باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 3 آذر 1387 كاربران برخط 64 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
خرد دست گيرد به هر دو سراي(1)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
فضائل اخلاقي در شاهنامه فردوسی


نوشتار حاضر مکتوب اولین جلسه سخنرانی دکتر منوچهر صانعي دره بيدي، استاد فلسفه دانشگاه شهید بهشتی، است که با عنوان «فضائل اخلاقي (انساني) در شاهنامه» در تاریخ: چهار شنبه 21 فروردین 1387 در شهر کتاب مرکزی ایراد شد.

 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

   ● سخنران: منوچهر - صانعى دره بيدى

خبرنگار: سعید - بابایی

 
 

لايب نيتس، فيلسوف قرن 17 ميلادي آلمان، در جايي نوشته است: كمدي الهي دانته بزرگترين اثر ادبي جهان است. بنده وقتي اين مطلب را از قول لايب نيتس خواندم با خودم گفتم اگر لايب نيتس شاهنامه را مي شناخت در اين طرح و سخن قطعاً تجديد نظر مي كرد. اميدوارم كه غيرت ملي ما باعث مبالغه در شاهنامه نشود و آن را بزرگتر از آنچه که هست، نشان ندهيم.

با پرهيز از هر مبالغه اي فقط در جهان يك كتاب احتمالا با شاهنامه قابل قياس است و آن ايلياد و اديسه هومر است. قطعا آثار هند باستان مثل كتابهاي ودا و اوپانيشاتها در رديف شاهنامه نيستند. ما جايي سراغ نداريم كه انساني و متفكري كتابي پديد بياورد كه در رديف شاهنامه باشد. شاهنامه منبع بسياري از فضائل اخلاقي بوده و جنبه هاي گوناگوني در آن قابل بحث است. در شاهنامه مبحث اهميت اسطوره و نگرش هاي اسطوره اي وجود دارد. بحث تاريخ است و اينكه چند درصد شاهنامه اسطوره و تاريخ است.  بحث صنايع ادبي و ظرافت هاي شاعرانه اي است كه حكيم فردوسي آن ها را به كار برده است.

من به عنوان يك محصل فلسفه که در دو دهه پيش بر روي فلسفه اخلاق فعاليت كرده ام، با اين ديدگاه به شاهنامه نگاه كرده ام و ديده ام كه مي شود در شاهنامه فضايل اخلاقي را از ديدگاه اصول عقلي در فلسفه بررسي كرد.

متاسفانه سخنان ناصوابي نیز جسته گريخته راجع به فردوسي گفته شده است، مثلا ناداني گفته است اگر فردوسي پيش من امتحان بدهد او را مردود مي كنم! شما هم شنيده ايد و شايد بدانيد چه كسي اين حرف را گفته است. اما غيرت ما نمی گذارد كه در مقابل اين بي ادبي ها به فردوسي كوتاه بياييم. اگر شاهنامه واجد اين توصيفاتي كه گفتم نباشد و بزرگترين اثر ادبي جهان نباشد، حداقل اين است كه شاهنامه يك كتاب ايراني است و ما ايراني ها احساس خاصي به اين كتاب داريم. مردود كردن فردوسي، مردود كردن تاريخ و فرهنگ و مردم ايران است. البته از نظام آموزشي توقع دارم كه خلاصه اي از شاهنامه تهيه نماید و در مدارس تدريس شود تا مضامين اخلاقي شاهنامه که تماما از روحيه ايراني پرداخته شده است، در ذهن و زبان ايرانيان امروز بشيند و از كودكي ذهن ما با شاهنامه مانوس شود. جاي شاهنامه در نظام آموزشي امروز ما بسيار خالي است.

ما براي اينكه بفهميم در شاهنامه چه مسائلي آمده است مجبوريم از لحاظ فلسفي مقداری الگو سازي كنيم. خلاصه اينكه در شاهنامه مجموعه فضايلي به عنوان فضايل پهلواني و انساني و خرد وخردورزي وجود دارد كه خردمندي در راس آن است. اما براي اينكه جايگاه اين فضايل را در فرهنگ بشري بشناسيم، مجبوريم و لازم است مقداري از الگوهاي اخلاقي كه توسط فيلسوفان بزرگي چون ارسطو و كانت بيان شده را در نظر بگیریم و آن ها را بر شاهنامه منطبق كنيم.

در واقع بحث از فضايل اخلاقي بحثي است معروف به فلسفه اخلاق. در فلسفه اخلاق مسئله كليدي، شناخت حقوق و تكاليف است. يعني بنابر صاحب فضلاني چون ارسطو و كانت، انسان به ما هو انسان واجد حقوق و تكاليفي است. حق و تكليف لازم و ملزوم يكديگرند. مثل رابطه انساني است. اين رابطه را مي توانيد به ساير موارد تسري دهيد. مسئله اخلاق اين است كه رابطه يك انسان با انسان ديگر بايد چگونه تنظيم شود.

اين رابطه در دو مفهوم حق و تكليف متجلي شده است. بحث كليدي اخلاق كه فضايل اخلاقي است، بحث حقوق و تكاليف است. کانت اين مبحث را به نحو گسترده مطرح كرده است. اما سابقه آن به نوشته هاي افلاطون و ارسطو در فلسفه يونان مي رسد. یعنی قبل از آنكه فردوسي در قرن 10 ميلادي اين مسئله را مطرح كرده باشد.

مسئله حق و تكليف، ما را به بحث فضيلت مي كشاند. به قول جامعه شناسان در روابط اجتماعي هنجارها و ناهنجاريهايي است كه بايد رعايت شوند. در فلسفه، كلمات فضيلت و رذيلت به كار مي رود. ما از مفهوم حق و تكليف به اين مي رسيم كه فضيلت اخلاقي يعني چه؟

واژه فضيلت عربي است به معني برتري. اصل آن ترجمه يك واژه يوناني است به نام "آرِته" كه احتمالا با واژه "ارت" ايران باستان خويشاوندي دارد. وقتي كه آثار فلسفي يونان باستان را به زبان عربي ترجمه مي كردند لغزش هايي در اين ترجمه ها رخ مي داد كه يك مورد آن كلمه فضيلت است. مثلا يوناني ها به شهر مي گفتند Police و اسم منصوب آن به املاء انگليسي Politec است كه مي شود؛ شهري. حال با ضوابط زبان انگليسي يك s انتهاي آن مي گذارند كه مي شود دانش شهرنشيني. حال اين ها دانش شهرنشيني را براي ما به سياست ترجمه كرده اند.

صاحب نظران مي دانند كه واژه سياست يعني تنبيه و گوشمالي دادن و كتك زدن. در واقع چيزي كه مردم جهان به دانش شهرنشيني مي فهمند ما به كتك زدن مي فهميم! اينها البته گرفتاري هاي بزرگي است كه ريشه در سنت شرقي دارد.

مثال ديگر واژه government به معني تنظيم امور است. ولي ما آنرا به حكومت ترجمه كرده ايم. حكومت يعني امر و نهي كردن. يعني آنچه را كه مردم جهان به معني تنظيم امور مي فهمند ما به معني امر و نهي كردن مي فهميم!

حال به واژه آرِته مي پردازم كه براي ما به فضيلت ترجمه اش كرده اند. در زبان يوناني آنطور كه محققين نوشته اند، آرِته عبارتست از تخصص و مهارت در انجام يك مسئوليت اجتماعي. یعني نجاري كه كارش را خوب انجام دهد، آرته دارد و الي آخر. اين مفهوم را براي ما تحت عنوان فضيلت ترجمه كرده اند. متاسفانه در فرهنگ سنتي ما كلمه فضيلت به اين معنا به كار نمي رود. بنده مي گويم وقتي من در اينجا واژه فضيلت را به كار مي برم به آن معنايي است كه قدماي يونان مثل ارسطو و افلاطون مي فهميدند. يعني درك مسئوليت اجتماعي و تخصص و مهارت در درك مسئوليت هاي اجتماعي.

وقتي مي گوييم شاهنامه منبع فضايل اخلاقي انساني است، به اين معنا منبع فضيلت است. ولي اصطلاح فضيلت در فرهنگ سنتي و ديني ما در قرون اخير دقيقا به اين معنا نيست. بلكه در معناي ديگري به كار رفته كه فعلا نمي خواهم به آن بپردازم. ارسطو، فضايل را طبقه بندي كرده بود گرچه اصل الگو به افلاطون اختصاص دارد. او چهار فضيلت اصلي به نام دانايي و دليري و خويشتنداري و دادگري در نظر گرفت كه در عربي آنها را به حكمت و شجاعت و عفت و عدالت ترجمه كرده اند.

در بين اين فضايل چهارگانه ارسطو تاكيد دارد كه در راس اين فضايل، فضيلت شجاعت است. اين مورد را هم در فرهنگ ما به خوبي ترجمه نكرده اند. معمولا به ما گفته اند حكمت در راس فضايل است. اما ارسطو شجاعت را راس فضايل مي داند. ارسطو فضايل را به دو بخش نظري و عملي تقسيم كرده و حكمت يكي از فضايل نظري است. اينجا مهم، تشخيص دادن معناي لغوي آرته است. ما تشخيص بدهيم كه در زندگي مان در چه شرايطي بايد چگونه تصميم بگيريم.

واژه ديگري كه ارسطو داشت واژه پراكسيس بود كه آنرا در انگليسي رفتار عقلاني ترجمه كردند. فضيلت شجاعت عبارت است از رفتار سنجيده. يعني اينكه ما در هر موضع و موقعي تشخيص بدهيم كه چگونه بايد عمل كرد.

مثلا يك فرمانده لشكر در ميدان جنگ، آنجا كه تشخيص دهد بايد به دشمن حمله كند، شجاعتش در اين است كه حمله كند. آنجا كه تشخيص دهد بايد عقب نشيني كند، شجاعتش اين است كه عقب نشيني كند. يعني مسئله سنجش و تشخيص موقعيت است. مثالهايي ديگر مي توان ذكر كرد.

در فلسفه اخلاق علاوه بر مبحث شجاعت مفاهيم ديگري از قبيل خير، سعادت، آزادي و برابري ذكر مي شوند كه انواع فضيلت و از لوازم شجاعت اند.

فردوسي در شاهنامه، خردمندي و خردورزي را متناسب آزادي و آزادگي بر مي شمارد. خردمند انساني آزاده است. زيرا فاصله گرفتن از خرد و عقل عبارت است از اسارت در تمايلات و نفسانيات و خودكامگي ها. از همين جاست كه اعلام مي كند انسانهاي خودكامه و مفسد و ديكتاتور اسيرترين افرادند.

اوج اسارت جايي است كه آدمي اسير تمايلات و نفسانيت شود و اينجاست كه شخصيت آدمي به صورت ديكتاتور و مستبد بروز مي كند. اين امر هيچ ربطي هم به حكومت ندارد. زيرا هركس مي تواند در مقام و حرفه خود مستبد باشد. چه رفتگر باشد يا كارگر يا پليس و معلم.

مسئله استبداد اعم از بحث حكومت است. اين انسانهاي مستبد آنگاه كه به حكومت رسيدند آن وقت آن مي كنند كه در تاريخ ديده ايم و شنيده ايم. استبداد عبارت است از اسارت در چنگال تمايلات نفساني و اين كسي است كه به قول فردوسي خردش گسسته است. اين معنا را كانت در عصر جديد پرورانده است. او مي گويد عقلانيت مساوي آزادي است. انسان به همان نسبت كه تابع عقل باشد، آزاد است و به همان نسبت كه تابع تمايلات نفساني باشد اسير است. بدترين حد اين اسارت عبارت است از آلودگي به افعالي كه آن را ظلم و ستم مي نامند. فرقي نمي كند كه اين ظلم و ستم بقال نسبت به مشتري يا ظلم و ستم صدراعظم نسبت به شهروندان باشد.

از اين جمله آزادي بيشتر در شاهنامه مورد تاكيد است. تا آنجا كه به فلسفه غرب مربوط مي شود آزادي و برابري از دستاوردهاي مدرنيته است. كانت در كنار دو مفهوم آزادي و برابري مفهوم ديگري به نام استقلال ابداع كرد كه از ويژگي هاي ذاتي انسان است. مفهوم استقلال و برابري در شاهنامه كمرنگ ولي مفهوم آزادي بسيار پررنگ و مساوي خردورزي انگاشته شده است.

گفتيم كه شجاعت در نظر ارسطو عبارت است از اقدام سنجيده. ارسطو در يك طبقه بندي از اقسام شجاعت سخن مي گويد. او مي گويد شريف ترين آن عبارت است از قدرت و توان مواجهه با خطر. همانطور كه شجاعت درجات دارد، خطر هم در جاتی دارد. البته بايد به معني لغوي الفاظ توجه كنيد. يك هنگام خطر اين است كه اگر در هواي باراني بيرون برويم لباسمان خيس شود، يك وقت اين است كه اگر بيرون برويم يك نفر به ما تنه بزند و ما بيفتيم و لباسمان گلي شود و يك وقت خطر اين است كه ما با اتومبيل تصادف كنيم. پس خطر آن چيزي است كه هستي زندگي ما را تهديد مي كند و درجاتي دارد. شجاعت هم درجه دارد. ارسطو مي گويد: عالي ترين درجه شجاعت آنجاست كه فرد را وادار مي كند كه با دشمن مواجه شود.

مصداق چنين شجاعتي رزمندگان و جنگاوران ميدان جنگ اند. البته جنگ را جنگ هاي امروزي در نظر نگيريد. ارسطو شجاعت را صفت اصلي پهلوانان و جنگجويان برمي شمارد. آنجا كه هستي و جان و شرافت و ارزش هاي انساني انسان در معرض خطر قرار گرفته باشد. اين معناي مشترك شجاعت بين فردوسي و ارسطوست. يعني فردوسي وقتي در شرح حال پهلوانان شاهنامه شجاعت را تعريف مي كند چنين معنايي از شجاعت در ذهنش است كه شجاعت قلدري نيست. اينكه بتواند چند نفر را كتك بزند.

نمونه هاي شجاعت در شاهنامه رستم، سهراب، سياوش و ديگر پهلوانان شاهنامه اند. فردوسي سياوش را در حد يكي از پيامبران توصيف مي كند. مقام عصمت، خردورزي، سنجش او در همه مسائل، دانايي، تصميم گيري هاي به موقع او و البته مظلوميت او در شاهنامه بسيار پررنگ است. ما در شاهنامه فردوسي فضايل بسياري داريم كه بنا دارم با رجوع به بعضي از ابيات آن ها را ذكر كنم. اما من ترجيح مي دهم به زمينه عمومي جايگاه شاهنامه در تاريخ ادبياتمان اشاره كنم. بيت معروفي كه سعدي نقل مي كند با اين عنوان كه:

ميازار موري كه دانه كش است

كه جان دارد و جان شيرين خوش است

فردوسي در شاهنامه از زبان ايرج به برادرش نقل ميكند:

سيه اندرون باشد و سنگدل

كه خواهد كه موري شود تنگدل

رقت عواطف را مي بينيم كه از حد انسان هم فراتر رفته است. در تاريخ ادبيات وقتي به سعدي مي رسيم مي بينيم كه:

بني آدم اعضاي يك پيكرند

كه در آفرينش ز يك گوهرند

و الي آخر....

البته فقط سعدي نيست كه مضامين انساني دارد. به ناصر خسرو هم كه مي رسيم مي بينيم كه:

خلق همه يكسره نهال خدايند   

نه بركن از اين نهال و نه بشكن

در ديوان پروين اعتصامي از شاعران معاصر هم اين روحيه را مي بينيد. سراسر ديوان او مضامين اخلاقي و برداشتي از شاهنامه و سعدي و فردوسي است.

نقطه ديگري كه مشترك بين فردوسي و امثال كانت و ارسطوست مساله عنصر الهي در فضايل انساني است. اصولا فضيلت يعني الوهيت و خدايي بودن. در فرهنگ ايران باستان دو اصل معروف خير و شر و تقابل اين دو هم قابل بررسي است.

وقتي كتاب "دين در محدوده عقل" كانت را مي خوانيم انسان احساس مي كند كانت از روي يك اثر ايراني رونويسي كرده است. به قدري مضامين اين كتاب مثل تقابل خير و شر برگرفته از مضامين بنيادي فرهنگ ايراني است که انسان احساس مي كند كتاب هاي باستاني ايراني را مي خواند.

شجاعت با الوهيت از اين رو سنخيت دارد. به اين معنا كه ايرانيان قديم عالم را به دو منبع خير و شر تقسيم مي كردند. خير به معناي مكاني و جغرافيايي و فيزيكي يعني آنچه كه بالاست و شر يعني آنچه كه پايين است. شر مساوي با ماده و عناصر چهارگانه زميني یعنی آب و باد و خاك و آتش محسوب مي شد. خير با عنصر پنجم يعني عنصر اثيري سنخيت پيدا مي كرد.(اتر) خير يك عنصر الهي بود و شر عنصر خاكي و زميني.

مي گفتند انسان مركب از اين دو عنصر است. هم در فلسفه يوناني و هم در انديشه ايراني و هم مصر باستان تا آنجا كه اسنادي باقي مانده همه ملل، انسان را مركب از اين دو عنصر مي دانستند. حال هر جا در افعالتان كاري انجام مي داديد كه فضيلت به حساب مي آمد اين يك عمل و رفتاري الهي و فراتر از ماده بود. ارسطو براي اين امر واژه "تئوري" را به معناي فعل الهي به كار مي برد. تئوريك هم يعني شناخت قوه نطق خداوند. چون معتقد بودند خداوند فراتر از عالم ماده بوده و حضور فيزيكي و مادي ندارد. بنابراين عملش عبارتست از فكر. يعني وقتي كار مي كند يعني فكر مي كند. ارسطو مي گويد ما وقتي دعا مي كنيم خدا صداي ما را نمي شنود چون خدا گوش ندارد. به تعبير ارسطو خدا فكرِ فكر است. لذا تئوريك و عمل الهي يعني تفكر.

فضيلت اخلاقي تا آنجايي كه به مباحث نظري مربوط مي شود عبارتست از عمل الهي و خداگونه. همين كلمه الهي كه كلمه اي عربي است، ترجمه واژه اي يوناني است. به نام "دايمون" كه موجودات نيمه انسان نيمه خدايي بودند. بنابراين الهي يعني رفتاري فراتر از حد ماده و تمايلات نفساني و خودكامگي ها. اين يعني عمل الهي.

انسان فضيلت مند كارش كار خدايي است. يعني مثل خدا فكر و عمل مي كند.

در اين معنا پليسي كه كار خود را خوب بلد است و خوب به انجام مي رساند كار خدايي مي كند. رفتگر محترم شهرداري هم اگر كارش را درست انجام دهد كار خدايي مي كند. كار خدايي كردن منوط به پيغمبر و فيلسوف بودن نيست. كار خدايي يعني كاري كه از لحاظ اخلاقي، معروف است به فضيلت. يعني همان تخصص و توانايي در انجام دادن يك مسئوليت اجتماعي.

اين خاصيت فضيلت در شاهنامه بسيار چشمگير است. فردوسي پهلوانان را گاهي تا حد مقام خدايان بالا مي برد. چنانچه سياوش را در حد يك پيامبر توصيف مي كند.

نكته ديگر اين است كه فضيلت عبارت است از خاصيتي كه جامع همه امتيازات انساني است. يعني مسئله شجاعت به معنايي كه خردمندان مي گويند كه يوناني ها به چهار فضيلت حكمت و شجاعت و عفت و عدالت قائل بودند ملازم يكديگرند. اين ملازمت را هم در نوشته هاي افلاطون و ارسطو مي بينم و هم در شاهنامه. منظور اين است كه مثلا در شاهنامه حكيم ترسو وجود ندارد. نمي شود كه كسي به مقام شجاعت رسيده باشد اما خويشتندار نباشد. شجاع هرزه در نظر فردوسي و سعدي مثل دايره مربع است. شجاعت از عدالت جدا نيست.

شجاع ظالم ممكن نیست. يعني وقتي انسان به اين فضايل آراسته شد بايد بداند و بتواند كه كجا چگونه عمل كند. اين جاست كه از بند الفاظ مي رهيم. يعني به جاي آنكه به چنين آدمي بگوييم شجاع، مي توانيم بگوييم دانا يا عاقل.

من تا اينجا زمينه سازي كردم كه ببينيم ما با كدام الگو و به چه معنا مي خواهيم در شاهنامه از فضايل انساني سخن بگوييم.

اولين فضيلتي كه در شاهنامه به چشم مي خورد، فضيلت توحيد است. فردوسي شيعه بوده و تربيت اسلامي داشته است. ما به هيچ وجه منكر ارزش هاي اسلامي در شاهنامه نيستيم. اما شواهدي است كه فضايلي كه فردوسي ذكر مي كند از قرآن نگرفته است. بعضي تعبيرات او عينا در اوستا آمده است. توصيف پهلوانان به صورتي كه در شاهنامه آمده در كتابهايي چون ارداويرافنامه و اوستا وجود دارد. در راس اين فضايل انديشه توحيدي است.

هركس به هر چيزي معتقد است. ما كاري به عقايد مردم نداريم. اما اگر انديشه توحيدي و يكتاپرستي و اعتقاد به يك خدا اگر جاي افتخار داشته باشد، حدود دو هزار سال قبل از آنكه اسلامي در عربستان پيدا شود ايراني ها موحد و يكتاپرست بوده اند. اگر يكتاپرستي مايه مباهات باشد اين مباهات متعلق به ايرانيان است. فردوسی نمونه هايي از انديشه توحيدي را در داستان زال ذكر مي كند. عزت و فضيلت از نظر فردوسی يك امر واحد الهي است و آن اين است كه انسان بايد در نظر خدا محترم باشد. در اين صورت انسان از تفرقه و جنگ مثلا شيعه و سني، مسلمان و مسيحي،كاتوليك و پروتستان راحت مي شود.

چه اهميتي دارد ديگران درباره من چه فكر مي كنند. آن ديگران يا انسانهايي هستند در رديف خود من و همشأن من يا پايين تر از من اند. اگر من به مقام انديشه توحيدي رسيده باشم، فقط خدا از من بالاتر است:

خداوند گردنده خورشيد و ماه

روان را به نيكي نماينده راه

نيكي و خير اصولا راه الهي است. فقط خداست كه مي تواند راه نيكي را نشان دهد. خير مفهومي الهي است.

به او يست كيهان خرم به پاي

همو داد و داور به عقل و سرا

خداوند هم منبع خير و هم منبع تشخيص خير و شر است. هم داد است و هم داور. يعني همه خيرها از جانب خدا مي آيد:

بهار آمد و تيرماه و خزان

برآرد پر از ميوه باغ غزان

در بعضي از مضامين شاهنامه، ظرايف اخلاقي كه بعضي از آنها را چون: ميازار موري كه دانه كش است، ذكر كردم، در شاهنامه فراوان است كه بعضي از ابيات آن را ذكر مي كنم:

مي لعلگون خوش تر است اي سليم

ز خونابه اندرون يتيم

ما به ياد آن بيت حافظ مي افتيم كه:

فقيه مدرسه دي مست بود و فتوا داد

كه مي حرام ولي به زمال اوقافه است

وجه مشترك حافظ و حكيم فردوسي اينجاست. اگر قرار باشد انسان از فضايل اخلاقي منصرف شود و كار به جايي بكشد كه مال يتيم بخورد آن وقت بهتر است مي لعلگون بخورد.

روان شناسان امروزي معتقدند بعضي از رذايل اخلاقي قبل از آنكه بازتاب اجتماعي داشته باشد و ديگران را آزار دهد خود شخص را آزار مي دهد. رذيلتي مثل حسد. حسد قبل از آنكه به ديگران ضربه بزند به خود آدم حسود ضربه مي زند. در واقع يك بيماري رواني است. رذيلتي مثل نفرت. يكي از ظرايف تكامل اخلاقي كه مورد توجه فردوسي است اين است كه در زندگي به گونه اي برنامه ريزي كنيد كه در زندگي از هيچ كس حتي دشمن تنفر نداشته باشيد.

فردوسي در داستان كيكاوس مي گويد:

اگر بد دلي پيشه گيرد جوان

بماند منش پست و تيره روان

بد دلي يعني تنفر و سوءنيت. منش پست هم يعني حقارت و كوچك شدن انسان. تيرگي روان هم حالتي است كه انسان همه فضايل را از دست بدهد. تيره روان هم مي توان چنگيز و شرارت هايش را مثال زد. البته لازم نيست چنگيز فرمانده يك لشكر باشد تا شرارت كند. آدم شرور رفتگر شهرداري هم كه باشد شرارت مي كند. استاد دانشگاه هم كه باشد شرارت مي كند.

نكته ديگري كه در شاهنامه بسيار به چشم مي خورد پيش درآمدهايي است كه فردوسي در آغاز هر داستان، فراهم مي كند كه خواننده اش را به فضاي آن موقع ببرد.

نكته ديگري كه نمي توانيم تحسين يا تقبيح كنيم و از ويژگي هاي دوران تفكر الهي است، اعتقاد به قضا و قدر است. اعتقاد به قضا و قدر امروز كمرنگ است ولي فردوسي حكيم، به قضا و قدر بسيار معتقد است و تقريبا يكي از آموزه هاي انتقاد آميز شاهنامه اين است كه وضعيت و شخصيت و روح و روان انسان ها از ابتدا مقدر شده است.

فهم اين نكته مستلزم توجه به اين نكته است كه فردوسي در قرن 4 هجري و 10 ميلادي زندگي مي كند كه اوج تفكر تئولوژيك يا الهي است. تاريخ، فرهنگ بشري را به سه دوره يونان قديم، دوران قرون وسطي كه دوره خدامحوري است و دوره مدرن تقسيم مي كنند.

در دوره خدامحوري هر اثر مكتوبي كه در ايران و اروپا به دستمان مي رسد، سنخيت و شباهتي بين اين آثار وجود دارد. يكي از ويژگي هاي اين دوره اعتقاد به تسلط كامل خدا بر مقدرات انسان است. بنابراين هر چه ما مي كنيم از پيش تعيين شده است. فردوسي همه جا و براي داستان هايش تمهيد مقدمه مي كند. او در آغاز پادشاهي كيكاوس تصويري از او در شاهنامه به دستمان می دهد که يك پادشاه خيره سر و ندانم كار است.

درخت برومند چو شد بلند

گر آيد ز گردون بر او برگزند

شود برگ پژمرده و بيغ سست

سرش سوي پستي گرايد نخست

اگر شاخ و برگ خيزد از بيخ نيك

چرا گم شود راه آموزگار

سزد گر جفا بيند از روزگار

او مي خواهد بگويد گرفتاري هايي كه بعدا براي كيكاوس پيش آمد براي پسرش سياوش هم پيش آمد. او در وصف سياوش با توجه به تفكر الهي و اعتقاد به قضا و قدر مي گويد:

ستاره بر آن بچه آشفته ديد

غمي گشت چو بخت او خفته ديد

بديد از بد و نيك آگاه او

به يزدان پناهيد از كار او

يعني اينكه كيكاوس هم مي دانست كه قرار است چه مصيبتي بر سر سياوش بيايد.

مسئله كليدي كتاب شاهنامه خرد است. در فرهنگ امروزين ما عقل واژه اي جا افتاده است. عقل واژه اي عربي است. اين واژه اصلا به معني ترمز است. عقل از كلمه عقال گرفته شده كه به معني طنابي است كه اعراب بيابانگرد شتر را با آن مي بستند. در احاديث و روايات يك صراط مستقيم وجود دارد و راه هاي انحرافي بي شمار. آن چيزي كه ما را از انحراف به چپ و راست حفظ مي كند، عقل است. خردي كه فردوسي مي گويد عقل نيست. خردي كه فردوسي مي گويد امر روحاني مجردي است كه مبدا سنجش است.

خرد رهنماي و خرد دلگشاي

خرد دست گيرد به هر دو سراي

از اويي به هر دو سراي ارجمند

گسست خرد پاي دارد ز بند

 

ادامه دارد ...

 

    189 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اخلاق (214)
●   شاهنامه فردوسي (31)

افراد مرتبط
●  فردوسي   ابوالقاسم(27)

دسته
●  متن / گفتمان

رسته :1

تاريخ ارسال:31/04/1387

تاريخ شمسی نشر:31/04/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب