باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 21 دي 1387 كاربران برخط 29 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
مكتب فرانكفورت و انديشه انتقادي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: ف. م. - حميدي

منبع: روزنامه - اعتماد ملی

 
 

چندي پيش، سالروز به قدرت رسيدن <هيتلر> در آلمان - در ماه مي 1933 م - وكتاب‌سوزي از سوي حزب <نازي> در اين كشور بود، زيرا از نظر آنها هنر و به‌ويژه ادبيات تنها هنگامي سودمند و باارزش است كه در راستاي ارزش‌هاي تعيين‌شده اجتماعي و همسو با خواسته‌‌هاي حاكم بر جامعه باشد و هر مقوله ديگري كه در تقابل با اين خواسته‌‌ها باشد و يا در حوزه‌اي انتقادي نسبت به اين ارزش‌ها قرار گيرد، بي‌ارزش، ضدفرهنگ، ضداخلا‌ق و ضدجامعه است و از اين‌رو شايسته آتش است و نابودي.

از نظر آنها (نازي‌ها) هنر تنها يك معنا داشت و آن تبليغ انديشه بود، آن هم تنها يك انديشه كه همان انديشه حاكم يا نازيسم بود، چنانكه وزير فرهنگ نازي - گوبز - سانسور را امري لا‌زم و حتي مقدس مي‌خواند، اما اين همان چيزي بود كه انديشه و فرهنگ بارور آلماني آن را نمي‌پذيرفت. بدين‌سان بسياري از انديشمندان و نويسندگان با روي كارآمدن حزب نازي در آلمان از آن كشور متواري و به ديگر كشورها - از جمله بيشتر آنها به دنياي جديد (آمريكا- ) پناهنده شدند كه از ميان آنها مي‌توان انديشمندان و نظريه‌پردازان مكتب انتقادي فرانكفورت را نام برد. مكتب فرانكفورت از جمله مهم‌ترين و موثرترين مكاتب فلسفي - انتقادي مدرنيسم در دهه‌هاي 30 تا 50 م - در سده 19 بود؛ متاثر از انديشه‌هاي <هگل>، <ماركس> و <فرويد> و داراي رويكردي انتقادي نسبت به نظريات و انديشه‌هاي اجتماعي و فلسفي. از بنيانگذاران اين مكتب مي‌توان از <تئودور. و. آدورنو> و <ماكس هوركهايمر> نام برد كه در كتابي مشترك به‌نام <ديالكتيك روشنگري> مباني نظري خود را نسبت به مدرنيسم و هنر مدرن ابراز داشتند. آنها با تاكيد بر آگاهيبخشي هنر مدرن ضمن انتقاد از خرد ابزاري مدرنيته درصدد ارائه نظريه‌اي انتقادي در برابر يكسان‌سازي و تماميت‌طلبي صنعت فرهنگ و ايدئولوژي حاكم بر جوامع بودند. <صنعت فرهنگ> يعني دستگاه‌هاي توليد فرهنگ يكسان؛ يعني تك‌صدايي و تك‌ساحتي كردن جامعه از طريق توليد فرهنگ و هنر پازيتيو كه مورد تاييد ايدئولوژي نظريه سنتي حاكم بر جامعه است. چنين نظريه‌اي با تاييد نظام موجود به داده‌هاي مورد بررسي ارزشي مطلق مي‌بخشد و با نگاه پازيتيو خود مانع از روشنگري، ديالكتيك اجتماعي و در نهايت آگاهيبخشي مي‌شود. بدين ترتيب فرانكفورتيان ضمن تاييد و تصديق هنر و ادبيات مدرن به‌عنوان ديدگاهي نگاتيو (انتقادي) و بازتاب غيرمستقيم واقعيت؛ به مخالفت سرسختانه با <پازيتيويسم> و <جوامع ايدئولوژيك> پرداختند. جامعه ايدئولوژيك - چه نازيسم آلمان، چه كمونيسم شوروي (سابق) و چه كاپيتاليسم آمريكا - جامعه‌اي تك‌ساحتي است كه با يكسان‌سازي و اجرايي كردن انديشه به تقابل با انديشه و فروكاهي آن مي‌پردازد. هسته مركزي و پايه اوليه آن؛ دگماتيسم و جزميت‌گرايي است كه جامعه را كوركورانه و به دور از منطق و استدلا‌ل به‌سوي تك‌صدايي و يكنواختي پيش مي‌برد و اين‌كار را از طريق فرهنگ سنتي و كليشه‌هاي ديكته‌شده پازيتيويسم انجام مي‌دهد. در مقابل هنر مدرن با نگاه نگاتيو خود و بازتاب غيرمستقيم واقعيت از كليشه‌هاي حاكم بر جامعه فاصله گرفته و همين فاصله به آن قدرت انتقادي مي‌دهد و چون به ايدئولوژي حاكم باج نمي‌دهد قادر به واكاوي و انتقاد از آن مي‌شود. از نظر فرانكفورتيان و ديگر نئوماركسيست‌هاي نزديك به آنان اين <فاصله> از واقعيت و كليشه‌هاي سنتي، اصلي مهم در جهت عقل‌گرايي، آگاهيبخشي و در نهايت پراگماتيسم اجتماعي است. از جمله <برتولد برشت> كه براساس همين اصل، با ايجاد تكنيك <فاصله‌گذاري> در هنر نمايش، تئاتر روايي (داستاني) را در برابر تئاتر كلا‌سيك - با ساختار معمول و ارسطويي ‌آن - بنيان مي‌گذارد. از نظر <برشت> تئاتر معمولي بيش از آنكه داوري عقلا‌ني ما را برانگيزاند بر احساسات ما تاثير مي‌گذارد و اين كار را از طريق نزديك‌تر كردن ما به عادات حسي و باورپذيري كليشه‌هاي سنتي انجام مي‌دهد و بدين ترتيب موجب همذاتپنداري و <از خود بيگانگي> مي‌شود، حال آنكه تئاتر روايي با دور نگاه‌داشتن ما از عادات و احساسات و شكستن حس همذات‌پنداري موجب تامل و تعقل و در نتيجه آگاهيبخشي و عملگرايي مي‌شود. اين مشابه همان نظري است كه <آدورنو> درباره موسيقي داشت و موسيقي مدرن و آتونال را در برابر موسيقي تجاري بسيار هنري‌تر مي‌شمارد. از اين جهت موسيقي 12 نتي <شوئنبرگ> را به لحاظ تضادهاي دروني و ساختار ناپايدار فواصل آن حاوي همان سويه هراس‌آور مدرنيسم مي‌دانست كه از واقعيات اجتماعي برمي‌خيزد، در مقابل موسيقي ابژكتيو <استراوينسكي> كه آدورنو آن را <نئوكلا‌سيك> مي‌خواند بازگشتي بود محافظه‌كارانه به سنت قديمي موسيقي و فواصل شناخته‌شده تونال. موسيقي شوئنبرگ در شنونده حالتي خودانگيخته و گونه‌اي پراكسيس و حركت دروني را القا مي‌كند، حال آنكه موسيقي استراوينسكي نزديك به سنت غيرنقادانه موسيقي و تجربه ابتدايي آن است.

اين تضادهاي دروني و حالت ناپايدار موضوعي است كه <هربرت ماركوزه> ديگر نظريه‌پرداز مكتب فرانكفورت، در بستر اجتماعي هنر مورد توجه قرار مي‌دهد. از نظر ماركوزه؛ هنر در ماهيت خود گونه‌اي اعتلا‌بخشي و نيل به <سعادت> است و اين <سعادت> به‌دست نمي‌آيد مگر از گسست و رهايي از سنت‌هاي حاكم و كليشه‌هاي ديكته‌شده جامعه و اصولا‌ در وراي معناي سعادت نوعي مفهوم از شورش و انقلا‌ب و حركتي اجتماعي نهفته است كه در ابژكتيويته و ساختار خود - و نه در موضوع و سوبژكتيويته - خود را باز مي‌نماياند. در نتيجه اثري كه در شكل ارائه خود، به هرحال فاقد مضموني از اين شورش و رهايي باشد بالطبع از ماهيت هنري دور و جدا است.

<شكل انقلا‌بي> مورد نظر ماركوزه در بستر تحولا‌ت اجتماعي، بسيار نزديك به مفهوم <ويرانگري> در بنيان و مركز غالب نوشته‌هاي <والتر بنيامين> از ديگر انديشمندان نئوماركسيست آلمان در دهه‌‌هاي 30 و 40 سده 19. م بود. چنانچه او در آخرين نوشته‌هايش <نهاده‌هايي بر فلسفه تاريخ> نيز از مفهوم <زمان حاضر> به‌عنوان تخريب و ويرانگري تجربه تاريخ ياد مي‌كند. <بنيامين> اگرچه در بسياري موارد نظري همسو با آراي فرانكفورتيان داشت اما به‌دليل برخي اختلا‌ف‌نظرها، خصوصا در ارتباط ماهيت و عملكرد <رسانه‌ها>، رسما در شمار اعضاي اين مكتب به‌شمار نمي‌آمد. بنيامين در ارائه نظريات خود بسيار محتاط و گاه متناقض جلوه مي‌كند. آراي او در خصوص ماهيت رسانه‌ها در ابتدا بسيار نزديك به آراي ديگر انديشمندان نئوماركسيست و از جمله فرانكفورتيان است. او در مقاله‌اي بسيار معروف و مهم <اثر هنري در دوران تكثير مكانيكي> تحت تاثير <هگل> و <لوكاچ>، منش اصلي هنر را در واژه <تجلي> جست‌وجو مي‌كند. <تجلي> يعني مشخصه بارزي از <يكه> و غيرقابل تكثير بودن يك اثر كه به آن اصالت و ارزش آييني مي‌بخشد. او ابراز مي‌دارد كه از آغاز نيمه سده نوزدهم به‌دليل نوآوري‌هاي تكنولوژي در خصوص تكثير مكانيكي - پيشرفت صنعت چاپ، ظهور عكاسي و در پي آن صنعت سينما و حضور گسترده رسانه‌ها - ديگر اثر هنري از مشخصه اصيل و بارز خود يعني <تجلي> به دور مانده و ديگر فاقد آن اصالت هنري و ارزش آييني پيشين نيست بلكه به صورت بدل و تكثير شده به ميان توده مردم مي‌رود و در دسترس عام قرار مي‌گيرد.

تا اينجا، بحث بنيامين در ارتباط با رسانه‌ها تناقض و منافاتي با نظر انديشمندان فرانكفورت ندارد، اما در ادامه، بنيامين از حضور نسبتي تازه ميان هنرمند و مخاطب - در دوره جديد - سخن مي‌گويد كه تحت تاثير رسانه‌ها پديد آمده و اين مساله نه‌تنها به معناي تنزل اثر هنري نيست كه گونه‌اي ارزش جديد را جايگزين آن ارزش‌هاي آييني و خاص پيشين مي‌كند كه موجب اعتلا‌ي جامعه و ارتقاي درك توده مردم مي‌شود و از اين حيث حضور رسانه‌ها از نظر بنيامين حضوري مثبت و مفيد تلقي مي‌شود حال آنكه فرانكفورتيان بيشتر بر اين موضوع اتفاق‌نظر داشتند كه رسانه‌ها به‌عنوان ابزاري در دست صنعت فرهنگ نه‌تنها موجب آگاهيبخشي و ارتقاي ادراك نيستند بلكه زمينه يكسان‌سازي ايدئولوژي حاكم و تك‌صدايي‌ماندن جامعه را فراهم مي‌آورند. موضوع رسانه‌ها و حضور مثبت يا منفي آنها در جوامع هنوز در فلسفه پست‌مدرن و نزد انديشمندان معاصر، موضوعي قابل بحث و تامل‌برانگيز است. چه در جوامع توتاليتر رسانه‌ها هنوز به‌عنوان ابزار و آلت دستي براي صنعت فرهنگ و ايدئولوژي حاكم در جهت يكسان‌سازي جامعه به‌كار مي‌آيند، ولي در جوامع سكولا‌ر حضور رسانه‌ها، حضوري آگاهيبخش و موثر در جهت ارتقاي ادراك توده مردم به‌شمار مي‌رود. با روي كار آمدن حزب نازي - در ماه مي 1933. م - بيشتر انديشمندان مكتب فرانكفورت و ديگر متفكران آلماني خاك اروپا را به مقصد <نيويورك> ترك كردند و در آنجا به ادامه پژوهش‌هاي خود در زمينه نظريه انتقادي - اجتماعي پرداختند. در اين ميان اما <والتر بنيامين> سرنوشتي تلخ پيدا كرد. او كه از مدت‌ها قبل مقيم <پاريس> شده بود و مشغول نگارش پروژه ناتمام خود (كتاب پاساژها) در آن شهر مي‌بود، با اشغال فرانسه توسط آلمان نازي قصد ترك آن كشور را داشت كه به اشتباه توسط پليس آلمان دستگير شد اما او كه به هر حال تحمل اردوگاه‌هاي اجباري و ديدن جنايت نازي‌ها را نداشت در 26 سپتامبر 1940 در بازداشتگاه گشتاپو به زندگي پربار خود پايان داد.

 

    170 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تفكر انتقادي (6)
●   مكتب فرانكفورت (15)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:22/05/1387

تاريخ شمسی نشر:01/05/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب