باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 3 آذر 1387 كاربران برخط 68 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
شریعتمداری به عنوان یك جریان
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


آنقدر كه اسلام از این مدرسین روحانی نما‌ ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگری نخورده است و نمونه بارز آن مظلومیت و غربت امیرالمؤمنین(ع) می باشد، كه در تاریخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه‌ها را بیش از این تلخ نكنم، ولی طلاب جوان باید بدانند كه پرونده‌ی تفكر این گروه همچنان باز و شیوه مقدس مآبی و دین‌فروشی عوض شده است. شكست خوردگان دیروز، سیاست بازان امروز شده‌اند. آنها كه به خود اجازه‌ی ورود در امور سیاست را نمی‌دادند، پشتیبان كسانی شدند كه تا براندازی نظام و كودتا جلو رفته بودند.

 

منبع: سایت - مركز اسناد انقلاب اسلامی

 
 

با بررسی و ترسیم خط و ویژگی‌های اصولی و بنیادی رهبران راستین و در مقابل ویژگی‌های رهبران و روحانیون دروغین، می‌توان ماهیت، خط و جهت آقای سیدكاظم شریعتمداری را به درستی دریافت و مورد بررسی و ارزیابی قرارداد و او را به دادگاه تاریخ تسلیم كرد.

البته شریعتمداری به عنوان فرد، تسلیم دادگاه انقلاب، دادگاه خلق و دادگاه تاریخ می‌شود و رهسپار دیار باقی می‌گردد. لیكن او یك فرد نیست، یك جریان است كه همواره در خط پیامبران دروغین حركت كرده است؛ و اگر خط و جریان او از متن جامعه كنار زده شود برای همیشه زوال می‌پذیرد و گرنه با چهره دیگر و با ماسك دیگری همان جریان خودنمایی می‌كند و چه بسا با تجربه‌تر و فریب‌كارانه تر وارد میدان شود و ضربه‌های كاری بزند.

در ضمن، نبایستی اینگونه اندیشیده شود نقش منفی چنین افرادی و رفتارهای آنها در نهضت و انقلاب اسلامی صرفا بر پایه جاه‌طلبی، مقام پرستی، سستی ایمان و دست یافتن به جایگاه مرجعیت بوده است. به علاوه، اعمال و رفتارهای چنین افرادی را نباید مختص به زمان و شرایط خاصی دانست بلكه بایستی بدین نكته آگاه بود كه در هر شرایط و هر زمانی احتمال وجود و ظهور چنین افرادی وجود دارد. بنابراین، به چنین رخدادها و وقایع نبایستی با تمركز بر یك فرد خاصی به كلیت رخداد بی‌توجه بود، بلكه باید با تمركز بر كلیت رخداد و توجه به عوامل داخلی و خارجی دخیل در آن به ریشه‌یابی موضوع پرداخت و با بهره‌گیری از نتایج بدست آمده تلاش كرد از ظهور چنین جریان‌ها و افرادی جلوگیری به عمل آورد و عکس العمل مناسب در برابر آن را در چنته داشت.

در اینجا تلاش می‌گردد با پرداختن به فعالیت‌ها و رفتارهای آقای شریعتمداری، كه از سال 1342 به شكل بارزتری نمایان می‌شود و در طی كودتای سال 1358 نوژه به اوج خود می‌رسد، دعوی خویش را اثبات نماییم. در این راستا، جهت ادای بهتر هدف مقاله از خاطرات و اظهار نظرهایی كه در مورد ایشان از جانب شخصیت‌های مطرح و شاهد در فعالیت‌های وی بهره گرفته می شود.

مطالعه پرونده‌های متعدد و قطور آقای شریعتمداری كه از ساواك باقی مانده در تحلیل مواضع ایشان علیه انقلاب اسلامی در شناخت وی كمك فراوانی می‌نماید.

بررسی اسناد باقی مانده نشان می‌دهد كه سازمان اطلاعات و امنیت رژیم شاه، در می‌یابد كه آقای شریعتمداری شخصی جاه‌ طلب و خودخواه است و روی این نقطه ضعف سرمایه‌گذاری می‌كند و با شیوه‌های اطلاعاتی به تدریج او را به موضع‌گیری علیه امام خمینی و نهضت اسلامی وادار می‌سازد و به قدری دقیق و حساب شده روی او و دفترش كار می کند كه در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی، بیت او به طور كامل، در راستای اهداف رژیم شاه، مورد سوء استفاده‌ قرار می‌گیرد و خانه‌ای كه روزی نقطه امید مردم مسلمان بود، نقطه امید شاه و بالاتر از شاه می‌شود و برای اجرای موفقیت‌آمیز حكومت نظامی به رژیم رهنمود می‌دهد.

در همین راستا شاهدیم كه، د رتاریخ 18 فروردین 1342 یعنی درست روز بعد از حمله دژخیمان شاه به مدرسه فیضیه، آقای شریعتمداری در ملاقاتی با مقامات دولتی قول می‌دهد كه در آینده هیچگونه فعالیت و تحریكاتی علیه دولت و لوایح ششگانه شاه نكند و اعلامیه ندهد، ضمنا امام خمینی را نیز از مبارزه علیه رژیم بازدارد. 1

همچنین در تاریخ 17/7/1344 دارالتبلیغ را رسماً افتتاح كردند و بدین وسیله در مرحله اول برای میهمانان به اصطلاح مذهبی شاه پایگاهی فراهم ساخت تا اندیشه‌های ارتجاعی و آمریكایی خود را بتواند به اسم اسلام در ایران و حوزه‌های علمیه پیاده كنند و در مرحله دوم برای رژیم شاه جهت سیطره بر حوزه‌ی علمیه قم زمینه‌سازی كرده، راه را هموار سازد. 2

در همین راستا، آیت‌الله خزعلی، كه وظیفه رساندن پیام‌های امام به آقای شریعتمداری و دریافت پاسخ از ایشان را داشته، طی سخنانی می‌فرماید: من در مجموعه 35 سالی كه در قم بودم علاوه بر آشنایی با امام خمینی و آیات عظام با شریعتمداری نیز تماس داشتم و از همان ابتدا نفاق در كردار و گفتار وی مشهود بود. وی در ادامه می‌گوید، روزی كه فیضیه توسط مزدوران شاه در هم كوبیده شد امام مرا مأمور كردند كه نزد آیات عظام رفته و جهت صدور اعلامیه اولا به صورت جداگانه و چنانچه موافقت نشود اعلامیه مشترك و اگر هم باز موافقت نشود اعلامیه‌ای از سوی امام با اطلاع آیات عظام با آنان گفتگو كنم و همانطور كه امام پیش‌بینی می‌كرد شریعتمداری با هیچ یك از این طرق موافقت نكرد.

همچنین، به نقل از حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی، آقای شریعتمداری در دوران مبارزه، سال 1347، آخرین حرفی كه زد این بود كه «امروز اگر علم انكار خدا را بیایند توی حرم حضرت معصومه(س) بلند كنند من معتقدم تقیه واجب است و ما نمی‌توانیم با آن مقابله كنیم.»3

آیت‌الله مشكینی نیز به عنوان یكی از شاگردان امام در خاطرات خود می‌نویسد:

من 20 سال است این آدم را می‌شناسم و جامعه محترم حوزه علمیه قم هم به عدم صلاحیت مرجعیت این آقا رأی دادند.

به هنگام اشغال رادیو و تلویزیون تبریز توسط خلق مسلمان گروه‌های زیر پیام دادند و همگی از آقای شریعتمداری پشتیبانی كردند: جبهه ملی، حزب دموكرات، نهضت رادیكال ایران، جبهه متحد خلق آذربایجان، حزب پان ایرانیست، گروه فرقان، شیخ عزالدین.

به خدا از روز اول وجود این مرد چوب لای چرخ انقلاب بود و همه كارهای ضد انقلاب در دارالتبلیغ چاپ و منشتر می‌شد. 4

آیت‌الله مهدوی كنی، از مبارزان و روحانیون نزدیك به امام، در خاطرات خود می‌گوید: آن روزی كه در مسأله آذربایجان من خدمت امام شرفیاب شدم كه برویم خدمت آقای شریعتمداری و ایشان را آماده كنیم و بگویند كسانی كه رادیو و تلویزیون را اشغال كرده‌اند بیرون بیایند. امام فرمودند من هیچ امیدی به ایشان ندارم ولی بخاطر اینکه حجت بر شماها تمام شود، بروید صحبت كنید ما رفتیم صحبت كردیم و ایشان گفتند امام جمعه تبریز، شهید آیت‌الله مدنی، باید برداشته شود، یعنی ركنی كه در مقابل ضد انقلاب در آذربایجان ایستاده بود كنار برود. در نهایت بنا شد بروند و بعد از مشورت یك چیزی بنویسند، رفتند توی اتاق خصوصی و بعد كه آمدند شروع به خواندن نمودند: كه باید خطه آذربایجان غربی و شرقی هر دو در اختیار من باشند و عزل و نصب همه مسئولین نیز باید بدست من باشد. 5

به علاوه، بر اساس سند 1/7/1357 ساواك آقای شریعتمداری اظهار نمود یكی از پایگاه‌های مخالف با رژیم سلطنتی ایران در نجف می‌باشد كه من صد در صد با این پایگاه مخالفم، من برای حفظ مملكت و سلطنت فكر می‌كنم. 6

در اینجا بخشی از خاطرات مرحوم آیت الله فلسفی، که در کتاب خاطرات ایشان، نوشته علی دوانی، در مورد آقای شریعتمداری و حزب خلق مسلمان ذکر میگردد تا هر چه بیشتر با ایشان آشنا گردیم.

 

آقای‌ شریعتمداری‌ و حزب‌ خلق‌ مسلمان‌

قبل‌ از توضیح‌ دربارة‌ اتفاقی‌ كه‌ برای‌ آقای‌ شریعتمداری‌ رخ‌ داد، باید عرض‌ كنم‌ كه‌ من‌ ایشان‌ را از سالها قبل‌ می‌شناختم‌. وقتی‌ به‌ قم‌ می‌رفتم‌ و خدمت‌ آیت‌الله العظمی‌ بروجردی‌ می‌رسیدم‌، در مواقعی‌ امام، گاهی‌ هم‌ آقای‌ شریعتمداری‌ و همچنین‌ آقای‌ نجفی‌ را می‌دیدم‌. آقای‌ شریعتمداری‌ به‌ نوبة‌ خود با صدور اعلامیه‌، حضور خویش‌ را در جریان‌ انقلاب‌ نشان‌ می‌داد. پیشتر نیز گفتم‌ كه‌ در شب‌ عاشورای‌ سال‌ 1342 شمسی‌ بعد از سخنرانی‌ مهمی‌ كه‌ در مسجد شیخ‌ عبدالحسین‌ كردم‌، نامة‌ امام‌خمینی و آقای‌ شریعتمداری را كه‌ دربارة‌ تعمیر و بازسازی‌ مدرسة‌ فیضیه‌ و نفرت‌ از دستگاه‌ مخابره‌ كرده‌ بودند، روی‌ منبر خواندم‌.

در كتاب‌ «ظهور و سقوط‌ رژیم‌ پهلوی‌»دربارة‌ آقای‌ شریعتمداری‌ مطالبی‌ هست‌ و من‌ نمی‌خواهم‌ در آن‌ باره‌ اظهار نظر كنم‌؛ اما به‌ طور كلی‌ ظواهر امر ایشان‌ را در خط‌ انقلاب‌ نشان‌ می‌داد.

بعد از پیروزی‌ انقلاب‌ اسلامی‌ و پس‌ از آنكه‌ امام‌ به‌ قم‌ تشریف‌ بردند و در منزل‌ كوچكی‌ نزدیك‌ رودخانه‌ ساكن‌ شدند، امام در اتاق‌ كوچكی‌ می‌نشستند و ملاقات‌های‌ ایشان‌ هم‌ آن‌جا بود. نمایندة‌ پاپ‌ را نیز در همین‌ اتاق‌ پذیرفتند و آن‌ بیانات‌ مشهور را خطاب‌ به‌ او، در همین‌ اتاق‌ ایراد نمودند.

در آن‌ هنگام‌ من‌ قم‌ بودم‌. یك‌ روز صبح‌ امام‌ به‌ وسیلة‌ یكی‌ از دوستان‌ پیغام‌ داد كه‌ به‌ فلانی‌ بگویید اینجا بیاید. خدمت‌ ایشان‌ رسیدم‌. امام‌ تنها بود. شروع‌ سخن‌ ایشان‌ گفتگو دربارة‌ حزب‌ خلق‌ مسلمان‌ بود. امام‌ فرمودند: «ما می‌دانیم‌ كه‌ اجانب‌ به‌ خصوص‌ امریكا با این‌ انقلاب‌ خیلی‌ دشمن‌ هستند و با وسایل‌ گوناگون‌ به‌ آن‌ ضربه‌ می‌زنند. حالا اول‌ كار است‌ كه‌ آمده‌اند و حزب‌ درست‌ كرده‌اند. این‌ حزب‌ خلق‌ مسلمان‌ علی‌ التحقیق‌ ریشة‌ خارجی‌ دارد. این‌ كلمة‌ «خلق‌»را داخل‌ عنوان‌ حزب‌ گذارده‌اند ـ مثل‌ اینكه‌ كلمه‌ «دموكراسی‌»را می‌خواستند داخل‌ نام‌ «جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌»كرده‌ و بگویند «جمهوری‌ دموكراتیك‌ اسلامی‌ ایران‌»ـ خلق‌ مسلمان‌ هم‌ یعنی‌ همین‌. خلق‌ در فارسی‌ همین‌ توده‌ است‌».

امام‌ افزود: «اینها می‌خواهند از همین‌ حالا میان‌ مسلمانان‌ زمینة‌ جنگ‌ درست‌ كنند و بگویند حزب‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و حزب‌ خلق‌ مسلمان‌. این‌ قضیه‌ ضربه‌ زدن‌ به‌ انقلاب‌ و پایمال‌ كردن‌ خون‌های‌ مسلمانان‌ است‌. می‌خواهند این‌ انقلاب‌ را بكوبند و این‌ موفقیت‌ را از بین‌ ببرند و یك‌ چیز دیگر جایش‌ بگذارند كه‌ منافع‌ خودشان‌ را تأمین‌ كند».

بعد امام‌ فرمود: «مشكل‌ این‌ است‌ كه‌ آقای‌ شریعتمداری‌ به‌ نام‌ یك‌ آیت‌الله وابستگی‌ خودش‌ را به‌ این‌ حزب‌ اعلام‌ كرده‌ و آن‌ را وابسته‌ به‌ خود معرفی‌ كرده‌است‌. یعنی‌ بین‌ این‌ حزب‌ و بین‌ آقای‌ شریعتمداری‌ ارتباط‌ هماهنگی‌ و همرنگی‌ برقرار است‌. این‌ كار خیلی‌ خطرناك‌ است‌. ممكن‌ است‌ تمام‌ زحمت‌ها به‌ هدر برود. اینكه‌ گفتم‌ شما بیایید، برای‌ این‌ است‌ كه‌ بگویم‌ پیش‌ آقای‌ شریعتمداری‌ بروید و به‌ طور خصوصی‌ از قول‌ من‌ به‌ ایشان‌ بگویید این‌ كار را اجانب‌ كرده‌اند، شما كه‌ این‌ مطلب‌ را پذیرا شده‌اید، یا آگاهید یا ناآگاه‌. مصلحت‌ شما این‌ است‌ كه‌ فوراً در جراید و رادیو و تلویزیون‌ اعلام‌ كنید كه‌ از این‌ حزب‌ بركنار هستید و مسائل‌ آن‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ به‌ شما ارتباط‌ ندارد، تا حیثیت‌ شما محفوظ‌ باشد».

من‌ همان‌ موقع‌ حركت‌ كردم‌ و به‌ منزل‌ آقای‌ شریعتمداری‌ رفتم‌ و به‌ ایشان‌ كه‌ در اتاق‌ دیگری‌ بود، پیام‌ دادم‌ كه‌ آقا، من‌ حرف‌ خصوصی‌ با شما دارم‌. وقتی‌ كه‌ آمد، پیام‌ امام‌ را به‌ ایشان‌ رساندم‌. اصل‌ پیام‌ این‌ بود كه‌ آقای‌ شریعتمداری بنویسد و امضا كند كه‌ من‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ به‌ این‌ حزب‌ ارتباط‌ ندارم‌ و این‌ حزب‌ نیز به‌ من‌ وابستگی‌ ندارد.

وقتی‌ به‌ ایشان‌ پیام‌ را گفتم‌، موضوع‌ را بسیار عجیب‌ تلقی‌ كرد، گفت‌: «آقا این‌ حزب‌ متعلق‌ به‌ مسلمان‌ها است‌؛ من‌ به‌ این‌ حزب‌ بستگی‌ دارم‌. این‌ را علناً گفته‌ام‌ و همه‌ هم‌ می‌دانند. اگر بگویم‌ بستگی‌ ندارم‌، مساوی‌ با از بین‌ رفتن‌ اعتبار و حیثیت‌ من‌ است‌. آیا من‌ خودم‌ را تحقیر كنم‌ و بگویم‌ وابستگی‌ به‌ این‌ حزب‌ ندارم‌ و آن‌ را نمی‌شناسم‌؟ من‌ این‌ كار را نمی‌كنم‌». ایشان‌ این‌ عبارت‌ منفی‌ را خیلی‌ محكم‌ می‌گفت‌.

من‌ برگشتم‌. خدمت‌ امام‌رفتم‌ و گفتم‌: «ایشان‌ می‌گوید حیثیت‌ من‌ در خطر است‌ و اگر انصراف‌ خود را اعلام‌ كنم‌، باید از حیثیت‌ خودم‌ چشم‌ بپوشم‌ و بسیاری‌ از دوستانم‌ را كه‌ پایه‌گذار این‌ حزب‌ بودند از دست‌ بدهم‌. من‌ این‌ كار را نمی‌كنم‌».

امام‌ اظهار تأسف‌ كردند و گفتند: «این‌ آقا متوجه‌ قضایا نیست‌. شما بروید و بگویید حیثیت‌ شما با وابستگی‌ به‌ این‌ حزب‌ از بین‌ خواهد رفت‌. جدا نشدن‌ از این‌ حزب‌، مقدمه‌ برباد رفتن‌ حیثیت‌ شماست‌، اما اگر جدا شدید، حیثیت‌ شما كاملاً محفوظ‌ می‌ماند و در قم‌ «آقایی»هستید. من‌ به‌ این‌ وسیله‌ با ایشان‌ اتمام‌ حجت‌ می‌كنم‌». من‌ مجدداً رفتم‌ پیش‌ آقای‌ شریعتمداری‌ و گفتم‌: «آقا اینكه‌ شما می‌گویید، درست‌ نقطة‌ مقابل‌ نظر امام‌ است‌. شما می‌گویید: كناره‌ گرفتن‌ من‌ از این‌ حزب‌ به‌ معنی‌ از دست‌ دادن‌ حیثیت‌ خود است‌ و من‌ هرگز این‌ كار را نمی‌كنم‌، ولی‌ امام‌ می‌فرماید از بین‌ رفتن‌ حیثیت‌ شما بر اثر وابستگی‌ به‌ این‌ حزب‌ است‌. این‌ حزب‌ خارجی‌ است‌، آن‌ را برای‌ این‌ درست‌كرده‌اند كه‌ با انقلاب‌ اسلامی‌ مقابله‌ كنند، انقلاب‌ را بكوبند و اوضاع‌ را برگردانند و آنچه‌ درگذشته‌ بود، از جمله‌ سلطة‌ آمریكا، تجدید شود».

امام‌ ضمناً فرمود: «بگویید اگر حیثیت‌ شما با اعلام‌ عدم‌ وابستگی‌ به‌ این‌ حزب‌ ضربه‌ بخورد، ما شما را حفظ‌ می‌كنیم‌ و جبران‌ خواهیم‌ كرد كه‌ كوچكترین‌ ضرری‌ به‌ حیثیت‌ شما وارد نشود.».

من‌ پیام‌ امام‌ را به‌ ایشان‌ گفتم‌ و بعد هم‌ خودم‌ صحبت‌ كردم‌. گفتم‌: «من‌ الآن‌ به‌ شما می‌گویم‌ این‌ طور كه‌ امام‌ می‌فرمایند مقاومت‌ شما خیلی‌ به‌ شما ضربه‌ خواهد زد؛ اما اگر كناره‌گیری‌ كنید و بگویید این‌ حزب‌ مربوط‌ به‌ من‌ نیست‌ و من‌ كاری‌ به‌ حزب‌ ندارم‌، من‌ الآن‌ از طرف‌ خودم‌ می‌گویم‌ و بعد می‌روم‌ به‌ امام‌ هم‌ می‌گویم‌. اگر موافقت‌ ایشان‌ را جلب‌ كردم‌، می‌آیم‌ نتیجه‌ را به‌ شما می‌گویم‌، پیشنهاد من‌ این‌ است‌ كه‌ شما استعفا را بنویسید و امضا بكنید. با این‌ كار، مقدمه‌ای‌ درست‌ می‌شود و مجلسی‌ در مسجد اعظم‌ می‌گیریم‌. به‌ رادیو و تلویزیون‌ هم‌ می‌گوییم‌ بیایند. آقای‌ گلپایگانی‌ و آقای‌ نجفی هم‌ بیایند. شما هستید، امام‌ هم‌ شركت‌ می‌كند. در آن‌ مجلس‌ من‌ منبر می‌روم‌ و آن‌ طور كه‌ شما می‌خواهید، صحبت‌ می‌كنم‌. می‌گویم‌ آیت‌الله شریعتمداری‌ كه‌ در انقلاب‌ اسلامی‌ با قلم‌ و قدم‌ خدمات‌ بسیار كرده‌اند، اخیراً متوجه‌ شده‌اند كه‌ حزب‌ خلق‌ مسلمان‌ مضر است‌ و برخلاف‌ مصلحت‌ انقلاب‌ اسلامی‌ است‌. اصلاً انقلاب‌ اسلامی‌ یك‌ حقیقت‌ است و آن‌ حقیقت‌، اسلام‌ است‌؛ لذا آیت‌الله شریعتمداری‌ با مشورت‌ امام‌ و مصلحت‌ بینی‌ ایشان‌ از حزب‌ خلق‌ مسلمان‌ استعفا كرده‌ و نوشته‌اند كه‌ این‌ حزب‌ مربوط‌ به‌ من‌ نیست‌. در این‌ مجلس‌ هم‌ كه‌ امروز با حضور امام‌ تشكیل‌ شده‌ و همة‌ آقایان‌ مراجع‌ برای‌ تقدیر از آیت‌الله شریعتمداری در آن‌ حضور یافته‌اند، من‌ اعلان‌ ایشان‌ را می‌خوانم‌ سپس‌ نوشتة‌ شما را روی‌ منبر با حضور همة‌ آقایان‌ قرائت‌ می‌كنم‌ و بعد هم‌ از شما بسیار تشكر و تقدیر خواهد شد. جراید و رادیو ـ تلویزیون‌ این‌ مطلب‌ را منتشر می‌كنند و با این‌ كیفیت‌، حیثیت‌ شما ضربه‌ نمی‌خورد. الآن‌ حاضر هستید این‌ كار عملی‌ شود؟».

چون‌ در بیان‌ مطلب‌ احترام‌ زیادی‌ برای‌ ایشان‌ بود، قدری‌ فكر كرد و گفت‌: «گمان‌ نمی‌كنم‌ امام‌ این‌ كار را بكند». گفتم‌: «من‌ می‌روم‌ و می‌گویم‌، اگر فرمود، این‌ كار را می‌كنم‌، آیا شما نیز بدون‌ تردید این‌ كار را می‌كنید؟ گذشته‌ از امام، آقای‌ گلپایگانی‌ و آقای‌ نجفی‌ هم‌ هستند، آنها هم‌ قطعاً می‌آیند». باز متحیر ماند، ولی‌ بعد گفت‌: «خیلی‌ خوب‌، بروید به‌ امام‌ بگویید. ببینید امام‌ حاضر است‌، یا نه‌؟ اگر حاضر است‌، این‌ كار را بكنید».

برای‌ سومین‌ بار خدمت‌ امام‌ آمدم‌ و گفتم‌: «آقای‌ شریعتمداری‌، با این‌ وعده‌ای‌ كه‌ من‌ به‌ او دادم‌ و گفتم‌ منبر می‌روم‌ و آن‌ طور كه‌ بخواهید صحبت‌ می‌كنم‌، موافقند؛ اما نگران‌ هستند كه‌ شما با این‌ امر موافقت‌ نكنید. آیا شما موافق‌ هستید؟»امام‌ فرمود: «بله‌. انقلاب‌ اسلامی‌ و حفظ‌ عز اسلام‌ و كوتاه‌ كردن‌ دست‌ اجانب‌، آن‌ قدر برای‌ من‌ مهم‌ است‌ كه‌ با این‌ طرح‌ حتماً موافقت‌ دارم‌ و در مجلس‌ هم‌ شركت‌ می‌كنم‌؛ می‌آیم‌ و می‌نشینم‌. آنچه‌ را هم‌ خود ایشان‌ بخواهد و شما مصلحت‌ می‌دانید، در منبر بگویید».

گفتم‌: «بسیار خوب‌، من‌ گمان‌ می‌كنم‌ با این‌ مذاكراتی‌ كه‌ شد، در صورتی‌ كه‌ پیش‌ ایشان‌ برگردم‌ قبول‌ می‌كند. بعد فردا صبح‌ سر فرصت‌ برویم‌؛ اگر كمبودی‌ داشت‌، بنویسم‌ و بیاوریم‌ تا حضرتعالی‌ ببینید. پس‌ از آنكه‌ قبول‌ شد، امضا شود و آخرالامر هم‌ برای‌ تشكیل‌ مجلس‌ برویم‌ و به‌ وعدة‌ خود وفا كنیم‌». امام‌ گفت‌: «بله‌، من‌ می‌آیم‌. بروید و بگویید». برای‌ بار سوم‌ به‌ منزل‌ آقای‌ شریعتمداری‌ رفتم‌ و موافقت‌ امام‌ را به‌ ایشان‌ اعلام‌ كردم‌.

گفتم‌: «خوب‌، بنا شد كه‌ شما متنی‌ را امشب‌ خودتان‌ بنویسید فردا بیاییم‌ ببینیم‌ اگر نواقصی‌ داشت‌ تكمیل‌ كنیم‌ و بعد ببریم‌ به‌ امام‌ بدهیم‌. اگر ایشان‌ موافقت‌ كرد، امضا كنیم‌ و سپس‌ مجلس‌ را تشكیل‌ دهیم‌». گفت‌: «بله‌، بد نیست‌، موافقت‌ می‌كنم‌؛ اما یك‌ شرط‌ دارد. من‌ باید امشب‌ با بعضی‌ از رفقا مشورت‌ كنم‌. بدون‌ مشورت‌، قول‌ قطعی‌ نمی‌دهم‌. امشب‌ برای‌ من‌ شب‌ مشورت‌ باشد. من‌ متن‌ را می‌نویسم‌. اگر مشورت‌، درست‌ درآمد و خصوصیاتی‌ علاوه‌ شد؛ آن‌ وقت‌ فردا صبح‌ این‌جا بیایید كه‌ تكمیل‌ كنیم‌».

مطلب‌ را تقریباً تمام‌ شده‌ تلقی‌ كردم‌. از منزل‌ آقای‌ شریعتمداری‌ بیرون‌ آمدم‌ و به‌ منزل‌ امام‌ رفتم‌. دفعة‌ اول‌ كه‌ من‌ پیش‌ امام‌ رفتم‌ یكی‌ دو نفر هم‌ بودند و بیرون‌ رفتند، اما دفعه‌های‌ بعد گاهی‌ چهار نفر و گاهی‌ پنج‌ نفر بودند و گاهی‌ هم‌ اتاق‌ پر بود، ولی‌ امام‌ تا مرا می‌دید، حرفش‌ را قطع‌ می‌كرد، در را باز می‌كرد و به‌ اتاق‌ مجاور می‌رفت‌ و من‌ هم‌ آن‌جا می‌رفتم‌ و آن‌گاه‌ می‌فرمود چطور شد؟ و من‌ می‌گفتم‌ چنین‌ و چنان‌ شد.

دفعة‌ آخر هم‌ كه‌ آمدم‌ و امام‌ فرمود چطور شد، گفتم‌: «تقریباً قبول‌ كرده‌، ولی‌ گفته‌ است‌ باید امشب‌ روی‌ این‌ مطلب‌ مشورت‌ كنم‌؛ هم‌ دربارة‌ اصل‌ قضیه‌ و هم‌ دربارة‌ بعضی‌ از كمبودهای‌ احتمالی‌. من‌ مشورت‌ می‌كنم‌، شما هم‌ فردا صبح‌ بیاید و نتیجه‌ را به‌ امام‌ بگویید». امام‌ فرمود: «خیلی‌ خوب‌، امشب‌ قم‌ بمانید و فردا صبح‌ بروید».

فردا صبح‌ كه‌ نزد آقای‌ شریعتمداری‌ رفتم‌ ایشان‌ گفت‌: «رفقای‌ من‌ موافقت‌ نكردند و گفتند هم‌ در قم‌ و هم‌ در آذربایجان‌ حیثیت‌ افراد بسیاری‌ از بین‌ می‌رود؛ ضربة‌ بزرگی‌ هم‌ به‌ شما می‌خورد. نباید اصلاً دربارة‌ این‌ مطلب‌ فكر كنید! بنابراین‌ من‌ آن‌ نوشته‌ را نمی‌نویسم‌». به‌ منزل‌ امام‌ برگشتم‌ و مطالب‌ را به‌ ایشان‌ عرض‌ كردم‌. امام‌ متأثر شد. بعد هم‌ پیشامدها آن‌ شد كه‌ همه‌ می‌دانند. 7

 

شریعتمداری و كودتای نوژه

سروان نعمتی، از مجریان كودتای نوژه، برای امتناع یكی از خلبانان كه نسبت به مأموریت محوله دچار و تردید بوده می‌گوید: «خیلی‌ها از جمله شریعتمداری، این كار [كودتا] را تأیید كرده‌اند». 8

حجت‌الاسلام ری شهری در خاطرات خود می‌گوید: تیمسار محققی، كه قرار بود بعد از پیروزی كودتا فرمانده نیروی هوایی در پادگان نوژه شود، در رابطه با آقای شریعتمداری اعتراف كرده كه در جلسه‌ای كه گرفته بودیم و سران كودتا حضور داشتند صحبت شد و اعلام شد كه بعد از پیروزی با ایشان تماس گرفته شود، دو تا خانه برای ایشان تهیه شده یكی در تهران و یكی در كرج و قرار است اولین كسی كه در صفحه تلویزیون ظاهر می‌شود آقای شریعتمداری باشد. 9

با تمامی این فعالیت‌ها و اقداماتی كه آقای شریعتمداری انجام دادد امام خمینی(ره) همیشه سعی كردند به خاطر حفظ انقلاب اسلامی و حفظ شخصیت و منزلت روحانیت با ایشان از در مصالحه و نصیحت رفتار نمایند. در همین راستا، یكی از مسائل مهمی كه در پیام مورخ 3/12/1367 امام خمینی(ره) خطاب به روحانیون، مراجع، مدرسین، طلاب و ائمه جمعه و جماعت بدان اشاره شده، مواضع آقای شریعتمداری در حمایت از جریان‌های مخالف جمهوری اسلامی ایران است. در این پیام مهم كه به منشور روحانیت موسوم شد، امام در ادامه بیان خطر روحانی نماینان می‌فرمایند:

«آنقدر كه اسلام از این مدرسین روحانی نما‌ ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگری نخورده است و نمونه بارز آن مظلومیت و غربت امیرالمؤمنین(ع) می باشد، كه در تاریخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه‌ها را بیش از این تلخ نكنم، ولی طلاب جوان باید بدانند كه پرونده‌ی تفكر این گروه همچنان باز و شیوه مقدس مآبی و دین‌فروشی عوض شده است. شكست خوردگان دیروز، سیاست بازان امروز شده‌اند. آنها كه به خود اجازه‌ی ورود در امور سیاست را نمی‌دادند، پشتیبان كسانی شدند كه تا براندازی نظام و كودتا جلو رفته بودند.

غائله‌ی قم و تبریز با هماهنگی چپی‌ها و سلطنت طلبان و تجزیه طلبان كردستان تنها یك نمونه است كه می‌توانیم ابراز كنیم كه در آن حادثه ناكام شدند، ولی دست برنداشتند و از كودتای نوژه سر در آوردند، باز خدا رسوایشان ساخت. 10

 

* پی نوشتها در دفتر سایت محفوظ است.

 

    74 بازديد     0 امتياز     0 نظر


افراد مرتبط
●  شریعتمداری   سید کاظم(4)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:12/05/1387

تاريخ شمسی نشر:25/04/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب