بررسي ابعاد پيروزي حزبالله لبنان بر رژيم صهيونيستي در جنگ تابستان گذشته، براي تمام فصول براي امت اسلاميمان درس خواهد داشت. رژيمي كه همچون غدهاي سرطاني رشد كرده و اگر به حال خود رها شود، ميتواند براي منطقهي خاورميانه و كشورهاي اسلامي، منشاء ترس و جنايت باشد. و در سوي ديگر اين جنگ حزبالله قرار دارد؛ يك گروه كوچك، اما متعهد به آرمانهاي بزرگ اسلامي.
حزب الله براي خود شناسنامهي ملي نگرفت و خود را محدود به مرز جغرافيايي ندانسته است و از همين روست كه ميتواند الگويي براي تمام جنبشهاي آزاديخواهانهي دنيا قرار گيرد. حزب الله متعلق به تمام مستضعفين جهان است و در برابر تمام مستكبرين جهان ايستادگي ميكند. از اين روست كه حتي برخي از جريانات چپ (همچون فيدل كاسترو، دانيل اورتگا و نلسون ماندلا) در اقصي نقاط جهان از مقاومت دفاع ميكنند و دبيركل حزب الله نيز از آنها دفاع ميكند. شاهدي ديگر بر اين مدعا، مصاحبهاي است كه در زمان جنگ از سيد حسن نصرالله منتشر شد كه در گفتگو با يك نشريه سوسياليستي سخن گفته و از همراهي با مستضعفان جهان سخن گفته است. اين موضوع را امل سعد غريب در كتابش با عنوان "الديانه و السياسه في حزب الله" در فصل يك، تفصيلي بيان داشته است.
بعد ديگري از حزبالله كه نميتوان از آن يادي نكرد، اعتقاد اين جنبش اسلامي به تبعيت از ولايت فقيه است. آنها بر اين باورند كه تنها راه پيروزي در برابر دشمن را بايد در پيروي از فرامين وليفقيه جستجو كرد. همانگونه كه اين اعتقاد توانست ملت ايران را از يوغ پادشاهي ظالمانهي چند هزار ساله رهايي بخشد. انديشههاي شيعي و ملهم از اهل بيت، اعتقاد به معاد و زندگي پس از مرگ، جهاد در راه خدا، توسل و توكل از عناصر مهمي است كه بر توانايي و انديشههاي حزب الله مؤثر واقع شده است. شدت اين اعتقادات را ميتوان در وصيتنامههاي شهداي لبنان جستجو كرد. در اكثر آنها حركت در مسير ولايت فقيه (و شخص وليفقيه) و اهل بيت و دين قرار دارد. اعتقاد به عاشورا و قيام امام حسين عليهالسلام را نيز بايد ذكر كرد كه انديشهي مبارزه را دل آنها تازه ميكند. مراسم روز عاشورا كه از سوي شيعيان لبنان انجام ميشود، علاوه بر جنبههاي معنوي همواره با ابعاد سياسي نيز همراه است. سخنرانيهاي آتشين سيد حسن نصرالله در اين مراسم جلوهي خاصي به آن ميبخشد و آن را به تريبوني براي اعلام برائت از ظلم و حمايت از مظلوم بدل ساخته است. سال گذشته، اولين عاشوراي پس از پيروزي بود كه شعار "انتصار المظلوم" يعني پيروزي مظلوم بر آن نهاده بودند.
با تلاش آمريكا و رژيم صهونيستي، در سال 2004 قطعنامهي 1559 در شوراي امنيت سازمان ملل به تصويب رسيد. در اين مصوبه دو بخش مهم گنجانده شده بود: نخست خروج سريع و بيقيد و شرط نيروهاي نظامي خارجي از لبنان و ديگري خلع سلاح تمام گروههاي شبه نظامي لبنان بوده است.
در سال 2003 حزب الله توانست تعداد زيادي از اسراي خود را تنها با تحويل چند جنازهي صهيونيست و يك جاسوس ديگر آزاد كند. مذاكرات به صورت غيرمستقيم و با وساطت آلمان انجام شد. اما زماني كه تبادل صورت گرفت معلوم شد كه "سمير قنطار" در ميان اسرا نيست. و رژيم صهونيستي خلاف توافق خود، او را آزاد نكرده است.
سيد حسن در همانجا اعلام كرد كه راه ما تنها مقاومت و به اسارت گرفتن سربازان صهيونيست است و ما اينكار را خواهيم كرد.
آزادي سمير و دو لبناني ديگر براي حزب الله از جهات مختلف مهم است؛ اول آن كه نشان دهد كه رژيم صهيونيستي را باز هم مجبور به قبول خواستههاي خود كرده است. از سوي ديگر سمير از نظر عقيدتي تناسبي با حزب الله ندارد. او يك كمونيست دروزي است. اما به دليل اينكه سالها در راه مقاومت در زندان به سر برده است، يك شخصيت استثنائي و ملي پيدا كرده است.
ابتداي سال جاري، سيد حسن نصرالله اعلام كرد كه به زودي سمير قنطار در بيروت خواهد بود. گفته بود كه ما با اسارت گرفتن سربازانشان آنها را مجبور خواهيم كرد تا به نظر ما تن دهند. اين سخن باعث شده بود كه دستورات امنيتي تازهاي براي نيروهاي مرزباني رژيم صهيونيستي وضع شود تا از اسارتشان جلوگيري شود.
اما با يك بيدقتي يكي از دستههاي نظاميشان، رزمندگان مقاومت اسلامي، در حملهاي برقآسا توانستند با كشتن 12 نظامي صهيونيست، دو نفرشان را به اسارت بگيرند. اين عمليات كه براي تحقق وعدهي آزادي سمير انجام شده بود، به "وعدهي صادق" نام گرفت. نصرالله در اولين موضعگيري دربارهي اين عمليات اعلام كرد: "اين دو سرباز تنها از طريق مذاكرهي غير مستقيم قابل تبادل هستند و هيچكس قادر نخواهد بود آنها را از طريق ديگري آزاد كند." اما در مقابل اولمرت بارها تأكيد كرد كه براي آزادي سربازانهايش حاضر نيست با گروههاي تروريستي مذاكره كند، چرا كه اين مذاكره ميتواند روش گروگانگيري براي آزادي اسرا را به يك رويه تبديل كند؛ همانطور كه حماس نيز به تبعيت از حزبالله سربازي را از صهيونيستها به اسارت گرفته است.
اما رژيم صهيونيستي به تصور آنكه اطلاعات كاملي را از توان نظامي حزب الله دارد، سعي كرد با بمباران مناطق شهري و نيز مراكز مرتبط با حزب الله از جمله ساختمان راديو النور، تلويزيون المنار و... سعي در درهم شكستن روحيه مردم و نيز قدرت حزب الله داشت. اما تنها چند روز بعد مشخص شد كه توان حزب الله، چيزي نيست كه تصور ميكردهاند. غلط بودن اطلاعاتي را كه ارتش، موساد و شاباك تهيه كرده بودند، باعث شد كه رژيم صهيونيستي نتواند برآورد صحيحي به دست آورد و از اين رو دچار مشكلات زيادي شد.
استراتژي جنگي اسرائيل
استراتژي ماشين جنگي اسرائيل، بر 5 اصل مبتني است: جنگ غافلگيرانه، سريع، پيشدستانه، كوبنده و ويرانگر و جنگ در زمين دشمن. آنها با همين روش توانستند ارتشهاي عرب را در شش روز شكست دهند و به راحتي حدود قلمرو خود را تا مناطقي از اردن، مصر و لبنان گسترش دهند. اين استراتژيهاي و ساختارهاي نظامي، براي مقابله با ارتشهاي كلاسيك بسيار كارآمد بوده و آزمون خود را در سالهاي اخير براي تداوم اشغالگري صهيونيستها پس داده است.
جنگ سي و سه روزه نيز بر مبناي همين اصول از سوي اسرائيل شروع شد؛ عمير پرتز، وزير جنگ رژيم صهيونيستي، در آغاز جنگ اعلام كرد كه "ما از مرحلهي تهديد پرش ميكنيم و وارد مرحلهي عمل ميشويم." اما حزب الله شكل جنگ را عوض كرد و به جاي درگيري كلاسيك با سربازان صهيونيست، اعماق سرزمينهاي اشغالي را هدف حملات خود قرار داد. يعني زمين بازي را براي اولين بار در تاريخ جنگهاي صهيونيستي به هم ريخت و آن را به سرزمينهاي اشغالي برگرداند. ارتش صهيونيستي توانايي مقابلهي چريكها را ندارد و تنها ميتواند در جنگ كلاسيك بهرهبرداري كند.
اصولاً شيوهي جنگ نامتقارن را بايد نوع جنگهاي آينده بدانيم كه ارتشهاي كوچك و باانگيزه را در برابر ارتشها و دولتهاي قدرتمند و پيشرفته قرار ميدهد. از اين روست كه جنگ نامتقارن را "نسل چهارم جنگ" ناميدهاند. مهمترين نكته در اينگونه جنگها تفاوت در تعاريف و شيوههاي اعمال قدرت طرفين است. طرف به ظاهر ضعيف در اين گونه مواقع سعي ميكند با ضربه زدن به نقاط حساس و كاري فشاري بيشتر بر طرف مقابل خود وارد كند.ايجاد جنگ رواني و ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم، مهمترين روش در اينگونه منازعات است كه حزبالله توانست به خوبي از آن استفاده كند.
هرچند استراتژي حزب الله بر عدم مقابلهي مستقيم با افراد غيرنظامي استوار است و اين را در جنگ اخير نيز به نمايش گذاشتند، اما رعب و وحشت براي اولين بار در ميان ساكنان آن مناطق، به وجود آمد. ميليونها نفر از مناطق شمالي اشغالي به جنوب فرار كردند و تقاضاها براي خروج از كشور دهها برابر شد. بياعتمادي شديدي در ميان مردم نسبت به مسئولان دولتي و نظامي اسرائيل به وجود آمد. به طوري كه نظرسنجيها حاكي از اين بود كه مردم صحت سخنان سيد حسن نصرالله را بيش از دولتمردان صهيونيست ميدانستند.
مقابلهي نظامي
اسرائيل داراي پنجمين ارتش بزرگ دنيا و شايد از مجهزترين آنها باشد. جنگندههاي فوق مدرن اف-16 آي، اف-15 آي، اف-4، هواپيماهاي شناسايي و بدون سرنشين تنها بخشي از توان نيروي هوايي رژيم صهيونيستي است. اين رژيم با تكيه بر اين توان نظامي سعي داشت تا بدون وارد شدن نيروهاي زياد و تنها با تكيه بر توان نيروي هوايي و استفاده از استراتژي زمين سوخته، جنگ را به نفع خود مغلوبه كند.
نيروي دريايي اسرائيل نيز انواع مختلفي از ناوها و ناوچههاي جنگي، گشتي، انواع مختلف كشتي و ناوهاي موشكانداز را در اختيار دارد. انواع موشكها و توپخانههاي ثابت دريايي، سيستمهاي آتشباري، انواع رادارها، قايقهاي ليزري هدايتشونده، دنبالكنندههاي مجهز به دوربينهاي پيشرفته و رهگير و … تنها بخشي از تواني است كه رژيم صهيونيستي در زمان جنگ در اختيار داشته است. تمام اين تواناييها در روزهاي جنگ عليه لبنان به كار گرفته ميشد و از اين طريق، بخش عمدهاي از خاك لبنان، هدف گلولههاي نيروهاي دريايي صهيونيستها قرار ميگرفت. بيش از 50 ناو و ناوچه در نزديكي سواحل لبنان در محاصرهي دريايي و موشكباران لبنان شركت داشتند.
از ديگر تجهيزات نيروي دريايي، ناوچههاي فوق پيشرفته ساعر5 است كه داراي 60 متر طول و 22 متر عرض است. 16 از ديگر مشخصههاي اين ناوچهها موشك سطح به سطح هارپون، مجهز بودن به سيستم جنگ الكترونيك، سيستم سونار رادار سطحي و دارا بودن توپ 20 ميليمتري فالاتكس است كه قادر به شليك سه هزار گلوله در دقيقه است. همچنين اين ناوچهها، توانايي حمل بالگردهاي مدل دلفين را نيز دارد. تنها تعداد 5 ناوچهي ساعر5 در اختيار اسرائيل است كه يكي از آنها توسط نيروهاي حزب الله در جريان جنگ از بين رفت. دبيركل حزبالله كه به صورت مستقيم در حال سخنراني از شبكهي تلويزيوني المنار بود، با اعلام اينكه اكنون ناو را از بين خواهند برد، نمايش باشكوهي از قدرت و توانايي نيروهاي مقاومت را به مخاطبان خود نشان داد. بسياري از مردم نيز اين صحنه را خود در كنار ساحل مشاهده كردند كه چگونه نيروهاي حزبالله محاصرهي دريايي لبنان را ميشكنند.
در بخش نيروي زميني ارتش صهيونيستي، بايد گفت كه صاحب بزرگترين زرادخانه از انواع موشكها به برد مختلف و توان تخريبي بالا است. هزاران توپ از انواع مختلف، 120 هزار سرباز، 4200 دستگاه تانك، 6100 نفربر زرهي، 116 بالگرد آمريكايي و … تنها بخشي از توانايي جنگي اسرائيل در اين جنگ بوده است. در ميان اين جنگافزارها، تانكهاي مركاوا بسيار مهم هستند. اين تانكها بسيار قوي و قدرتمند هستند. سپر دفاعي قوي كه در جلوي اين تانكها وجد دارد، باعث ميشود كه در شرايط سخت مقاوم بماند. اين تانكها ستون فقرات ارتش را تشكيل ميدهد و يكي از صنايع غرور آفرين رژيم صهيونيستي محسوب ميشده است. علاوه بر تمام جنگافزارهاي متعارف كه ذكر شد، ابزارهاي نامتعارف جنگي همچون انواع بمبهاي شيميايي، فسفري، خوشهاي و اتمي را نيز بايد اضافه كرد، كه به جز سلاح اتمي، از ساير سلاحها در جنگ اخير عليه لبنان استفاده شده است.
نيروهاي اطلاعاتي صهيونيستها، را بايد بازوي توانمند ارتش دانست كه در تمام مأموريتهاي آن نقش اساسي داشته است. علاوه بر سازمانهاي اطلاعاتي اين رژيم، نقش نيروهاي لبناني 14 مارس در رساندن اطلاعات به رژيم صهونيستي نبايد ناديده انگاشت. حضور مداوم نيروهاي اطلاعاتي و كارشناسان نظامي آمريكايي در تلاويو ابعاد ديگري از اين همكاريها را روشن ميسازد.
اما در برابر اين توانمنديها، حزب الله قرار گرفته است كه كمترين ابزار جنگي در بعد كلاسيك آن محروم است. هرچند دربارهي حزبالله و شاخهي نظامي آن اطلاعات چنداني در دست نيست، اما اين امر مسجل است كه هرگز توانايي نظاميي كه حتي توان مقايسه با ارتش اسرائيل را داشته باشد، در اختيار ندارد. نه از تانكهاي آنچناني خبري است و نه از جنگندههاي اينچنيني. بيشترين توانايي حزب الله را بايد در توانايي نيروي انساني آن جستجو كرد و البته توانايي موشكيشان نيز در خور توجه است. تعداد نيروهاي حزب الله مشخص نيست و آمارها چنان متناقض است كه نميتوان به هيچكدامشان توجه كرد.
يك كارشناس نظامي در منطقه گفته است: "كل جنگ را يك تيپ سه هزار نفري از نيروهاي حزب الله اداره كرده است و نه بيشتر" در مارونالرأس، نيروهاي تيپ نصر حزب الله توانسته بودند در مقابل نيروهاي متجاوز از جمله تيپ گولاني كه از زبدهترين نيروهاي ارتش اسرائيل هستند، مقاومت كنند. تيمهاي سه نفرهي ويژه نصر كه براي شكار و هدف قرار دادن تجهيزات ارتش اسرائيل آموزش ديده بودند، توانستند در طول جنگ خودروهاي زرهي بسياري را به وسيلهي موشكهاي سبك و دستساز ضدتانك منهدم سازند.
با اين وجود با وجود اينكه اسرائيل بارها نيروهاي ذخيره را به خدمت فراخواند، حزب الله هيچگاه نيازي به استفاده ار نيروهاي جديد براي افزايش توان خود نديد. در حالي كه ميتوانست افراد زيادي را در زمان جنگ به جهاد فراخواني كند. تقريباً به ازاي هر شهيد از نيروهاي حزبالله سه نظامي صهيونيست به هلاكت رسيدند كه اولين بار بود چنين آماري در جنگهاي اسرائيل به دست ميآمد. حزبالله شهداي خود را با عزت و با برگزاري مراسمهاي ويژه تشيع ميكردند، ولي صهيونيستها حتي از اعلام تعداد دقيق كشتههايشان ميترسيدند.
البته در اين ميان منابع صهيونيست سعي در بزرگنمايي توانايي حزب الله دارند تا هم خطر آنها را جديتر نشان دهند و هم توجيهي بر شكست خود پيدا كنند. اما باز هم توانايي اين گروه كوچك چندان به چشم نميآيد. هفتهنامه جينز به نقل از منابع اطلاعاتي اسرائيل، توانمنديهاي نظامي حزب الله را چنين اعلام كرد:
- موشك كاتيوشا، با برد حدود 12 تا 22 كيلومتر
- موشكهاي فجر 3 و 5 كه نوع پيشرفته كاتيوشا است و برد 35 كيلومتري دارد.
- موشك رعد كه 70 كيلومتر برد دارد و تا حيفا را ميتواند هدف قرار دهد.
- موشك زلزال 150 كيلومتر برد دارد و ميتواند تلاويو را هدف قرار دهد.
- موشك فجر 2، كه 200 كيلومتر برد دارد.
- موشكهاي ضد تانك كه شامل ساگر3، سپيگوت4 و موشكهاي تاو است.
- همچنين حزب الله هواپيماي بدون سرنشين مرصاد1 را در اختيار دارد.
يكي از نكات جالب دربارهي توانايي نظامي حزب الله، تونلهايي است كه براي نگهداري و انبار كردن مهمات به كار برده است. ساخت اين تونلها از سال 2000 و همزمان با آزادسازي جنوب لبنان آغاز شد. اين تونلها را مهندسان حزب الله به شكلي بسيار مستحكم طراحي كردهاند. تعداد اين تونلها بسيار زياد است، اما اطلاعات راجع به ان كم. برخي از اين تونلها فقط جنبهي ظاهرسازي و فريب داشتهاند. مثلاً در منطقهي جنوب ليتاني حدود ششصد تونل قرار گرفته است. اين تونلها، در اعماق 40 متري در تپههاي صخرهاي قرار گرفته است. هردستهي مجزاي نظامي فقط به اطلاعات مربوط به 3 تونل دسترسي دارد كه يكي مصرفي و 2 تا ذخيره است. از اين رو دسترسي به اطلاعات مربوط به منابع مهمات حزبالله بسيار سخت است.
رژيم صهيونيستي، با توجه به اطلاعاتي كه از اين تونلها داشته است، در 72 ساعت آغازين جنگ تمام توان خود را مصروف از بين بردن اين زاغهها و انبارها كرده است و حتي مناطق مشكوك در بخشهاي مسكوني را نيز موشكباران كرد. اما عليرغم آن، به گفتهي يك مقام آمريكايي كه خود از نزديك شاهد جنگ بوده است، تنها 7 درصد از توان نظامي حزب الله از بين رفته است.
عملياتهاي تركيبي (هوايي، زميني و كماندويي) شيوهي ديگري از جنگ بوده است كه آن نيز با شكست همراه شد. با يك عمليات هليبرن، 250 كماندو در نزديكي بعلبك و بر روي بيمارستان الحكمه پياده شدند تا به زعم خود رهبران حزب الله را بكشند يا گروگانهاي اسرائيلي را آزاد كنند. اما با دادن تلفات عقب نشيني كردند. اين روش براي انتقال نيروها، تا روزهاي پاياني جنگ ادامه داشت.
با وجود همهي اين امكانات نظامي، استفادهي بيبرنامه و بيمحابا از سلاحهاي جنگي، اين رژيم دچار را كمبود مهمات كرد. آنها مجبور شدند تا از طريق آمريكا اين كمبود را جبران كنند. اين ابزار و ادوات نظامي، از طريق پايگاه اينجرليك در تركيه و پايگاهي در قطر ارسال ميشد.
مديريت نيروها و امكانات، يكي از برتريهاي حزب الله است. حزب الله، نيروهاي خود را در دستههاي كوچك با حوزهي عمل و اختيار گسترده، در مناطق وسيع و به شكل پراكنده گسيل داشته است. از سوي ديگر توانسته است تا مديريت واحدي را بر تمام نيروها اعمال كند. در زمان محدود آتشبس كه پس از كشتار قانا صورت پذيرفت، تمام نيروهاي حزب الله آن را محترم شمردند و تصميمات رهبران را به سرعت به اجرا درآوردند.
وضعيت منطقهاي
با آغاز جنگ، تودههاي مسلمانان به حمايت از ملت لبنان و حزبالله در برابر رژيم صهيونيستي پرداختند كه البته همچون جنگهاي پيش رژيم صهيونيستي، اين اعتراضات كاملاً طبيعي بود. راهپيمايي، اعلام بيانيه و … از سوي عموم امت اسلامي ديده ميشد.
اما در برابر اين بيداري اسلامي، اتحاد تازهاي ظاهر شد؛ اتحادي متشكل از دولتهاي عربستان سعودي، اردن و مصر. اين سه كشور با صدور بيانيههايي اقدام حزبالله را محكوم كردند و آنها را مسئول آغاز جنگ دانستند. در اين ميان، موضع عربستان در خور تأمل است. دولتي كه مدعي رهبري امت اسلامي است. آنها در بيانيهي خود با بيان اينكه با تمام قوا در كنار مقاومت ميايستد، اعلام كرده بود كه بايد ميان "مقاومت مشروع" و "ماجراجوييهاي حسابنشده" تفاوت قائل شد و بدون توجه به مسئوليت صهيونيستها، اعلام كرده بود مسئوليت كامل اين اقدامات غيرمسئولانه تنها بر عهدهي حزبالله است.
به دنبال اين اعلاميه، روحانيون وهابي وابسته به رژيم آلسعود، نيز به تكرار اين ادعاها پرداختند. يكي از اين افراد "صالح اللحيدان" رئيس شوراي عالي قضاوت و عضو هيأت علماي بزرگ (كبار العلماء) است. او با توصيف "حزبالله" به "حزبالشيطان" كمك به آنها را خطا و اين گروه را عامل تمامي خرابيهاي ناشي از جنگ در لبنان دانست. "عبدالله بن جبرين" كه پس از "شيخ عبدالرحمن البراك" دومين مرجع وهابيت محسوب ميشود، با صدور فتوايي اعلام كرد: "كمك به حزب رافضي و دعا براي پيروزي و موفقيت آنها جايز نيست." او همچنين از مسلمانان سني خواست تا "از حزبالله تبري بجويند و از همراهي با آنها خودداري كنند، زيرا دشمني آنان با اسلام و مسلمانان آشكار است."
البته بايد اذعان كرد كه در ميان عالمان سعودي نيز، همه به اين نظر تن در ندادند و از حزبالله حمايت كردند. از جمله "شيخ محمد بن يحيي النجيمي" استاد فقه تطبيقي در مركز عالي قضاوت در رياض، "شيخ موسي القرني" رئيس سابق گروه اصول فقه دانشگاه اسلامي، "شيخ سليمان العوده" ناظر كل مؤسسه "الاسلام اليوم" كه خواستار وحدت ميان مسلمانان شدند. اين دوگانگيها، نشان از فاصلهاي دارد كه دولت عربستان با افكار عمومي و تودههاي مسلمان پيدا كرده است.
در اين ميان واكنشهاي مردمي نيز، در رسانههاي رسمي سانسور شده بود و به عنوان مثال، راهپيماييهاي پياپي در القطيف، الدمام، الجاروميه و ديگر شهرهاي عربستان و خشونت پليس در قبال مردم در آن مناطق در رسانههاي سعودي جايي نيافت و منتشر نشد. همچنين ميليونها نفر از شيعيان عربستان نيز كه سالها تحت فشار دولت بودهاند، به حمايت از مقاومت اسلامي پرداختند كه از سوي دولت به همكاري و جاسوسي براي ايران متهم شدند.
اما موجي كه مقاومت در ميان مسلمانان ايجاد كرد، باعث شد تا دولت عربستان نتواند در موضع خود پافشاري كند. در همين راستا سعود الفيصل، وزير امور خارجهي عربستان سعودي، مطالبي را كه به عنوان بيانيهي رسمي اعلام داشته بودند را رد كرد و آن را تنها اظهار نظر شخصي تهيهكنندهي آن متن دانست.
جنگ رواني
جنگ رواني اسرائيل نيز در اين جنگ شكست خورد. از سويي نتوانست خود را مظلوم و مخالف جنگ نشان دهد و از سوي ديگر نتوانست افكار عمومي را عليه حزب الله بسيج كند. پخش شايعهها نيز نتوانست ره به جايي ببرد. حتي شايعهي كشته شدن سيد حسن نصرالله نيز نتوانست تأثيري در مقاومت بگذارد.
شايعهي ديگري كه مطرح ميشد پناه بردن دبيركل حزب الله به سفارت ايران است؛ هرچند مشخص نشد كه در كدام منطقه بوده است. شدت اين حفاظت به حدي بوده است كه نصرالله به يكي از همكاران خود گفته است: "خودم هم نميدانستم كجا هستم"
در بعد بينالمللي نيز وضع اسرائيل بهتر از اين نبوده است. گيدون لوي، روزنامهنگار اسرائيلي مينويسد: "هرروز بر انتقادات بينالمللي بر اسرائيل افزوده ميشود… تصاوير ويرانيهاي بيروت به شدت چهرهي اسرائيل را مخدوش كرده است. نه تنها صدها هزار لبناني، بلكه هزاران غربي كه در حال فرار از لبنان هستند، در ترسيم چهرهاي از اسرائيل به عنوان حكومتي ويرانگر، ظالم و بينزاكت سهيم هستند."
زماني كه اعلام شد كه پايتخت حزب الله يعني بنتجبيل را اشغال كرده است، كسي باور نكرد. همينطور هم شد و حضورشان چندان به طول نيانجاميد. يكي از فرماندهان صهيونيست بيان داشته بود كه ما با ارواح ميجنگيم. و فرمانده ديگري گفته بود كه مردي كه دستانش قطع شده بود، با اسب آمد و دست مرا با شمشير قطع كرد. اين فرد اخير، اين مطلب را در مصاحبه با تلويزيون رسمي اسرائيل اعلام كرد و پزشكان اعلام كردند كه وي به دليل فشار رواني ناشي از شكست به هذيان گويي افتاده است. انتشار اين خبر موجي از شادي و روحيه را در ميان شيعيان منطقه ايجاد كرد و آنان را به امدادهاي الهي در جنگ اميد داد.
يكي ديگر از ابعاد قدرت حزب الله را بايد در داشتن قدرت مديريت تمام صحنهي جنگ و موضع فعال رهبر حزب الله در جنگ جستجو كرد. تهديدات و تصميمات به موقع و به كارگيري صحيح قدرت خود، باعث شده بود تا دشمن نتواند تصميمگيري دقيقي در رفتار خود داشته باشد. به خصوص اين امر را ميتوان در تهديدات نصرالله دربارهي تلاويو به عينه مشاهده كرد. حزبالله توانست عملاً با به گروگان گرفتن تلاويو علاوه بر بيروت بخش عمدهاي از سرزمينهاي لبنان (بيش از 60 درصد) را كاملاً امن نگه دارد. در حالي كه اين امنيت، حداقل در بعد رواني، در اسرائيل وجود نداشت.
آندرئاس اولر، تحليلگر نشريهي مركور در توصيف فضاي حاكم بر سرزمينهاي اشغالي مينويسد: "اين روزها اسرائيل در واقع در خطرناكترين دوران تاريخ خود به سر ميبرد. هرچند موشكهاي هنوز به تلاويو نرسيدهاند، اما نظر آنها حداقل از جنبههاي ذهني و رواني بر فضاي اين شهر سايه افكنده است. اين مسأله در جايجاي تلاويو حس ميشود."
شكست بسياري از ادعاها و تهي بودن آنها، نشان داده شد. اسطورهي شكست ناپذيري اين رژيم سست شد و براي اولين بار نتوانست در ميدان جنگ پيروز باشد. شكست خورد چون نتوانست پيروز باشد. در زمانهي ما كه جنگها به شكست و پيروزيهاي متفاوتي منجر ميشود، و عموماً به آتشبس ميانجامد، تعيين پيروز ميدان، بر اساس اهدافي است كه طرفين نزاع براي خود در جنگ مطرح كردهاند. اسرائيل به دنبال خلع سلاح حزب الله بود و حزب الله به دنبال حفظ خود و سلاح مقاومتاش. پس روشن است كه در اين ميان چه كسي به هدف خود دست يافته است و چه كسي از آن بازمانده است.
اوري اونيري، تحليلگر سياسي اسرائيلي در گفتگو با يديعوتآحرونت در پاسخ دربارهي پيروز جنگ ميگويد: "حزبالله در اين چند هفته از جنگ چنان مؤثر و جنگنده ظاهر شده است كه بايد آن را يك پيروزي بزرگ در تاريخ ملتهاي عرب به شمار آورد."
آيندهي حزبالله و اسرائيل
به نظر ميرسد اين شكست براي اسرائيل به حدي شدت داشت كه سعي روشني را در جبران در ميان دولتمردان آن ميتوان ديد. از سوي ديگر فشار بر حزبالله پس از جنگ به شكلي سازمان يافتهتر از طريق نيروهاي نظامي يونيفل وارد ميشود. در عرصهي داخلي نيز فتحالاسلام به عنوان يك الگوي انحرافي از مقاومت به مردم عرضه ميشود، و توطئههايي همچون ترور رفيق حريري را برعهده ميگيرد تا قدرت و سابقهاي براي خود ايجاد كند. گروه 14مارس نيز با حمايت صريحتر از پيش سفير امريكا پيش ميروند تا بتوانند جايگاه حزبالله را در ميان مردم تخريب كنند.
اما طعم شيرين پيروزي بر اسرائيل در دهان ملت لبنان، را نميتوان به اين راحتي تلخ كرد. مردم لبنان در مدت جنگ شاهد آزموني جديد از مدعيان دموكراسي و حقوق مردم بودند كه نه تنها از مقاومت مشروع اسلامي حمايت نكردند، بلكه به عنوان موانعي بر سر راه مقاومت ايستادند. اين باعث شده است تا جايگاهشان در ميان مردم تضعيف شود و بايد به فكر بازسازي خود باشند.
اما با انتشار گزارش كميته وينوگراد، و اعلام رسمي شكست اسرائيل در اين جنگ به دليل عدم دستيابي به هيچ كدام از اهداف جنگ، وضعيت در سرزمينهاي اشغالي متلاطم شده است. تأكيد و تكرار بيش از يكصد بار بر شكست اسرائيل در اين گزارش، فشار را بر اولمرت حتي از سوي همحزبيهايش در كاديما افزايش داده است. اين اعتراضات به حدي گسترش يافته است كه مجمع قانوني اسرائيل اعلام كرده است كه اگر اولمرت استعفا ندهد، در دادگاه عالي اسرائيل، عليهشان اعلام جرم خواهند كرد.
پس از استعفاي "دان حالوتس" رئيس ستاد مشترك ارتش و عمير پرتز وزير جنگ رژيم صهيونيستي، وزير مشاور كابينه اسرائيل نيز استعفايش را تقديم كرد و بدين ترتيب زلزله سياسي در دولت اولمرت تحقق يافت و اين رژيم هنوز موفق نشده است كه در برابر انتقادات نسبت به نتيجه جنگ با حزب الله، كمر راست كند.
بدبيني و روحيهي بد، بياعتمادي، احساس بيهويتي و سرخوردگي در سرزمينهاي اشغالي، رژيم اشغالگر قدس را در بدترين وضعيت از سال 1948 تا كنون قرار داده است. و در مقابل اين همه سرخوردگي، ميليونها مسلمان و عرب، هويت تازهاي يافتهاند و اميد به مقاومت در دلشان پديد آمده است. گروههاي جهادي در فلسطين نيز جا پاي حزبالله مينهند و عرصه را بر رژيم صهيونيستي تنگ كردهاند. اين را نه تنها تحليلگران منطقهاي بلكه غربيها را نيز آگاه كرده است.
"آلن هارت" مدير اسبق شبكهي بيبيسي در سخنرانياش در مؤسسه بينالمللي مطالعات استراتژيك انگلستان گفته است: "من معتقدم اسرائيل آخرين بذرهاي نابودي خود را در لبنان كاشته است. البته من تنها كسي نيستم كه اين را ميگويم. بسياري از كارشناسان مثل برژينسكي نيز همين سخن را ميگويند… اين جنگ باعث شده است تا مسلمانان فكر كنند اگر سه هزار چريك توانستهاند هفتهها در مقابل اسرائيل مقاومت كنند و خسارتهاي جدي بر او وارد كنند، پس اگر همهي ما مبارزه كنيم، چه نتيجهاي رخ خواهد داد؟ امروز حتي فكر شكست اسرائيل نيز در تمام كشورهاي عربي و اسلامي باعث ايجاد شادي خواهد شد، ولي قطعاً هيچ جاي شادي ندارد…