باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 21 دي 1387 كاربران برخط 27 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
مبانى زيباشناسى كامل
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: فريث هف - شووآن

منبع: فصل نامه - نقد و نظر - شماره 15

 
 

طريقت (1) شامل چهار بعد اصلى است:

بعد نظرى، كه آموزه بدان گواهى مى‏دهد؛ بعد ارادى يا فنى، كه شامل وسايل و اسباب مستقيم و غير مستقيم طريق است؛ بعد اخلاقى، كه مربوط به فضايل باطنى و ظاهرى است؛ و بعد زيباشناسانه، كه رمزپردازى و هنر، هم از ديدگاه ذهنى و هم از ديدگاه عينى، وابسته بدان است.

زيبايى از لحاظ ظاهرى، نشان‏دهنده لذتى بخشودنى يا نابخشودنى، يا تعبيرى از ديندارى، و از اين رهگذر، بيان گونه‏اى رمزپردازى الهياتى است؛ [و] از لحاظ باطنى، در ارتباط با مراقبه و «ذكر» خفى، نقش وسايل و اسباب معنوى را ايفا مى‏كند. منظورمان از «زيباشناسى كامل‏» در واقع دانشى است كه نه تنها به زيبايى محسوس، بلكه به مبانى معنوى اين زيبايى نيز اهميت مى‏دهد (2)؛ اين مبانى تبيين‏كننده ارتباط دائمى هنرها و شيوه‏هاى گام نهادن به طريق سير و سلوك هستند.

مبدا الهى، همان ذات مطلق است و چون مطلق است، نامتناهى است؛ ماياى (3) متجلى يا خلاق از عدم تناهى نشات مى‏گيرد؛ و اين تجلى الهى سومين وصف اقنومى، يعنى كمال، را متحقق مى‏كند. اطلاق، عدم تناهى، كمال و در نتيجه زيبايى، تا آنجا كه يك تجلى است، مقتضى كمال است، و كمال از سويى برحسب اطلاق و از سوى ديگر بر حسب عدم تناهى تحقق مى‏يابد؛ يعنى زيبايى با نشان دادن ذات مطلق به نحوه‏اى انتظام تحقق مى‏بخشد، و با نشان دادن ذات نامتناهى، نحوه‏اى راز را متحقق مى‏كند. زيبايى، از آنجا كه كمال است، انتظام و راز است؛ زيبايى از طريق اين دو وصف است كه زيبايى، هوشمندى و نيز حساسيتى را كه هماهنگ با هوشمندى ست‏برمى‏انگيزد و در عين حال فرو مى‏نشاند.

در هنر مقدس، انسان در هر جا، به ضرورت، انتظام و راز را مى‏يابد. مطابق با برداشتى غير دينى، كه برداشت كلاسى‏سيسم (4) است، انتظام است كه مولد زيبايى است؛ اما اين زيبايى عارى از فضا و عمق است. زيرا بدون راز و در نتيجه، بدون هيچ نوسانى از عدم تناهى است. مسلما امكان دارد كه در هنر مقدس راز بر انتظام غلبه كند، يا بر عكس؛ اما اين دو عنصر همواره حاضرند؛ تعادل آنهاست كه كمال را مى‏آفريند.

تجلى كيهانى، ضرورتا مبدا المبادى را مطابق با اطلاق و نيز مطابق با عدم تناهى منعكس مى‏كند يا فرامى‏افكند؛ در مقابل، مبدا المبادى حاوى اصل تجلى الهى، و نيز كمال الهى است‏يا بر آنها دلالت دارد؛ و اين كلمة‏الله (5) است. كلمة‏الله انتظام و راز را در الوهيت‏با هم مى‏آميزد و، به تعبيرى، زيبايى متجلى خداست؛ اما اين تجلى اصيل مى‏ماند و كيهانى نيست. گفته‏اند كه خدا مهندس است؛ اما مهم است كه اين را بيفزاييم كه او به همان اندازه موسيقيدان هم هست.

مطلق، نامتناهى، كمال: اولى مى‏تواند با يك نقطه نمايانده شود، دومى با شعاعهايى كه از آن خارج مى‏شوند، و سومى با دايره. كمال، همان ذات مطلق است كه، به مقتضاى عدم تناهى، به قلمرو نسبيت فراافكنده شده است؛ ذاتا متناسب و رساست، اما ذات مطلق نيست. يا به عبارت ديگر، نوعى ذات مطلق است‏يعنى، ذات مطلق متجلى اما نه ذات مطلق از اين حيث كه ذات مطلق است؛ و مراد از ذات مطلق متجلى همواه بايد متجلى به فلان نحو باشد. ذات نامتناهى تانيث الهى است، و تجلى الهى ناشى از آن است؛ در ذات نامتناهى، زيبايى اصالت و ضرورت دارد و از اين رو، بى‏صوت، بى‏تمايز و غير قابل بيان است، حال آن كه در تجلى الهى و از طريق اين تجلى، زيبايى متبلور مى‏شود و هويدا مى‏گردد، نه فقط به سبب نفس صورت خارجى يافتنش، بلكه نيز، و به صورت ايجابى، به خاطر محتوايش، تصوير ذات مطلق و عامل ضرورت و نيز انتظام.

كاركرد كيهانى يا، به طور اخص، زمينى و دنيوى زيبايى اين است كه در انسان، يادآورى افلاطونى مثل را، تا رسيدن به شب روشن ذات نامحدود (6)، تحقق بخشد. اين امر ما را به اين نتيجه مى‏رساند كه فهم كامل زيبايى مقتضى فضيلت، و قابل انطباق بر آن است؛ يعنى درست همان‏گونه كه در زيبايى عينى، تميز بين ساختار بيرونى و پيام عمقى ضرورى است، در مقام احساس امر زيبا نيز، بايد بين احساس زيباشناختى و زيبايى روح كه متناظر با آن است‏يعنى فلان فضيلت تميز داد. وراى هر مساله‏اى درباره «تسلى محسوس‏» پيام زيبايى، هم نظرى است و هم اخلاقى: نظرى است چون در جهان عرضيت، جنبه‏هايى از جوهر مطلق را به ما ابلاغ مى‏كند، بى‏آن‏كه به خاطر اين كار مجبور باشد كه مخاطب خود را تفكر انتزاعى قرار دهد؛ و اخلاقى است، چون ما را به آنچه بايد بدان عشق بورزيم، و در نتيجه، آن باشيم يادآورى مى‏كند.

هماهنگ با اين اصل افلاطونى كه امثال يكديگر را جذب مى‏كنند، افلوطين مى‏گويد: «جذب روح كلى همواره آسان است... به وسيله ايجاد شيئى كه بتواند تحت تاثير آن واقع شود و به بهره‏ورى از آن نايل آيد. تصويرگرى صادقانه يك شى‏ء همواره مستعد متاثر شدن از نمونه آن است؛ مانند آينه‏اى كه مستعد گرفتن ظاهر يك شى‏ء است. » (7)

اين قطعه بيانگر اصل اصيل ربط و نسبت تقريبا جادويى بين گيرنده مطابق و محتواى مقدر، يا ربط و نسبت‏بين رمز متناسب و حضور قداست‏آميز مثال اعلى است. آراء افلوطين را بايد در پرتو نظرات «افلاطون الهى‏» فهم كرد؛ افلاطون سنخهاى ثابت تنديسهاى مقدس مصر را خوش مى‏داشت، اما آثار هنرمندان يونانى را كه، در عين حال كه دنباله‏رو تخيلات فردى خودشان بودند، مقلد عرضيت ظاهرى و بى‏اهميت بيعت‏بودند، رد مى‏كرد. اين حكم بى‏درنگ، محصولات طبيعت‏گرايى‏اى (8) را كه به هر چيز صورت خارجى مى‏دهد، هر چيز را عرضى مى‏كند، و احساساتى و استادمنشانه است، از قلمرو هنر مقدس خارج مى‏كند؛ طبيعت‏گرايى‏اى كه با سوءاستفاده از هوشمندى و نيز با غفلت از امور باطنى و امور اساسى مرتكب گناه مى‏شود.

به همين نحو، و به حكم ادله‏اى باز هم قوى‏تر، بايد گفت: روح نامتناسب، يعنى روحى كه هماهنگ با كرامت نخستين خود به عنوان «تصوير خدا» نيست، نمى‏تواند الطافى را كه تقدس را امكان‏پذير مى‏سازند يا حتى تشكيل‏دهنده آن هستند، جذب كند. طبق نظر افلاطون، چشم «خورشيدى‏ترين ابزارهاست‏»، كه افلوطين آن را به شرح ذيل تفسير مى‏كند: «چشم هرگز قادر نبود خورشيد را ببيند اگر خودش سرشت‏خورشيدى نداشت، همان‏طور كه روح نمى‏توانست امر زيبا را ببيند اگر خودش زيبا نبود. » زيبايى افلاطونى وجهى از الوهيت است، و به همين دليل است كه «شكوه و عظمت‏حق‏» است. اين سخن تعبير ديگرى از اين قول است كه عدم تناهى الهى به نحوى هاله ذات مطلق است، يا مايا، شاكتى آتما (9) است، و در نتيجه، هر يك از اقانيم حقيقت مطلق در هر مرتبه‏اى كه باشد لازمه‏اش شعشعه‏اى است كه مى‏توانيم به كمك مفاهيمى مانند «هماهنگى‏»، «زيبايى‏»، «خير»، «رحمت‏» و «سعادت‏» در پى تعريف آن باشيم.

حديثى كه بارها نقلش كرده‏ايم مى‏گويد «خدا زيباست و زيبايى را دوست دارد (10) »: آتما نه تنها ست و چيت (11)، يعنى «وجود» و «آگاهى‏» يا به نحو نسبى‏ترى، «قدرت‏» و «علم مطلق‏» است، بلكه آننده (12)، يعنى «سعادت‏»، و بدين ترتيب زيبايى مطلق و خير مطلق هم هست؛ (13) و آنچه را كه مى‏خواهيم بدانيم و دريابيم، بايد به نحو پيشين در وجود خودمان منعكس كنيم. زيرا فقط در قلمرو واقعيات ايجابى (14) مى‏توانيم كاملا بدانيم كه چيستيم.

عناصر زيبايى، بصرى باشند يا سمعى، پايا يا پويا، نه تنها خوشايند هستند، بلكه بالاتر از همه، حقيقى‏اند و خوشايندى‏شان ناشى از حقيقت‏شان است، اين آشكارترين حقيقت زيباشناسى است كه در عين حال، از همه كمتر فهم شده است. بعلاوه، همان‏گونه كه افلوطين اشاره مى‏كند، هر عنصرى از زيبايى يا هماهنگى، آينه يا ظرفى است كه حضور معنوى را، اگر بتوان چنين گفت، به صورت يا رنگ خودش جذب مى‏كند؛ اگر اين امر در مورد رمزهاى مقدس تا آنجا كه ممكن است‏بى‏واسطه صدق مى‏كند، به گونه‏اى كمتر بى‏واسطه و بيشتر مبهم، در مورد همه اشيايى كه هماهنگ، و از اين رهگذر حقيقى‏اند، نيز صادق است. بدين ترتيب، حال و هوايى صنعتگرانه كه از زيبايى ملايم فراهم آمده است زيرا مساله جز در موارد بسيار خاص اصلا مساله مجلل بودن نيست «بركت‏» را جذب مى‏كند يا امكان‏پذير مى‏سازد؛ نه اين كه اين حال و هوا توليد معنويت مى‏كند، همچنان كه هواى پاك هم توليد سلامتى نمى‏كند، اما به هر حال هماهنگ با معنويت است، كه اين مطلب ناچيزى نيست، و از لحاظ انسانى، امرى عادى است.

به‏رغم اين واقعيات، كه به نظر كاملا واضح هستند و همه زيباييهايى كه ملكوت به عوالم سنتى ارزانى داشته است آنها را تاييد مى‏كنند، بى‏شك بعضى خواهند پرسيد كه چه نسبتى ممكن است ميان ارزش زيباشناسانه يك خانه، يك دكوراسيون داخلى، يا يك ابزار و متحقق شدن به حقايق معنوى وجود داشته باشد؛ آيا هيچ‏وقت‏شانكارا (15) خود را دلمشغول زيباشناسى يا اخلاق كرد؟ پاسخ اين است كه روح حكيمى به اين درجه از اهميت، به طور طبيعى زيبا و دور از هرگونه پستى است، و بعلاوه، يك محيط يكپارچه بويژه در محيطى مانند محيط برهمنان تا حد زيادى، اگر نه مطلقا، زشتى هنرى يا صنعتى را نفى و طرد مى‏كند؛ به طورى كه شانكارا چيزى براى تعليم و به طريق اولى براى تعلم در مورد ارزشهاى زيباشناسانه نداشت، مگر آن كه به حكم استعداد ذاتى و حرفه خودش هنرمند بوده باشد؛ كه چنين هم نبود و رسالتش اقتضاى چنين چيزى را نداشت.

به يقين، احساس امر زيبا مى‏تواند در واقع فقط تجربه‏اى خوشايند، بسته به مرتبه پذيرندگى آن، باشد؛ اما به حكم طبيعتش و البته به خاطر متعلقش، به موازات موسيقايى بودنش، رضايتى نظرى، و بدين ترتيب شمه‏اى از معرفت‏به عقل عرضه مى‏كند.

در اينجا لازم است اين خطا را كه در طبيعت همه چيز زيباست و هرچه فرآورده سنت است نيز، به سبب تعلقش به سنت، زيباست‏برطرف كنيم؛ مطابق با اين نظر، زشتى در عالم حيوانات يا نباتات وجود ندارد. چرا كه به نظر مى‏آيد كه هر مخلوقى «كاملا همان است كه بايد باشد»، و اين مطلبى است كه با مساله زيباشناسى واقعا نسبتى ندارد؛ نيز گفته مى‏شود كه باشكوه‏ترين محرابها واجد زيبايى‏اى بيش از زيبايى يك ابزار نيستند، همواره به اين دليل كه ابزار «همان چيزى است كه بايد باشد». اين گفته در حكم اين است كه بگوييم نه تنها يك نوع حيوان زشت از لحاظ زيباشناسى برابر با يك نوع زيباست، بلكه زيبايى هم صرفا از طريق عدم و فقدان زشتى و نه از طريق محتواى خودش زيبايى است؛ چنانكه گويى زيبايى يك انسان با زيبايى يك پروانه، يك گل يا سنگى قيمتى برابر است. اما زيبايى، وصفى كيهانى است كه نمى‏تواند به امور انتزاعى بيگانه با طبيعتش ارجاع و تحويل شود، نيز، امر زشت تنها آن چيزى نيست كه كاملا آنچه فرضا بايد باشد نيست، و فقط يك عيب عارضى يا بى‏ذوقى هم نيست؛ زشتى در هر چيزى است كه، به صورت عرضى يا جوهرى، صناعى يا طبيعى، نمايانگر فقدان حقيقت وجودشناختى، فقدان خير ذاتى، يا به عبارت ديگر، فقدان واقعيت‏باشد. زشتى، به صورت بسيار عجيبى، تجلى يك عدم نسبى است؛ تجلى عدمى كه مى‏تواند خود را فقط با انكار يا افساد ذره‏اى از وجود مطلق، و بدين سان ذره‏اى از زيبايى، تثبيت كند. اين سخن، تعبير ديگرى است از اين قول كه، به روشى خاص و اجمالى، امر زشت را چيزى مى‏داند كه از واقعيتى كمتر از واقعيت امر زيبا برخوردار است؛ و خلاصه، زشتى تنها به بركت‏يك زيبايى بنيادين كه زشتى آن را بد مى‏نماياند وجود دارد؛ در يك كلمه، زشتى مانند همه تجليات عدمى، واقعيت‏يك عدم واقعيت است، يا امكان يك عدم امكان.

 

پى‏نوشت‏ها:

1. Esoterism.

2. زيباشناسى را با مكتب زيباگرايى نبايد خلط كرد: اصطلاح دوم، كه براى توصيف نهضتى ادبى و هنرى در قرن نوزدهم در انگلستان به كار مى‏رود، عموما به معناى يك دلمشغولى افراطى به ارزشهاى واقعى يا تخيلى، يا به هر صورت بسيار نسبى زيباشناسانه است. هرچند نبايد بى‏درنگ زيباشناسان رمانتيك را، كه اين امتياز را داشتند كه غم غربتى را احساس مى‏كردند كه در جهانى كه در حال غرق شدن در يك ميان‏مايگى وحشتناك و يك زشتى سرد و غير انسانى بود بسيار قابل فهم بود، متهم كرد.

3. Shakti of Atma ؛سشاكتيزبه معناى نيرو و سآتماز به معناى خود واقعى است.

4. Classicism.

5. Logos.

6. طبق نظر فيثاغورث و افلاطون، روح انسان آهنگهاى آسمانى را پيش از تبعيد به زمين شنيده است، و موسيقى خاطره اين آهنگها را در روح برمى‏انگيزد.

7. اين اصل مانع از اين نمى‏شود كه عامل آسمانى‏اى، به طور ضمنى يا عرضى، حتى در تصويرى كه بغايت ناقص است البته نه در تصويرى كه دستخوش تحريف يا واژگونگى است از طريق رحمت محض و به يمن «استثنايى كه قاعده را اثبات مى‏كند» ظهور يابد.

8. naturalism.

9. Maya در آيين هندو، نيروى برهمن و، بنابراين، متحد با اوست.

10. حديث ديگرى به يادمان مى‏آورد كه «قلب مؤمن شيرين است و شيرينى را دوست دارد (حلاوة) ». معادل عربى «شيرين‏» [ حلو] در عين حال به معناى خوشايند هم هست، كه معناى ظريف زيبايى بهارگونه را هم دارد؛ اين حديث تعبير ديگرى است از اين كه قلب مؤمن اساسا نيكخواه است. زيرا مؤمن چون بر خشونتى كه هم عنان با خودپرستى و دنياپرستى است غلبه كرده، از شيرينى يا زيبايى سخاوتمندانه ساخته شده است.

11. Sat, Chit.

12. Ananda.

13. وقتى كه قرآن مى‏گويد خدا «رحمت را بر خود مقرر كرده است‏»، تاييد مى‏كند كه حمت‏به ذات خدا تعلق دارد. بعلاوه، مفهوم رحمت، جز به طريقى جزئى و ظاهرى، حق مطلب را در باب سرشت‏بركت‏آميز ذات نامتناهى ادا نمى‏كند.

14. اين قيد به اين معناست كه ما واقعيات عدمى را كه دقيقا، عدم واقعيت را مى‏نمايانند نمى‏شناسيم، جز از راه تقابل؛ مثلا، روح زشتى اخلاقى را تا آنجا كه خودش از لحاظ اخلاقى زيباست فهم مى‏كند، و نمى‏تواند زيبا باشد مگر با بهره‏مندى از زيبايى الهى؛ زيبايى فى‏نفسه.

15. Shankara.

 

    181 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   زیباشناسی (74)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:03/05/1387

تاريخ شمسی نشر:03/05/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب