«در حالی كه آمریكا همچنان از نظر اقتصادی و نظامی قدرتمندترین كشور جهان باقی خواهد ماند اما جایگاه این كشور در مناسبات بینالمللی تغییر خواهد كرد. ثروتمندترین فرد جهان یك مكزیكی است، بلندترین برج جهان در تایوان قرار دارد و به زودی این عنوان نصیب دوبی خواهد شد، بزرگترین كارخانهها در چین قرار دارند، بالیوود بیش از هالیوود فیلم تولید میكند و بلیت میفروشد و كمپانیهای چند ملیتی كه گفته میشود رهبران آینده جهان خواهند بود كارخانههای خود را در آمریكای لاتین، هند، كره جنوبی، تایوان و مالزی احداث میكنند. تا چندی پیش آمریكا بزرگترین مراكز جهان را داشت اما امروز تنها یكی از مراكز خرید آمریكا در میان 10 مركز خرید بزرگ جهان قرار دارد و بزرگترین مركز خرید جهان هم امروز در شانگهای قرار دارد.» این رخدادها در صحنه جهانی مبحث اصلی كتاب جدید فرید زكریا را تشكیل میدهد. زكریا در «جهان پساآمریكایی» قصد ندارد از افول آمریكا سخن بگوید بلكه حرف او این است كه دیگر قدرتهای بزرگ نیز در كنار آمریكا نقشی حیاتی در جهان خواهند داشت. بیشترین توجه زكریا در این كتاب شامل چین و هند میشود. فرید زكریا سردبیر نسخه بینالملل نیوزویك و تحلیلگر سیاسی خارجی آمریكا كه اخیرا نامش در میان روشنفكران برتر جهان قرار گرفته با اشاره به رشد سریع اقتصاد چین طی 30 سال گذشته این كشور را یكی از اصلیترین قدرتهایی میداند كه قدرت آمریكا را به چالش خواهد كشید.
در30 سال گذشته میانگین رشد اقتصادی چین 9درصد بوده است. در سال 1978 چین 200 دستگاه تهویه هوا ساخت و این آمار در سال 2005 به 48 میلیون دستگاه افزایش یافته است. این كشور دوسوم دستگاههای فتوكپی، اجاقگاز و كفش را در جهان تولید میكند و صادرات یك روز این كشور معادل كل صادرات آن در سال 1978 است.
درآمد متوسط یك فرد چینی در 30 سال گذشته هفت برابر شده و به این ترتیب 400 میلیون نفر در این مدت از محدوده فقر خارج شدهاند.
نگاه زكریا به هند، زادگاهش، نیز تقریبا مثل چین است اما در این میان یك تفاوت میبیند و آن هم اینكه هند یك كشور دموكرات است در حالی كه چین فاصلهای بسیار زیاد با ساختار باز سیاسی در هند دارد. هند اقتصادی كوچكتر از چین دارد اما پیشبینی میشود در سال 2020 تولید ناخالص داخلی آن با انگلیس برابر خواهد شد. با اینكه هند طی 10 سال گذشته پیشرفت بسیار زیادی داشته اما هنوز هم 836میلیون هندی درآمد روزانهشان كمتر از 50 سنت در روز است. بیشترین اتكای اقتصاد هند به خدمات و صنعت است كه چنین امری در دنیای پیشرفته امروز كمتر مشاهده میشود.
قرن بیستم در وضعیتی چندقطبی آغاز شد اما پس از 50 سال و با گذشت دو جنگ جهانی و منازعات كوچك سیستم دوقطبی ظهور پیدا كرد. پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی سیستم دوقطبی راه را برای ظهور سیستم تكقطبی و تسلط انحصاری آمریكا بر جهان هموار ساخت. امروز اما قدرت بسیار پراكنده است و ایجاد سیستمی بدون قطبیت نیازمند راهكارهای كاملا متفاوت است.
برخلاف نظام چندقطبی (وجود چندین قطب یا تمركز چندگانه قدرت در جهان) یك سیستم بینالمللی فاقد قطبیت با ویژگی وجود مراكز متعدد با قدرت فراوان شناخته میشود. در سیستم چندقطبی یا هیچ قدرت مسلطی وجود ندارد یا اینكه سیستم به سوی یك نظم تكقطبی یا دوقطبی پیش میرود. سیستمهای چندقطبی میتوانند نوعی همكاری را موجب شوند كه در آن چند قدرت اصلی برای برقراری قواعد بازی با یكدیگر همكاری میكنند. این قدرتها همچنین میتوانند حول نوعی موازنه قدرت به رقابت با یكدیگر بپردازند یا اینكه رقابت آنها به منازعه بینجامد تا موازنه قدرت فرو بپاشد.
در نگاه اول دنیای امروز چندقطبی به نظر میرسد. قدرتهای اصلی شامل آمریكا، اتحادیهاروپا و ژاپن كه با كمی اغماض میتوان هند، روسیه و چین را هم به آنها افزود، نیمی از جمعیت جهان و 75درصد تولید ناخالص دنیا و نیز 80درصد مخارج نظامی جهان را در اختیار دارند. اما جهان امروز كاملا متفاوت از یك سیستم چندقطبی كلاسیك است. مراكز قدرت بیشتری وجود دارند و برخی از این مراكز قدرت دولت- ملت نیستند. یكی از اصلیترین ویژگیهای سیستم بینالمللی كنونی این است كه دولت- ملتها انحصار قدرت و برتری چندانی ندارند. دولتها توسط سازمانهای منطقهای و جهانی و مجموعه متنوعی از سازمانهای غیردولتی و بنگاههای اقتصادی با چالش مواجه میشوند.
علاوه بر شش قدرت اصلی جهان (آمریكا، آلمان، ژاپن، ایتالیا، فرانسه و انگلیس) چند قدرت منطقهای دیگر نیز سر بر آوردهاند: برزیل، آرژانتین، مكزیك، نیجریه، آفریقای جنوبی، اسرائیل، استرالیا، چین، كره جنوبی و روسیه.
بسیاری از سازمانها از جمله سازمان ملل، صندوق جهانی پول، بانك جهانی، اتحادیه اروپا و اوپك را نیز میتوان جزء مراكز قدرت امروز بهشمار آورد. همچنین ایالتهای موجود در دولت- ملتها مثل كالیفرنیا یا آتارپرادش یا شهرهای سائوپائولو، نیویورك و شانگهای نیز در این فهرست قرار میگیرند. جهان امروز بیش از هرچیز شاهد پراكندگی قدرت به جای تمركز آن است.
در چنین وضعیتی آمریكا باز هم بزرگترین مركز انباشت قدرت باقی خواهد ماند. مخارج نظامی این كشور سالانه به بیش از 500 میلیارد دلار میرسد و اگر ماموریتهای انجام شده در عراق و افغانستان را هم به آن اضافه كنیم این رقم به 700 میلیارد دلار خواهد رسید. اقتصاد آمریكا با 14 تریلیون دلار تولید ناخالص داخلی، بزرگترین اقتصاد جهان است. این كشور همچنین اصلیترین منبع فرهنگی، اطلاعاتی و رسانهای در جهان به شمار میآید. البته واقعیتهای قدرت آمریكا نباید تنزل نسبی جایگاه آمریكا در جهان را از نظر بپوشاند. سهم آمریكا در واردات جهانی به 15درصد كاهش یافته است. با اینكه آمریكا 25درصد مجموعه تولید ناخالص داخلی جهان را در اختیار دارد اما با توجه به تفاوت نرخ رشد اقتصادی میان آمریكا و دیگر كشورها سهم تولید ناخالص داخلی آمریكا طی زمان كاهش خواهد یافت. افزایش ثروت در چین، روسیه، كویت، عربستان و امارات را نیز میتوان عاملی دیگر دانست. این حوضچههای ثروت كه توسط دولتها كنترل میشوند و عموما در نتیجه صادرات نفت و گاز ایجاد شدهاند سه تریلیون دلار پول در خود جای دادهاند. آنها هرساله به دلیل افزایش قیمت انرژی به میزان یكتریلیون دلار بر ثروتشان افزوده میشود. بورسهای جایگزین در حال ظهورند و شركتها را كمكم از بازارهای سهام آمریكا بیرون میكشند. لندن در این زمینه به عنوان مركز مالی جهان در حال رقابت با نیویورك است. دلار در برابر یورو و پوند ضعیف میشود و این احتمال وجود دارد كه چنین روندی را در برابر ارزهای آسیایی هم شاهد باشیم. بیشتر دارایی بورسهای خارجی امروز در قالب ارزهای دیگر به جز دلار معامله میشوند و شاید در آینده نفت بر اساس یورو و یا سبدی از ارزهای مختلف ارزشگذای شود. چنین اقدامی اقتصاد آمریكا را نسبت به تورم و بحران ارزی آسیبپذیر خواهد كرد.
11 سپتامبر نشان داد كه یك سرمایهگذاری كوچك توسط تروریستها تا چه اندازه میتواند خسارات فیزیكی، انسانی و فكری بسیار زیادی را موجب شود و این شاید كمی مربوط به ناهمخوانی مخارج و ظرفیتهای نظامی آمریكا باشد.
این روند را میتوان در مورد جهان فرهنگی و اطلاعاتی نیز مشاهده كرد. آلترناتیوهای تولیدات تلویزیونی در آمریكا روزبهروز در حال گسترش هستند. وبسایتها و وبلاگهای دیگر كشورها با اخبار و یادداشتهای تولید شده در آمریكا رقابت میكنند. بالیوود هرساله فیلمهای بیشتری نسبت به هالیوود تولید میكند. این اشاعه اطلاعات بیش از اشاعه تسلیحات نشاندهنده عدم قطبیت است.
البته در حال حاضر هیچ رقیبی به تنهایی توانایی به چالش كشیدن آمریكا را ندارد. به این دلیل كه فاصله زیادی میان قدرت آمریكا و كشوری كه پتانسیل رقابت با آن را داشته باشد وجود دارد. با گذشت زمان ممكن است چین از لحاظ تولید ناخالص داخلی بتواند با آمریكا رقابت كند اما نباید فراموش كنیم در چین بیشترین ثروت این كشور برای جمعیت فقیر آن صرف خواهد شد و این ثروت به توسعه نظامی منجر نمیشود. هند هم نهتنها مشكلی مشابه چین دارد بلكه بوروكراسی وسیع و زیرساختهای نسبتا ضعیف آن چنین امكانی را برای آنها مهیا نخواهد كرد.
تولید ناخالص داخلی اتحادیه اروپا در حال حاضر از آمریكا بیشتر است اما اتحادیه اروپا در قامت یك دولت- ملت عمل نمیكند.
ژاپن جمعیتی پیر دارد و همچنین فاقد فرهنگ سیاسی لازم برای نقشآفرینی به عنوان یك قدرت بزرگ است.
ممكن است روسیه این پتانسیل را داشته باشد اما هنوز اقتصادی كشاورزی دارد و از سوی دیگر با كاهش جمعیت و چالشهایی بر سر انجام و اتحاد ملی مواجه است. بخشی از این واقعیت كه هنوز دشمنی میان قدرتهای بزرگ اتفاق نیفتاده و به زودی نیز رخ نخواهد داد به رفتار آمریكا بازمیگردد. آمریكا به گونهای رفتار نكرده كه به صورت یك تهدید علیه منافع ملی دیگر كشورها تبدیل شود.
یكی دیگر از عواملی كه امكان ظهور یك قدرت بزرگ به عنوان رقیب اصلی آمریكا را محدود میكند این است كه بسیاری از قدرتهای بزرگ برای رفاه اقتصادی و ثبات سیاسی خود به سیستم بینالمللی وابسته هستند. به همین دلیل آنها نمیخواهند نظمی را كه تامینكننده منافع ملی آنهاست در هم بریزند. این منافع كاملا با جریان كالا، خدمات، انسانها، انرژی، سرمایهگذاری و تكنولوژی در خارج از مرزها گره خورده است و آمریكا در این جریانها نقشی حیاتی دارد.
البته حتی اگر رقابت میان قدرتهای بزرگ اتفاق نیفتد عمر جهان تكقطبی به پایان رسیده است. سه دلیل برای توجیه این نكته وجود دارد. دلیل اول تاریخی است. دولتها توسعه مییابند. آنها با در هم آمیختن منابع انسانی، مالی و فنی، تولید و ثروت را فراهم میكنند. چنین نكتهای در مورد سازمانها و شركتها هم وجود دارد. رشد قدرتها متوقف نمیشود و در نتیجه روزبهروز بازیگران بیشتری قادر خواهند بود از نفوذ خود در ابعاد منطقهای و جهانی بهره بگیرند. دومین دلیل، خط مشی آمریكا است. این كشور با دستان خود ظهور مراكز قدرت رقیب را شدت میبخشد و همچنین موقعیت خود را نسبت به آنان تضعیف میكند.
فقدان سیاسی انرژی مشخص و تدوینشده در آمریكا یك نیروی محرك قوی برای پایان سیستم تكقطبی است از زمان اولین شوك نفتی در سال 1973 مصرف نفت در آمریكا حدود 20درصد افزایش یافته و مهمتر اینكه واردات تولیدات نفت خام نیز دو برابر شده است. رشد تقاضا برای نفت، قیمت آن را از بشكهای 20دلار به بشكهای 130 دلار رسانده است. نتیجه این امر دسترسی كشورهای نفتی به ثروت عظیم و اهرم فشار است. بدینترتیب این كشورها میتوانند به صورت مراكز قدرت جدید درآیند. خط مشی اقتصادی آمریكا نیز در این میان نقش دارد. بوش جنگهای پرهزینهای را در عراق و افغانستان انجام داده و در عین حال مخارج دولت نیز هرساله به میزان 8درصد افزایش یافته است، از سوی دیگر مالیاتها را كاهش داده است. در نتیجه موقعیت مالی آمریكا از مازاد بودجه 100 میلیارد دلاری كه سال 2001 به كسری بودجه 250 میلیارد دلاری در سال گذشته رسید. این امر فشار بر دلار و تورم را افزایش خواهد داد. همچنین باعث میشود ثروت و قدرت جذب نقاط دیگری نیز در جهان بشوند. جهان بدون قطبی كه به زودی شاهدش خواهیم بود تنها نتیجه ظهور دیگر دولتها، سازمانها یا سیاستهای آمریكا نیست و نباید اینگونه به آن نگریست. این پدیده نتیجه محتوم جهانی شده است. جهانی شدن، فقدان قطبیت را به دو شیوه تقویت میكند. اول، بسیاری از جریانهای فرامرزی خارج از كنترل و آگاهی دولتها صورت میگیرد. در نتیجه جهانی شدن نفوذ قدرتهای بزرگ را كاهش میدهد. دوم اینكه همین جریانها ظرفیت بازیگران غیردولتی را تقویت میكنند. صادركنندگان انرژی كه شاهد افزایش ثروت خود هستند، تروریستها كه از اینترنت برای جذب نیرو و تربیت آنها، استفاده میكنند، دولتهای یاغی كه از بازارهای سیاه بهره میگیرند و افراد ثروتمند جهان كه به سرعت سرمایه هنگفت خود را انتقال میدهند، جزئی از این بازیگران غیردولتی به شمار میآیند. این نكته به سرعت در حال اثبات است كه امروز دیگر قدرتمندترین دولت بودن دیگر به معنای دارا بودن انحصار قدرت نیست.
در دنیای بدون قطبیت آینده مدل اقتصادی و سیاسی آمریكا مورد ستایش قرار خواهد گرفت. این كشور از نظر اقتصادی همچنان رتبه اول را خواهد داشت. سیستم آموزش عالی بسیار كارآمد در آمریكا و حضور ملیتهای مختلف در این كشور برگ برنده آمریكا در سیستم جدید خواهد بود. قدرت آمریكا در فناوریهای نانو و بایوتكنولوژی باعث خواهد شد رشد اقتصادی این كشور همچنان روند روبهرشد خود را حفظ كند. اما آمریكا چالشهایی نیز پیش رو خواهد داشت. این كشور باید اهمیت خاورمیانه را بیش از پیش جدی بگیرد و نوع ارتباط و تعامل با چین، هند، برزیل، روسیه و آفریقای جنوبی نیز برای آمریكا بسیار حیاتی خواهد بود.