان و عكس‌هايي كه از بعضي اجساد شنناسايي شده تهيه گرديده است از مجموع 51 نفر هيئت اجرايي سازمان (مركزيت) حداقل 33 نفر از آنها در صحنه عمليات حضور داشته‌اند كه 16 نفر آنان كشته شده‌اند. لذا حجم ضربه به بدنه‌ي سازمان 50 تا 60 درصد بوده است و به كادر مركزي سازمان حدود 30 درصد ضربه وارد شده است كه اين تعداد علاوه بر مجروحين و از كار افتادگاني است كه به عقب انتقال داده شده‌اند.

رضا پورآگل، مهدي افتخاري و مهدي كتيرايي از جمله كشته‌شدگان مركزيت در اين عمليات مي‌باشند. تجهيزات منهدم شده سازمان در مجموع نبردهاي عمليات فروغ جاويدان 612 خودرو از انواع مختلف، 72 تانك و زره‌پوش، 21 توپ 122 ميليمتري و 51 تفنگ 106 ميليمتري كه عمدتا بدون خودرو حمل‌كننده بودند برآورد گرديده است. آمار غنايم نيز حدود 500 دستگاه انواع خودرو و مقادير زيادي تجهيزات انفرادي و جمعي بوده است.

تنها پيامد مثبت اين عمليات براي سازمان از بُعد تبليغاتي بوده است. يكي از محورهاي اساسي در مانور تبليغاتي و ژست تشكيلاتي آنان پيشروي نيروهاي سازمان تا حوالي كرمانشاه است و هميشه روي اين مطلب مانور تبليغاتي مي‌داده‌اند.

از زمان عمليات فروغ تاكتيك‌هاي سازمان تغييرات فاحش داشته است اما استراتژي سازمان كاملا حفظ شده است. سازمان معتقد است كه در عمليات فروغ چون سازمان فقط به ارتش متكي بوده است عمليات به شكست منجر شده است.

پس از مدتي كه از عمليات فروغ گذشت، رجوي در نشست عاشورا زمينه لازم را براي انتقال بخشي از سازمان به اروپا و شروع به كار سياسي فراهم نمود. رجوي در نشست موسوم به "عاشورا"، با يك مقدمه طولاني از قيام كربلا، شكست نظامي امام حسين (ع) نه به خاطر بحث نيرويي او بود (72 نفر در مقابل 3000 نفر) بلكه اين شكست بدان معطوف مي‌گردد كه امام حسين تمامي انرژي خود را روي شمشير و ايدئولوژي خود گذاشت و از نقش عناصر خارجي غافل گرديد. ما كه او را رهبر عقيدتي خودمان مي‌دانيم و معتقديم كه بايد از قيام كربلا درس بگيريم، ضمن اعتقاد كامل به شمشير و ايدئولوژي مجاهدين بايد از تجربه مولايمان بهره برده و در پي كسب مشروعيت آلترناتيوي خود در عرصه بين‌المللي باشيم. من بعد مجاهدين و ارتش آزاديبخش در عراق تحت مسوليت مسعود رجوي به راهبردي كردن استراتژي جرقه و جنگ مشغول شدند و با مطرح كردن مريم رجوي به عنوان رئيس جمهور برگزيده و انتقال او و بسياري از نيروهاي قديمي به فرانسه و فعال كردن شوراي ملي مقاومت، عملا مبحث حمايت‌هاي سياسي، جذب نيرو و مالي سازمان در اروپا و آمريكا سازماندهي نمودند.

از آن پس و با همين توجيه و در پي بن‌بست نظامي تحميل شده، خط كار سياسي در اولويت قرار گرفت ولي هيچ‌گاه دنباله‌روي از مشي مسلحانه به عنوان تنها راه مقابله با جمهوري اسلامي ايران، به كناري گذاشته نشد.

 

    74 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   عمليات مرصاد (6)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:29/05/1387

تاريخ شمسی نشر:13/05/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب