دكتر سيد عباس صالحي، استاد حوزه و دانشگاه، دوازدهم ارديبهشت ماه، در سخناني با موضوع «ماهيت روشنفکري ديني» در نشست علمي «حوزه و روشنفکري ديني»، از قول داريوش آشوري، روشنفکر معاصر، گفت: آشوبهاي تاريخي در جامعه ما روشنفكران را بيش از مردم عادي آشوب زده و افسون زده كرده است.
وي همچنين در اين نشست، که در دانشگاه باقرالعلوم(ع) قم برگزار شد، با استناد به سخن دکتر سروش که گفته است «روشنفکري در ايران بيمار متولد شد»، افزود: اگر ميگوييم روشنفكري در ايران بيمار متولد شده است، نبايد آن را به وابستگي هاي جناحي و سياسي مربوط دانست و البته در چرايي اين تولد بيمار گونه مي توان تأمل كرد.
صالحي سپس آسيب هاي روشنفكري را در ايران به سه دسته آسيب هاي معرفتي، سياسي و اجتماعي تقسيم كرد و از ميان آسيب هاي معرفتي به عدم انسجام ديدگاه هاي جريان روشنفكري ديني اشاره كرد.
وي ادامه داد: نه تنها در جبهه روشنفكران بلكه حتي در انديشه هاي يك روشنفكر نيز مي توان گرايش به فلسفه تحليلي و گرايش به عرفان را همزمان مشاهده كرد كه اين مشكل باعث شده روشنفكري به جاي تبديل شدن به يك تفكر، به يك كشكول فكري تبديل شود.
اين پژوهشگر حوزه دين كمبود تفكر ايجابي و برعكس بيشتر بودن گزارههاي سلبي در تفکر وشنفکران را نيز از ايرادات روشنفكري ديني دانست.
وي همچنين تصريح كرد: اگرچه در ميان روشنفكران نقدهاي فراواني درباره سنت و مدرنيته صورت گرفته است، ولي در نهايت تكليف آنها درباره هيچ كدام از اين مفاهيم روشن نشده است.
وي ورود غير عالمانه به عرصه هاي علمي را نيز از جمله ديگر آسيب هاي معرفتي جريان روشنفكري ديني برشمرد.
اين استاد دانشگاه در ادامه با بيان اينکه سياست زدگي يكي از آسيبهاي سياسي روشنفكري ديني است، مهندس بازرگان را نمونه اين آسيب دانست و اظهار داشت: ايشان پيش از انقلاب و كمي پس از آن يك نگاه حداكثري به دين داشت، اما پس از آنكه بين او و نظام سياسي فاصله افتاد، معتقد شد كه دين تنها براي سعادت اخروي آمده است.
وي از ميان آسيب هاي اجتماعي روشنفكران نيز نخبهگرايي نخبه گرايي را مورد توجه قرارداد كه به زعم او باعث شده است روشنفکران غالباً از اصطلاحات و مفاهيم تخصصي استفاده كنند و بدين ترتيب بين آنها و مردم فاصله بيافتد.
صالحي با بيان اينكه اشكال ديگر روشنفكران سعي در ساختن يك مرجعيت ديني موازي با روحانيت است، خاطرنشان كرد: اين خيال باطلي است كه نه تنها محقق نشد، بلكه باعث تضعيف جبهه روشنفكري شد.
وي در بخش ديگري از سخنانش با طرح اين موضوع كه تاريخ روشنفكري ديني حداكثر تا بيستم شهريور قابل رديابي است، ابراز داشت: اما روشنفكري حوزوي، تاريخي حداقل دويست ساله دارد و اين قابل اثبات است.
اين پژوهشگر، مؤلفه هايي چون تأسيس حكومت ولايت فقيه به دست سيد عبدالحسين لاري، انتشار مطبوعات ديني و نقد خرافات را از جمله مؤلفههاي بسياري برشمرد كه نشان ميدهد روشنفكري حوزوي پيشينه تاريخي بيشتري دارد.
وي تأكيد كرد: فراز و نشيب هاي اين تاريخ نياز به پژوهش دارد تا در نتيجه آن بتوانيم با توجه به گذشته و شناخت وضعيت فعلي، راهي براي آينده باز كنيم.
صالحي تحقيق درباره ميوه هاي نارس روشنفكري حوزه را از جمله موارد قابل پژوهش در اين عرصه برشمرد و اظهار داشت: بايد ديد چرا كساني مثل كسروي، تقي زاده، آشوري و گودرزي به جاي آنكه يك روشنفكر حوزوي شوند، به آن طرف سقوط کردند.
وي در بخش سوم سخنان خود گفت: در عرصه روشنفكري حوزوي پنج موج به راه افتاده است كه نخستين آنها موج سيد جمالالدين اسدآبادي است.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه سيد جمال ظرفيت وسيعي داشت و كارهاي بزرگي كرد و هنوز هم ميتوان چيزهاي زيادي از او آموخت، افزود: البته بايد حركت سيد جمال را آسيب شناسي كنيم.
اين محقق حوزه و دانشگاه «وسيع المشرب» بودن سيد جمال را از جمله نقص هاي شخصيت او دانست كه به نظرش تأثيرات منفي فراواني بر جريان مشروطه گذاشت.
وي تصريح كرد: برخي حلقه هاي «كمدين» يا «بيدين» در اطراف سيد جمال تشكيل شدند و اعتبار خودشان را از وي كسب كردند كه بعدها در جريان هايي مثل بابيت و بهائيت مشكل ساز شدند.
صالحي افزود: تشويق فراوان سيد جمال به علم و تمدن غرب بي آنكه تصوير درستي از آن داشته باشد، از جمله ديگر نقص هاي او بود كه باعث شد رابطه ما با تمدن غربي با فتانت آغاز نشود.
وي موج دوم روشنفكري حوزوي را جريان مشروطه عنوان كرد و گفت: عدم ارائه تعريف درست از مفهوم مشروطه و تمدن جديد از مشكلات بزرگ اين جريان بود.
اين استاد دانشگاه تصريح كرد: موج سوم روشنفكري حوزوي، حركت مرحوم كاشاني و نواب صفوي بود كه از شهريور 1320 تا 28 مرداد 1332 اتفاق افتاد و لازم است اين دوره تاريخي به دقت مورد بررسي قرار گيرد تا علل عدم موفقيت آن دو بزرگوار روشن شود.
وي قرار گرفتن وجه ديني آيت الله كاشاني تحت الشعاع وجه سياسي او را يكي از علت هاي شكست حركت وي برشمرد و در اين باره به تعبيرهاي مرحوم شيخ الشريعه درباره مقام علمي آيت الله كاشاني اشاره كرد.
صالحي افزود: هر اندازه كه وجه ديني و علمي حوزويان تحت الشعاع وجه سياسي شان قرار گيرد، احتمال آسيب ديدن آنها افزايش مي يابد.
وي بر اين نكته پاي فشرد كه اگرچه اشتباه و خطا طبيعي است، اما حوزه علميه پس از اين همه سال، بايد ريشه اين شكست ها و خطاهاي تاريخي را پيدا كند تا از تكرار آنها در آينده جلوگيري كند.
استاد حوزه و دانشگاه در ادامه يكي ديگر از ريشه هاي شكست حركت مرحوم كاشاني را عدم همراهي وي و آيت الله بروجردي، زعيم حوزه علميه قم، در آن دوره دانست و اظهار داشت: اگرچه شايد نتوان به شيوه هيچ يك از آن دو ايراد گرفت، ولي به نظر مي آيد همراهي آنها مي توانست جلوي اتفاقات بسياري را بگيرد و وضع را تغيير دهد.
وي موج چهارم روشنفكري حوزوي را آغاز شده از دهه سي به بعد عنوان و خاطرنشان كرد: در اين دوره با ظهور كساني مثل حضرت امام خميني(ره)، علامه جعفري، علامه طباطبايي و شهيد مطهري، حركت جديدي در جبهه روشنفكري ديني آغاز شد.
وي آيت الله مكارم شيرازي، آيت الله سبحاني، شهيد بهشتي و مقام معظم رهبري را از نمايندگان ديگر اين موج ناميد و ويژگي اين موج روشنفكري حوزوي را برخلاف موج دوم، ريشه داشتن در انديشه اي عميق خواند.
صالحي در پايان روشنفكري پس از انقلاب را موج پنجم عنوان كرد.