باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 24 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
نشانه هاي فروپاشي امپراتوري آمريکا
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: عبدالرحمن - فرحانه

منبع: سایت - مرکز اطلاع رسانی فلسطین - تاريخ شمسی نشر 00/00/1381

 
 

جاي هيچ شکي نيست که بافت کنوني جامعه جهاني دچار وضعيتي منحصر به فرد شده است که در تک قطبي گري آمريکا براي رهبري ظالمانه جهان نمود يافته است.


اين تک قطبي گرايي و خودکامگي بر پشتوانه هاي قدرت برتري آمريکا در عرصه هاي فرهنگي، اقتصادي و نظامي متکي است. اين برتري فرصتي براي آمريکا پيش آورده است که در جهان عربده بکشد و با فراهم کردن جوي طاغوتي سياست هاي خود را بر جهان تحميل کند. در اين ميان فاجعه آميزترين مسأله کوتاهي ملت ها در ايمان به ارزش ها و فرهنگ خود مي باشد.


قبل از 11 سپتامبر در دهه نود قرن گذشته ـ آغاز دوره خودکامگي آمريکا ـ سياستمداران آمريکايي با تغيير نگرش خود نسبت به مقوله سياست، سياست ها و برنامه هاي راهبردي خود را از طريق سخناني قلدرمآبانه با هدف سلطه بر جهان دنبال کردند که هنوز هم ادامه دارد. در اين راستا نيوتن گنگرش رهبر حزب اکثريت جمهوريخواه در کنگره آمريکا در دوره رياست جمهوري کلينتون در مقاله اي تحت عنوان "ملتي که ديگران به آن نيازمند هستند" که در مجله لوموند فرانسه به چاپ رسيد، از سر تکبر و غرور مي گويد: "اگر از عرصه سياست خارج شديم بدون هيچ گونه شکي مردم ژاپن، آلمان و روسيه، جهان را به دست مي گيرند و آنگاه بدون تمدن پوياي آمريکا بربريت، خشونت و ديکتاتوري بر جهان سلطه مي يابد."


همچنين انتوني ليک معاون امنيت ملي رئيس جمهور سابق آمريکا طي نطقي متکبرانه تر از نيوتن مي گويد: "آمريکا قدرت بزرگ نظامي و اقتصادي در اختيار دارد و در جامعه آمريکايي نژادهاي مختلفي با داشتن حس و درک بالايي نسبت به ساير جوامع بين المللي حضور دارند. رهبران ما مورد احترام قرار مي گيرند و در سرتاسر جهان، ملت ها در جستجوي يافتن چنين رهبراني براي خود هستند. ... منافع و اصول ما نه تنها ما را به مداخله وا مي دارد بلکه بر اساس اين منافع و اصول بايد رهبري جهان را به دست گرفت." براي اين که چهره امپراتوري چنگيزي آمريکا بيش تر براي خواننده محترم نمايان شود، سخني از آلبرايت وزير امور خارجه سابق آمريکا را نقل مي کنم. وي خطاب به همپيمانان اروپايي آمريکا گفت: "مي خواهم اروپاييان به من به عنوان نماينده اي که مسؤوليت هاي کلي بر دوشش است، توجه کنند زيرا نمي توان از "آمريکا" بي نياز بود به اين معنا که وقتي قدرت لازم براي تغيير قضايا و مسائل را داشتيم، بايد اين کار را انجام دهيم."


اما فاجعه آميزتر اين که روشنفکران امور راهبري آمريکا از جمله برژسکي رئيس سابق شوراي امنيت ملي اعتقاد دارند که سيطره آمريکا بر جهان قبل از اين که نفعي براي اين کشور داشته باشد، به نفع کشورهاي جهان است. هانتگتون در اين زمينه مي گويد:" آمريکا کشوري دمکراتيک با داشتن اديان، مليت ها و فرهنگ هاي مختلف است و به علت اين تکثر گرايي و موزايکي بودن جامعه آمريکا ديگران به راحتي مي توانند سلطه آمريکا را بپذيرند، و هر شخصي در جهان مي تواند تابعيت آمريکا را داشته باشد."


علي رغم اين ستمگري و زورگويي که ممکن است آينده آمريکا را نامشخص جلوه دهد، خيلي از ناظران توانستند نقاب از چهره قدرت نظامي آمريکا بردارند و در خصوص توانايي اين کشور در حفظ موجوديتش شک کنند. حتي برخي ها معتقدند که آمريکا طي دو سه دهه آينده فرو مي پاشد. در اين چهارچوب تشارلز کوبتشان در کتاب خود تحت عنوان "پايان دوره آمريکا" مي گويد: " سيطره آمريکا بر جهان طول نمي کشد ... و يک کشور به آساني نمي تواند مسؤول جهان باشد، زيرا اين مسؤوليت کمرشکن است و در نتيجه زمان آن فرارسيده است که جرج بوش اين نکته را درک کند که خودکامگي و تصميم گيري از طرف ديگر کشورهاي جهان عاقبت خوشي ندارد و دوام نخواهد داشت."


نشانه هاي انحطاط عنواني است که ناظران سياسي معتقد به فروپاشي آمريکا آن را مطرح مي کنند و بر اين باور هستند که قرن بيست و يکم سيطره آمريکا از جهان رخت بر مي بندد. پل کندي روشنفکر و مؤرخ آمريکايي در رأس اين افراد قرار دارد. وي معتقد است که انحطاط يک ابرقدرت معمولاً پس از اين که قدرت اقتصاديش جوابگويي مخارج نظاميش نيست شروع مي شود و در نتيجه توسعه طلبي امپراتوري افراطي گر بيش از قدرتش بر اداي مسؤوليت هايش مي باشد. روش کنوني جمهوريخواهان آمريکا در حکمراني اين بيماري امپراتوري را تجسيم مي کند.


روژه گارودي به نکته مهمي در کتابش "آمريکا در سرآغاز انحطاط" اشاره مي کند و مي گويد:" ايالات متحده آمريکا خيلي بيش تر از امکاناتش پا را فراتر گذاشته است و از طريق سلطه بر نهادهاي مالي بين المللي و با تکيه بر دلار به عنوان واحد پول جهان از جهانيان سوء استفاده مي کند. به تعبيري ديگر، نظام مالي کنوني جهان در دست اقتصاد آمريکاست و بازيچه اين کشور است و با اين وجود آمريکا بيش تر از ديگر کشورهاي جهان بدهکار است و بدهي هاي اين کشور سه برابر وام هاي دريافتي کشورهاي جهان سوم است.  در اين زمينه آمار نشان مي دهد که آمريکا از رتبه اولين کشور وام دهنده در ميان سال هاي 1945 تا 1950 به مرتبه اولين کشور بدهکار جهان نزول پيدا کند. ذخيره ارزي آمريکا از 50 درصد  ذخيره ارزي جهان در سال 1945، به 9 درصد در سال 1980 رسيده  است. پروفسور هانتگتون مي گويد: اين سير قهقرايي مسأله اي گذرا براي آمريکا نيست بلکه ادامه دار و ترميم آن مشکل است.


کليه مسائل مطرح شده در خصوص فروپاشي آمريکا بر بنيه داخلي آمريکا متکي است که نشانگر انفجار جامعه آمريکا در اثر بحران اقتصادي و اجتماعي است. مانند فروپاشي نظام ارزشي در آمريکا که به چندگانگي فرهنگي و نژادي وابسته است. در همين راستا، پژوهشگران مي گويند که نظام چندگانه فرهنگي آمريکا اکنون در معرض از هم پاشيدگي قرار گرفته است که چه بسا به انفجار دروني جامعه آمريکا منجر شود. برخي از ناظران سياسي آمريکا اکنون جوري ديگر به مقوله شهرت تکثرگرايي فرهنگي مي نگرند و آن را ادغام فرهنگ ها مي نامند.


صاحبان نظر صائب و موشکافانه و بدون هيچ ابايي از ميليتاريسم آمريکا خوب مي دانند که قدرت فعلي آمريکا به غول افسانه اي مي ماند زيرا عناصر تشکيل دهنده قدرت حقيقي آمريکا در عرصه اقتصادي و فرهنگي در حال متلاشي شدن است و تنها قالب ميليتاريسم آن باقي مانده است و به توجه به منطق تاريخ اين به تنهايي براي رهبري جهان کافي نيست. ادوار ليتواک مشاور ريگان رئيس جمهور اسبق آمريکا در اين زمينه مي گويد: "ايالات متحده آمريکا در دهه هاي آتي در زمره کشورهاي جهان سوم خواهد بود و هيچ گونه اميدي به بازگشت اين کشور به عصر طلايي و شکوفايي از دست رفته اش نيست."

 

    311 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات منطقه ای:
●   آمريكا 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:11/01/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب