يكي از موضوعات مهمي كه بايد درباره نهضت مشروطه ايران به فحص و تحقيق گذاشته شود و پيرامون آن كنكاش و نقادي گردد علل انحراف و به بيراهه افتادن اين حركت مردمي است.
اگر بخواهيم نسل امروز از آنچه در تاريخ معاصر ايران به ويژه در يك مقطع خاص و نفس گير آن كه وقايع تلخ و اندوهبار انقلاب مشروطه است آگاهي و بينش كسب كند و براي حيات سالم و بالنده در ابعاد فكري و سياسي زاد راه ذخيره نمايد و به زمين نخورد و استوار بر پاي ايستد بايد به كالبد شكافي نهضت مشروطه بپردازيم. اين «كالبد شكافي» ما را به «آسيب شناسي» مي رساند و از اين طريق است كه آفات راه و موانع باز دارنده شناسايي مي شود و دريك تلاش علمي و عملي صحيح و دقيق «راه» از «بيراهه» ها جدا مي گردد و نسل حاضر و نسلهاي بعد خواهند فهميد كه در كجاي تاريخ قرار دارند و چه بر سر اين سرزمين آمده و چه مراحل سخت و فراز و فرودهاي مرارت زايي پشت سر گذاشته شده تا ايران به وسيله «انقلاب اسلامي» بر بلنداي قله «استقلال» قرار گرفته و دست همه قدرتهاي استعماري را كوتاه كرده و خود بر سرنوشت خويش حاكم گرديده است.
براي بررسي علل انحراف مشروطيت از انديشه هاي سياسي حضرت امام خميني بهره مي گيريم. طبيعي است كه اين موضوع در نگاه ژرف اين پيشواي الهي از جنبه هاي گوناگون و زاويه هاي مختلف به توقيف و تدقيق درآمده است و ناگزيريم كه در اين فرصت به يكي از جنبه ها و زوايا نظر گستريم كه از ديدگاه امام علت العلل به بيراهه افتادن مشروطه محسوب مي شود.
حضرت امام خميني يكي از علل مهم و محوري انحراف در نهضت مشروطه و شكست آن را تلاش وابستگان غرب براي حذف قوانين اسلام از جامعه ايران و جايگزيني قوانين غربي نام مي برند. اين تلاش به صورت تدوين و تنظيم قانون اساسي بر مبناي قانون اساسي كشورهاي غربي همچون انگليس و بلژيك و فرانسه به ظهور و عينيت درآمد و اين مساله كوچكي نبود كه آغاز همه انحراف ها و انحطاطها به شمار مي رفت.
امام خميني در اين باره چنين مي فرمايد:
«وقتي كه مي خواستند در اوايل مشروطه قانون بنويسند و قانون اساسي را تدوين كنند مجموعه حقوقي بلژيكي ها را از سفارت بلژيك قرض كردند. و قانون اساسي را از روي آن نوشتند و نقايص آن را از مجموعه هاي حقوقي فرانسه و انگليس به اصطلاح ترميم نمودند و براي گول زدن ملت بعضي از احكام اسلام را ضميمه كردند! اساس قوانين را از آنها اقتباس كردند و به خورد ملت ما دادند. اين مواد قانوني اساسي و متمم آن كه مربوط به سلطنت و ولايتعهدي و امثال آن است كجا از اسلام است ! اين ها همه ضد اسلامي است ناقض طرز حكومت و احكام اسلام است. سلطنت و ولايتعهدي همان است كه اسلام بر آن خط بطلان كشيده...» (1)
همچنين امام خميني در اين باره اينگونه آگهي بخشي مي كنند:
«توطئه اي كه دولت استعماري انگليس در آغاز مشروطه كرد به دو منظور بود: يكي كه در همان موقع فاش شد اين بود كه نفوذ روسيه تزاري را در ايران از بين ببرد. و ديگري همين كه با آوردن قوانين غربي احكام اسلام را از ميدان عمل و اجرا خارج كند.» (2)
نهضت مشروطه از آغاز شكل گيري با رهبري هاي فقها و علماي بزرگ اسلام همچون آيت الله شيخ فضل الله نوري و آيت الله طباطبايي و آيت الله بهبهاني با محوريت قوانين اسلام مراحل خود را طي نمود و رو به رشد و پيشرفت رفت لكن عوامل وابسته به غرب و انگليس كه بااسلام سر ستيز و عناد داشتند و تحقق قوانين آن را با مطامع و اهداف شيطاني خود در تضاد و تنافي مي ديدند بزودي در نهضت رخنه كردند و با نقشه ها و ترفندهاي آميخته با دروغ و تهمت و ايجاد اختلاف و درگيري بين مردم هدف اولين و بنيادين نهضت را دگرگون ساختند و مانع شدند تا قوانين اسلام فرصت حضور در عرصه هاي اجتماعي و سياسي بيابد و از همين رو به تدوين قانون اساسي غربي روي آوردند.
در اين گيرودار و هنگامه ها بود كه فقيه مجاهد آيت الله شيخ فضل الله نوري اصل دوم متمم قانون اساسي مشروطه را تنظيم و به تصويب مجلس رساند. براساس اين اصل بايد پنج تن از فقهاي اسلام بر كليه قوانين مصوبه مجلس شورا نظارت ميكردند تا چنانچه با قوانين شرع مقدس اسلام انطباق نداشته باشند به تصويب نهايي نرسند. با اين كه اين اصل به تصويب مجلس شورا در آمد لكن در اثر فعاليت هاي مرموز غرب زدگان هيچ گاه به مرحله اجرا و عمل در نيامد.
حضرت امام خميني معتقد است كه در صورت عمل به اصل دوم متمم قانون اساسي مشروطه از تصويب قوانين خلاف شرع و مطابق با مطامع و منافع قدرت هاي استعماري از جمله انگليس جلوگيري به عمل مي آمد:
«مشروطه از آن روز اول عمل به آن نشد. قانون اساسي از روز اول همين قانوني اساسي كه همه آنها قبول دارند از روز اول عمل به آن نشد. يكي از مواد قانون اساسي اين است كه بايد پنج نفر از مجتهدين در مجلس باشند نظارت كنند كه مبادا احكامي كه اين ها صادر مي كنند بر خلاف حكم شرع باشد... متمم قانون اساسي اين است... پس از اولي كه مشروطه را درست كردند مردم را بازي دادند... خدعه كردند متمم قانون اساسي را قبول كردند لكن وقت عمل عمل نكردند به متمم قانون اساسي يعني پنج نفر مجتهد را در مجلس نياوردند.» (3)
حضرت امام خميني تاكيد دارند كه اساس انحراف مشروطه و دور داشتن اين نهضت از اهداف اوليه علماي اسلام ـ كه رهبران اين حركت مردمي بودندـ مبارزه با قوانين اسلام و حذف آن و تثبيت و اجراي قوانين غربي به اقتباس از قانون اساسي كشورهاي انگليس و بلژيك و فرانسه بود و در اين ميان فرياد شيخ فضل الله نوري و اعدام او فقط براي اين بودكه «مي گفت بايد مشروطه مشروعه باشد و آن مشروطه اي كه از غرب و شرق به ما برسد قبول نداريم.» (4)
همان طور كه حضرت امام خميني اشاره كردند استعمار انگليس در كنار هدف محوري و بنيادي «محو قوانين اسلام و استقرار قوانين غربي» از بين بردن نفوذ روسيه در ايران را نيز به صورت هدف ثاني مطرح مي نمايد لكن مي بينيم كه بر اساس تجربه هاي مكرر تاريخ كه ابرقدرت ها براي هدم و نابودي اسلام در عين حال كه در نقطه مقابل يكديگر قرار دارند به تعامل و همكاري با هم روي مي آورند در نهضت مشروطه نيز نمونه هايي از اين پيوستگي به ظهور مي رسد. از جمله آن كه يكي از سرسپردگان و ماموران روسيه به عنوان يكي از اعضاي «مجلس عالي انقلاب مشروطه» انتخاب مي شود! اين عنصر را در ميان عناصر ششگانه ذيل كه مهمترين اعضاي مجلس عالي انقلاب محسوب مي شدند مشاهده مي كنيم:
1 ـ سيد حسن تقي زاده سرسپرده انگليس و پرچمدار سكولاريسم در ايران.
2 ـ شيخ ابراهيم زنجاني روحاني نماي دين فروش و عضو موثر سازمان فراماسونري و دادستان دادگاه مشروطه انگليسي و صادر كننده حكم اعدام شهيد شيخ فضل الله.
3 ـ سردار اسعد بختياري از خوانين بختياري و عامل انگليس و سهامدار شركت نفت در قرار داد 1909
4 ـ سپهدار تنكابني مامور روسيه و قاتل مردم تبريز در نهضت مشروطه
5 ـ ميرزاعلي محمدخان خواهرزاده تقي زاده و عامل سرسپرده دولت انگليس
6 ـ ميرزاحسن خان وثوق الدوله عامل مشهور انگليس و طرف قرارداد نفتي استعماري انگليس. (5)
مي بينيم كه سپهدار محمد ولي خان تنكابني كه عامل و مامور روسيه مي باشد در ميان عوامل سينه چاك انگليس و به عنوان يكي از اعضاي مجلس اعلاي انقلاب مشروطه قرار دارد!
وابستگي اين عنصر به روسيه حتي در آثار احمد كسروي ـ كه از دشمنان اسلام و روحانيت است ـ مورد تصريح قرار گرفته است. او به صراحت مي نويسد سپهدار تنكابني با روسيان پيوستگي داشت (6) و وقتي وارد تبريز مي شود خيانت هاي بي شمار نسبت به مردم روا مي دارد و بسياري از مبارزان را دستگير و به روسيه تحويل مي دهد و برخي را نيز اعدام مي نمايد. (7)
از ديگر جلوه ها و نمونه هاي همدستي و همراهي پنهان استعمار انگليس و استعمار روسيه اين است كه بنا به تصريح احمد كسروي جنگ هاي دليرانه مجاهدان تبريز با روسيان و رفتار خونخوارانه روسيان در آن زمان از وقايع دردناك تاريخ است كه عوامل روسيه به روي آن پرده كشيدند و آن گاه كه دولت ايران نيز تصميم گرفت كه اين اخبار را در اروپا منتشر سازد همدستي عوامل انگليس با روسيه مانع اين كار شد. (8)
و نيز فراموش نكنيم كه روسيه همچون انگليس دشمن سرسخت روحانيت بودند و هم آنان بودند كه ثقه الاسلام تبريزي را در جريان مشروطيت به جرم مجاهدت براي استقلال كشور اعدام كردند. (9)
همبستگي و همكاري قدرت هاي استعماري براي رسيدن به هدف واحد و مشترك كه اضمحلال اسلام و انهدام پايگاه روحانيت است يادآور اين سخن دردمندانه امام خميني است كه فرمود:
«همه ديديد و نسل آتيه خواهد شنيد كه دست سياست بازان پيرو «شرق و غرب» روحانيون را كه اساس مشروطيت را با زحمات و رنجها بنيان گذاشتند از صحنه خارج كردند... و به سر مشروطيت و قانون اساسي و كشور و اسلام آن آوردند كه جبرانش احتياج به زمان طولاني دارد.» (10)
حضرت امام خميني يكي از نقشه هاي شوم عوامل و اذناب قدرت هاي استعماري را براي حذف قوانين اسلام و جايگزين كردن قوانين غربي در نهضت مشروطه ايجاد اختلاف در بين علماي دين مي دانند و همين تفرقه و تشتت ها و جبهه بندي هاي ايجاد شده توسط وابستگان به استعمار در ميان علماي مبارز راـ كه به صورت پنهان و نامرئي و توسط القائات عناصر وابسته به بيگانه صورت مي گرفت ـ در نهايت موجب تحقق اهداف و مقاصد استعمار و به نتيجه و ثمر نشستن ترفند «اختلاف بينداز و حكومت كن» مي دانند. (11)
همچنين حضرت امام خميني به اين واقعيت تصريح مي كنند كه همين اختلاف افكني هاي استعمارگران غربي بين علما و روحانيون باعث عقب نشيني آنان و واگذاري صحنه به سياست بازان وابسته به انگليس شد. (12)
مرحوم جلال آل احمد به عنوان روشنفكر متعهد و مخالف بيگانه پرستي و طفيلي گري و وطن فروشي ضمن آن كه اذعان مي دارد كه «روحانيت آخرين برج و باروي مقاومت در برابر غرب بود» (13) درباره تهاجم استعمار غرب و انگليس و قبضه كردن مشروطه و عقب نشيني و كناره گيري روحانيت با واقعه شهادت شيخ فضل الله نوري چنين مي نويسد:
«اين كه پيشواي روحاني طرفدار «مشروعه» در نهضت مشروطه بالاي دار رفت خود نشانه اي از اين عقب نشيني بود. و من با دكتر تندركيا موافقم كه نوشت شيخ شهيد نوري نه به عنوان مخالف «مشروطه» كه خود در اوايل امر مدافعش بود. بلكه به عنوان مدافع «مشروعه» بايد بالاي دار برود و من مي افزايم به عنوان مدافع كليت تشيع اسلامي» (14)
و نيز او دردمندانه مي نويسد:
«از آن روز بود كه نقش غرب زدگي را همچون داغي بر پيشاني ما زدند. و من نعش آن بزرگوار را بر سردار همچون پرچمي مي دانم كه به علامت استيلاي غرب زدگي پس از دويست سال كشمكش بر بام سراي اين مملكت افراشته شد. و اكنون در لواي اين پرچم ما شبيه به قومي از خود بيگانه ايم. در لباس و خانه و خوراك و ادب و مطبوعاتمان و خطرناك تر از همه در فرهنگمان فرنگي مآب مي پروريم و فرنگي مآب راه حل هر مشكلي را مي جوييم. اگر در صدر مشروطه خطر بيخ گوشمان بود اكنون در جانمان نشسته !» (15)
و اين سرنوشت تلخ و رنج آور نهضتي است كه با «هويت اسلامي» و با رهبري فقها و علماي متعهد و دلسوخته اسلام آغاز گشت و به دنبال ستيز با استعمار و نفي و اضمحلال آثار از خودبيگانگي و نيل به «استقلال» و «آزادي» و «عزت» و «سعادت» در پرتو استقرار و نقش آفريني جامعيت قوانين اسلام بود و در اثر دسيسه هاي استعمار خارجي و مزدوران و عوامل وابسته داخلي با تهاجم شديد عليه رهبران ديني نهضت و سركوب و حذف آنان و به شهادت رساندن چهره شاخص آن يعني آيت الله شهيد شيخ فضل الله نوري به بيراهه افتاد و «ماهيت غربي» يافت و به دنبال آن غرب زدگي توسط رضاخان و فرزندش در تمام تاروپود جامعه و كشور نفوذ كرد.
اين نفوذ و دگرگوني هرگز توقف و ايستايي را برنمي تابد و در گستره زمان و در همه اعصار و نسل ها جاري مي باشد و امروز ـ اگرچه انقلاب اسلامي اردوگاه غرب زدگي را نشانه رفت و عمودهاي خيمه هاي متعدد آن را فرو ريخت ـ لكن «فكر و انديشه» اگر باطل باشد و حق نمايانده شود و با زرق و برق هايي چون آزادي و دموكراسي و حقوق بشر تبليغ و ترويج گردد همواره آفت و آسيب مي آفريند و اعتقادات سالم اخلاق و ارزش هاي پايدار اتحاد و همبستگي هاي اجتماعي و سياسي و ديني و هر چه را كه نام و نشان و اثري از «اسلام» دارد نشانه مي رود.
آيا آثار اين نفوذها و تحرك و فعاليت هاي مرموز را در گوشه و كنار جامعه نمي بينيم و صداي پاي استعمار غرب را نمي شنويم كه حتي به پايگاه هاي «خودي» نيز راه يافته و با فريب و نيرنگ درصدد آلوده و تيره كردن آب ها براي گرفتن ماهي مراد مي باشد
پاورقي:
1 ـ ولايت فقيه موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ص 7
2 ـ همان مدرك ص 9
3 ـ تاريخ معاصر ايران از ديدگاه امام خميني تبيان (آثار موضوعي) دفتر بيستم موسسه تنظيم و نشر آثار امام ص 69
4 ـ همان مدرك ص 65
5 ـ از انقلاب مشروطه تا كودتاي رضاخان علي محمد بشارتي پژوهشكده فرهنگ و هنر اسلامي ج 2 ص 102
6 ـ تاريخ هيجده ساله آذربايجان احمد كسروي انتشارات اميركبير ص 411
7 ـ همان منبع گفتار يازدهم ص 423 تا 431
8 ـ همان منبع ص 361
9 ـ همان منبع ص 310 و 311
10 ـ تاريخ معاصر ايران از ديدگاه امام خميني ص 68
11 ـ همان مدرك ص 64
12 ـ همان مدرك ص 68
13 ـ غرب زدگي جلال آل احمد انتشارات رواق ص 77
14 ـ همان منبع ص 78
15 ـ همان منبع ص 78 و 79