باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 87 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
كسروي به نرخ روز (2)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: علي - ابوالحسني منذر

منبع: ماه نامه - زمانه - شماره 64

 
 

ديدگاه انتقادي نسبت به منابع داخلى و خارجى: 

 

الف) منابع ايرانى: 

كسروى، نسبت به نويسندگان ايرانى تواريخ مشروطه، ديدگاهي انتقادى دارد.  او مدعى است:  آنچه وى را در اواسط دوران رضاخان به "نوشتن" و انتشار تاريخ مشروطه ايران "واداشت"، "نارسايى" تواريخ مشروطيت و "چاپلوسى و پستى" نويسندگان آن بوده است:  "ديدم در سى سال، كسى به نوشتن تاريخ مشروطه برنخاست و اگر كسانى چيزهايى نوشتند بسيار نارسا بود.  پاره‏اى نيز راستى را فداى خوشنودى اين و آن كردند و كسانى را كه در جنبش آزادى‏خواهى در رده دشمنان توده بودند به مشروطه‌خواهى ستودند و جانبازى‏هاى مردان غيرتمند را گذارده به رويه‏كارى‏هاى (:  صورت‌سازي‌هاي) اين و آن پرداختند.  چاپلوسى و پستى نگذاشت تاريخ درستى از آب درآورند... . " در ادامه، با انتقاد از مورخان خودخواه، چاپلوس، گزافه‏گو و دروغ‌باف، كه به قول وى، "براى هر پستى عذرى مى‏شناسند و از بهر فرومايگى فلسفه‏هايى در ياد دارند و همه بدآموزى‏هاى قرن‌هاى گذشته را در مغز خود انباشته دارند"، ناظم‏الاسلام كرمانى را نمونه‏اى از اين گونه كسان قلمداد كرده:  "كتابى كه به نام "تاريخ بيدارى ايرانيان" نوشته شده بهترين نمونه‏اى است كه با دست اينان چه سان تاريخ نگارش مى‏يابد؛ با آنكه اين كتاب در سال‌هاى نخستين مشروطه، و در پرشورترين زمان نگارش يافته است. "[46]

جالب است كه مهدى ملك‌زاده (از فعالان و مورخان طبقه اول مشروطه) نيز، كه تاريخش را سال‌ها پس از انتشار تاريخ مشروطه كسروى نوشته، همان نوع ايراد كلّى را بر كتب تاريخ مشروطه گرفته كه سال‌ها پيش از او، كسروى گرفته است (با اين تفاوت، كه ايراد ملك‌زاده، تاريخ كسروى را نيز شامل مى‏شود!):  "متأسفانه مجموع كتبى كه در تاريخ مشروطيت تا به حال نوشته شده و مورد مطالعه و دقت نگارنده قرار گرفته يا ناقص و نارسا بوده و يا اشتباهات و مطالب دور از حقيقت داشته" است. [47] ملك‌زاده درباره تاريخ مشروطه كسروى گفته است:  "متأسفانه تاريخ كسروى خالى از اشتباه و خطا نيست و چون نمى‏خواهم او را محكوم به غرض‌رانى بكنم مجبورم بگويم در ذكر بسيارى از حوادث و شرح حال و موقعيت اشخاص در اين انقلاب ملّى خطا كرده و از اين راه ظلم بزرگى را در حق خادمين مشروطيت و حكومت ملّى روا داشته" است. [48]

به‌هرروى، ديدگاه انتقادى كسروى نسبت به تواريخ مشروطه و نويسندگان آن، مى‏تواند اصولاً از مزاياى كار او به حساب آيد، هرچند وى در اين انتقادها، گاه تندروى كرده و از دايره انصاف بيرون رفته است.  وانگهى، اين انتقادهاى تند و تيز، او را از چارچوب كليشه‏هاىِ كهنه حاكم بر اين تواريخ، رها نساخته و نهايتاً در همان فضاى محدود، درجا زده است (توضيح بيشتر اين امر در بخش مربوط به نقاط "ضعف" تاريخ مشروطه كسروى خواهد آمد).  

 

ب) منابع خارجى: 

ديدگاه نقادانه كسروى نسبت به آرا و اظهارات خاورشناسان غربى در حوزه تاريخ و زبان‌شناسى، و نشان دادن خطاهاى آنان (همچون نشان دادن "اغلاط كثيره" ادوارد براون در ترجمه تاريخ طبرستان ابن اسفنديار، و نقد تاريخ پروفسور لسترنج درباره خوزستان) از ديگر ويژگي‌هاى مثبت اوست، هرچند كه او در اينجا نيز (همچون ديدگاهش نسبت به مورخان مشروطه)، به قول سعيد نفيسى، گاه از جاده انصاف و اعتدال بيرون رفته و به افراط و تعصب (خشك غير منطقى) ‏گراييده است. [49]

اين ديدگاه انتقادى نسبت به نويسندگان غربى را، كمابيش، در تاريخ مشروطه كسروى نيز مشاهده مى‏كنيم، كه به طور مثال، مي‌توان به مواضع انتقادى وى نسبت به بعضي از مندرجات كتاب‌هاى انقلاب ايران (نوشته ادوارد براون)، اختناق ايران (نوشته مستر شوستر)، ايران و تركيه در انقلاب (نوشته ديويد فريزر) و نيز گزارش‌هاى مأموران سياسى انگليس در "كتاب آبى"، اشاره كرد. [50]

 

2ــ نقاط ضعف: 

در خلال شرح نقاط قوت تاريخ مشروطه كسروى، به بعضى از نقاط ضعف او نيز اشاره شد، همچون:  رعايت نكردن موزانه در اطلاع‌رسانى تاريخى، اطلاع نداشتن از انبوه اسناد و مآخذ تاريخى منتشرشده در دهه‏هاى اخير، رعايت نكردن اصول فنّى در ارجاعات پاورقى، تندى و بى‏انصافى نسبت به مورخان و تحليلگران مشروطه، و بيرون نرفتن از چارچوب مشهورات كليشه‏اى مكتب تاريخ‌نگارى مشروطه.  در ذيل درباره هريك از اين موارد توضيحاتي داده شده است.  

 

1ــ 2ــ رعايت نكردن توازن در ارائه اخبار، و حذف و سانسور مطالب:

پيش از اين، به عنوان يكى از "نقاط قوّت" تاريخ مشروطه كسروى، به بهره‏گيرى او از شمار زيادى از گزارش‌هاى (مكتوب يا شفاهى) رجال عصر مشروطيت اشاره كرديم كه اگر وى مندرجات آن‌ها را در تاريخ خود نمى‏آورد دست كم بخشى از آن‌ها براى هميشه در تاريخ از بين رفت.  

در اينجا بايد، به عنوان "نقطه ضعف" اين تاريخ، بيفزاييم كه به‌ويژه در گزارش‌ها و خاطرات شفاهى يادشده، متأسفانه از سوى كسروى "موازنه خبرى و اطلاعاتى" رعايت نشده و ما در تاريخ او، كمتر گزارش يا خاطره‏اى شفاهى درباره حوادث و كشاكش‌هاى مشروطه از زبان مشروعه‌خواهان و منتقدان مشروطيت (به‌ويژه دفاعيات آن‌ها) را مشاهده مي‌كنيم و گزارشگران و خاطره‌نگاران نوعاً به يك جناح سياسى ــ فكرى خاص (= جناح سكولار يا گروه همبسته آن) تعلق دارند و نماينده "همه" جناح‌هاى دست‌اندكار و مؤثر در جنبش مشروطيت، نيستند.  درواقع، اطلاعات گردآورى‌شده در تاريخ مشروطه كسروى، به "شبكه ارتباطى خاص، جهتدار و يكجانبه" او، محدود مانده است. [51]

اساساً يكى از كاستي‌ها و عيوب تواريخ مشروطه، مراعات نكردن اصل توازن در ارائه اخبار و اطلاعات راجع به موضوعات مورد بحث، و به تعبير ديگر:  جريان يكسويه اطلاعات است.  تاريخ مشروطه كسروى نيز از اين نقيصه بركنار نيست و در اين باره بايد از گزارش يكسويه وى (در تاريخ مشروطه ايران) راجع به موضوع فروش زمين چال به بانك استقراضى روسيه، و اتهام (انحصارىِ) شيخ فضل‏اللَّه به دست داشتن در اين معامله ننگين ياد كرد. [52]

كسروى در گزارش خويش از واقعه فوق به اقوال و نظريات ديگرِ رايج در بين مردم (در آن تاريخ) راجع به عاملان و دست‌اندركاران فروش زمين به بانك استقراضى هيچ اشاره‌اي نكرده و به گونه‏اى از ماجرا سخن گفته است كه خواننده بى‏اطلاع، مى‏انديشد نسبت فروش بانك به شيخ شهيد، مسلّم بوده و كسى در اين امر ترديد نداشته است! حال آنكه با مرور جرايد و مكتوبات آن ايام، در مى‏يابيم كه قضيه چنين نبوده و قول ديگرى نيز درباره چگونگى واقعه رواج داشته كه حبل‏المتين كلكته بدان تصريح كرده است.  اين قول اِشعار مى‏داشت:  معامله يادشده مدت‌هاى مديد پيش از آن تاريخ، توسط مرحوم آقا سيد صادق طباطبايى متوفى 1300. ق (مرجع متنفذ عصر ناصرى، و پدر سيد محمد طباطبايى پيشواى انقلاب مشروطه) و ميرزا حسن آشتيانى (فقيه بزرگ عصر ناصرى و مظفرى، و پدر آقايان ميرزا مصطفى و شيخ مرتضى آشتيانى از گردانندگان بلوا عليه ساختمان جديدالتأسيس بانك استقراضى در بازار) انجام شده است و شخصيت‌هايى چون آقاسيدعلى‏اكبر مجتهد تفرشى و آقاسيدعبداللَّه بهبهانى صحت آن معامله را امضا كرده‏اند.  حبل‏المتين، همچنين، از حادثه تخريب بانك، دو نوع تحليل متفاوت ارائه ‏كرده كه طبق يكى از آن‌ها ماجرا از جانب همسايه جنوبى ايران (انگليس) هدايت ‏شده است. [53]

با وجود اين، كسروى، به نقلِ "يكجانبه" اين شايعه برآمده و بر نظريات ديگر درباره آن، چشم پوشيده، و اين در حالى است كه او به مطالب روزنامه حبل‏المتين درباره وقايع آن روزگار كاملاً دسترسى داشته و مندرجات اين روزنامه مربوط به ماجراى مسجد شاه و پرخاش امام‏جمعه به سيدجمال واعظ در همان ايام را (كه با گزارش‌ها و تحليل‌هاى رايج مشروطه‏خواهان از ماجرا مغاير است) نقل و نقد كرده، [54] ولى در قضيه‏ زمين چال هيچ اشاره‏اى به اقوال مغاير نداشته است! و پيدا است كه نه درصدد گزارش "بى‏طرفانه" و درعين حال "جامع‌الاطراف" واقعيت تاريخ، بلكه در پى لكه‏دار ساختن چهره شيخ بوده است.  

فراتر از رعايت نكردن توازن در ارائه اخبار، حذف و سانسور مطالب تاريخى از چشم خوانندگان است كه متأسفانه تاريخ مشروطه كسروى، از آن خالى نيست.  براى نمونه، وى يكى از اعلاميه‏هاى منتشرشده در دوران قيام تحريم تنباكو را كه به گفته او، "بي‌گمان از خامه يكى از علما بوده" نقل ‏كرده و نيمه دوم آن اعلاميه را كه (احتمالاً به خامه شيخ فضل‌الله نورى بوده و) ماهيّت "دينى و فرهنگى" قيام تحريم را تبيين نموده، با اين عنوان زننده كه "بسيار پرت است"! حذف و سانسور كرده است. [55]

 

2ــ 2ــ اطلاع نداشتن از منابع منتشرشده در دهه‏هاى اخير: 

از جمله نقاط "قوّت" تاريخ مشروطه كسروى، استفاده او از اسناد و مآخذ مكتوب تاريخى (اعم از كتاب‌ها، جرايد، اسناد دولتى، گزارش مأموران خارجى، مذاكرات مجلس شوراى ملّى، و...) در نگارش تاريخ مشروطيت است، كه قبلاً به تفصيل درباره آن سخن گفتيم.  

در عين حال نكته‏اى كه مى‏تواند نقطه "ضعف" تاريخ كسروى (و نه لزوماً نقطه ضعف خود وى) به شمار آيد، بى‏اطلاعى وى از انبوه اسناد، منابع و خاطرات دست اول تاريخ مشروطه و نيز آثار تحقيقى پژوهشگران درباره اين دوره حساس و تأثيرگذار تاريخ ايران است، كه همگى پس از مرگ او (و به‌ويژه در سه دهه اخير پس از پيروزى انقلاب اسلامى) منتشر شده‏اند و اطلاع كسروى از آن‌ها، مطمئناً او را به تجديد نظر در بعضى (اگر نه، در بسيارى) از نظريات و داورى‏هاى تاريخى خويش درباره مشروطه و رجال آن وادار مى‏كرد.  

براى نمونه، اگر كسروى انبوه اظهارات و نوشتجات ثقه‌الاسلام تبريزى راجع به رويدادهاى مشروطيت تبريز را، كه در دو سه دهه اخير براى نخستين‌بار توسط آقايان نصرت‌الله فتحى و ايرج افشار منتشر شده است، [56] مى‏ديد و از مضامين آن‌ها (كه از انتقاد شديد به انديشه و عملكرد مشروطه‏خواهان و مجاهدان يا مجاهدنامانِ تندرو و سكولار آذربايجان آكنده و سرشار است) مطلع مى‏شد، بى‏هيچ ترديد يا به كلى از ثقه‌الاسلام برمى‏گشت و او را نيز همچون طالبوف به باد حمله مى‏گرفت، يا در گزارش‌ها و تحليل‌هاى جانب‌دارانه‏اش از مشروطه‏گران يادشده تجديدنظر جدّى مى‏كرد و ديگر، شخصيت‌هايى چون حاجى ميرزا حسن آقا مجتهد تبريزي و عالمان همفكر وى را (به جرم مقابله با گروه يادشده) آن گونه فرو نمى‏كوفت.  

به‌هرروى، جاى آن همه يادداشت‌ها، گزارش‌ها، خاطرات، اسناد و نوشته‏هاى تحقيقى كه به ويژه در دهه‏هاى اخير توسط محققان و پژوهشگران داخلى و خارجى درباره مشروطيت چاپ و منتشر شده، در كتب تاريخ مشروطه كسروى خالى است، و اين، هرچند ممكن است نقص خود او (به عنوان يك مورخ) به شمار نيايد، بى‏گمان نقطه ضعفى بزرگ براى آثار تاريخى او، و آرا و نظريات وى درباره مشروطيت مي‌باشد.  

 

3 ــ 2ــ تندروى در انتقادات‏: 

در بخش پيشين، ضمن نقطه "قوّت" شمردن موضع انتقادى كسروى نسبت به نويسندگان ايرانى و خارجى تاريخ مشروطيت ايران، به نمونه‏هايى از اين امر اشاره كرديم.  اما همان جا افزوديم كه كسروى، در اين انتقادها، گاه تندروى كرده و از دايره انصاف بيرون رفته است.  وانگهى، اين انتقادهاى تند و تيز، او را از چارچوب كليشه‏هاىِ كهنه حاكم بر تواريخ مشروطه، رها نساخته و نهايتاً در همان فضاى محدود، درجا زده است.  

موضع انتقادى كسروى با تواريخ مشروطه و نويسندگان آن، چنان‌كه گفتيم، مى‏تواند در اصل از "مزايا"ى كار او به حساب آيد، و چنين نيز هست، اما اين انتقادها (به دليل ضعف‌ها و كژي‌هاى وجود داشته در منش و روش فكرى و عملى وى) زمينه بروز و ظهور "نقاط ضعف" او نيز شده است؛ زيرا ديدگاه كسروى نسبت به مورخان و گزارشگران و تحليلگران مشروطه (اعم از داخلى و خارجى) گاه تند و خصمانه و دور از انصاف مى‏نمايد و به طور المثل حملات بسيار تندش به مؤلف "تاريخ بيدارى ايرانيان"، ناظم‌الاسلام كرمانى، كه خود فراوان از آن بهره گرفته، به نوعى، يادآور مَثَلِ مشهورِ:  "نمك خوردن و نمكدان شكستن" است.  

گفتنى است، همان‌گونه‌كه كسروى (چه در تاريخ مشروطه و در ديگر آثارش) نسبت به آثار ديگر و مؤلفان آن‌ها نگاهي نقادانه دارد (كه گاه حتى از مرز اعتدال بيرون ‏رفته) آثار خود وى، و از جمله:  دو اثر مشهورش:  "تاريخ مشروطه ايران" و "تاريخ هجده‌ساله آذربايجان"، نيز از سوى نويسندگان و انديشمندان بسيارى نقد شده است كه از آن جمله مى‏توان به افراد زير اشاره كرد:  علامه محمد قزوينى، [57] مجتبى مينوى، [58] ملك‏الشعراى بهار، [59] سيد حسن تقى‏زاده، [60] سيد حبيب يغمايى، [61] اديب السلطنه سميعى، [62] ابراهيم فخرايى، [63] جلال آل احمد، [64] صادق هدايت، [65] سعيد نفيسي، [66] نورالدني چهاردهي، [67] احسان طبرى، [68] ابراهيم صفايى، [69] احمد سروش، [70] مهدى ملكزاده، [71] حسن معاصر، [72] عبدالحسين نوايى، [73] ايرج افشار، [74] محمدرضا حكيمى، [75] نصراللَّه صالحى، [76] و... .  

براى نمونه، بد نيست سخن تقى‏زاده را درباره كسروى نقل كنيم كه گفته است:  "اجتهادات مرحوم كسروى و سياست‌بافى او...  لااقل سه ربع كتاب او را سست و دور از حقيقت ساخته" است. [77]

 

4ــ 2ــ رهايى نيافتن از كليشه‏هاى رايج در تواريخ مشروطه: 

انتقادات (تند و تيز) كسروى از تواريخ مشروطه، او را از چارچوب مشهورات (بعضاً بى‏بنياد) و كليشه‏هاىِ كهنه و فرسوده حاكم بر اين تواريخ، و به تعبيرى روشن‌تر، از محدوده تنگ "مكتب تاريخ‌نگارى مشروطه"، بيرون نمى‏برد و نهايتاً او نيز، همچون اغلب مورخان مشروطه (اعم از "محافظه‏كار" و "نومحافظه‏كار")[78] در مجموع، در همان فضاى بسته، "پاى‌بست" و "زمين‏گير" ‏شد و "درجا ‏زد".  درواقع، موضع انتقادى تند كسروى نسبت به تواريخ و مورخان مشروطه، "اميدها و توقعات" بسيارى را در پژوهنده تيزبين حوادث مشروطيت برمى‏انگيزد كه در عمل برآورده نمى‏شود.  

نكته فوق، نقيصه‏اى بسيار اساسى است كه شايسته بل بايسته است درباره آن غور و تأمل بيشترى داشته باشيم.  درواقع، بايد خاطرنشان ساخت كه نقاط ضعف تاريخ مشروطه كسروى، عمدتاً همان نقاط ضعفى است كه مكتب تاريخ‌نگارى مشروطه به آن دچار بوده و پاره‏اى از ضعف‌هاى يادشده در فوق (همچون رعايت نكردن موزانه، و اسارت در چنگ كليشه‏ها) نيز به همان امر برمى‏گردد.  

چنان‌كه در كتاب "شيخ فضل‌الله نورى و مكتب تاريخ‌نگارى مشروطه" به تفصيل و به طور مستند آورده‏ايم، [79] مكتب تاريخ‌نگارى مشروطه از كاستي‌ها و ناراستى‏هايى اساسى رنج مى‏برد كه اهمّ آن‌ها از قرار زير است:  طرفيّت (جانبدارىِ يا ضدّيتِ) شخصى و جناحىِ مورخان با رجال و شخصيت‌هاى تأثيرگذار در مشروطيت؛ توطئه‏پندارى (آن هم به صورت افراطى) در تبيين و تحليل حوادث و عملكرد اشخاص؛ هتّاكى، دشنام‏گويى و اطلاق نسبت‌ها و برچسب‌هاى زشت (اثبات‌نشده) به جناح منتقد مشروطه؛ بزرگ‌نمايى در انعكاس فعاليت بعضى اشخاص، جناح‌ها و جريانات، و متقابلاً فروكاستن از جايگاه واقعى اشخاص، جناح‌ها و جريان‌هاى ديگر؛ رونويسى مورخان از نوشته يكديگر، و نداشتن موضع نقاّدانه نسبت به مسموعات و منقولات؛ رعايت نكردن توازن در ارائه اطلاعات و اخبار؛ تقسيم‏بندى كليشه‏اىِ افراد به مشروطه‏خواه و مستبد، و غفلت از خطوط موازى با اين دو در عصر مشروطه؛ و بالاخره تسامح در به‌كارگيرى الفاظ و تعابير (نظير استعمال لفظ فراگير "مردم" و "ملّت" در مورد بخشى ــ گاه اندك شمار ــ از جامعه).  

آثار كسروى در حوزه تاريخ مشروطيت نيز، در كل، به همين مكتب تعلق دارد و لاجرم از عيوب يادشده مبرّا نيست.  به برخى از اين كاستيها در تاريخ كسروى قبلاً اشاره كرديم.  اينك به توضيح پيرامون برخى ديگر از آنها مى‏پردازيم.  

 

5ــ 2ــ توطئه‌پندارى افراطى: 

تواريخ مشروطه، نوعاً بر پايه "نظريه توطئه" (يا "توهم توطئه") ــ آن هم در افراطى‏ترين شكل آن ــ يعنى "توطئه‌پندارى مطلق" نوشته شده و هركس نسبت به سردمداران و صحنه‌گردانان (تندرو) مشروطيت و مجلس شورا اعتراض و انتقادى داشته، عملاً به انواع نسبت‌ها و اتهامات زشت، متهم گشته است.  حتى شخصيت‌هايى كه پيشينه شركت در نهضت عدالت‌خواهى صدر مشروطه داشته و در اوايل امر، از سران و فعّالان جنبش مشروطيت بوده و در اين راه رنج‌ها برده، ولى بعداً به صف منتقدان پيوسته‏، نه تنها از حمله و آسيب مصون نمانده‏، بلكه چه بسا بيش از ديگران آماج دشنام و اتهام قرار گرفته‏اند!

گويى صحنه‌گردانان مشروطه (مشخصاً جناح تندرو و سكولار)، از هرگونه خطا معصوم و ايمن بوده و هيچ يك از معترضان به آنان، حرف حسابى يا اعتراض معقولى نداشته و همگى بدون استثنا افرادى جاه‌طلب، حسود، رياست‌طلب، رياكار، هوادار استبداد، جيره‏خوار شاه (و احياناً روسيه)، و بالاخره ضدّ آزادى، ترقى، پيشرفت و تمدن بوده‏اند!

آثار كسروى در حوزه تاريخ مشروطيت نيز از آنچه گفتيم مستثنا نيست و اين امر، حتى گاه وى را وادار به "تناقض‌گويى" و احياناً "انكار مسلّمات" كرده است.  

براي نمونه، كسروى، شخصيتى چون آيت‏العظمى آقا سيد محمد كاظم طباطبايى مشهور به صاحب عروه، مرجع تقليد جهان تشيع و استاد فقيهان سده اخير را، كه شرح‌ احوال‌نگاران خبير و امين زمانه (نظير حاج شيخ آقا بزرگ تهرانى، حاج شيخ عباس قمى، ميرزا محمدعلى مدرس تبريزى و...)[80] عموماً وى را به دانش و وارستگى ستوده‏اند، به سودجويى و رياست‌خواهى و بى‏اعتنايى به ملّت و ميهن اسلامى متهم ساخته است! وى، با اشاره به هماوايى صاحب عروه با متحصنان حضرت عبدالعظيم عليه‏السلام در انتقاد از مشروطه (سكولار)، و متقابلاً حمايت آخوند خراسانى و يارانش از مجلس به رغم متحصنان، نوشته است:  "اين سيد كاظم با آخوند خراسانى و حاجى شيخ مازندرانى در يك شمار ولى از آنان پس‏تر مى‏بود.  اين زمان چون ناسازگارى را كه در ميانه كيش شيعى و مشروطه مى‏بود، و كشاكشى را كه در ميان آن دو مى‏رفت، و رميدگى را كه پيروان كيش شيعى از مجلس و مشروطه پيدا كرده بودند مى‏ديد، دشمنى با مشروطه را يك راهى براى پيش افتادن خود مى‏شناخت.  

آخوند خراسانى و حاجى شيخ مازندرانى و حاجى تهرانى مردانگى نموده و از دستگاه خود چشم پوشيده و در بند خشنودى يا ناخشنودى مردم نمى‏بودند، و در چنين هنگامى نيز از پشتيبانى به مجلس بازنمى‏ايستادند.  ولى سيد كاظم جز سود خود را نمى‏جست و جز در پى دستگاه "آيت‏اللهى" نمى‏بود، و توده و كشور و اين چيزها در نزد او ارج نمى‏داشت [!]. "[81]

اظهارات كسروى، گوياى اين نكته است كه اولاً لحن كلام كسروى در آن، به گونه‏اى است كه گويى آخوند خراسانى و يارانش، با علم به "ناسازگارى بين كيش شيعى و مشروطه، و كشاكشى كه در ميان آن دو مى‏رفت"، از مشروطه حمايت مى‏كردند! كه درست نيست و خود كسروى در جاى‌جاى تاريخش، آخوند و يارانش را از ماهيت (ضد اسلامى) مشروطه غربى، بى‏اطلاع مى‏شمارد؛ ثانياً چنانچه سخن كسروى مبنى بر "ناسازگارى" و "كشاكش" بين كيش شيعى و رژيم مشروطه، و رميدن "پيروان كيش شيعى از مجلس و مشروطه" را بپذيريم، ديگر چه دليلي دارد كه براى مخالفت يك مرجع بزرگ شيعى (همچون صاحب عروه) با چنين رژيمى، به دنبال انگيزه‏هاى ديگر (همچون سودجويى و رياست‌خواهى) باشيم؟! و آيا همين (به‏ادعاى كسروى) ناسازگارى آشكار مشروطه با تشيع كه (باز به قول او) عامل رميدن متديّنان از مشروطه و نهادهاى وابسته به آن شده بود، كافى نبود كه يك مرجع تقليد را از مشروطه نگران سازد و به مخالفت با آن برانگيزاند، و حتماً بايد فردى جاه‏طلب و سودجو باشد تا با آنچه (به‏گفته كسروى) با شريعت، تضادى بنيادين داشته است به مخالفت برخيزد؟!؛ ثالثاً اين پرسش مطرح است كه آخوند خراسانى، روى وارستگى و تقوا (و در يك كلام:  دين‌دارى)يي كه داشت "از دستگاه خود چشم پوشيده و در بند خشنودى يا ناخشنودى مردم نمى‏بود" و از مجلس پشتيبانى مى‏كرد؛ بسيار خوب، با "ناسازگارى" و "كشاكش" بين كيش شيعى و رژيم مشروطه چه مى‏كرد و چگونه با وجود دين‌دارى و وارستگى، نسبت به چنين امر مهمى بى‏تفاوت بود؟!؛ رابعاً بخش اخير سخن كسروى نيز كه ادعا كرده است:  صاحب عروه "جز سود خود را نمى‏جست و جز در پى دستگاه "آيت‏اللهى" نمى‏بود، و توده و كشور و اين چيزها در نزد او ارج نمى‏داشت"! سخنى مغاير با واقعيات تاريخ است؛ زيرا صفحات تاريخ، با خطوط درشت اين حقيقت را ثبت كرده است كه صاحب عروه، در جنگ جهانى اول، براى دفاع از سرزمين‌هاى اسلامى ايران و عراق، آن گونه مصمم و استوار، پرچم جهاد بر ضدّ متفقين برافراشت و ضمن صدور ده‌ها مكتوب و اعلاميه در اين زمينه، فرزند خويش (سيد محمد) را به خط مقدم جبهه ستيز با قشون بريتانيا فرستاد و پيشنهاد انگليسى‏ها مبنى بر انصراف از جهاد در ازاى انتقال سلطنت دائمى عراق به خاندان خويش را نپذيرفت. [82]

اتهام رشوه ‏گرفتن حاج‌ شيخ‌ فضل‌الله نوري از شاه و امين‌السلطان در عصر مشروطه توسط كسروى، [83] يكى ديگر از جلوه‏هاى توطئه‌پندارى افراطى در تاريخ مشروطه وى است. [84]

كسروى اساساً در نگاهى كلى بر رويدادها و تحولات جنبش مشروطه، ضمن اتهام "فريب خوردن" به علما، جنبش مشروطيت را از چشم آن‌ها "خوان" و سفره‏اى ‏شمرده است كه آن‌ها "به اميد سود" خود بدان پيوسته بودند و چون چنين نشد، از آن جنبش كنار كشيدند يا به دشمنى با آن برخاستند:  "از يك‌سو هم ملايان به فريب خوردن خود پى برده اين دانستند كه مشروطه "رواج شريعت" نيست و آن خوان نه براى آنان درچيده مى‏شود.  و ازاين‌رو انبوهى از آنان، كه به اميد سود با جنبش همراهى كرده بودند، خود را به كنار كشيدند، و حاجى شيخ فضل‌الله و همدستان او در تهران به دشمنى آشكار نيز برخاستند"؛ [85] نگاه و نگره‏اى كه آخرين پژوهش‌ها و تحقيقات علمى روز، بر آن خط بطلان مى‏كشد.  

 

6ــ 2ــ بى‏طرف نبودن نسبت به موضوع مورد پژوهش: 

يكى از كاستي‌هاى بزرگ تواريخ مشروطه، چنان‌كه گذشت، طرفيّت و ضدّيت (شخصى يا حزبى و جناحى) نويسندگان اين تواريخ با مخالفان و حتى منتقدان مشروطه (و درواقع:  مخالفان و منتقدان جناح تندرو و سكولار مشروطه) است.  مى‏دانيم كه نسل اول تاريخ‏نگاران مشروطيت (از ناظم‏الاسلام و يحيى دولت‏آبادى تا ملك‌زاده و ديگران) كه آرا و اقوال آنان، خوراك اصلى مورخان بعدى را فراهم آورده است، نوعاً به يكى از جناح‌هاى درگير در تاريخ مشروطه (و عمدتاً به جناح تندرو و سكولار) تعلق خاطر داشته و متقابلاً مخالف و خصم جناح‌هاى ديگر (عمدتاً جناح مشروعه‏خواه به رهبرى شيخ فضل‏اللَّه) بوده‌اند؛ و زلال تاريخ مشروطيت، از اين علاقه‏ها و عنادها، و دوستي‌ها و دشمني‌ها، رنگ گرفته است.  متأسفانه اين طرفيّت و ضدّيت را، به شيوه‏هاى گوناگون، در تاريخ مشروطه كسروى نيز مشاهده مى‏كنيم.  

ملاحظه اين مطلب، پژوهشگر حقيقت را ملزم مى‏سازد كه در استناد به آراي كسروى و ديگر مورخان مشروطيت، دقيقاً مراقب جانب‌دارى‏هاى آنان از دوستان و هم‏جبهگان خويش، و متقابلاً غرض‏ورزى‏ها و بدگويى‏هاى مستقيم و غيرمستقيم آن‌ها با جناح مقابل و مخالف خود باشد و از افتادن در دام آن‌ها پرهيز كند.  راه پرهيز از اين دام نيز، به‏كارگيرى موازين علمى در نقد اين متون، و سنجش مندرجات آن‌ها با مفاد اسناد و مدارك معتبر تاريخى است.  

لطف‏اللَّه آجدانى، تحليلگر معاصر مشروطه، ضمن انتقاد از غرض‏ورزى پاره‏اى از مورخان مشروطه نسبت به حاج شيخ فضل‏اللَّه نورى، متذكر نكته نغزى شده است: 

"در لزوم درست‏انديشى درباره گرايش‌هاى فكرى و سياسى منابع، و ضرورت اجتناب از تن دادن به تأثيرات سوء جهت‏گيرى‏هاى جانب‌دارانه، در تلاش براى نزديكى هرچه بيشتر به واقعيت‌هاى تاريخى آن‌گونه كه بوده‏اند، نه آن گونه كه مى‏خواهيم باشد، نمى‏توان از رويارويى با اين واقعيت روى برتافت كه غالب نويسندگان منابع تاريخ عصر مشروطيت، با دلبستگى و تعلق فراوان به مبانى مشروطه‏گرى در ايران بودند.  بر پايه اين تمايلات و دلبستگى‏هاى خواه‏ناخواه جانب‌دارانه بود كه در نزد اين دسته از مورخان با تعريفى كه از مفهوم مشروطيت هم‌سنگِ با آزادى، عدالت و ترقى در اختيار داشتند، بديهى و طبيعى به نظر مى‏آمد كه همه مفاهيم، شخصيت‌ها و جريان‌هاى فكرى و سياسى مخالف با تفكر و مواضع مشروطه‏طلبى را يكسره مخالف آزادى، عدالت و ترقى قلمداد كنند و در صف استبداد و ارتجاع قرار دهند.  برخاسته از همين مطلق‌انگارى‏هاى البته جانب‌دارانه بود كه بسيارى از عناصر واپس‏گرا و سودجو، صرفاً به سبب تظاهر به مشروطه‏خواهى، در صف آزادى‏خواهان قرار گرفتند و مورد ستايش واقع شدند.  

بنابراين به خطا نرفته‏ايم هرگاه در برخوردى انتقادى با منابع، نقش اثرگذار تمايلات و جهت‏گيرى‏هاى جانب‌دارانه فكرى و سياسى اين دسته از مورخان و نويسندگان را بر داوري‌هاى آنان درباره شيخ فضل‏اللَّه نورى ناچيز نشماريم. "[86]

در خصوص كسروى، مى‏توان (افزون بر شيخ فضل‌الله نورى) افراد ديگرى را نيز برشمرد كه طرفيت و موضع‌دارى كسروى نسبت به آن‌ها، بر نوع ديدگاه وى نسبت به ايشان در آثار تاريخى‌اش درباره مشروطيت تأثير منفى نهاده است.  يكى از پژوهشگران، در اشاره به بعضى از اين موارد، چنين نوشته است:  "... اين ادعا كه كسروى در نوشته‏اش به تصفيه‌حساب با مخالفان پرداخت، بى‏پايه نيست.  نمونه گويايى كه در كتاب كسروى مى‏يابيم، داورى نويسنده درباره تقى‌زاده است.  اما شايد مورد بارزتر از آن، نحوه تاريخ‌نويسى كسروى درباره شيخ اسدالله ممقانى باشد.  كسروى در "تاريخ هجده‌ساله آذربايجان" [ضميمه پيمان، سال 2، ش 9، شهريور 1314، ص 187] مى‏نويسد كه ممقانى به صلاح‌ديد مراجع مشروطه‌خواه نجف به استانبول رفت تا بر فعاليت "انجمن سعادت ايرانيان" در اين شهر نظارت كند و رابط آن با نجف باشد.  كسروى در اينجا ممقانى را "آزاده‌مرد" مى‏نامد و به نام مسلمانى و ايرانيگرى بر او سپاس مى‏نهد.  ولى در كتاب "تاريخ مشروطه ايران" حتى وقتى كه صحبت از انجمن سعادت مى‏آيد، نامى از ممقانى برده نمى‏شود [تاريخ مشروطه ايران، ص 724].  در فاصله نگارش آن دو اثر، رابطه كسروى و ممقانى تيره شده بود.  بنابراين كسروى نام او را از نوشته خود زدود. "[87]

حاصل اين "عدم بى‏طرفى" (و به قول خود كسروى:  "بى‏يكسويى")، غرض‌ورزى در گزارش تاريخ، تحريف عمدى واقعيات، و مواضع دوگانه و متناقض نسبت به پديده‏ها و رويدادهاى مشابه است، كه مى‏توان موارد فراوانى از آن‌ها را در آثار كسروى، از جمله آثار تاريخى او درباره مشروطيت نشان داد. [88]

 

پي‌نوشت‌ها

[1]ــ نام پيشين كسروي، كسرائي (منسوب به كسري انوشيروان) بود.  مشهور است كه علي‌اكبر داور (وزير دادگستري رضاخان) به او گفت:  كسرائي، به لحاظ ادبي، غلط است، آن را به كسروي مبدّل كن؛ و او نيز چنين كرد.  

[2]ــ رك:  احمد كسروي، زندگاني من، ص 27 به بعد.  

[3]ــ رك:  مهدي بامداد، شرح حال رجال ايران در قرن 12 و 13 و 14 هجري، ج 5، كتابفروشي زوّار، تهران، 1347، صص 22 ــ 21

[4]ــ يادآوري مي‌شود كه:  مأخذ ما در نقل مطالب اين دو كتاب، همه‌جا، چاپ پنجم "تاريخ مشروطه ايران" (تهران، اميركبير، فروردين 1340) و چاپ سوم "تاريخ هجده‌ساله آذربايجان" (تهران، اميركبير، خرداد 1340) است.  

[5]ــ احمد كسروي، تاريخ مشروطه ايران، پيشگفتار بخش يكم، ص 6

[6]ــ نورالدني چهاردهي، داعيان پيامبري و خدايي، سازمان چاپ و انتشارات فتحي، تهران، 1366، ص 198

[7]ــ رك:  سهراب يزداني، كسروي و تاريخ مشروطه ايران، ص 23؛ فاطمه سياح، "كيفيت رمان"، نقد و سياحت، به كوشش محمد گلبن، صص 253 ــ 25؛ محمدعلي همايون كاتوزيان، "احمد كسروي:  كار و پيشه و پول"، تحقيقات اقتصادي، ش 21 و 22 (بهار و تابستان 1349)، صص 190 ــ 189

[8]ــ هوشنگ اتحاد، پژوهشگران فرهنگ معاصر، ج 4، تهران، 1380 و 81، صص 8 ــ 7

[9]ــ همان، ج 4، ص 35

[10]ــ احمد سروش، مدعيان مهدويت از صدر اسلام تا عصر حاضر، حاوي تاريخچه پيدايش باب و بهاء، موسسه مطبوعاتي افشين، تهران، بي‌تا، ص 135

[11]ــ همان، صص 136 ــ 135

[12]ــ مجله سخن، ش 9، اسفند 1355، ص 191

[13]ــ مجتبي مينوي، نقد حال، ج 2، چ 3، شركت سهامي انتشارات خوارزمي، تهران، 1367، صص 507 ــ 506؛ درباره مجادلات ملك‌الشعراي بهار با كسروي، و اتهام كسروي به وي (مبني بر انكه بهار، شاعر نيست!) در دوران مغضوبي و خانه‌نشيني بهار در دوران ديكتاتوري، همچنين رك:  كاميار عابدي، به ياد ميهن؛ زندگي و شعر ملك‌الشعراء، بهار، نشر ثالث، تهران، 1376، صص 74 ــ 72

[14]ــ در ادامة گزارش نيز، ضمن اشاره به بعضي از محسّنات كسروي، وي را "...  مردي افراطي و مستبد به رأي" خوانده است كه در "اشتباه" خود "پافشاري مي‌كرد و مطلقاً براي پي بردن به دليلِ مخالف آماده نبود. " هوشنگ اتحاد، همان، ج 4، صص 4 و 6

[15]ــ شمس آل احمد، "مرگ او ]= نواب صفوي] پايان جسارت بود... "، شاهد ياران، دوره جديد، ش 2 (دي 1384)، يادمان پنجاهمين سالروز عروج شهيد نواب صفوي و يارانش، ص 14

[16]ــ نورالدين چهاردهي، همان، صص 94 ــ 93

[17]ــ سهراب يزداني، همان، صص 116 ــ 115

[18]ــ گلستان سعدي، از روي نسخه تصحيح‌شدة محمدعلي فروغي، صص 15 ــ 13؛ دربارة آزادگي و دادخواهي و حق‌گويي سعدي در گلستان و بوستان، همچنين، رك:  "شيخ سعدي و تصوّر او از يك جامعه آرماني (مدينه فاضله)"، پروفسور ابوالحسن انصاري هندي، ذكر جميل سعدي، 194 ــ 157؛ دكتر زبيده صديقي، "شهامت ادبي سعدي"، همان، ج 3، صص 33 ــ 25؛ محمد علوي مقدم، "عدالت در بوستان سعدي"، همان، صص 83 ــ 57

[19]ــ احمد كسروي، فرهنگ چيست؟، همان، ص 14

[20]ــ خاطرات علي جواهركلام، به كوشش فريد جواهركلام، ص 93؛ فريد جواهركلام گفته است:  روزى صادق هدايت، همراه جمعى، مهمان پدرم بود و آنان "از صادق خواستند كه نظرش را دربارة احمد كسروى بگويد.  صادق پس از مدتى مقدمه‌چينى گفت:  كسروى آدم باسوادى بود، خيلى هم باسواد.  اما حيف كه اون عادت كتاب‌سوزوندنش كارش را خراب كرد.  چطور مى‏شه يه آدم محقق، كتاب بسوزونه.  پس فرقش با كتاب‌سوزها چيه؟! اشكال ديگة كسروى مخالفتش با شعر و شاعرى بود.  خودش در جوونى نتونسته بود شعر بگه، حال با شاعران مخالفت مى‏كرد و... . "

[21]ــ احمد كسروي، فرهنگ چيست؟، همان، ص 35

[22]ــ احمد كسروي، تاريخ پانصدساله خوزستان، ص 174 و نيز صص 179 ــ 178

[23]ــ همان، صص 179 ــ 178؛ دربارة تقبيح نهضت جنگل توسط كسروي و نقد آن رك:  ابراهيم فخرايي، سردار جنگل، ص 4

[24]ــ پيش از رفتن رضاخان براى سركوبى خزعل به خوزستان، كسروى رئيس عدلية زنجان بود و چنان‌كه خود نوشته است:  رضاخان (كه رياست دولت را بر عهده داشت) وى را به تهران احضار، و پس از ملاقاتى خصوصى با وى، او را به رياست عدلية خوزستان منصوب مى‏كند.  واسطة احضار و ديدار كسروى با رضاخان نيز ميرزا قاسم‌خان صور اسرافيل بود كه رياست كابينه (دفتر) رضاخان را برعهده داشت و حزب متبوعش (حزب سوسياليست به رهبرى سليمان‌ميرزا و سيد محمد صادق طباطبايى) در آن ايام پاى علم ديكتاتور نوظهور پهلوى، با تمام قوا سينه مى‏زد.  پس از بازگشت كسروى به تهران نيز، ناصر ندامانى (يكى ديگر از فعالان حزب سوسياليست و هواداران رضاخان در آن زمان) كسروى را در خيابان ديده و به او گفته بود:  حضرت اشرف مى‏خواهد از شما به پاس خدمتتان در خوزستان دلجويى كند و كسروى نيز به قول خود، از اين خبر "خوشنود" گرديده "خواهان" ديدار با رضاخان مى‏ود و به ديدار او رفته و رضاخان نيز با خوشرويى او را مى‏پذيرد.  رك:  احمد كسروي، 10 سال در عدليه، چ 2، فروردين 1325، صص 77 و 134 ــ 133

[25]ــ براي نطق يادشده رك:  باستاني پاريزي، تلاش آزادي، صص 390 به بعد

[26]ــ احمد كسروي، تاريخ مشروطه ايران، ص 5

[27]ــ همان، ص 825

[28]ــ پرچم روزانه، ش 34 ــ 32، 13 ــ 11 (اسفند 1320. ش)

[29]ــ احمد كسروي، امروز چه بايد كرد؟ ص 4

[30]ــ احمد كسروي، بخوانند و داوري كنند، صص 68 ــ 67

[31]ــ احمد كسروي، تاريخ هجده‌ساله آذربايجان، همان، ص 818؛ نيز نوشته است:  اينان به رغم اهتمام به نبرد با بيگانان...  راهي براي خود نمي‌داشتند و اين بود كه كارهاشان نابسامان درمي‌آمد..  [و در نتيجه] افزار دست بيگانگان مي‌شدند. " (همان، ص 817)

[32]ــ احمد كسروي، تاريخ پانصدساله خوزستان، همان، صص 179 ــ 178

[33]ــ قيام شيخ محمد خياباني، مقدمه محمدعلي همايون كاتوزيان، صص 154 ــ 152

[34]ــ همان، ص 166

[35]ــ احمد كسروي، تاريخ هجده‌ساله آذربايجان، همان، ص 868

[36]ــ همان، صص 874 ــ 872

[37]ــ در راه سياست، تهران، مجيد، 1379، ص 42

[38]ــ احمد كسروي، "يادي از شادروان ميرزاكوچك‌خان"، روزنامه پرچم، سال 1، ش 178، 5 شهريور 1321، ص 1

[39]ــ هوشنگ اتحاد، همان، ج 4، ص 8 ــ 7

[40]ــ تاريخ معاصر ايران، سال 8، ش 32، زمستان 83، ص 217

[41]ــ رك:  احمد سروش، همان، صص 139 ــ 137

[42]ــ رك:  احمد كسروي، تاريخ مشروطه ايران، همان، صص31 و 151 و 156 و 647 و 655 و 658؛ احمد كسروي، تاريخ هجده‌ساله آذربايجان، همان، صص 16 و 24 و 46 و 88 و 318 و 446 و 459 و 600 و 603

[43]ــ سهراب يزداني، همان، صص 165 ــ 164

[44]ــ رك:  احمد كسروي، تاريخ مشروطه ايران، همان، صص 278 ــ 268 و 572 ــ 571

[45]ــ رك:  سهراب يزداني، همان، ص 164

[46]ــ هوشنگ اتحاد، همان، ج 4، صص 53 ــ 52

[47]ــ مهدي ملك‌زاده، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، ج1، چ 1، انتشارات علمي، تهران، 1363، صص 8 و 6

[48]ــ همان، ص 8

[49]ــ رك:  هوشنگ اتحاد، همان، ج 4، صص 6 ــ 5 و 32 ــ 21 (اظهارات سعيد نفيسي و ديگران).  

[50]ــ رك:  احمد كسروي، تاريخ هجده‌ساله آذربايجان، همان، صص 24، 55، 159 و 388

[51]ــ البته، در نقل اسناد "مكتوب" مربوط به حوادث مشروطه، تا حدودى در تاريخ كسروى اصل موازنه رعايت شده و او بعضى از نامه‏ها، اعلاميه‏ها، لوايح و شبنامه‏هاى مشروعه‌خواهان را در جاى جاى تاريخش آورده كه براى پژوهشگران "بى‏طرف و جامع‏بين" مغتنم است.  رك:  احمد كسروي، تاريخ مشروطه ايران، همان، صص 289 ــ 288، 294 ــ 293، 317 ــ 316، 360، 371، 376، 385 ــ 381، 423 ــ 410، 438 ــ 431، 459 ــ 457، 511 و 538 ــ 536؛ هرچند البته در اينجا نيز، كسروى نوعاً از تخريب شخصيت و انديشه نويسندگان اين اسناد بازنايستاده و با فضاسازى حساب‌شده بر ضدّ آنان (و احياناً تحريف مواضع و كلام‏شان)، خواننده را با "پيش‌داورى منفى" سر سفره آن اسناد نشانده است.  

[52]ــ براي اطلاعات بيشتر رك:  علي ابوالحسني (منذر)، كالبدشكافي چند شايعه درباره شيخ‌فضل‌الله نوري، موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، تهران، 1385، بخش دوم.  

[53]ــ "واقعات تهران"، حبل‌المتين، كلكته، سال 13، ش 29، صص 12 ــ 11

[54]ــ احمد كسروي، تاريخ مشروطه ايران، همان، صص 64 ــ 63

[55]ــ همان، ص 18

[56]ــ نظير:  زندگى‏نامه شهيد نيكنام ثقه‌الاسلام تبريزى و بخشى از تاريخ مستند مشروطيت ايران، نصرت‏اللَّه فتحى، تهران، بنياد نيكوكارى نوريانى، 1352؛ مجموعه آثار قلمى شادروان ثقه‌الاسلام شهيد تبريزى، به كوشش نصرت‏اللَّه فتحى، تهران، انجمنآثار ملّى، 1355؛ نامه‏هاى تبريز از ثقه‌الاسلام به مستشارالدوله (در روزگار مشروطيت)، به كوشش ايرج افشار، تهران، نشر و پژوهش فرزان، 1378

[57]ــ يادداشتهاي قزويني، چ 3، تهران، علمي، ج 8، 1363، ص 226

[58]ــ مجتبي مينوي، نقد حال، ج 2، چ 3، شركت سهامي انتشارات خوارزمي، تهران 1367، صص 507 ــ 506

[59]ــ رك:  همان، و نيز:  كاميار عابدي، همان، صص 74 ــ 72

[60]ــ زمينه انقلاب مشروطيت ايران (سه خطابه)، صص48 ــ 47؛ مقالات تقي‌زاده، به كوشش ايرج افشار، ج 2، ص 178

[61]ــ اسناد مطبوعات (1320 ــ 1286. ش)، ج 1، صص 356 ــ 353، نامه يغمايي به علي‌اصغر حكمت، وزير معارف و اوقاف وقت.  

[62]ــ قربانيان باور و احزاب سياسي ايران، ص 100، شعر اديب‌السلطنه (رئيس انجمن ادبي ايران) در اعتراض به كتاب‌سوزي كسروي.  

[63]ــ ابراهيم فخرايي، سردار جنگل، ص 4

[64]ــ جلال آل احمد، در خدمت و خيانت روشنفكران، چ 3، رواق، تهران، 1356، صص 327 ــ 326 و كلاًّ ص 322 به بعد.  

[65]ــ خاطرات علي جواهركلام، همان، ص 93

[66]ــ هوشنگ اتحاد، همان، ج 4، صص 5 ــ 4

[67]ــ نورالدين چهاردهي، همان، صص 132 ــ 13

[68]ــ "آورندگان انديشه خطا در دوران ستمشاهي"، كيهان فرهنگي، سال 13، ش 130 و 131؛ نيز كتابي با نام "آورندگان انديشه خطا؛ سيري در احوال صادق هدايت و احمد كسروي".  

[69]ــ ابراهيم صفايي، پنجاه خاطره از پنجاه سال، سازمان انتشارات جاويدان، تهران، 1371، ص 153

[70]ــ احمد سروش، همان، صص 141 ــ 135

[71]ــ مهدي ملك‌زاده، همان، ج 1، ص 8

[72]ــ رك:  پايان كتاب "تاريخ استقرار مشروطيت در ايران"، ترجمه حسن معاصر، توضيحات آقاي معاصر.  

[73]ــ تاريخ معاصر ايران، سال 8، ش 32، زمستان 83، ص 217

[74]ــ مجله بخارا، ش 47، بهمن و اسفند 1384، ص 184

[75]ــ بيدارگران اقاليم قبله، صص 160 ــ 156

[76]ــ رك:  مقدمه آقاي صلحي بر كتاب "هجوم روس و اقدامات رؤساي دين براي حفظ ايران"، تأليف سيدحسن نظام‌الدين‌زاده، به كوشش نصرالله صالحي، صص 25 ــ13

[77]ــ خطابه تقي‌زاده مشتمل بر شمه‌اي از تاريخ اوايل انقلاب و مشروطيت، ص 57

[78]ــ مقصود از محافظه‌كاران، كسانى چون ناظم‌الاسلام كرمانى و محمد مهدى شريف كاشانى و مهدى ملك‌زاده‏اند، و مراد از نومحافظه‌كاران نيز، كسانى چون خانم ژانت آفارى و امثال او هستند كه به‌رغم بعضى تجديدنظرها و نوآورى‏ها در گزارش و تحليل تاريخ مشروطه، در نهايت، از مدار كلّىِ مكتب تاريخ‌نگارى رايج مشروطه خارج نيستند.  خوشبختانه، پس از پيروزى انقلاب اسلامى، نسلى جديد و نوانديش از مورخان و تحليلگران مشروطيت گام ب عرصه وجود گذارده است كه آبى تازه به مَزرَعِ كهنه تاريخ مشروطه آورده‏اند و هر روزه ميوه‏هاى نوبه‌نوى آن را در بازار انديشه شاهد هستيم.  

[79]ــ علي ابوالحسني (منذر)، شيخ فضل‌الله نوري و مكتب تاريخ‌نگاري مشروطه، موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، تهران، چ 3، 1385

[80]ــ براي نمونه رك:  ريحانه الأدب، مدرس تبريزي، ج 6، ص 391؛ حاج شيخ‌عباس قمي، فوائدالرضويه، ج 2، صص 597 ــ 596، محمد حرزالدين، معارف‌الرجال، ج 2، ص 326

[81]ــ احمد كسروي، تاريخ مشروطه ايران، ص 381

[82]ــ رك:  علي ابوالحسني (منذر)، "تصوير يك اصلاح‌طلب؛ سيدمحمدكاظم طباطبايي يزدي "صاحب عروه" پرچمدار عرصه جهاد و اجتهاد"، ماهنامه زمانه، سال 2، ش 15 (آذر 1382)، ص 14

[83]ــ رك:  احمد كسروي، تاريخ مشروطه ايران، همان، ص 358 و 456

[84]ــ براي اطلاعات بيشتر رك:  علي ابوالحسني (منذر)، كالبدشكافي چند شايعه درباره شيخ‌ فضل‌الله نوري، همان.  

[85]ــ احمد كسروي، تاريخ مشروطه ايران، همان، صص 569 ــ 568

[86]ــ رك:  لطف‌الله آجداني، علما و انقلاب مشروطيت ايران، نشر اختران، تهران، 1383، صص 133 ــ 132

[87]ــ كسروي و تاريخ مشروطه ايران، ص 156

[88]ــ نگارنده در كتاب "شيخ‌فضل‌الله نوري و مكتب تاريخ‌نگاري مشروطه" به تفصيل درباره اين موضوع سخن گفته است.  براي اطلاع بيشتر رك:  علي ابوالحسني (منذر)، شيخ فضل‌الله نوري و مكتب تاريخ‌نگاري مشروطه.  

 

    40 بازديد     0 امتياز     0 نظر


افراد مرتبط
●  كسروي   سيد احمد(3)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:20/05/1387

تاريخ شمسی نشر:21/05/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب