كشور مصنوعي:
امپراطوري عثماني بخش وسيعي از سرزمين هاي اسلامي شامل بالكان، سواحل شرقي مديترانه (سوريه، لبنان و فلسطين)، عراق، شبه جزيره عربستان و شمال آفريقا را در اختيار داشت كه برخي از اين سرزمين ها به مرور زمان از امپراطوري جدا و مستقل شده بودند. حضور اين امپراطوري بزرگ اسلامي در صحنه جهاني، با منافع استعماري قدرت هايي همچون انگلستان در تعارض بود. بنابراين تا پيش از جنگ جهاني اول در سال 1914 م. انگلستان از هر فرصتي براي تضعيف آن بهره مي برد؛ از جمله " نهضت ترك هاي جوان" را كه رهبرانش با انگلستان متحد و مرتبط بودند عليه اين امپراطوري به راه انداخت.
رژيم صهيونيستي در اثر همگامي سه عامل پديد آمد: نقشه ها و توطئه هاي صهيونيسم جهاني، طرح هاي استعماري انگليس (همانند طرح هاي آن براي ساقط كردن عثماني) و سپس آمريكا و وابستگي و سرسپردگي برخي سران عربي زمانه.
در پايان قرن 19 ميلادي، صهيونيست ها هدف خود مبني بر تشكيل دولت يهودي را اعلام داشتند. پيش از آن اسنادي از محافل سري صهيونيستي تحت عنوان پروتكل هاي حكماي صهيون افشا و منتشر شد كه حاكي از تلاش هاي پنهاني صهيونيست ها براي سلطه بر جهان بود. آنها در اين پروتكل ها روش رسيدن به هدف خود را سلطه بر اقتصاد و منابع مالي جهاني، سلطه بر دستگاههاي تبليغاتي و رواج ابتذال و بي بندو باري اخلاقي اعلام كرده بودند. صهيونيست ها تشكيل دولت صهيونيستي در فلسطين را گام آغازين حركت خود مي دانستند.
صهيونيست ها براي در اختيار گرفتن فلسطين به دولت هاي مختلف از جمله امپراطوري عثماني و انگلستان رجوع كرده، به آنان قول كمك مالي و سياسي در صورت همكاري مي دادند. امپراطوري عثماني در مقابل درخواست آنان شديدا ايستادگي كرد. اما انگلستان كه تشكيل چنين دولتي در فلسطين را با منافع استعماري خود سازگار مي ديد، با آنان همراه شد. آن ها نيز در مقابل، كمك هاي مالي زيادي در زمان جنگ جهاني اول در اختيار انگلستان قرار دادند.
در سال 1917 ميلادي لرد بالفور وزير خارجه انگيس اعلاميه اي به طرفداري از واگذار كردن فلسطين به صهيونيست ها صادر كرد. اما در اين اعلاميه از بكار بردن لفظ تشكيل دولت خودداري نمود و تنها از عبارت تشكيل يك موطن يهودي استفاده كرد تا از مخالفت ها و شورش هاي اعراب و فلسطيني ها جلوگيري كند. اما با توجه به رفتار انگلستان از همان ابتدا معلوم بود كه هدف انگليسي هاتشكيل يك دولت صهيونيستي است. بعدها وقتي اسناد وزارت خارجه انگليس منتشر شد همگان به نقشه مزورانه و از پيش طراحي شده اين كشور براي تشكيل يك دولت صهيونيستي در فلسطين پي بردند.
جنگ جهاني اول در سال 1918 با شكست اتحاد مثلث – كه امپراطوري عثماني را نيز شامل مي شد – پايان يافت و انگلستان كه يكي از دولت هاي پيروز بود شرايط را براي اجراي فرمانش مساعد يافت. بعد از جنگ، دولت هاي فاتح جامعه ملل را به وجود آوردند كه قيمومت بر سرزمين هاي جدا شده از امپراتوري هاي شكست خورده در جنگ را به اين دولت ها واگذار مي كرد. در نتيجه با تلاش انگليسي ها قيمومت بر فلسطين و عراق در اختيار انگليس قرار گرفت و قيمومت بر سوريه و لبنان به فرانسه داده شد. انگليسي ها يك نماينده تام الاختيار با عنوان كميسر عالي به فلسطين فرستادند و اين فرد از اين زمان تا سال 1948 كه تشكيل رژيم صهيونيستي اعلام شد، آنچه در توان داشت براي فراهم كردن شرايط براي تشكيل دولت صهيونيستي به كار برد. در حالي كه در زمان صدور اعلاميه بالفور تنها چند خانواده يهودي در فلسطين زندگي مي كردند، با همكاري انگلستان تا سال 1948 صدها هزار يهودي به فلسطين آورده شدند. انگليس مخالفت هاي فلسطيني ها را به طرق مختلف فرو مي نشاند: از يك طرف با سركوب؛ از طرف ديگر با اطمينان دادن هاي مكرر به آنان در اين زمينه كه هدفش به هيچ وجه تشكيل يك دولت صهيونيستي در فلسطين نيست؛ و از سوي سوم با همراهي برخي از رهبران عربي. همچنين انگلستان از مسلح شدن اعارب جلوگيري مي نمود ولي اجازه مي داد كه سازمان هاي تروريستي صهيونيستي تشكيل شده، به فعاليت عليه اعراب بپردازند.
با آغاز جنگ جهاني دوم و ورود آمريكا به جنگ و مشخص شدن نفوذ جهاني آينده اين كشور، صهيونيست ها به همكاري با آمريكا پرداخته، توانستند نظر مساعد مقامات آمريكايي را نيزبراي همراهي با خود به دست آورند.
بعد از پايان جنگ، آمريكا به مركز ثقل فعاليت هاي صهيونيست ها براي تشكيل يك دولت صهيونيستي در فلسطين تبديل شد. در سال 1948 دولت انگلستان شرايط را مساعد ديده و اعلام نمود كه قصد دارد از فلسطين خارج شود. در اين شرايط و همزمان با خروج انگلستان تشكيل رژيم صهيونيستي توسط صهيونيست ها در فلسطين اعلام شد و آمريكا اولين دولتي بود كه اين رژيم را به رسميت شناخت. صهيونيست ها كه با همكاري انگلستان مسلح شده بودند به كشتار و فراري دادن فلسطيني ها پرداختند و آنان را در سرزمين هاي خاور ميانه و حتي دورتر آواره ساختند.
جنگ هاي اعراب و اسرائيل:
بلافاصله پس از اعلام تشكيل رژيم صهيونيستي ارتش هايي از كشورهاي عربي به نبرد با صهيونيست ها پرداختند كه به جنگ 49 – 1948 مشهور است. اما ارتش هاي عربي كاري از پيش نبرده، مجبور به پذيرش آتش بس شدند. اين امر علل مختلفي داشت؛ مانند: عدم بهره گيري اعراب از توان بالقوه مردمي و بسيج تمامي نيروها و امكانات خود، تحريم تسليحاتي اعراب و رعايت آن در حالي كه براي صهيونيست ها اسلحه ارسال مي شد و نهايتا وابستگي فرماندهان برخي از ارتش هاي عربي به انگلستان (به عنوان مثال فرمانده ارتش ماوراي اردن يك انگليسي بود.).
جنگ بعدي با اعلام ملي شدن كانال سوئز توسط جمال عبد الناصر در سال 1956 رخ داد كه نه بر سر فلسطين بلكه مربوط به كانال سوئز بود. شرايط جهاني به نفع ناصر بود و لذا نيروهاي اشغالگر كانال كه انگليس، فرانسه و رژيم صهيونيستي بودند با تهديدي كه توسط روسها صورت گرفت، مصر را ترك كردند.
در سال 1967 ميلادي كشورهاي عربي خود را براي يك حمله سريع به رژيم صهيونيستي آماده كرده بودند. اما قبل از آغاز اين حمله دولت هاي آمريكا و شوروي به كشورهاي عربي پيام دادند كه از آماده شدن آنها براي حمله آگاهند و از آنها خواستند كه از حمله صرفنظر كنند و در عوض به تلاش آنها براي حل سياسي مساله بپيوندند. بدين ترتيب، كشورهاي عربي طرح حمله را كنار گذاردند، اما رژيم صهيونيستي از فرصت استفاده كرد و با حمله به فرودگاه هاي كشورهاي عربي حمله زميني سريعي را آغاز نمود كه در نتيجه آن بسياري از سرزمين هاي كشورهاي خط مقدم جبهه به تصرف اين رژيم درآمد: صحراي سينا و نوار غزه از مصر، بلندي هاي جولان از سوريه و ساحل غربي رود اردن و بيت المقدس شرقي از اردن. در جريان اين جنگ، آمريكايي ها به ارسال كمك و تسليحات فراوان به سوي اين رژيم برخاستند در حالي كه متحد عرب ها – يعني شوروي – دست روي دست گذاشته و خواستار حل سياسي مساله شد. جنگ 1967 اوج قدرت رژيم صهيونيستي بود و مي توان گفت كه قدرت صهيونيست ها از اين زمان به بعد آرام آرام رو به ضعف نهاده و امروزه بيش از هر زماني در گذشته در ضعف و سراشيبي قدرت به سر مي برند.
در سال 1973 دو كشور مصر و سوريه در نبردي كه به جنگ رمضان مشهور است، حمله برق آسايي به رژيم صهيونيستي نموده و بخش هايي از سرزمين هاي از دست رفته را آزاد كردند. اما حمايت آمريكا و عدم كمك جدي شوروي باعث شد كه اين كشورها زمين گير شوند. در عين حال سوريه بخشي از جولان اشغالي را مجددا به دست آورد و مشروعيت جهاني فلسطيني ها افزايش يافت. به طوري كه سازمان آزاديبخش فلسطين به عنوان عضو ناظر در سازمان ملل پذيرفته شد و رابطه تعدادي از كشورها با رژيم صهيونيستي قطع گرديد.
ظهور حزب الله لبنان و سازمان هاي اسلامگرا در فلسطين:
رژيم صهيونيستي در سالهاي 1978 و 1982 نيز به لبنان حمله برد كه هر دو دفعه با مقاومت لبناني ها روبرو گرديد و سرانجام در نتيجه اين مقاومت ها در سال 2000 متحمل شكستي مفتضحانه و مجبور به عقب نشيني شد. در اين ميان نبرد سال 1982 از اهميت ويژه اي در سرنوشت خاور ميانه و مساله فلسطين برخوردار است. زيرا مقاومت جنوب با محورحزب الله كه با تاثير پذيري از انقلاب اسلامي ايران پديد آمده بود با عمليات انتحاري و شهادت طلبانه، دشمن صهيونيستي و حاميان آنها را به شدت شكست داد و خود الگويي براي پيدايش سازمان هايي مانندجهاد اسلامي و حماس در فلسطين شد كه با ايجاد انتفاضه فلسطين مقاومتي واقعي را در برابر صهيونيست ها پديد آوردند.
به عبارت ديگر، اين براي اولين بار بود كه رژيم مغرور صهيونيستي در يك كشور عربي شكست مي خورد و اين آغاز يك مرحله جديد در جنگهاي مسلمانان و اين رژيم بود.
در سال هاي گذشته آمريكايي ها به اين نتيجه رسيدند كه اگر مي خواهند منافع جهاني خود از جمله سلطه بر منابع نفتي خليج فارس را حفظ كنند چاره اي جز دادن برخي امتيازات به فلسطيني ها ندارند؛ بنابراين كنفرانس هاي بين المللي صلح را به راه انداختند كه بر مبناي توافق هاي بدست آمده در آنها، يك دولت خودگردان در بخش خيلي كوچكي از فلسطين – يعني ساحل غربي رود اردن و نوار غزه – به رياست ياسر عرفات تشكيل گرديد. البته گروههاي جهادي فلسطين خواستار نابودي رژيم صهيونيستي و تشكيل يك دولت فلسطيني مستقل در تمام سرزمين فلسطين هستند.
رشد سازمان هاي جهادي و تحولات منطقه نهايتا باعث شد كه جنبش مقاومت اسلامي - حماس- بتواند در انتخابات شهرداري ها و پارلماني فلسطين به پيروزي دست يافته و دست به تشكيل دولت بزند.
بنابراين شرايط جديدي در منطقه خاور ميانه پديد آمده است كه آينده ناخوش و نامطمئني را براي رژيم صهيونيستي تصوير مي كند. اين رژيم در اين شرايط به تلاش مذبوحانه اي دست زد اصلي ترين دشمنان خود در جهان عرب يعني فلسطيني ها و حزب الله (به علاوه ساير گروه هاي مقاومت لبنان) را از صحنه خارج سازد.
نبرد 33 روزه:
پس از به قدرت رسيدن حماس، حمله اسرائيل به فلسطيني ها شدت يافت و نهايتا به حملات توپخانه اي و هوايي انجاميد. رژيم صهيونيستي در اين حملات بسياري از مقامات دولت خودگردان را دستگير و مراكز دولتي فلسطين را ويران نمود و تعداد زيادي از مردم فلسطين را به خاك و خون كشيد.
اين رژيم سپس متوجه لبنان شده سنگين ترين حملات هوايي، دريايي و زميني را عليه اين كشور انجام داد. در حالي كه اسناد و اطلاعات موثقي در دست است كه حمله رژيم صهيونيستي به اين كشور از قبل طراحي شده بود، اين رژيم علت حمله خود را اسارت دو سرباز اسرائيلي توسط حزب الله لبنان اعلام كرد.
حزب الله لبنان با هفتاد و پنج هزار رزمنده در جريان اين نبرد، مقاومت سر سختا نه اي از خود نشان داد و در جواب حملات رژيم صهيونيستي شهرهاي شمالي و تا حدودي مركزي فلسطين اشغالي را موشك باران نموده، دو ناوچه پيشرفته اين رژيم را غرق نمود و در نبرد زميني نيز توانست ارتش صهيونيستي را زمين گير نمايد؛ در حالي كه رزيم صهيونيستي در جنگ 1967، در طول تنها پنج روز سه كشور خط مقدم جبهه يعني مصر، سوريه و اردن را شكست داده و در سال 1982 در عرض دو ساعت خود را به حومه بيروت رسانده بود.
رژيم صهيونيستي كه در ابتدا هدف خود از حمله به لبنان را نابودي حزب الله اعلام مي كرد به دنبال مقاومت شديد اين جنبش، اعلام كرد كه هدفش ايجاد يك منطقه حائل بين رژيم صهيونيستي و لبنان است و از موضع اوليه خود عقب نشيني نمود.
اين رژيم براي سرپوش نهادن بر شكست هاي خود به اردوگاه قانا در لبنان حمله كرد و جمع زيادي از زنان و كودكان پناه جو را به شهادت رساند. در اين شرايط، آمريكا به ارسال انواع كمكها از جمله بمب هاي ليزري و هدايت شونده به رژيم صهيونيستي پرداخت و از محكوم نمودن اين رژيم در سازمان ملل جلوگيري كرد. رهبران بيشتر كشورهاي عربي نيز از هرگونه اقدام عملي براي دفاع از فلسطيني ها و لبناني ها خودداري كردند. اما ملت هاي مسلمان و مردم آزاده در سراسر جهان به محكوم نمودن تهاجم رژيم صهيونيستي پرداختند.
به هر حال، نتيجه اين جنگ همان طور كه تا كنون نيز مشخص شده است، به نفع فلسطيني ها و لبناني ها خواهد بود و توازن قوا در منطقه به نفع آنها بر هم خواهد خورد و روندي كه از قبل آغاز شده بود – يعني ضعف و زبوني روزافزون رژيم صهيونيستي در مقابل قدرت و اقتدار روزافزون فلسطيني ها و نيروهاي مقاومت اسلامي – ادامه خواهد يافت.
به جز جامعه و رژيم مصنوعي و اقتدار نيروهاي جديد ظهور يافته در منطقه و داخل فلسطين (مانند پيدايش مقاومت لبنان به ويژه حزب الله وپديد آمدن حركتهاي اسلامي در فلسطين در پي ظهور گروههاي جهاد اسلامي و حماس كه قدرت و موجوديت اين رژيم را به چالش جدي كشيده اند و در بالا توضيح داده شد، ساير آسيب پذيري هاي رژيم صهيونيستي عبارتند از:
1 – كشور ذره اي:
پاندز از دانشمندان جغرافياي سياسي كشورهاي جهان را از نظر وسعت در 8گروه: خيلي عظيم، عظيم، خيلي بزرگ، بزرگ، متوسط، كوچك، خيلي كوچك و ذره اي قرار ميدهد. كشورهايي كه زير 25000 كيلومتر مربع وسعت داشته باشند مانند رژيم صهيونيستي كه تنها 20700 كيلومتر مربع وسعت دارد در گروه كشورهاي ذره اي قرار مي گيرند. همه نقاط اين مقدار اندك مساحت در زمان بحران و جنگ بسيار آسيب پذير است و هيچ جايي براي مانور و جابجايي نيروها و داشتن نقاط امن باقي نمي گذارد. از سوي ديگر، در اين سرزمين ها هيچ كس نمي تواند تصور تبديل شدن به يك قدرت بزرگ جهاني را داشته باشد.
2 – مهاجرت معكوس در موقع بحران:
با توجه به مصنوعي بودن جامعه و حكومت صهيونيستي و با توجه به اين كه آوردن يهودي ها به سرزمين فلسطين از نقاط مختلف جهان با وعده هاي فراوان از جمله امنيت و رفاه صورت گرفته است، در زمان جنگ و بحران، اين رژيم با پديده مهاجرت معكوس مواجه مي گردد كه با توجه به شرايط اين رژيم براي آن شوم و خرد كننده است. اين مساله حتي در زمان جنگ هايي كه صهيونيست ها به پيروزي رسيدند نيز ديده مي شد و آشكار است كه در زمان بحران هايي كه حيثيت و موجوديت آن را تهديد كنند، فرار مردم از فلسطين بسيار گسترده و متزلزل كننده خواهد بود.
3 – نيازهاي گسترده اقتصادي سياسي به غرب به ويژه آمريكا و افول تدريجي غرب:
رژيم صهيونيستي را نمي توان يك رژيم مستقل و توانمند و خودكفا به حساب آورد زيرا بدون كمك هاي غرب به ويژه آمريكا امكان ادامه زندگي ندارد. اين كشور هر ساله ميلياردها دلار كمك بلاعوض و وام هاي بلند مدت كه باز پرداخت آنها در بيشتر مواقع بخشوده مي شود به اين رژيم اعطا مي كند. آمريكا به علاوه كمك هاي تسليحاتي پيشرفته بسيار و مداومي در اختياراين رژيم قرار مي دهد. اين كشور همچنين در نهادهاي سياسي اقتصادي جهاني منافع اين رژيم را دنبال مي كند و مانند يكي از ايالات كشور خود و حتي مهم تربا آن برخورد مي كند.
اين وابستگي به ويژه زماني آثار خود را نشان مي دهد كه غرب و از جمله آمريكا دچار بحران هاي راهبردي، امنيتي، اقتصادي و غيره گردند.
4 – چهره متجاوز و جنايت كار جنگي:
مسئولان رژيم صهيونيستي چه قبل از تشكيل اين رژيم و چه پس ازآن مبناي تلاش هاي خود را بر تجاوز، كشتار، قتل عام و ترور مردم فلسطين و همسايگان قرار دادند. از جمله كشتارهاي دير ياسين، كفر قاسم، كفر متي و اقدام هاي تروريستي سازمان هايي مانند هاگانا، اشترن و غيره عليه مردم عادي فلسطين و ادامه اين كشتارها در داخل و سرزمين هاي همسايه از جمله لبنان – مانند قتل عام در اردوگاه هاي صبرا و شاتيلا – در سال 1982 چهره اي متجاوز و جنايتكار از سران اين رژيم در ميان مردم جهان و به ويژه مسلمانان ترسيم كرده است كه همگان را در انتظار لحظه انتقام الهي و رسيدن اين رژيم به آخر خط قرار مي دهد.
5 – نقطه اي در ميان دريايي از مسلمانان:
رژيم صهيونيستي از نظر جغرافياي سياسي و موقعيت نسبي بسيار آسيب پذير است. جدا از مواضع فعلي برخي از سران كشورهاي همسايه اين رژيم، با توجه به اين كه ملت هاي اين منطقه هرگز وجود اين رژيم را نخواهند پذيرفت و جو افكار عمومي اين منطقه اين امر را نشان مي دهد، اين رژيم در ميان دريايي از مسلمانان و اعراب مخالف موجوديت خود قرار دارد كه يك نقطه ضعف راهبردي و آسيب پذيري بسيار مهمي است.
به علاوه كوچكترين اتحاد كشورهاي اسلامي منطقه عليه غرب، براي غربيان و فرزند نامشروعشان يعني رژيم صهيونيستي خطرناك است؛ از تحريم اقتصادي گرفته تا بستن شيرهاي نفت مانند آنچه در جنگ سال 1973 رخ داد و به طور بي سابقه اي قيمت جهاني نفت را بالا برد.
تاكنون غرب با انواع روش ها سعي كرده است كه مصر يعني مهم ترين كشور عربي منطقه و تعداد ديگري از دولت هاي خط مقدم جبهه را از مقاومت عليه رژيم اشغال گر قدس دور كند، اما شرايط سياسي در منطقه در حال تغيير است و اين وضعيت ادامه نخواهد يافت.