باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 207 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
جنگ داخلى لبنان به روايت امام موسى صدر
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: روزنامه - رسالت

 
 

مدتها گذشت و نهضت فلسطين به وجود آمد. فلسطينيها از صورت “پناهنده” به صورت مبارز و فدائى در آمدندو احساس مى‌کردند که دير يا زود دولت لبنان عليه آنها وارد عمل خواهد شد و آنها را خلع سلاح خواهد نمود. اين گونه بود که سعى کردند در لبنان هم پيمانان و هم دستانى براى خود تامين کنند..... و واضح است که اين “محرومان از وطن” با “محرومان در وطن” هم پيمان و هم داستان خواهند شد.

اين تعبير را يکى از دانشمندان فلسطينى به نام “دکتر نبير شعث” مى‌گفت و تشبيهى حقيقى بود!

رفته رفته مردم لبنان مسلح مى‌شدند، “مارونى “ها که احساس مى‌کردند موازنه قدرت در لبنان به هم خورده است خود را براى يک مبارزه نظامى و خونين آماده مى‌کردند. يکى دو مرتبه تجربه‌اى صورت گرفت و زد و خوردى ميان ارتش و “نهضت مقاومت فلسطين” انجام گرفت. در سال 1973 اين زد و خورد به صورت يک جنگ عمومى درآمد ولى به سرعت خاموش شد، زيرا سوريه مرزهاى خود را بست و به دولت لبنان فشارهاى فراوانى آورد. “مارونى “ها احساس کردند که ارتش ديگر نمى‌تواند از آنها حمايت کند و به همين دليل به مسلح کردن افراد خود پرداختند و از تجربه‌هاى “فاشيست‌هاى اروپا” بخصوص ايتاليا و فرانسه استفاده کردند و احزاب مسلحى به نام “کتائب”، “احرار” و غيره بوجود آوردند...

در پايان سال 76 در حدود 35 هزار مسلح “ماروني” داراى تجهيزات و اسلحه کامل بودند که از ايام رياست جمهورى “سليمان فرنجيه” آن مرد خونخوار و متکبر و متعصب، و با استفاده از فرماندهى ارتش “ژنرال غانم “که مردى احمق و مغرور و نوکر ماب بود و اسلحه‌هاى فراوان به نام دولت وارد نمودند، به چنگ آورده بودند. آنان جوانان خود را تعليمات نظامى دادندو تشکيلات نظامى مفصل، بيسيم و امثال آن براى خود فراهم نمودند. اين مسلح شدن “ماروني” ها با عکس‌العمل مسلمانان مواجه شد. آنها از خود مى‌پرسيدند که اين ها براى که مسلح مى‌شوند؟

به اين ترتيب مسلمانان نيز شروع به مسلح شدن کردند و در نهايت در طول سال 74 19 صدها هزار قبضه اسلحه در لبنان وجود داشت و محيط براى انفجار آماده بود. از طرف ديگر مردم جنوب لبنان که با فشارهاى سخت اسرائيل و ضربات درد‌آور آن غاصب و متجاوز از جنوب لبنان به بيروت روى مى‌آورند، رنجيده خاطر و غضبناک بودند و دولت را متهم مى‌کردند که جنوب را به حال خود گذاشته و عزت مردم را لکه‌دار کرده است.

مسايل ديگرى هم از جمله روش سياستمداران لبنان و منازعات بى امان آنها نيز محيط داخلى را براى انفجار آماده مى‌ساخت.

جهان عرب به خود مشغول بود. سوريه و عراق با هم اختلاف داشتند، مصر و ليبى در حال ستيزه بودند، مغرب و الجزاير هم منازعه داشتند و کشورهاى عرب هر يک به جان ديگرى افتاده بودند و به طور کلى يک “خلاء عربي” به وجود آمده بود که زمينه را براى توطئه‌هاى جهانى و نقشه‌هاى اسرائيل در کشورهاى عربى فراهم مى کرد.... و اين عوامل داخلى و عربى لبنان بود....

اما “عوامل بين المللي” را بايد در جنگ سال 1973 جستجو کرد. در اين جنگ اعراب پيروز شدند و يا حداقل اسرائيل پيروز نشد و قدرت نظامى اعراب تا حدودى روشن شد... “سلاح نفت” براى جهانيان نيز وحشت آور بود، اعراب اشاره مى‌کردند که با پول هم مى‌توان جنگيد و مى‌توانند پول هاى خود را از بانک هاى اروپا و آمريکا بيرون بياورند و بحران اقتصادى براى غرب ايجاد کنند. حتى کشورهاى آفريقايى يکى پس از ديگرى روابط خود را با اسرائيل قطع کردند. کشورهاى اروپايى نيز سعى مى‌کردند خود را در جنگ “اعراب و اسرائيل” بى طرف نشان دهند. اين مبارزات و پيروزيهاى نظامى و سياسى و نفتى و اقتصادى با يک پيروزى ايدئولوژيک نيز توام شد. سازمان فرهنگى (يونسکو) اسرائيل را به اتهام تغيير نشانه هاى مذهبى قدس از داخل خود بيرون راند... در سازمان ملل نيز بحث از اين بود که اسرائيل از سازمان ملل اخراج شود و سرانجام يکى از کميته‌هاى سازمان ملل قرارى صادر کرد که “صهيونيسم” يک از انواع نژاد پرستى است و معناى اين قرار آن بود که جهان، اسرائيل را جسمى بيگانه مى‌دانست و او را در خانواده بشرى و جهانى عضوى نامناسب مى‌انگاشت. به اين ترتيب اسرائيل خود را در مقابل شکست عظيمى مشاهده مى‌کرد که او را تا حد زوال تهديد مى‌نمود و بالاخره تصميم به انتقام گرفت و لبنان را که محيطى قابل انفجار بود براى انتقام اختيار کرد. اسرائيل مى‌خواست دو موضوع مقدس را در کشورهاى عربى بى اعتبار کند. يکى قضيه فلسطين و ديگرى قضيه همزيستى ميان مسلمانان و مسيحيان لبنان را و در نهايت هم توانست يکى را به جان ديگرى انداخته و هر دو را خرد کند.

آمريکا نيز با تئورى “دکتر کيسينجر” که صلح گام به گام آمريکايى را به کشورهاى عربى پيشنهاد کرده بود تصميم داشت اين صلح کذايى را تحميل کند.... سوريه و “نهضت مقاومت فلسطين” دو قدرتى بودند که در مقابل رويکرد آمريکايى ايستادند و به صلح گام به گام و ذلت‌آور “کيسينجر” تن در ندادند و از اين جهت هر دو در قاموس آمريکا مستحق عقوبت شدند.

آمريکا تصميم گرفته بود که فلسطينى‌ها و سورى ها را به جان هم بياندازد و از طرف ديگر مطامع جهان شرق و غرب در خاورميانه ايجاب مى‌کرد که هر کس در اين فکر باشد که از نمد لبنان براى خود کلاهى بسازد. به همين دليل هرچه بحران جنگ بيشتر ادامه پيدا مى‌کرد مطامع و خطرها و توطئه‌ها و منابع اسلحه و منابع پول و خونريزى‌ها هم زياد‌تر مى‌شد... در اين اواخر کاملا روشن شده بود که بحران لبنان نه تنها خطر تجزيه اين کشور را در بر دارد بلکه ممکن است با تحقق اين تجزيه علاوه بر اين که پايگاهى براى غرب در کشور “مارونى “ها و پايگاهى براى کمونيست‌ها در جنوب لبنان به وجود آيد، در نوار مرزى جنوب نيز منطقه‌اى براى امنيت اسراييلى ها و توطئه‌هاى آنان يعنى “مصرف مواد توليد شده در اسرائيل و مکانى براى همزيستى و عادت کردن اعراب به زندگى با اسرائيل” به وجود آيد.

پس روشن گرديد که عوامل جنگ خانگى لبنان بر 3 قسم: “لبناني”، “عربي” و “بين المللي”(با محوريت اسرائيلي) بود.

به اين ترتيب منطقه آماده گرديد... و تنها به کبريتى نياز داشت که اين بشکه باروت را منفجر کند. بهانه سازى آسان بود...

“معروف سعد” که يکى از رهبران مسلمان جنوب لبنان بود و در پيشاپيش تظاهراتى به نفع ماهيگيران محروم (که به تشکيل يک شرکت احتکار ماهيگيرى اعتراض داشتند) حضور داشت، تيرى خورد و کشته شد.... و بدين ترتيب بحران آغازگرديد....

چند روز بعد اتوبوسى که 27 نفر لبنانى و فلسطينى در آن بودند از منطقه “عين‌الرمانه” مى گذشت با انفجارى متوقف شد و مردانى که داخل آن بودند يک به يک بيرون آورده شده و با گلوله “مارونى “ها! کشته‌شدند و پس از اين انفجار صورت گرفت.

انفجار نخست بين منطقه فلسطينى‌ها و منطقه مسيحى نشين بود. يعنى بين “عين‌الرمانه” و “شياح”. هنوز بحران به صورت انفجار در نيامده بود. ولى جنگ ميان “تل زعتر” که يک اردوگاه فلسطينى است و “دکوانه” که يک منطقه مارونى است در گرفت.

رهبران فلسطين با اين تصميم که جنگ را از صورت جنگ بين فلسطينى‌ها و لبنانى ها خارج کنند، منطقه شيعه نشين”شياح” را در مقابل منطقه مسيحى‌نشين”عين‌الرمانه” و منطقه شيعه نشين”نبعه” را در مقابل منطقه مارونى نشين “سن‌الفيل” قرار دادند. شيعيان على رغم اين که هنوز آمادگى کامل نداشتند چون “مقاومت فلسطين” و “وحدت” کشور خود را در تهديد مى ديدند با سينه اى گشاده اين جنگ را پذيرفتند.

شيعيان جنگ را با جان و دل پذيرفتند زيرا “مارونى “ها آنان را در مقابل يک انتخاب دشوار قرار داده بودند. “مارونى “ها آشکارامى‌گفتند يا بايد امتيازات ما به طور قانونى ثابت و و غير قابل تغيير در آيد و در نتيجه روابط لبنان با کشورهاى عربى تضعيف گردد و “مقاومت فلسطين” خلع سلاح شود... و يا ما لبنان را تجزيه مى‌کنيم؟!

تجزيه لبنان يعنى به وجود آمدن اسرائيل دومى که از اسرائيل اول خطرناکتر بود. !

شيعيان و مسلمانان لبنان اين پيشنهادات را رد کردند و بدون آمادگى کافى اما مردانه از کشور خود و از وحدت لبنان و از نهضت مقاومت ملى با جان و دل دفاع کردند و کشته‌ها دادند.... اما در نهايت پيروز شدند زيرا هدفهاى شيطانى دشمنان اسلام و دين و دشمنان حق و عدالت به ثمر نرسيد...

 

    132 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات منطقه مرتبط:
●   لبنان (109)

افراد مرتبط
●  صدر   امام موسي(28)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:21/05/1387

تاريخ شمسی نشر:30/04/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب