باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 207 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
پرسش از فیلم(1)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
درباره نظریه فیلم و فلسفه فیلم


متن حاضر بخش اول سخنرانی دکتر محمد شهبا محقق، مترجم و استاد دانشگاه است که با عنوان نظریه فیلم در روز سه شنبه، 18 تیر ماه 1387، در شهر کتاب مرکزی ایراد شد.

 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

   ● سخنران: محمد - شهبا

خبرنگار: سعید - بابایی

 
 

نظریه فیلم

بحث امروز من دو جنبه دارد: نظريه فيلم و فلسفه فيلم. بحث دكتر ضیمران در جلسه قبل در مورد فلسفه و فيلم بود نه در مورد فلسفه به طور اخص. من ابتدا درباره نظريه فيلم سپس درباره فلسفه فيلم و تفاوت ها و اشتراكاتشان سخن مي گويم.

مجموع همه نظريه هاي فيلم اين است كه مي خواهند به 4 پرسش پاسخ گويند:

 

1- ماده خام سينما چيست؟ يعني سينما از چي ساخته مي شود؟ كجا با تئاتر فرق مي كند؟ سينمائيت سینما از كجا شروع مي شود؟‌افراد گوناگون هم جواب هاي گوناگونی به این سوال داده اند. اولين مسئله در اين مورد چيستي رابطه سينما با واقعيت است. بالفرض بپذيريم واقعيتي بيروني وجود دارد، آيا سينما بايد به واقعيت بيروني پايبند باشد يا به واقعيت ذهني‌؟ يا اينكه سينما براي خود واقعيتي مي سازد كه ما آن را واقعيت سينمايي نام مي گذاريم؟ اين اولين نكته بود.

دومين نكته اين است كه سينما با حركت و توهمِ حركت چه نسبتي دارد؟ زيرا ما در سينما موجوداتي را مي بينيم كه حركت مي كنند. نظريه سنتي اين است كه ما فكر مي كنيم آنها حركت مي كنند، بلکه توهم است. در زمينه توهمِ ديد قديمي ترين نظريه، نظريه پايداري ديد است. يعني چشم آدم به گونه اي است كه مقداري از آن تصوير قبلي روي شبكيه پسماند پيدا مي كند و چون فاصله كم است ما آنها را متحرك مي بينيم. اين نظريه قديمي بوده و كسي قبول ندارد كه شبكيه چشم اين كار را براي ما انجام مي دهد.

بحث بعدي اين است كه اين امر كار ذهن ماست. ذهن ما پردازش مي كند. چشم به خودي خود اين عمل را انجام نمي دهد. نظريه جديدتر كه از جانب شناخت گرايانی از جمله گريگوري كوري مطرح شده اين است كه حركتي كه ما روي پرده مي بينيم اصلاً توهمي نيست، بلكه واقعاً حركت است. يعني وقتي شخصیت فيلم از اين طرف پرده به آن طرف پرده مي رود و مثل من آب مي خورد، واقعاً حركت مي كند.

نكته مهمی كه البته در فلسفه هم مهم بوده، رابطه سينما با مكان و زمان است. سينما مكان و زمان را چگونه نشان مي دهد؟‌يا نسبت خودش با زمان و مكان چيست؟‌

همه اين مباحث در بحث ماده خام یا همان سوال اول مي گنجد.

يك مساله مهم مساله آپاراتوس سينما است كه در فارسي معادل مناسبي برايش نيافته اند.آپاراتوس يعني همه آن چيزي كه باعث تحقق سينما مي شود از بليتي كه مي خريم تا رنگ و ميزانسن، صدا، تدوين، معماري ساختمان سينما، پرده سينما كليت آپارتوس را نشان مي دهد. شايد به تسامح بتوان گفت شرايط تحقق سينما. حال كجا سينما تحقق پيدا مي كند؟

آيا من كه از كنار خيابان دی وی دی مي خرم و فيلم مي بينم در خانه من سينما تحقق پيدا كرده است؟‌ يا قضيه ديگري اتفاق افتاده است؟ ‌نمي خواهم به اين پرسش ها پاسخ بدهم. بلكه مي خواهم بگويم اينها پرسش هايي است كه نظريه فيلم در بحث از ماده خام با آن درگير بوده و به آن جواب های مختلف داده اند. درباره ي اين ديدگاه هاي گوناگون مي توان گفت اولين كسي كه راجع به سينما به صورت نظري سخن گفته هوگو مانستربرگ است كه ماده خام سينما را ذهن آدمي مي داند.او معتقد بود سينما بر واقعيت بيروني استوار نيست. در نتيجه همه چيز بر ذهن آدمی استوار بوده و سنجيده مي شود. يعني كلماتي كه من مي گويم شما مي توانيد به اين پرسش ها، پاسخ هاي متفاوت بدهيد. در نتيجه رابطه سينما با زمان و مكان هم رابطه اي ذهني است. رابطه ما با توهمِِِ واقعيت هم ذهني است. در نتيجه به تعداد طبقات ذهن آدمی، طبقات سينمايي داريم.

آرنهايم معتقد است نمي توانیم واقعيت را همانگونه كه هست نشان دهیم. آيزنشتاين مي گويد جاذبه ماده خام سينماست. بالاوالاژ مي گويد موضوع سينمايي ماده خام سينماست. کراكوئر مي گويد واقعيت بيروني عكاسي پذير، ماده خام سينماست. در نتيجه اين جواب ها بر اساس پرسش اوليه از فيلم است كه ماده خام سينما چيست. براي اينكه همه چيز بحث هاي بعدي درباره سینما به اين پاسخ اوليه بستگي دارد.

 

2- دومين پرسش نظريه فيلم، بحث روش ها و فنون است. يعني پرسش از اينكه اين ماده خام با چه روش ها و فنوني در سينما پرداخت مي شود. اين موضوع به چند چيز ربط پيدا مي كند. يكي بررسي تحولات فني سينماست. تحولات فني سينما در چگونگي پرداخت به آن ماده خام دخيلند. فيلم ماتريكس نمي توانست 50 سال پيش ساخته شود. دومين بحث، روان شناسي خود فيلم ساز است. يعني چرا آنتونيوني در فيلم هايش از نماي دور استفاده مي كند. چرا هيچكاك به جاي تراولينك از تراك استفاده مي كند؟‌روان شناسي خود فيلم ساز در كجا نقش دارد كه ماده خام را چگونه شكل و پردازش دهد؟ بخش عمده اي از نظريات فيلم در دهه 60 مبتني بر بحث روانشناسي فيلم ساز است كه بعداً خود را در نقد مولف به خوبي نشان مي دهد. نكته بعدي كه بسيار دلپذير بوده بحث اقتصاد است. يعني فيلم ساز براي شكل دادن و پردازش ماده خام چقدر پول در اختيار دارد؟ اینکه ميزان بودجه چگونه به شكل گيري هاي مختلف سینمایی منتهي مي شود. بحث اقتصاد در نظريه فيلم بسيار مهم است.

 

3- سومين پرسش بحث شكل هاي سينمايي است.(سبك هاي سينمايي) نظريه فيلم معتقد است وقتي ماده خام با آن روش ها و فنون شكل مي گيرد در قالب سبك هايي خود را تجلي مي دهد. اين سبك ها تا امروز وجود داشتند و دارند و مقداري از آنها هم قرار است در آينده ساخته شوند. در نتيجه اين بحث هم معطوف به گذشته است، يعني اينكه تا حال چه سبك هايي شكل گرفته است و هم معطوف به آينده است كه سمت و سوي سبك هاي آينده سينمايي چه خواهد بود. به ويژه در بحث از اقتباس؛ يعني اینکه ما تا امروز از نمايش نامه براي سينما چگونه اقتباس مي كرديم و در آينده چگونه خواهد بود؟ در آينده از شعر چگونه براي ساختن فيلم استفاده خواهد شد؟ يك جنبه مهم شكل هاي سينمايي در نظريه فيلم، موضوع بسيار مهمي است كه متاسفانه ما در زبان فارسي مطلبي راجع به آن نداريم و آن بحث ژانر است. اينكه چه مي شود ژانرهاي سينمايي شكل مي گيرند؟ چه مي شود كه فيلم هاي وسترن پشت سر هم ساخته مي شوند؟ چرا؟‌ اولين پرسش اين است كه ژانر براي چه بوجود مي آيد؟ دوم اينكه چرا بوجود مي آيد؟‌ چرا و به چه دليلي تعداد زيادي فيلم در فرمولي شناخته شده از قبل تثبيت شده و تكرار مي شوند؟ چه مي شود بعضي ژانرها چون وسترن و موزيكال همچنان باقي مانده اند، اما ژانر كمدي هاي بكوب بكوب و پرتاب كيك از بين رفت؟ ‌دلايل توسعه، افول و بروز مجدد ژانرها چيست؟ ‌در همين رابطه بحث از چرخه ها و دوره ها هم هست. يعني چه مي شود ژانر وسترن در دوره اي نيست و در دوره ديگر دوباره ظهور مي كند؟ چرا ژانرهاي سينمايي خطي نيستند، بلكه مثل يك فنرند. يعني نقاط مشتركي در مقاطع تاريخي مختلف دارند. چرا سوئيني تاد كه ساخته مي شود موزيكال است اما موزيكال نيست؟‌ چرا دِد من جیم جارموش وسترن است اما وسترن نيست؟ اين اتفاقات از كجا مي آيند؟‌ به علاوه دوره ها از كجا مي آيند؟‌ در تاريخ سينما در هر دوره يك سري فيلم محبوب مي شوند. در سينماي ايران دهه 60 سينماي عرفاني داشتيم و الان سينماي معناگرا داريم. اين يك دوره است. چرا اين اتفاقات مي افتد؟

من نمي خواهم به اين سوالات جواب بدهم. بلكه فقط مي خواهم بگويم اين ها حيطه هاي نظريه فيلم اند كه در موردشان بحث مي شود. در بحث از شكل هاي سينمايي مسئله انتظارات تماشاگر هم مهم است. يعني تماشاگر از كارگردان، بازيگر، فيلم نامه نويس، آهنگ ساز و تدوين گر چه انتظاري دارد؟

ما از جورج كلوني انتظار داريم در چه نوع فيلم هايي بازي كند؟‌ وقتي مي بينيم در يك فيلم ژوليت بينوش است انتظار داريم چه صحنه هايي ببينيم و داستان حول چه محوري باشد؟‌ چرا؟‌ اين چرا خيلي مهم است. وقتي فيلمي به كارگرداني اسپيلبرگ مي بينيم يك گونه توقع خاصي از او داريم. چرا؟‌ چرا اسپيلبرگ براي ما چنين توقعاتي ايجاد مي كند؟‌ حال همه عوامل با اين انتظارات چگونه مي توانند بازي كنند؟‌ چطوري فيلمي ببينيم كه جورج كلوني در آن بازی نکند.

همه اين بحث ها، حيطه اي را براي ما شكل مي دهند که در حیطه بحث هاي نظريه فيلم است. نكته بعدي كه باز به شكل هاي سينمايي مربوط است بحث از هنر خلاقه اي است كه به سينما مربوط مي شود. در مقايسه با اكنون و آينده وقتي شما فيلم تايتانيك را با آن جلوه هاي ويژه مي بينيد مي گوييد خوب، بعد از اين چي؟ ما در زمينه جلوه هاي ويژه جلوي دوربين در تايتانيك به اين حد رسيديم. حال بعد از اين فيلم از نظر تكنيكي در آينده چه مي كنيم؟ ما چرا به دنبال آينده ايم؟ نقش فناوري ذهن كجاست؟ اين ها همه مباحث نظريه فيلم است.

 

4- پرسش چهارم نظريه فيلم بحث هدف و ارزش است. اينكه فيلم به چه درد مي خورد؟ ما اگر فيلم نبينيم زندگي مان روال روزمره خودش را دارد. اگر فيلم نباشد چه مي شود؟ شايد كمي سطحي به نظر برسد، ولي اگر به عمق اين پرسش بنگريم واقعاً فيلم چه فايده اي دارد؟ فيلم براي جامعة هنري، انسان و هنرهاي ديگر چه فايده اي دارد و در نهايت فيلم براي خودش چه فايده اي دارد؟‌

براي چه فيلم ساخته مي شود؟ مطالعات فرهنگي تا قسمتي به سوال آخر مي پردازد. بحث اينكه آيا فيلم معنا دارد؟ اگر معنا را به رابطه مصداقي تعبير كنيم آن وقت فيلم چه معنايي دارد؟ فيلم به چيزي بيرون خودش ارجاع مصداقي نمي دهد؟ اگر اينگونه بود فيلم هاي علمي تخيلي به وجود نمي آمد؟

 

فلسفهِ فیلم

همه چيزهايي كه ما مي خواستيم در مورد فيلم بدانيم اما مي ترسيديم از نظريه پردازان سينما بپرسيم همين 4 سوال است. واقعيت اين است كه هيچ جنبه اي از سينما نيست كه از اين 4 پرسش خارج باشد. شايد به نظر شما بيايد كه نظريه فيلم، حيطه ای يك دست، منسجم، دسته بندي شده، بدون اختلاف و داراي اجماع است. در صورتي كه اين گونه نيست. نظريه فيلم تقسيم بندي هايي دارد. بعضي ها واقع گرا، بعضي ها شكل گرا، بعضي ها تلفيقي و بعضي ديگر پديدار شناسانه و جامعه شناسانه اند.

اگر حرف بنده را بپذيريم كه اگر ما بخواهيم هر چيزي درباره سينما بدانيم در همين 4 پرسش نهفته است، مي شود كسي بگويد كه سروكله فلسفه فيلم از كجا پيدا شد؟ فرق آن با نظريه فيلم چيست؟ اصلا ما چه احتياجي به فلسفه فيلم داريم؟

نظريه فيلم سابقه دار بوده و بخشي از مطالعات سينمايي بر اين اساس است. از سال 1916 نظريه هاي مدون چاپ شده در باره سینما موجود است. اما فلسفه فيلم چيزي است كه 5 يا 6 سالي از وجود آن نمي گذرد و خيلي از حيطه هاي آن ناشناخته است. من مقداري درباره اين كه فلسفه فيلم از كجا پيدا شد توضيح مي دهم و اينكه منظور ما از فلسفه فيلم چيست و بعد مقداري درباره حيطه هاي آن صحبت مي كنم.

وقتي كلمه فلسفه و فيلم را كنار هم مي گذاريم این دو کلمه می توانند به 3 روش کنار هم قرار گیرند:

1- فلسفه و فيلم با تاكيد بر «واو» عطف

2- فلسفه «در» فيلم

3- فلسفهِ فيلم

در واقع ما با 3 مقوله مواجهيم. بحث امروز من درباره "فلسفهِ فيلم" است. فلسفه فيلم شباهت هاي زيادي با نظريه فيلم دارد. زيرا از آن حيطه گرفته شده است. فلسفهِ سينما رشته اي است كه با رشته هاي ديگر تداخل دارد. بينا رشته اي است. ما در بحث از اقتصاد و تاريخ سينما ناچاريم از فلسفه سينما بحث كنيم. همانطور كه در نظريه فيلم هم ناچار از بحث بوديم. قسمتي از نظريه فيلم بحث از تاريخ و اقتصاد سينماست. در بحث از تاريخ سينما يك نكته منحصر به سينماست كه در هنرهاي ديگر نيست و اين است كه در مورد سينما، تاريخ سينما و روز تاريخي سينما با باستان شناسي سينما با هم منطبق اند. منظورم اين است كه اگر ما فردا در يك غاري نقاشي هايي روي ديوارها بيابيم كه خيلي شبيه آثار پيكاسو باشند و همان كوبيسم پیکاسو را استنباط كنيم تاريخ نقاشي دگرگون مي شود. چرا؟‌زيرا كه نكته اي در باستان شناسي نقاشي رخ داده كه بر تاريخ اش تاثير مي گذارد. در مورد سينما اينطور نيست. زيرا همه نمونه های باستان شناختي سينما موجوداند. ما نمونه اي ما قبل از تاريخ سينماي موجود نداريم كه جزو باستان شناسي سينما به حساب بيايد اما جزو تاريخ سينما به حساب نيايد. اين خيلي مهم است. در بحث هاي پيگيري تحولات سينما با يك مجموعه بسته مواجهيم و هيچ چيز ديگري قرار نيست آن را در آينده تغيير دهد. زيرا اين دو بر هم انطباق دارند. فقط هم در مورد سينما اين اتفاق افتاده است.

به نكته اي دیگر اشاره مي كنم كه خيلي جنجال برانگيز است. نظر من اين است كه در فيلم جرياني به نام پست مدرنيسم رخ نداده است. همه ويژگي هايي كه براي پست مدرنیسم برمي شماريم در اولين نمونه هاي سينما از آغاز تا اكنون وجود دارد. در نتيجه بايد گفت سينما هنري است پست مدرن نه مدرن. با توجه به اينكه در دوره مدرنيته بوجود آمد و هم بايد شاخصه ايي براي پست مدرن بودن سينما پيدا كنيم كه در هنرهاي ديگر نيست كه تا حالا پيدا نكرديم.

"فلسفه و فيلم" بررسي نظرات فيلسوفان است در مورد اين هنر. يعني فلاسفه در مورد سينما چه گفته اند. حرف هايي كه ژيژك مي زند حرف هاي فلسفه و سينماست نه فلسفةِ سينما. گاهي منظور ما اين است كه در فيلم هاي سينمايي كدام مضامين فلسفي به كار رفته و طرح شده اند يا انكار و اثبات شده اند. اين بحث "فلسفه در سينما"ست كه باز لزوماً فلسفةِ فيلم نيست. موضوع اين است: مضامين فلسفي كجا و در كدام فيلم ها به كار رفته اند؟ فيلم "بليد رانر" فيلمي است كه در آن موضوع فلسفي "ماهيت انسان" مطرح شد. اين سخن لزوما به معناي بحث كردن از فلسفه‌ فيلم نيست. بحث كلي ما اين است كه فلسفه فيلم به ماهيت، كاركرد و نقش سينما مي پردازد و بسياري از حرف هايي كه فلسفه فيلم در مورد اين حيطه ها مي زند لزوماً حرف هاي فلسفي نيستند و گويندگان اين حرف ها هم لزوما فيلسوف نيستند.

 

ادامه دارد ...

 

    161 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   سینما (126)
●   فلسفه فیلم (16)

دسته
●  متن / گفتمان

رسته :1

تاريخ ارسال:28/05/1387

تاريخ شمسی نشر:28/05/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب