آغازگر راه پر فراز و نشيب فلسفه اسلامي را فارابي دانستهاند. همو بود كه بعدها با لقب معلم ثاني شايسته اين شد تا با رجوع و بهرهگيري از فيلسوفان يونان، بذر تفكر فلسفي را در عالم اسلام بكارد تا شاهد درخت تنومند فلسفه اسلاميباشيم.
از اين رو، پربيراهه نيست اگر ريشه بسياري از مباحث و موضوعات فلسفه اسلاميرا در آثار و آراي او جستوجو كنيم. البته اين به آن معنا نيست كه كل فلسفه اسلاميدر انديشههاي فارابي خلاصه ميشود و بس؛ اما بيترديد طرحي كه اين دومين آموزگار تفكر در قلمرو اسلامي در انداخت، اين بنا (فلسفه اسلامي) را هندسهاي در خور بخشيد. به همين دليل مباحثي چون وجود، واجبالوجود، ماهيت، حادث، قديم، عقل، مدينهفاضله و... براي نخستين بار نزد او مطرح شدند و بعدها توسط ديگر فيلسوفان مسلمان بسط شايستهاي داده شدند. اين گونه است كه سخن به رسم مبالغه نگفتهايم، اگر او را فيلسوفي در قامت تاريخ (فلسفه اسلامي) بدانيم. مطلب حاضر چشماندازي كلي بر برخي از مباحث فلسفياي كه فارابي واضع آن بود، دارد.
معلم ثاني ابونصرفارابي (260- 339) نخستين فيلسوف بزرگ مسلمان و از بزرگترين متفكران تاريخ تفكر است كه تاثير شگرفي بر عالم انديشه گذاشته است. اهميت فارابي تنها به اين نيست كه از برجستهترين شارحان آثار ارسطو و افلاطون است بلكه او در بسياري از مباحث فلسفي موسس يا صاحبنظر است. اگر به آراي فلسفي او نگاهي بيندازيم و موضوعات فلسفياي را كه فارابي وارد كرده بررسي كنيم گستره و عمق كارهاي فارابي به چشم ميآيد و شخصيت مستقل و ممتاز او از لابهلاي آثارش جلوهگر است.
او در فلسفه غوركرده و در كليات عالم انديشيده و دُرَر گرانبهايي را به عالم انديشه عرضه داشته و اسرار آن را در حد طاقت بشري كشف كرده است. تا قبل از فارابي فلسفه آن مقام و منزلت اصلي خويش را بين مسلمين نداشت. او با تلاش خويش معضلات و مشكلات را از سر راه فلسفه برداشت. فلاسفه يونان دغدغه معارف عقلي داشتند اما فارابي دغدغه دين و عرفان را نيز داشت. معرفت شناسي فارابي به نحوي توسعه دايره شمول فلسفه را به همراه دارد زيرا در سخنان فلاسفه پيشين مهمترين يا به عبارتي تنها مصداق موضوع فلسفه- واجبالوجود- چندان جدي گرفته نميشد و مباحث فلسفي از عمق لازم برخوردار نبود. اما فارابي مباحثي چون واجبالوجود، عقل، تقسيم موجودات، انواع علل و غيره را به شكل كامل وارد اين ميدان كرد.
فارابي به وضوح به تمايز منطقي ميان وجود و ماهيت و زيادت وجود برماهيت قائل است و اين بحث را زيربناي بحثهاي ديگر خويش قرار داده است و در كتاب گرانسنگ «فصوصالحكم» خويش بحث را با اين موضوع آغاز كرده است. همچنين او در مباحث فلسفي، واجب و ممكن را به جاي حادث و قديم نشانده است كه اين موضوع در بحث مناط نياز معلول بهعلت از مباحث كليدي فلاسفه است و مشكل قديم زماني و حادث ذاتي بودن عالم را حل ميكند. ديگر نكته مهم در بحث وجودوماهيت اين است كه فارابي معتقد به حدوث ذاتي ماهيت است و اتصال و قرب و بعد آنها به مبدا واجب را از ناحيه وجود شان ميداند.
عقل نيز از ديگر مباحث مورد توجه فارابي است. مخلوق اول و ويژگيهاي آن از ديگر مباحث كليدي ورود به انديشه فارابي است. او در «رسالة فيالعقل» انواع و مراتب عقل و ويژگيهاي هر مرتبه را با دقت توضيح داده است. او انواع عقل را به اصناف مردم نسبت داده و از عوام تا حكما را داراي انواع و مراتب عقل از بالفعل تا عقل بالمستفاد ميشمرد.
همچنين عقل بالقوه، بالفعل، بالمستفاد و عقل فعال را توضيح ميدهد. البته در اين سلسله مراتب مرتبه عقل بالملكه در تقسيم فارابي راه ندارد و با تعاريفي كه از انواع عقل ميدهد بهنظر ميرسد او بين عقل بالملكه وبالفعل تمايزي قائل نميشود.
فارابي عقل راطريق مطلق رسيدن به سعادت ميداند به اين نحو كه عقل به مرتبه عالي صعود كرده و به عقل فعال متصل شود و از تجرد آن بهرهمند شود. البته رسيدن به اين مرحله نيز مستلزم سه نوع عمل عقلاني، ارادي و جسماني است تا به وسيله اين سه نوع عمل فضيلت متناسب با اين اعمال كه عبارتند از رسيدن به قوه مدركه كليه و معرفت به انواع موجودات و مبدا عالم، تعيين وسايل وصول به خير و تحقق عملي آن وسايل برسد.
فارابي نظريه فيض و صدور را در فلسفه اسلاميبسط داده است گرچه پيش از فارابي، فلوطين اين نظريه را بيان كرده و در آثار كندي رگههايي از اين نظريه به چشم ميخورد اما فارابي مسائل و مشكلات خاصي را با اتكا به اين نظريه حل كرده است كه تا پيش از آن براي فلاسفه تا حدود زيادي مجهول بوده است. براي نمونه ميتوان به مسئله غامض چگونگي صدور كثير از واحد بسيط اشاره كرد. او علت وجود اشيا را علم خالق به آنچه بايد بشود ميداند البته نه از سنخ قصد و ارادهاي كه در كارهاي بشر راه مييابد بلكه فيضي كه از عقل اول جاري ميشود.
فارابي براي اثبات خداوند دو نوع برهان ارائه ميدهد يك نوع برهان طبيعي و تأمل در طبيعت و پي بردن از فعل به فاعل كه مختص عوام و براي مردميكه غور در الهيات ندارند عرضه شده و يك سري براهين عقلي كه طريقه حكماي الهي است و اين روش را بر ساير روشها ترجيح ميدهد و آن را مخصوص اهل خرد و انديشمندان ميشمرد. برهان اسد و اخصر از اين دست براهين است.
در فلسفه فارابي توجه ويژهاي به حكمت عملي شده است. او بهنظريهپردازي در مورد سعادت بشر و لذت و الم پرداخته و راه نيل به سعادت را بهره بردن جامعه از حاكم عالميدانسته كه خود مصداق انسان كامل است.
نظريه سياسي فارابي كه جزئي از علوم مدني از نظر اوست مبتني بر نظريه نبوت است كه اين بحث از عاليترين مباحث فارابي است. سياست از نظرفارابي داراي تقدس است به همين جهت در كتاب آراي اهل مدينه فاضله، ابتدا بحث را با موجود اول شروع ميكند كه اين نشان دهنده جهت گيري الهي فارابي در بحث اجتماعي و سياسي است زيرا هدف او ارائه الگويي است كه جامعه را به سعادت واقعي برساند نه سعادت موهوم. به همين دليل او ويژگيهاي انواع مدينهها را ذكر ميكند و سعي در تطبيق مفهوم سعادت با آنها دارد تا نشان دهد كدام مدينه و حاكم روبهسوي سعادت دارد. فارابي براي حاكم مدينه فاضله خويش خصوصياتي را ذكر ميكند كه تنها قابل انطباق بر پيامبر و امام است.
بعضي از مهمترين اين ويژگيها عبارتند از اين كه خوشفهم و خوشحافظه و خوشسخن باشد و بالفطره و بالطبع، استعداد و تواناييهايي داشته باشد و خودش نيز بهمراتب عالي سعادت نايل شده باشد و با عقل فعال مرتبط باشد و بتواند كليات را درك كند. به همين دليل او معتقد است كه حاكم جامعه امام است و امام نيز فيلسوف است و فيلسوف كامل نيز امام. به عبارتي همه اينها شئون امام است كه هم حاكم است و هم فيلسوف به معني واقعي.
وجه ديگر اهميت فارابي گرايش شديد او به عرفان است بهطوري كه ميتوان او را پيشگام ابنسينا دانست كه راه را براي تاليف نمط هشت و نه و ده اشارات گشوده و الگوي كاملي ارائه كرده است.
نگاهي به مباحثي چون تجلي، شهود و بيان احوال عارفان در «فصوصالحكم» فارابي گواه اين مطلب است. او فصل بيست و سوم فصوص را به لطيفه عشق اختصاص داده و در عين ايجاز، مطالب مهميچون معشوق كل بودن حضرت حق، عشق حق به ذات خويش از آن جهت كه وجودي فوق تمام است و اتحاد بين عشق و عاشق و معشوق را بيان كرده و خداوند را منبع لايزال اين فيض و عشق و بخشش معرفي ميكند.
درك پيوند ميان عرفان و مجموعه نظريات فارابي مشكل نيست. اين ارتباط بيانكننده يكي از سرچشمههاي الهام اوست؛ سرچشمهاي كه ميان حكمت او درباره نبوت و پيامبرشناسي شيعي هماهنگي ايجاد ميكند.
فارابي در منطق نيز داراي تاليف است. او مجراي انتقال منطق صوري ارسطويي به مسلمانان است و در تاليفات منطقي خويش عناوين و ابواب بحث را دقيقا مطابق منطق ارسطو بيان ميكند و به شرح و بسط آن ميپردازد.
وجه اهميت ديگر اين فيلسوف بزرگ توجه او به انواع علوم و دستهبندي و طبقهبندي آنها است. اگرچه ارسطو قبل از فارابي به اين كاردست زد ولي فارابي با تاليف كتاب بسيار مهم «احصاءالعلوم» كار مهم ارسطو را كامل كرد. فارابي علوم را به پنج فصل زبان، منطق، رياضي، مدني و الهي تقسيم كرده و شعب آن علوم را نيز در ذيل آن بررسي ميكند. مبناي تفاوت علوم از ديدگاه فارابي تمايز به موضوع است. او پس از تعريف علوم به فوايد آنها نيز اشاره ميكند. ترتيب عقلي اين تقسيم كه براساس علوم نظري و عملي دسته بندي كرده، از ديگر وجوه اهميت كار فارابي است.
او در بسياري مواقع با يك تقسيم ثنايي كار را آغاز ميكند ولي توجهي به حصرعقلي علوم نشان نميدهد. اين كار نشانگر دقت نظر و باريكبيني فارابي است كه شتاب زده علوم و شعب آن را محدود نميانگارد. او در تقسيم خويش علوم عملي(كاربردي) را از علوم نظري جدا ميكند و براي علوم كار كرد اجتماعي جهت رشد صناعت نيز قائل است. فارابي در «احصاءالعلوم» اطلاعات دقيقي از انواع علوم و ميزان اهميت آنها و شعب علوم و روش آنها در آن زمان... به ما ارائه ميدهد.
اين كتاب (احصاءالعلوم) از منظر تاريخ علم نيز بسيار حائز اهميت است و از اولين كتب در نوع خودش است و تاثير فراواني در آيندگان كه درصدد تاليف چنين كتابهايي بودهاند نهاده است بهطوري كه «مفاتيحالعلوم» خوارزمي، «كشاف اصطلاحات الفنون» تهانوي و رسائل اخوانالصفا به وضوح متاثر از كتاب فارابي هستند. اين كتاب در مغرب زمين نيز تاثير خودش را گذاشته است و دانشمندان زيادي آثار خويش را تحت تأثير احصاءالعلوم نگاشتهاند. به عنوان نمونه، خاورشناس اسپانيايي گونديسا لينوس در تاليف كتاب مهم خويش «تقسيم علم» ناظربه كارفارابي است وبيش ازنيمياز كتاب احصاء العلوم را دركتاب خويش آورده است.