وقتی سخن از روشنفكری به میان میآید، نمیتوان آن را از تاریخ جدید غرب و به تعبیر دقیقتر، از تاریخ بورژوازی غرب جدا دانست. بورژوازی پدیدهای اقتصادی مبتنی بر تلوید صنعتی و تجارت است و ریشهی تاریخی آن به قرون وسطی باز میگردد. در آن دوران، بازرگانان و پیشهوران، مایل به پذیرش سلطهی اشراف زمیندار نبودند و در نتیجهی منازعی بین آنان، بازرگانان و اصناف به تأسیس شهرهای خودمختار روی آوردند. آرمانهای شهروندان بورژوا در رشد اشكال جدید از سازمانهای اداری و سیاسی، پیدایش ناسیونالیسم و حاكمیت ملی و مخالفت با حاكمیت كلیسا و اشراف زمیندار، بسیار تأثیر داشت. وابستگی روشنفكران به طبقات جدید، آنان را سخنگوی بورژوازی كرد و بدین ترتیب، با نقد نظام سنتی موجود، به تحكیم جامعهی سرمایهداری كمك میكردند و متقابلا سرمایهداری نو، به منزلت اجتماعی روشنفكران احترام میگذاشت. در روند ستیز با نهادهای كهن و كهنهی فئودالیته، رویكرد ویژهای به انسانگرایی نشان داده شد و در همین راستا بود كه سخن از آزادی انسان به میان آمد، بدین معنا كه او میتواند برنامهی زندگی خویش را به گونهای مستقل و دلخواه بنیان نهد. جنبش اصلاح دینی در برابر ایمان مسیحی كه وابسته به كلیسای قرون وسطایی بود، قرائت این جهانی را از دین ارائه داد و با این اندیشهی كلیسا كه سعادت اخروی بیرون از محدودهی فهم بشری است به ستیزه پرداخت. اندیشهی ترقی، افقهای جدید را به روی روشنفكران گشود و خرد بشر را معیار سعادت و مفسر فلسفهی حیات قرار داد و در خیال خود، تحقق بهشت مادی ـ زمینی را بر مبنای عقل و فهم متعارف بشری و بینیاز از وحی و هدایت الهی تحقق بخشید.
در چنین فضای روشنفكرانهای بود كه ممالكت مشرق زمین با دنیای غرب تماس پیدا كردند. در ایران نیز از اوایل قرن 13 قمری، در پی آشنایی ایرانیان با اندیشههای نوین علمی و فرهنگی غرب، حركتهای روشفكری شكل گرفت. بخش مهمی از این تكاپوهای روشنفكری، معلول رخوت روحی و فكری ناشی از باورهای كهن و بیارتباط با دین اسلام و سنت نبوی بود كه برخورد با تمدن جدید و دستاوردهای آن در ا بعاد سیاسی، مبارزه با نظامهای استبدادی و پدر شاهی، زمینههای فرهنگی و اجتماعی و نواندیشی و نوسازی ساختار جامعهی سنتی، راه تازهآی را پیش پای روشنفكران نهاد تا بدین وسیله بتوانند به تفسی و تحلیلی خردپسند از عقاید، سنن و حیات سیاسی ـ اجتماعی جامعه بپردازند، با اندیشههای نوین سیاسی و اجتماعی همگام شوند و در عین حال جان و حقیقت تعالیم اسلام را دوباره به قوت تبیین كنند.
علاوه بر این، آموزش غربی به آنها آموخت كه شناخت حقیقی، از تعقل و علوم نوین حاصل میشود؛ نه از كشف و شهود و آموزشهای مذهبی. روشنفكران بدین سان مشروطیت، دنیویت و ناسیونالیسم را سه وسیلهی حیاتی برای توفیق در ایجاد ایرانی نوین، نیرومند و پیشرفته میدانستند. آنان معتقد بودند كه الوی (مشروطیت) قدرت ارتجاعی سلطنت را از بین میبرد، دومی ( دنیویت) نفوذ سنتی روحانتیت را زایل میكند و سومی (ناسیونالیسم) جنگالهای استثمارگران دول غربی را قطع میكند. در مواجهه با این گونه رخدادها و اقتضائات عصر جدید، از همان آغاز در میان اندیشهگران ایران، دو دیدگاه و دو گرایش پدید آمد: گروهی نوگرایی و پذیرش تمدن نو را موجب اضمحلال هویت فرهنگی ـ دینی و ملی جامعه و حاصل آن را سلطهی همه جانبهی اجانب و كفار بر كشور می أانستند. از نگاه آنان، تمدن جدید بر منبای اعراض از بندگی خدا استوار بود و پذیرش آن به تخریب ارزشها و سنتهای گرانقدر جامعه میآنجامید. این گروه كوشیدند تا از سنتهای فكری و عملی جامعه، در مقابل عناصر دنیای جدید سنگری بسازند. در طرف دیگر، گروهی قرار داشتند كه نوكردن اندیشه و مناسبات و روابط اجتمایع را به صورت یك آرمان یا حداقل یك ضرورت میپذیرفتند. این گروه، نو شدن را موهبتی برای مقابله با جهل و جور و ستمگری میدانستند؛ از این رو دعوتش را لبیك گفتند. ریشههای تاریخی روشنفكری ایرانی و طیفهای منشعب از آن را باید در میان این دو گروه جستجو كرد كه با جریان مدرن شدن پیوند خورده بودند.
در طبقهبندی جریانهای روشنفكری یا به تعبیری دیگر، طیف شناسی روشنفكری در ایران، پژوهشها عموما حول دو محور روشنفكران لائیك و دینی كه عموما هم فاقد اسلوبی علمی و روشمند هستند متمركز شدهاند. در این پژوهشها، علمكرد جریانهای مذكور ملاك قضاوت و صدور رأی قرار میگیرد، بیآنكه به بنمایههای فكری و خاستگاههای اندیشگی آنان دقت كافی مبذول شود. پژوهش حاضر كوشیده است از منظری متفاوت به مقولهی روشنفكری بنگرد و ضمن پرداختن به مباحث نظری، به تبارشناسی دو طیف مورد بررسی، یعنی روشنفكری دینی و دینداری روشنفكرانه توجه وافی كند. اصطلاح روشنفكری دینی آشناتر و متدوالتر است.
روشنفكر دینی به عنوان برآیندی نسبتا بومی از مفهوم روشنفكری غربی، در تاریخ معاصر ایران تجلی كرده و عموما وامدار مكاتب عقلگرایانه و تجربی غرب است و می:وشد مفاهیم مذهبی را با توجه به دستاوردهای علمی و مادی غرب توجیه و تفسیر كند و با نوسازی دینی به شیوه و متد غربی، به چالش های روزگار جدید پاسخ گوید. اما دینداری روشنفكرانه، در واقع، سیر طبیعی فرهنگ پویای اسلامی و به ویژه شعیی است كه از پایگاه و متن دین برخاسته است و می:وشد در تقابل با اندیشههای جدید و مسائل عصر، پاسخی بر آمده از معارف و آموزههای اصیل اسلامی ارائه دهد. اینجا سخن بر سر روشهای حصول به مقصود نیست، بلكه مسئلهی اصلی، تفاوت در منابع فكری و آموزههای مكتبی حاكم بر دو جریان است. روشنفكر دینی از سویی میكوشد برداشت و قرائت جدیدی را از دین عرضه كند كه با دنیای جدید تناسب داشته باشد و از سوی دیگر مدرنیته را با سنت محك میزند و تصویری را از آن ارائه میدهد كه در آن امكان تفكیك و تجزیه هست. روشنفكری دینی در مقابل جهان مدرن قرار گرفته است و با باور به دین و فرهنگ دبنی میكوشد تا به بازبینی دین و در نهایت به نو شدن دین به معنای فهم نو از دین اقدام كند. این فهم نو از دین، در زبان، سازمان دین و جایگاه آن در تحولات فرهنگی ـ اجتماعی قابل تعریف است.
ولی دینداری روشنفكرانه اصطلاحی است كه باید در پرتو مقتضیات عصر جدید و نیازهای نوین جامعه بررسی شود. اگر چه در نظر اول، این اصطلاح قرینهای از روشنفكر دینی را تداعی میكند، اما به هیچ وجه نباید آنها را همسان دانست. دیندار روشنفكر، رویشی از متن است و عزیمتی از درون است به آفاق و از خود به غیر و مراجعت برای شناخت مجدد خود. دیندار روشنفكر قائل به دو ركن مترقی اجتهاد و انتظار است. مفتوح بودن باب اجتهاد، بدون آنكه دین را تابع شرایطی عصری و محیطی كند، از تحجر و گذشتهگرایی و ایستایی آن در برابر مقتضیات زمان ممانعت میكند كه فرهنگ انتظار، نكو زیستن و جاودانه زیستن را هم اكنونی میكند. نكتهی مهم دیگر از لحاظ روش شناختی، تعریف مصادیق روشنفكر دینی و دیندار روشنفكر است.
روشنفكر دینی، اصطلاحی است كه مصادیق متعدد و در عین حال متفاوتی از آن ارائه شده است؛ لذا تحلیل ما باید بر اساس مدل تیپشناسی صورت گیرد. بدین معنی كه مفهوم روشنفكر دینی را باید با توجه به تیپهیا اصلی روشنفكری دینی تحلیل و توجیه كرد. این موضوع دربارهی دیندار روشنفكر نیز صدق میكند و به نگاه معرفتشناسانهی او از دین برمیگردد. دیندار روشنفكر نیز تبیین واحدی از دین اسلام ندارد و گاه بر اسلام كلامی و گاه بر اسلام عرفانی و گاه بر اسلام فقهی تأكید می:ند و اساسا اختلاف طیف دینداران روشنفكر، به نحوهی تلقی ایشان از هویت دین برمیگردد، بنابراین روشنفكر دینی و دیندار روشنفكر، عناصر فرهنگی و شناوری هستند كه همواره در حال شدن و تشخص فكری پیدا كردن هستند. به عبارت دیگر بخش مهمی از تاریخ روشنفكری، به وضعیت گذار مربوط است.
از آنجایی كه این كتاب در مقولهی تاریخ اندیشهی معاصر میگنجد، محور بحث اندیشه و آرای روشنفكران از هر دو طیف روشنفكر دینی و دیندار روشنفكر است، ضمن اینكه بسترهای سیاسی ـ ا جتماعی و مبانی تعقلی و سرچشمههای فكری اندیشهگران بررسی شده و مجموعا در شش فصل تهیه و تدوین گردیده است. در فصل نخست واژهی روشنفكر، تاریخچه و كاركردهای آن تعریف و تبیین شده است. در فصل دوم به پیشینهی اصلاحگری در جهان اسلام و مصلحان دینی جهان عرب و شبه قارهی هند پرداخته میشود و در ادامه به تحلیل الگوهای روشنفكری در ایران و پیوند آنها با ناسیونالیسم و فراماسونری توجه و اندیشههای روشنفكرانی چون ملكم خان، آخوندزاده، طالبوف و میرزا آقاخان كرمانی بررسی شدهاند. فصل سوم با تعریف مفهوم روشنفكری دینی آغاز میشود و طیفهای مختلف روشنفكری دینی و تكاپوهای فكری آنها در بستر زمانی تاریخ معاصر ایران بازنگری شدهاند. در فصل چهارم بنیادهای فكری دینداری روشنفكرانه مد نظر قرار گرفته، مفاهیم پایهای این جریان، چون اصل ولایت و اجتهاد، در پرتو مقولهی احیاگری دینی ارزیابی و بررسی شده است. در ادامه، معیارها و ساختارهای نظری این جریان تحلیل شدهآند. در فصل پنجم به زمینههای سیاسی ـ اجتماعی و بسترهای مؤثر بر جریان روشنفكری دینی از مشروطه تا انقلاب اسلامی پرداختهایم و با بررسی حوادث عصر مشروطه و كودتای سوم اسفند 1299 و حوادث شهریور 1320 و كودتای 28 مرداد 1332 و سرانجام انقلاب اسلامی تأثیر این وقایع را بر روایت روشنفكری دینی بررسی كردهایم. آرا و اندیشههای دینی روشنفكرانی چون جلال آل احمد، بازرگان و شریعتی موضوع مباحث این فصل هستند. در فصل پایانی، بستر تاریخی ظهور دینداری روشنفكرانه، بنا به سیر حوادث مشروطه تا پیروزی انقلاب اسلامی دنبال شده است. در این فصل به طور مبسوط، از آرای و اندیشههای مشروطهخواهان و یا به تعبیر دیگر، دینداران روشنفكری چون محمدحسین نائینی، ملا محمدكاظم خراسانی، سید محمد طباطبایی و شیخ هادی نجمآبادی و نیز از اندیههای جناح مشروعهخواهان سخن گفته شده است. در ادامه، نیروهای مذهبی و سازمانهای سیاسی ـ مذهبی دورهی پهلوی اول و دوم، از جمله فداییان سالام و گروههایی چون مؤتلفهی اسلامی بررسی شده و رئوس آرای و اندیههای اندیهگران طیف دینداری روشنفكرانه، از جمله آیتالله سید حسن مدرس، آیتالله بروجردی، آیتآلله كاشانی، شهید مطهری و حضرت امام خمینی تحلیل و بررسی شدهاند.