دوره قاجار در ابعاد مختلف دورهي تغيير و تحول بود. يكي از تغييرات و حوادث مهمي كه حادث گرديد، جنگهاي ايران و روسيه طي دو مرحله به سالهاي 1228- 1218 ه. ق و 1243- 1241ه. ق ميباشد كه درآن حماسههاي مردمي مهمي نيز در برابر اشغال ايران توسط بيگانگان آفريده شد. اين جنگها در زمان فتحعليشاه آغاز گرديد، اما ريشههاي آن را ميتوان در دورهي آقامحمّدخان جستجو نمود. فتحعليشاه قابليتها و كارآيي لازم براي رهبري نظامي جبهههاي نبرد را نداشت و از طرف ديگر اوضاع و شرايط بينالمللي به نفع روسها رقم ميخورد و پاي استعمارگران اروپايي در عرصههاي درگيري ايران و روسيه بازگرديد. در راستاي پيمانهاي مختلف و وعدههاي دروغين فرانسويان و انگليسيها و خيانتهاي مختلف اين دو دولت استعمارگر ايران را بهتدريج در ورطهي شكستهاي نظامي در مقابل روسها قرار داد. با توجه به اين عوامل و تغييراتي كه در بافت نظامي و سياسي كشور به وجود آمد، ضرورت ورود نيروهاي مردمي در جنگ احساس شد. تودههاي مردم براي صيانت از آب و خاك و فرهنگ و مذهب خود با تمام توان در مقابله روسيهي مجهز و پيشرفته ايستادگي كردند و پيروزيهاي درخشاني به دست آوردند كه اگرچه مستعجل بود، ليكن بيانگر وجود نيروي تمام نشدني و تحولزاي آنان بود.
انگيزه، جرأت و پايداري مردم در مقابل روسها در درجه اول مرهون تعليم و تربيت اسلامي و سپس صدور فتاواي جهاديه علما بر ضد روسيه بود. فتاواي جهاديه كه توسط علما صادر ميگرديد، گاه انفرادي و گاه بهصورت دستهجمعي بود. اين فتاوا در زماني اعلام ميگرديد كه كشور در موضع ضعف سياسي- نظامي در برابر استعمار خارجي يعني روسها قرار داشت و مردم را مكلّف به پيروي از دستور شرع و بيرون راندن كفار مهاجم از ايران ميكرد.
در اين مقاله به نقش و تأثيرات نيروهاي مردمي در جنگهاي اول و دوم ايران و روسيه پرداخته ميشود. همچنين درخواست فتحعليشاه از مراجع و علماي مذهبي جهت صدور جهاديهها و تهييج مردم در مقابله با روسها با تكيه بر منابع دوره قاجار نگريسته ميشود.
نقش مردم در جنگ اول ايران و روسيه (1228- 1218 ه. ق)
يكي از اساسي ترين اختلاف ايران و روسيه كه منجر به ظهور وقايع خونين و حوادث ناگواري گرديد، مسالهگرجستان بود. از نظر جغرافيايي گرجستان مابين ايران و روسيه و عثماني قرار داشت. اين سرزمين در بيشتر دورههاي تاريخي تابع دربار ايران بود و حتي تاج سلطنت به وسيلهي سلاطين ايراني بر سر پادشاه گرجستان گذاشته ميشد. مذهب رسمي و عمومي مردم گرجستان مسيحيت بوده و پيوسته از آزادي عمل و استقلال داخلي برخوردار بودند. پس از چندي نابسامانيهايي در داخل ايران پديد آمد و گرجستان به فكر استقلال افتاد. همجواري روسها با گرجستان ونيز اشتراك مذهبي روابط آنها را شدت بخشيد. دولت روسيه تزاري در آرزوي راه يافتن به درياي آزاد بود و در برابر نارضايتيهاي پادشاه گرجستان از رفتار دربار ايران، سپاهي به كمك آنها فرستاد. (ميرزا محمّدصادق وقايعنگار، صص 28- 26). آراكلي يا هراكليوس والي گرجستان، پس از امضاي معاهده با روسها، تفليس را به روسيه واگذار نمود. هدف كاترين دوم آن بود كه تفليس رادرسال1211ه. ق به عنوان مركز فرماندهي كل قواي روسيه انتخاب كند و از آنجا سياستهاي توسعهطلبانهي خونين را در مناطق شمالي ايران به منصهي ظهور برساند. آقامحمّدخان، در ابتدا كوشيد تا از طريق مكاتبه با آراكليخان و تذكر پيوندهاي ديرينهي گرجستان با مردم و فرهنگ ايران، وي را از اتحاد با روسها منصرف نمايد ولي اين امر تأثيري نداشت و به حمله آقامحمّدخان در سال 1212 ه. ق براي سركوبي مخالفان و تسخير قلعهي شوشي و تفليس منجر گرديد. (عبدالرزاق دنبلي، صص 8- 5) در اين راستا آراكلي به روسيه پناهنده شد و خبر تسخير تفليس توسط ايران باعث گرديد كه كاترين دوم، سپاهي مركب از شصت هزار نفر به فرماندهي والرين زوبف روانه جنگ با ايران و استرداد تفليس كند. دراين هنگام آقامحمّدخان توسط دو تن از غلامانش به قتل رسيد و اين امر باعث گرديد كه آركليخان به ياري سپاهيان زوبف به تفليس برگردد و تحت حمايت سرداران روسيه در تفليس حكومت كند. (ميرزا عيسي قائم مقام فراهاني،، صص 10- 9). پس از چندي الكساندر امپراطور روسيه در سال 1217 ه. ق براي سياستهاي توسعهطلبانه ارضي، فرمان مشهور خويش موسوم به اعلاميهي الحاق گرجستان به خاك روسيه را انتشار داد و رسماً با اين كار، جنگهاي ايران و روس آغاز گرديد. پس از الحاق گرجستان به خاك روسيه تا سال 1228 ه. ق كه منجر به عهدنامهي گلستان شد، بين ايران و روسيه هفت بار جنگ در گرفت و در همهي جنگها غير از واقعهي اصلاندوز پيروزي با ايرانيان بود. (عبدالرزاق دنبلي، صص 220- 219). روسها به فرماندهي سيسيانف در سال 1218 گنجه را تسخير نمودند. در آن زمان حاكم گنجه فردي به نام جوادخان زياداوغلي بود. وي توانست در مقابل روسها مقاومت قهرمانانهاي از خود نشان دهد، ولي در نهايت شكست خورد. سپاهيان روس به قتل و غارت و چپاول شهر گنجه پرداخته و با حمله بيرحمانه به مردم بيپناه و زنان و اطفال بيگناه خشم مردم را برانگيختند. خبر سقوط گنجه و قتلعام مسلمانان در دربار فتحعليشاه غوغايي برپا كرد و در اين ميان عباسميرزا در بيست و هفتم ذيحجهي سال 1218 به آذربايجان لشكر كشيد و بيدرنگ نيروهاي محلي و جنگجويان عشاير و قبايل آن سامان را بسيج كرد. (ميرزا عيسي قائم مقام فراهاني، صص16- 15). عباسميرزا براي اينكه بتواند در مقابل روسها مقاومت نمايد در ابتدا از نيروهاي رسمي و نظامي استفاده نمود، ولي با توجه به قدرت برتر نظامي روسها ايشان ناچار به استفاده از نيروهاي غيرنظامي شد. دراين جهت وي فرمان نظام وظيفه عمومي را به تمام نقاط كشور صادر نمود. در نتيجه نيروهاي مردمي بالاخص مردم آذربايجان با هم متحد شدند و به عنوان مجاهد داوطلب در جنگها رشادتهايي از خود نشان دادند. عباس ميرزا همچنين براي دفاع ازكشور ايلات وعشاير را به خدمت گرفت. نيروهاي ايلات در كنار نيروهاي مردمي به مبارزه با روسها پرداختند. پس از اينكه روسها در سال 1223 وارد گنجه شدند، عباس ميرزا به ميان ايلات رفت وآنها را به مقابله با روسهادعوت نمود به نوشته وقايع نگار، سركرده شاهسون، جسورانه به وسيله كوهنوردان عشاير، سپاه روس را تعقيب نمود...... (وقايع نگار، ص86)
نقش علما و جهاديهها در بسيج مردم
يكي از مؤثرترين و قاطعترين عواملي كه عباسميرزا در تهييج سپاهيان و برانگيختن و تشويق طبقات مردم براي شركت در جنگها و جمعآوري لشكريان از نقاط مختلف كشور انجام داد، اتحاد بين ايلات و خوانين منطقه بود. او براي نشان دادن خطر جنگ ايران و روسيه و لزوم تشريك مساعي افراد كشور، نيروهاي مذهبي را به ميان ايلات و عشاير ميفرستاد. روحانيون و علماي مذهبي از نيروهاي مؤثر در تحريك و غليان احساسات عمومي بودند. علماي مذهبي به حكم وظيفه و شغل و به منظور حفظ اسلام جهاد عليه كفار را صادر نمودند. (ناصر نجمي، ص60). فتحعليشاه در طي جنگهاي ايران و روس به علما متوسل گرديد تا فتوايي از آنها در مورد جهاد بگيرد و به جنگ به عنوان جهاد نگريسته شود. در مآثر سلطانيه چنين آمده است"در اين سالها كه لشكر اسلام را محاربات با روسيه واقع بود... مسألهاي چند عارض ميشد كه تمييز و تشخيص اين حروب با غزا و جهاد مشكل مينمود و خار اين انديشه نيز بر دامن دلها آويخت كه آيا تحمل اين مشقت درين زحمت بينهايت و تضييع جانها در باختن سرها و روانها در بارگاه الهي مثمر سعادتي و باعث ايثار رحمتي است، يا محض صيانت ملك يا مجرد دفاع يا رعايت سد رخنهي بيگانه است" (عبدالرزاق دنبلي، صص222- 221). عباسميرزا نايبالسلطنه پس از مشورت با فتحعليشاه براي گرفتن فتاواي جهاديه، علماي ايران را به عتبات عاليات فرستاد. دنبلي اين واقعه را چنين بيان ميكند: «جناب حاجي باقر سلماسي و صدرالملـة والدين صدرالدين محمّد تبريزي را براي استفتا و حل مسايل و تحقيق مدعا از شيخ جعفر نجفي به عتبات عاليات عرض درجات روانه نمودند». پس از اينكه علماي ايران براي گرفتن فتوي به عتبات رفتند، مراجع نجف نيز در رسالههاي جهاديه خود گفتند: رسالهها در اثبات جهاد و غزا و فتوي در ملت بيضا كه امروز به راستي نايبالسلطنه غازي راه دين است.... شيخ جعفر و آقا سيد علي كه رأس و رئيس مجتهدين بودند،... تصريح نمودند كه امروز محاربات با جماعت روسيه جهاد است و هر چه به قانون شرع شريف خارجمابي از رعايا گرفته، صرف اين راه شود، حلالست و مباشرات امور جهاد به شرط ديانت و امانت، از كاتب تا سررشتهداران نظام شهيدند... بر صغير و كبير و وضيع و شريف ممالك محروسه واجب است كه به عزم جهاد و براي تقويت دين و اعلاي كلمهي حق و حفظ اسلام، تهيه حرب سازند". (همان)
با مروري اجمالي به متن جهاديهها ميتوان به جوانب گستردهي اين اقدامات و فعاليتهاي سياسي علما بر ضد اشغالگران خارجي پي برد. از جمله موارد مذكور به نكات زير ميتوان اشاره كرد:
1- صدور فتواهاي جهاديه متعدد عليه اشغالگران بيگانه و دفاع از استقلال ايران و حفظ اساس اسلام؛ 2- ارسال تلگرافهاي متعدد به سران و رؤساي عشاير در ايجاد انسجام و كنار گذاشتن اختلافات و جنگ خانگي و بسيج قوا براي مقابله با بيگانگان مهاجم به قلمرو مملكت اسلامي؛ 3- پيامهاي مستقل هر يك از آيات عظام و مراجع به ملت ايران و امت اسلامي در تشويق آنان به جنگ با متجاوزين؛ 4- پيامهاي مشترك و دستهجمعي مراجع به ملت ايران در تشويق آنان به ايجاد اتحاد و مقابله با دشمن. (سيد حسن نظامالدينزاده، صص 9- 8).
اشغال گنجه و ايروان
پس از اينكه گنجه به دست سپاهيان روس افتاد، سپاهيان روسيه باعث اذيت و آزار مردم آنجا شدند. دنبلي دربارهي اين واقعه چنين مي نويسد: ژنرال سيسيانف معرف به ايشپخدر با سپاه خود وارد شده و قلعه را محصور كرده حاكم و اهالي گنجه را در دام شكنجه رنجه ساختند.... به قلعه ريختند و تا سه ساعت دست به قتل و غارت بر آورده، خون با خاك بر آميختند. (عبدالرزاق دنبلي، صص 2- 181). در 14 صفر 1220 عباسميرزا به فرمان شاه و در معيت ميرزا عيسي قائم مقام فراهاني وزير و پيشكار خويش با 50 هزار سپاهي عازم آذربايجان شد و توانستند در حوالي عسگران روسها را شكست داده و از منطقه فارس خارج نمايند. در همين زمان ژنرال شفت سردار روس در اواسط ربيعالثاني 1220 همزمان با تلاشهاي سيسيانف درقفقاز، براي گشودن جبههي دومي در ايران و ممانعت از تمركز تمام قواي ايران در شمال ارس، مأمور هجوم به سواحل گيلان و تصرف انزلي و رشت شد. فردي به نام ميرزا موسي منجمباشي در منطقه پيره بازار با حمايت از نيروهاي مردمي و محلي براي دفع روسها اقدام نمود و توانستند روسها را فراري دهند. (عبدالرزاق دنبلي، ص 235). در اين وقت، فتحعليشاه با ناپلئون امپراطور فرانسه قرارداد دوستي و اتحاد منعقد كرد و به پشتوانه آن قصد داشت تا عليه روسهاي متجاوز اقدام نمايد، در اين راستا از طرف ايران ميرزا رضاي قزويني براي عقد معاهده با فرانسه به پاريس فرستاده شد و اين مأموريت منجر به معاهدهي فينكنشتاين در 25 صفر 1222 گرديد. (ميرزا عيسي قائم مقام، صص 35- 34). ژنرال گاردان براي اهداف نظامي و تعليم سربازان ايران وارد كشور شد. امّا در همين ايام ناپلئون توانست در نبرد ايلو سپاهيان روسيه را شكست دهد و معاهدهي تيلسيت را با الكساندر منعقد نمايد. با امضاي اين عهدنامه، روسيه و فرانسه دو متحد نظامي گرديدند. فتحعليشاه كه از بياعتناي ناپلئون به ايران مطلع شد، در سال1223ه. ق به سر هارد فورد جونز، سفير انگليسي اجازه ورود به ايران را داد و معاهدهي مجمل در هشت ماده منعقد گشت. (ميرزا عيسي قائم مقام، ص 41). در سال 1228 قواي روس دست به حملهي عمومي به مناطق آذربايجان زد و با تهاجم به مواضع ارتش ايران در اصلاندوز شكست را بر عباسميرزا وارد كرد. در اين موقع سرگور اوزلي سفير انگليس به شدت نگران شد و از ترس آنكه مبادا ايران يكباره به دست روسها بيفتد، فتحعليشاه را براي انعقاد پيمان صلح تحت فشار قرار دادند. در مذاكرات صلح كه در قريه گلستان واقع در قراباغ به عمل آمد، ميرزا ابوالحسنخان شيرازي به نمايندگي دولت ايران و ژنرال راديشچف فرمانده نيروهاي قفقاز نمايندگي روسيه را به عهده داشتند. به موجب اين عهدنامه دربند و باكو و شيروان و قراباغ و قسمتي از طالش از خاك ايران منتزع و به روسيه منضم شد و دولت ايران از هر گونه ادعايي نسبت به گرجستان و داغستان و ابخازي صرفنظر كرد. (عبدالرضا هوشنگ مهدوي، صص 223- 222). مردم آذربايجان در اثر شنيدن خبر مذاكره صلح با دشمن به هيجان و جنبش در آمدند و عكسالعمل شديدي از خود نشان دادند. عدهي زيادي از رؤساي ايلات و عشاير كه در تبريز ساكن بودند، آمادگي خود و تمام افراد ايل خود را براي ادامه جنگ اعلام داشتند. (ناصر نجمي، ص 172). علماي مذهبي به مناسبت حمله روسيه به مناطق قفقاز، فتواي صادر نمودند كه از جمله ميتوان به مير محمّدحسين خاتونآبادي، آقا سيد علي طباطبايي (صاحب رياض)، شيخ جعفر نجفآبادي اشاره نمود. شيخ جعفر چنين فتواي صادر نمود: اي كافّه اهل ايران از عراق و فارس و آذربايجان و خراسان، آماده شويد به جهاد كفّار لئام و بر آوريد تيغها از نيام براي حفظ بيضهي اسلام، در آييد در سلك ياوران ملك علّام و جهاد كنيد به دفع كفار از شريعت سيد اَنام عليه و آله الصلوة و السلام و... اگر بجوشيد با شنيدن اين كلام و نجوييد جهاد دشمنان درين مقام، نميرسيد به شفاعت ما در روز قيام. (محمّدحسن رجبي، ص 22).
نقش علما در بسيج نيروهاي مردمي مرحله دوم جنگهاي ايران و روس(1243-1241ه. ق)
عليرغم امضاي معاهده گلستان، دربار ايران و شخص عباسميرزا از اشغال قفقاز و عقد آن پيمان ننگين ناراضي بودند. به ويژه نارضايتيها در مناطق مختلف بروز كرد كه انعكاس آن در داخل كشور باعث تحركات سياسي و اجتماعي شد. در شعبان 1232 يرملوف فرمانده روسها در قفقاز به نزد شاه آمد و به او پيشنهاد كرد كه ايران و روسيه عليه عثماني وارد جنگ شوند و يا به روسها اجازه دهد تا قشوني را به خوارزم جهت سركوب عشاير راهزن محل گسيل دارند. امّا اين تقاضاي بيمورد رد شد. دورهي دوم جنگهاي ايران و روسيه بدون اعلان رسمي جنگ شروع شد. در حملهاي كه عباسميرزا در سال 1241 به سپاهيان روسي نمود لنكران و طالش به دست ارتش ايران آزاد شد، گوگچاي و بالغلو اشغال گرديد و قلعهي شيشه در محاصره افتاد. ارتش ايران به آساني توانست گنجه را تصرف كند. (عبدالرضا هوشنگ مهدوي، پيشين، ص 232). پس از آنكه روسها در سال 1241 مناطق مختلفي از شمال ايران را تصرف كردند، باعث آزار و اذيت بسياري براي مردمان آن منطقه شدند، مردم هم به علما پناه بردند و در اين جهت علما اعلام جهاد كردند. خاوري شيرازي مؤلف كتاب تاريخ ذوالقرنين مينويسد: درين مدت كه ولايات قراباغ و گنجه و شيروانات، در تصرف دولت روس بود، بعد از وفور استيلا و تسلط، بناي تعرض به عرض و ناموس مسلمانان گذاشتند و در باب دين و مذهب و ملت نيز، خاطر قاصر بر ايذا و اضرار گماشتند. اين مطلب به توسط علما و فضلاي آن ديار و تحريك كارپردازان دربار وليعهدي، به عرض جناب آقا سيد علي اصفهاني، ساكن عتبات عاليات رسيد و معزاليه تكليف شرعي خود و مسلمانان را در جهاد با كفر روس ديد. (خاوري شيرازي، صص 533- 522). آقا سيد محمّد مجتهد كه در عتبات عاليات ساكن بود، فردي را به نام ملا محمّدرضا خويي به دربار فتحعليشاه فرستاد و درخواست جهاد كرد. (پيشين، ص 524). همچنين فتحعليشاه براي تهييج و تحريك مردم به جنگ با روسها چند تن از علماي اعلام از جمله آقا سيد محمّد و چند نفر از وعاظ و خطباي فصيح تهران را روانه تبريز كرد تا در شهرهاي آذربايجان براي مردم شروع به وعظ و خطابه كرده، مسلمانان را تحريض به جهاد و جنگ با كفار و دشمنان دين و ملت بنمايند. (ناصر نجمي، ص 216). فضلا و علماي آذربايجان در مساجد و منبرهاي خود مردم را موعظه ميدادند و از ظلم و ستمهايي كه روسها در حق مردم آذربايجان كرده بودند، صحبت ميكردند. در اين حال عدهي زيادي از مردم به عنوان داوطلب مجاهد آماده جنگ بودند. (عبدالرزاق دنبلي، مآثر سلطانيه، ص 224). طولي نكشيد در سراسر مملكت، به ويژه در آذربايجان مردم قيام كرده با وسايل لازم آماده جنگ با روسيه شدند. در اين زمينه نكاتي ضروري به نظر ميرسد كه عبارتند از:
1- نحوه درخواست فتوا و نقش علماي شهرهاي مختلف كشور در جاري شدن فتواي جهاد و به ويژه در ابلاغ آن به مردم قابل توجه است و اين امر نشان دهنده وجود يك سازمان در مديريت تبليغات جنگ ميباشد، هر چند اين تشكيلات داراي اسم، اساسنامه و مرامنامه رسمي نبود، امّا نفس ارتباط مستقيم روحانيون با مردم به طور ناخواسته و نامرئي، اين سازمان را به وجود ميآورد. 2- علت اينكه سردمداران جامعه و حكام در چندين موقعيت بحراني به علما روي آوردند، علاوه بر نفوذ معنوي برمردم و جامعه، وجود سازمان هدايتكننده روحانيون در امر تبليغات جنگ در سرتاسر كشور ميباشد. 3- متن جهاديه نشان ميدهد كه علما با درايت در نظر گرفتن ابعاد مختلف قضيه و مشروط دانستن حكم به ديانت، درستكاري و وطندوست بودن متصديان امور نظامي كشور به صدور اين فتوا پرداختهاند. 4- انگيزه علما در صدور اين فتوا، مصالح جامعه مسلمين و خطر موجود بر سر راه اسلام بوده است. 5- تأثير فوري و جدي اين فتوا در تحريك مردم به شركت در جبهههاي نبرد نشان از سرعت انتقال پيام و اهميت رهبران مذهبي و معنوي در مديريت تبليغات جنگ دارد. 6- نتيجهي صدور فتاواي جهاد، انتشار آن در سراسر مملكت و بسيج مسلمانان براي شركت در جنگ، بلافاصله در جبهههاي نبرد بازتاب مثبت خود را نشان داد و قلاع و شهرهاي زيادي به تصرف نيروهاي ايران در آمد. امّا سوء مديريت و فرماندهي فتحعليشاه و فرماندهان نظامي، ادامه اين پيروزيها را تضمين نكرد و از فرصت به دست آمده استفاده مطلوب را نكردند و اين پيروزيها ديري نپاييد. (ابراهيم مشفقيفر، ص 16).
در سال 1243 نيكلاي اول تزار روسيه، ژنرال يرمولوف و عدهاي از افسران ستاد او را به علت كندي عمليات نظامي در جبههي قفقاز از فرماندهي عزل و ژنرال پاسكوويچ را فرمانده جبههي قفقازيه نمود. عباسميرزا كه براي عمليات نظامي به كمك مالي فتحعليشاه نياز مبرم داشت، به علت خساست و لئامت فتحعلي شاه نتوانست از وي پولي دريافت نمايد و در نهايت در جنگي كه روي داد، وي شكست خورد و از مناطق ارس عقبنشيني كرد و از اين رودست به دامان نيروي مردمي شد. دراين شرايط پاسكوويچ توانست ايروان را فتح نمايد.
در طي جنگهاي ايروان نيروهاي مردمي در اين جنگ تأثير بسزايي داشتند و براي دفاع از جان و مال و ناموس در سپاه عباسميرزا حاضر ميشدند. روسها پس از آن كه وارد ايروان شدند مردم را مورد اذيت و آزار قرار دادند. وقايعنگار چنين مينويسد: سركردهي روس نيمهشب به قريهي اوچ كليسا حمله آورد و در موقعي كه اهالي در خواب بودند، داخل محل مزبور شد. مردم قريه با اينكه بياطلاع بودند و وسيلهي دفاع نداشتند، با چوب و بيل به دفاع پرداختند. روسيان با مشاهدهي پايداري اهالي، عدهاي مرد و زن و بچه را هدف تير قرار داده، به تسليم مجبور نمودند. (وقايعنگار، صص 228- 227). به اين ترتيب سراسر زمينهاي ماوراء ارس به دست روسها افتاد. با سقوط تبريز استقلال ايران به شدت در خطر افتاد و روسها خود را براي حمله به تهران آماده ميكردند. امّا پاسكويچ جرأت نكرد بيش از اين به پيشروي در عمق خاك ايران ادامه دهد و وي با تمام مشكلات آماده دستيابي به صلح شد و علت اصلي اين بود كه از مقاومتهاي مردمي بيمناك بود و در صورت ورود مردم به جنگ با روسها احتمال نابودي قواي روس ميرفت. در چنين وضعي عباسميرزا نمايندگاني نزد پاسكويچ فرستاد و شرايط وي را براي متاركهي جنگ استفسار كرد. مذاكرات صلح در تركمنچاي (روستايي در شمال غربي ميانه) آغاز شد و از طرف دولت ايران عباسميرزا و ميرزا ابوالحسنخان وزيرا امور خارجه و ميرزا ابوالقاسم قائم مقام و از طرف روسها، ژنرال پاسكوويچ و افسران ستاد وي شركت داشتند. به موجب اين عهدنامه كه در سال 1243 منعقد شد، علاوه بر ايالاتي كه طبق عهدنامهي گلستان از ايران جدا شده بود، ايالات نخجوان، ايروان، طالش، قراباغ و شورهگل نيز به روسيه واگذار شد و مقرر گرديد مبلغ ده كرور (پنج ميليون تومان) هم بابت غرامت به روسها پرداخت گردد. سرحد بين دو كشور رود ارس تعيين شد و عبور و مرور كشتيهاي جنگي در بحر خزر منحصراً به روسيه تعلق گرفت. دولت ايران ملزم گرديد با برقراري كنسولگريهاي روسيه در نقاط شمالي ايران موافقت كند. در مقابل دولت روسيه حقوق عباسميرزا و اولاد او را نسبت به تاج و تخت ايران به رسميت شناخت. (جهانگيرميرزا، صص 99- 96)
نتيجه
جنگهاي ايران و روسيه در طي سالهاي 1218-1228ه. ق-1241-1243يكي ازدرخشان ترين حماسه سازيهاي مردم بومي و نيروهاي نظامي با تكيه بر حمايتهاي علماي مذهبي عليه روسها بود. مساله گرجستان يكي از علل اصلي شروع اين جنگها بود. حملات نظامي آقا محمدخان در منطقه قفقاز و همجنين اختلافات مذهبي و قومي باعث گرديد كه مردمان قفقاز دست به استقلال زنند. پس از اينكه تزار پل اول، اعلاميه مبني بر الحاق گرجستان را صادر نمود، نظاميان روس شهرهاي گنجه، ايروان را تسخير نمودند و اين امر باعث آغاز جنگهاي ايران و روس گرديد.
آنچه از جنگهاي ايران و روس، مشخص ميگردد، آن است كه فتحعليشاه براي دفاع از كشور و مقابله با روسها به مراجع و علماي مذهبي و همجنين نيروهاي مردمي ايلات و عشاير متوسل گرديد. علما و مراجع تقليد، با توجه به نيازهاي جنگ به نيروهاي مردمي و پشتيباني بيشتر از جبهههاي جنگ به صدور جهاديهها پرداختند. بدين جهت مراجعي چون كاشف الغطا، آقا سيد علي طباطبايي، سيد محمد باقر مجاهد و ديگر مراجع در مساجد و منابر عموم مردم را موعظه نموده و مردم را براي صيانت از كشور اسلامي، به مبارزه با روسها ترغيب مي نمودند. در اين جهت مردم نيز صرفنظر حمايتهاي دولت مركزيخود به دفاع از كشور پرداخته وبه رشادتهايي دست زدند. حضور ايلات وعشاير در اين جنگها نيز اهميت دارد. عباس ميرزا نيروهاي ايلات منطقه را گردآوري نمود و از قدرت نظامي و تجربه جنگي آنها استفاده نمود. علت ناكامي ايران در اين جنگ ها، ريشه در دو عامل داخلي و خارجي داشت: از نظر خارجي قدرتهاي بزرگ آن دوره مثل بريتانيا و فرانسه تا هنگامي كه خود درگير جنگ با روسيه بودند با وعده هاي دروغين قراردادهايي با ايران منعقد كردند كه به ضرر ايران تمام شد. با وجود آن همه شجاعت نيروهاي بومي اگر دولت ايران تلاش خود را مصروف سرمايه گذاري در بسيج عمومي مي كرد، موفقيتهاي بسياري بدست مي آورد. مهمترين نقطه ضعف داخلي ايران وضع ارتش بود. درآن زمان ارتش منظمي وجود نداشت. خوانين كه هر كدام بر ايل خودحكومت ميكردند وظيفه داشتند به هنگام جنگ نيروهايي را در اختيار حكومت مركزي قرار دهند كه اغلب اين نيروها آموزش نديده و پراكنده بودند. بين نيروهاي ايلياتي نظم و هماهنگي وجود نداشت، در زمستان معمولا نيروها مرخص مي شدند و در زمان جنگ با هم متحد مي گرديدند. روسها نيز به خوبي خلا نيروها در منطقه را احساس نموده ودست به حملات مي زدند. همچنين نيروي نظامي ايران فاقد سلاحهاي پيشرفته و مدرن بود و نتوانست در مقابل قدرت نظامي روسها ايستادگي نمايد. باتوجه به موارد مذكور آنچه در اين زمينه آفت به حساب مي آيد، اينكه سرمايه گذاري و هدايت درستي از سوي دولتمردان صورت نگرفت تا به افزايش حضور نيروهاي مردمي بيانجامد و سازماندهي، حمايت وآموزش جدي در اين راستا به عمل نيامد و بالطبع تجارب ارزنده ابن جنگ در نقش آفريني نيروهاي مردمي براي مقاطع بعدي تاريخ ايران آموزنده بوده است.
منابع:
-جهانگيرميرزا، تاريخ نو، به اهتمام: عباس اقبال، تهران، كتابخانه ملي، 1327
- خاوري شيرازي، تاريخ ذوالقرنين، تصحيح: غلامحسين زرگرينژاد، تهران، روزنامه ايران، 1383
- دنبلي، عبدالرزاق، مآثر سلطانيه، تصحيح: غلامحسين زرگرينژاد، تهران، روزنامه ايران، 1383
- رجبي، محمّدحسن، رسايل و فتاواي جهادي، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1378
- قائم مقام فراهاني، ميرزا عيسي، احكام الجهاد و اسباب الرشاد، تهران، بقعه، 1380
- مشفقيفر، ابراهيم، «نقش علما در مديريت تبليغات براي دفاع از كيان اسلامي»، طرح نو، سال اول، شماره 8، آبان 86
- نظامالدينزاده، حسن، هجوم روس و اقدامات رؤساي دين براي حفظ ايران، به اهتمام: نصرالله صالحي، تهران، شيرازه، 1377
- وقايعنگار، ميرزامحمّد صادق، آهنگ سروش، گردآورنده: حسين آذر، تهران، مصحح، 1369
- هوشنگ مهدوي، عبدالرضا، تاريخ روابط خارجي ايران، تهران، اميركبير، 1379