- جعل نام براي خليج فارس از سوي اعراب سابقه يي تاريخي دارد که به سياست هاي استعماري انگليس در منطقه خليج فارس برمي گردد. منتها طي چند ماه گذشته شاهد اين هستيم که اين بحث جنجالي اعراب به سايت هاي اينترنتي مثل گوگل نيز کشيده شده است. چرا اصلاً اين بحث آغاز شده و تا به امروز نيز گسترش يافته و در حال توسعه است؟
سابقه تاريخي اين مساله نسبتاً طولاني است و من فکر مي کنم تفصيل زياد آن به بحث ما مربوط نباشد.
اما به طور خلاصه آغاز آن برمي گردد به دوران حضور انگليسي ها در خليج فارس تا بتوانند از تمامي جزاير خليج فارس استفاده کنند بنابراين آنان اصرار داشتند قبايل و شيوخي را که تحت فرمان شان بودند تحريک به نصب پرچم کنند. البته مي دانيد که در آن دوره دولتي در خليج فارس به معناي امروز وجود نداشته است و پرچم قبيله يي و متعلق به شيوخ بوده است. بنابراين انگلستان با نصب پرچم هاي شيوخ قبيله در واقع مي خواست با خيال راحت جايي براي پهلوگيري کشتي هايش يا اسکان نيروهايش در جزاير خليج فارس داشته باشد؛ چون اگر حاکميت ايران مستولي بود شايد اين امکان فراهم نمي شد. به دليل اينکه آن هنگام بين روسيه و انگليس در ايران رقابت وجود داشت و از ترس اينکه ايرانيان تحت تاثير روس ها، امکانات خليج فارس را براي انگليسي ها محدود کنند، سعي مي کردند به نام شيوخي که در جنوب خليج فارس زندگي مي کردند، استيلاي خودشان را بر منطقه تداوم دهند. خلاصه ريشه تاريخي آن در واقع همين است. اما سوال اين است چرا الان که انگليسي ها از آنجا رفته اند و طبق توافقي که بوده و در اسناد موجود است و ايران حاکميتش را دوباره در آنجا اعاده کرده و جزاير تنب کوچک و بزرگ و ابوموسي را قلمرو سرزميني خودش مي داند اين ادعا همچنان مطرح مي شود؟ چند دليل وجود دارد. يک دليل آن را من روانشناختي مساله مي دانم. به اين معنا که اگر شما به نقشه جغرافياي زمين نگاه کنيد، مي بينيد که کره زمين بين دولت هايي که داراي ويژگي ها و ظرفيت هاي بزرگي از نظر جمعيت، سرزمين، معادن، درآمد سرانه و تاريخ و فرهنگ هستند تقسيم شده است. تعداد اين دولت ها کم است. يکسري از دولت ها برخي از اين ويژگي ها را دارند و برخي ديگر آنها را ندارند که شايد بتوان به آنها دولت هاي متوسط گفت. يکسري دولت هاي کوچکي هم هستند که داراي ويژگي هايي مثل سرزمين کم، جمعيت کم، اقتصاد تک محصولي يا وابسته به منابعي که رو به پايان است، هستند. در واقع با به پايان رسيدن اين منابع تکليف اين دولت هاي کوچک مشخص نيست چون اقتصاد مولدي که بتواند در هر شرايطي خودش را بازسازي کند، در اختيار ندارند. عده يي ديگر نيز جزء کشورهاي خيلي کوچک محسوب مي شوند که ريز کشورها هستند. از لحاظ روانشناسي اين کشورهاي کوچک به دنبال بزرگ شدن هستند.
- منظور شما همان شاخص هاي قدرت جهاني است که براي يک کشور بزرگ محسوب مي شود، که امارات متحده عربي که حدود سن تشکيل دولت آن سي سال است در مقابل کشوري مثل ايران از اين شاخص ها برخوردار نيست.
به نوعي همين طور است. مخصوصاً به ويژگي که شما اشاره کرديد، يعني کشورهاي حاشيه خليج فارس يا کشورهايي که پس از فروپاشي امپراتوري عثماني، شخصيت دولتي و حاکميتي پيدا کردند و مي توانند ادعا کنند بر يک قلمروي تسلط دارند، اينان به دنبال اين هستند که خودشان را از آن حالت کوچک بودن درآورند. اين مساله يک جنبه رواني دارد و آنان در جست وجوي اين هستند که اولاً حاکميت خودشان را اعمال کنند، دوم اينکه ثبات سياسي داشته باشند؛ ثبات سياسي تنها به معناي پايداري حکومت نيست به اين معنا است که اراده يي که مي کنند آن اراده را بدون اينکه تحت تاثير ديگران قرار بگيرد، به اجرا درآورند و مساله سوم جلب حمايت است. چون يکي از برجسته ترين ويژگي اين کشورهاي کوچک آسيب پذيري آنان در مقابل اتفاقات است. به ويژه در مقابل همسايگان. حالا اگر اقتصادشان، اقتصاد تک محصولي باشد و آن مبناي اقتصاد از بين برود، به طور طبيعي آنان آسيب پذيرتر مي شوند و بايد جايگزيني براي آن اقتصاد داشته باشند، اگر اقتصاد مولد نداشته باشند نمي توانند جايگزيني را ايجاد کنند در نتيجه امکان دارد گرفتار ادعاهاي ارضي و توسعه طلبي کشورهاي قدرتمند همسايه بشوند. نمونه آن هم در خاورميانه زياد است. بنابراين نياز دارند حمايت بشوند و در واقع نياز دارند از اين فرصت براي بزرگ تر جلوه دادن خودشان يا راحت تر بگويم براي کسب هويت استفاده کنند. تلاشي که برخي از کشورها در منطقه خاورميانه انجام مي دهند و از لحاظ سياسي نيز منجر به جنگ ها و بحران هاي زيادي شده، تلاش براي کسب هويت است؛ هويت ملي که بتوانند از طريق آن خودشان را معرفي کنند چرا که در حال حاضر چنين کشورهايي فاقد توان لازم براي تاثيرگذاري در روابط بين الملل هستند بنابراين سعي مي کنند هويتي جعلي براي خودشان بسازند. من تلاش امارات متحده عربي را بيش از ساير جنبه هاي ديگر تلاشي در جهت جست وجوي هويت ملي مي دانم که متاسفانه اين جست وجو تعارض پيدا کرده است در خليج فارس با تحريف و تعريب نام و همچنين ادعاي حاکميت بر جزايري که هيچ گاه در حاکميت سرزمين آنان نبوده است. چون تا سال 1971 اصلاً حاکميتي وجود نداشته و يکسري قبايل چادرنشين بوده اند که ابتدا زير فرمان ايرانيان بودند و بعد از محدودشدن قدرت ايران در زمان قاجاريه، از انگليسي ها اطاعت مي کردند.
- آيا مي توان اين استدلال را داشت که امروز اعراب دارند از تحريف نام خليج فارس به شکل جديدتري سوءاستفاده مي کنند؟
بله، ببينيد اعراب در يک مقطع تاريخي به عنوان عمال انگلستان اين کار را مي کردند، از ضعف دولت ايران هم استفاده مي کردند. البته اسناد نشان مي دهد که هيچ گاه در ديپلماسي، دولت ايران خودش را محدود به اين سياست ها نکرده و هميشه ادعاي خودش را بر قلمرو حاکميتش ادامه داده به رغم اينکه در موقعيت ضعيفي قرار داشته است اما الان من باز تکرار مي کنم که در واقع جنبه هايي است که بر معيارهاي روانشناختي متکي است. براي اينکه فضايي را باز کنند که هر چيزي در اطراف ما، متعلق به ما است و به نوعي يک شست وشوي مغزي براي نسل هاي جوان شان ايجاد کنند که متاسفانه اين يک ناخوشي است که همه کشورهاي عرب به آن مبتلا هستند و خيلي هم دنبال واژه هاي بزرگ هستند مثل شوراي همکاري خليج فارس، مغرب بزرگ عربي و... که به دور هم جمع شوند و به يکديگر کمک کنند. البته وقتي تنها مي شوند با يکديگر سر مسائل مرزي خودشان دعوا مي کنند. اما شايد هميشه اين مساله بوده است و الان نمود برجسته تري يافته است. دولت هايي که حتي پيشينه تاريخي داشته اند در جست وجوي اين بوده اند که ممالک اسلامي را جزء قلمرو عربي تلقي کنند. براي اينکه اگر شما به تحقيقاتي که در مورد هويت ملي کشورهاي عربي است، نگاه کنيد، مي بينيد که آنان دو عامل مهم دارند که يکي زبان عربي و ديگري دين اسلام است، يا ترکيبي از اين دو عامل که هويت ساز است. البته به استثناي چند کشوري مثل مصر، سوريه و عراق که قبل از اينکه به استعمار کشور ديگري درآيند، مخصوصاً تحت سلطه امپراتوري عثماني دربيايند، از تاريخ و تمدني قديمي و نسبتاً درخشان برخوردار بودند. اما بقيه چون فاقد آن تاريخ هستند، در نتيجه تلاش آنان تلاشي است براي دست اندازي به هويت ديگران و استفاده از اينکه هرجا مثلاً دين اسلام و عرب وجود دارد، جزء قلمروهاي عربي است. در واقع آنان مي خواهند چنين ذهنيتي را ايجاد کنند که مثلاً روزي اين مناطق مال ما بوده که حالا نيست و حالا بايد مال ما باشد و اين در ادبيات و نوشته ها و مسائل مختلف آنان وجود دارد.
- آقاي دکتر، در روابط بين الملل کشورهاي کوچکي که داراي آن شاخص هاي مهم قدرت نيستند، چه تعريفي مي توانند داشته باشند؟
اگر همين معيار روانشناختي را در نظر بگيريم، کشور کوچک چه به تنهايي و چه به طور مشترک بدون همراهي با کشور بزرگ، زياد نمي تواند در نظام بين الملل تاثيرگذار باشد.
اگر زماني قدرت هاي بزرگ بخواهند از موقعيت ژئوپولتيکي آنان براي مقاصد خودشان استفاده کنند، اينجاست که طرف گفت و گو قرار مي گيرند و در آنجاست که امکان دارد برخي از نظرات جزيي خودشان را اعمال کنند. يک ويژگي ديگر کشور کوچک اين است که نمي تواند امنيت خودش را با به کار بردن توانايي هاي ملي اش تامين کند. گفتم آسيب پذيري ويژگي برجسته اين کشورهاست، بنابراين ناگزير به اتکاي به ديگران هستند. حالا اين اتکا به ديگران ممکن است يک مجموعه از کشورهاي اطراف شان باشد که به صورت پيمان هاي نظامي و قراردادهاي دوجانبه بخواهند با همديگر در مقابل خطري مصون بمانند يا اينکه دست به دامان کشورهاي بزرگ شوند. مثل کاري که کويت در زمان جنگ تحميلي کرد؛ کويت پرچم امريکا را روي کشتي هايش مي گذاشت تا از حملات هوايي احتمالي مصون بماند. بله، به همين دليل امکان دارد اين گونه بگوييم که کشور کوچک در عرصه جهاني وجود نامحسوسي دارد. وجود محسوسي ندارند چون تاثيرگذار نيستند. يا مي توانيم بگوييم از منزلت مناسبي برخوردار نيست. اگر وجودش را با شناسايي از طرف دولت هاي ديگر بپذيريم و حضورشان هم در سازمان ملل را ملاک وجودشان قلمداد کنيم، اين وجود يا حضور نامحسوس متکي بر قدرت ديگران است و مي توانند از آن قدرت استفاده کنند. حالا اين قدرت دو جنبه دارد؛ زماني است که قدرتي از يک کشور کوچک حمايت مي کند، اما زماني ديگر هست که اينها مي بينند با کشوري در چالشند که آن کشور از حمايت مثلاً بين المللي برخوردار نيست و در نتيجه آنان مي توانند از آن فضاي بحراني بين المللي که عليه کشور ديگر ساخته شده، براي توسعه ادعاهاي خودشان يا برجسته کردن نقش خودشان استفاده کنند. به هرحال کشورهاي کوچک هميشه از چنين تاکتيک هايي استفاده مي کنند و به دنبال حامي مي گردند. اگر بتوانند اين حامي را در منطقه پيدا کنند، از منطقه کمک مي گيرند و اگر نتوانند از خارج از منطقه کمک مي گيرند يا نهايتاً به سمت تشکيل اتحاديه هاي منطقه يي دست مي زنند.
- نهادهاي بين المللي از جمله سازمان ملل نسبت به اين هويت يابي کشورهاي کوچک در منطقه خليج فارس چگونه واکنش نشان مي دهند؟
سازمان ملل به ارگان هايش دستور داده است از نام ديگري غير از خليج فارس استفاده نکنند. در ادبيات سازمان ملل شما هميشه مي بينيد که خليج فارس را درست به کار مي برند.
واکنش قدرت هاي بزرگ هم بستگي به ملاحظات شان دارد. مثلاً در عين تخاصمي که در اين سه دهه امريکا با ايران داشته و از بحران شديد و قطع ارتباطات ديپلماتيک برخوردار بوده من نديده ام و نشنيده ام که مقام رسمي امريکايي در مکان رسمي از نامي غير از نام خليج فارس استفاده کند. دليلش هم اين است که شايد خيلي راحت باشد اولين اتهامي را به کساني که اين نام را عوض مي کنند، زده شود، بي سوادي شان باشد. شما مي توانيد به آنان بگوييد که مگر شما سواد نداريد و در مدرسه تاريخ نخوانده ايد. شما به هر نقشه يي که نگاه مي کنيد، از زمان قديم، نقشه هايي که با ادبيات لاتين نوشته شده اند و بعد نقشه هاي کشورهاي ديگر و حتي تا خاطرات جهانگردان عرب که به منطقه آمده اند، همه نام اين منطقه را خليج فارس گفته اند. گفتم متاسفانه اين قضيه تلاشي است براي کسب هويت و يک مقدار دامنه اش گسترده تر شده است.
- با تداومش چه چالش هايي براي ايران ايجاد مي شود؟
به نظر من اگر در همين سطح بماند، نبايد چالش زيادي باشد، چون همسايه ها را نمي شود عوض کرد، مگر کسي مثل صدام حسين برود به کويت حمله کند و بگويد اين استان من است. بگويد مثلاً ديگر عربستان، کويت و... همسايه تو نيست، مگر در اين حالت اتفاقي بيفتد، جنگي رخ بدهد يا انضمامي صورت بگيرد. يا در گذشته که کشورهايي مي آمدند و کشورهاي ديگر را منضم به سرزمين هاي بزرگ خودشان مي کردند. مثل کاري که اتحاد جماهير شوروي در زمان جنگ جهاني دوم براي کشور بالتيک کرد.
- يعني در اين دوره ديگر تغيير مرزها نمي تواند اتفاق بيفتد؟
ببينيد تغيير مرزها کار مشروعي نيست، حقوق بين الملل آن را رد مي کند. اصولاً حق حاکميت، گرچه امروز يک مقدار از آن مطلق بودنش فاصله گرفته ولي پذيرفته شده است. يعني اساس حقوق بين الملل احترام به حق حاکميت دولت ها بر سرزمين شان است. به همين دليل مجوز مي دهد واکنشي در مقابل تجاوز عراق نسبت به کويت نشان بدهند، البته اگر بخواهند. چون اين واکنش را در مقابل تجاوز عراق نسبت به ايران هيچ دولتي نشان نداد، نه تنها نشان نداد که هيچ، بلکه عراق را هم مسلح کردند، بنابراين در مورد ايران هيچ گونه از اين استانداردها رعايت نشد. بحث اين است که چون ايران ناگزير با اين کشورها همسايه است، پس بايد روابط خوبي با آنان داشته باشد. تا زماني که اين بحث ها در حوزه ادبيات و در اين سطح است، مي تواند از طريق ديپلماتيک يا از طريق کارهايي که شما انجام مي دهيد در روزنامه ها، مصاحبه ها، توليد دانش و گسترش اطلاعات نسبت به سابقه تاريخي، تلاش هاي آنان را خنثي کرد. من نمي دانم شما چقدر خبر داريد که افزايش زياد قيمت نفت باعث شده کشورهاي کوچک، ضعف اقتصادي شان فعلاً، تا زماني که نفت هست، از بين برود و اين پول نفت براي خريدن وجهه در دنيا خيلي موثر افتاده است. در سازمان ملل پنج زبان رسمي وجود دارد. عرب ها رفته اند و هزينه تامين مترجم همزمان را در سازمان ملل داده اند تا مثلاً متون را هم به عربي بنويسند و به عربي ترجمه کنند و هزينه اش را هم به عهده گرفته اند که اين هم باز يک تلاشي است در جست وجوي هويت. متاسفانه با اين پول، عرب ها بسياري از موسسات پژوهشي را که در زمينه حوزه خليج فارس و جغرافيا کار مي کنند، خريده اند؛ از طريق کمک هاي مالي چند صد يا ده هزار دلاري و حتي چند ميليون دلاري تا موسسه آنان سرپا بايستد به شرط اينکه آنان هم در نقشه هايشان براي خليج فارس نام جعل کنند. متاسفانه اين اتفاق زياد افتاده است؛ در خيلي از جاها و در مقابل سرمايه گذاري مادي که عرب ها انجام داده اند و با مقاومت محققان ايراني روبه رو شده که بر اساس غيرت و علاقه شخصي خودشان دارند در ادبيات و نوشته هاي خودشان با اين تحريف مبارزه مي کنند. بسياري از نويسندگان غربي هم که برايشان خيلي فرق نمي کند نام اينجا چه باشد، از همان سابقه تاريخي استفاده مي کنند. اينکه شما به سايت ها و نقشه هاي بين المللي اشاره کرديد، تحت تاثير آن کمک هاي مادي يا خريد سهام از يکي از اين موسسات است تا در مديريت آن تاثير بگذارند، يا اينکه آنان خرج تدوين يک نقشه را مي دهند به اين شرط که به صورت دلخواه آنان باشد. به هر حال تلاش هايي است که اعراب دارند در اين خصوص انجام مي دهند.
- آقاي دکتر، ايران نمي تواند در اين مورد به دادگاه بين المللي لاهه شکايت کند چون طرف دعوي شرکت هاي خصوصي و سايت هاي اينترنتي هستند، نه دولت ها. اما وقتي ما تصور کنيم که پيشينه اين جريان بر اساس افزايش قيمت نفت تشديد شده است که دولت هاي عربي با استفاده از آن مبادرت به سرمايه گذاري در شرکت هاي خصوصي مي کنند تا نام خليج فارس تحريف شود، آيا زمينه يا شرايطي مي تواند براي ايران مهيا شود تا جلوي اين اقدام غيرمستقيم دولت هاي عربي را بگيرد؟
اماراتي ها خيلي دوست دارند اين قضيه را به دادگاه لاهه ببرند. ولي بنده به شخصه خودم موضوعيتي براي اين قضيه نمي شناسم. مثل کïتي که تن من است و کسي مدعي آن شود و بعد من بروم دادگستري شکايت کنم، آن طرف است که بايد برود دادگستري شکايت کند و بگويد اين کïت مال من است که آن آقا پوشيده است.
- به مرور زمان اين سخنان جعلي به باور ذهني مردم منطقه تبديل مي شود.
ببينيد، شايد فکر مي کنيم الان مسائلي که ايران در منطقه دارد محدود به اين نيست. درگيري هاي بيشتري دارد که شايد اين قضيه از اولويت برخوردار نيست و در نتيجه چون تمام کشورها مسلمان هستند، شايد اصراري وجود ندارد که اين باور در منطقه پيش بيايد که درگيري هاي کشورهاي اسلامي با يکديگر است. چون اگر شما الان توجه کنيد، بيشترين جنگ ها در اين منطقه است و دارند با يکديگر بر سر مرز و مشکلات مختلف ديگر درگير مي شوند. بهترين کار توليد ادبيات مربوط به همين قضيه است و کتاب هايي که ايراني ها در اين زمينه مي نويسند، حالا چه به زبان هاي بين المللي و چه به زبان فارسي و حتي به زبان عربي؛ در واقع اين تاثيرات را خنثي مي کند. چون خواهي نخواهي اگر آنان در نقشه هاي جهاني و اينترنت ننويسند، متاسفانه اين را در کتاب هاي درسي شان و به کودکان شان القا مي کنند که سرزميني که امت عربي دارد، فراتر از آن چيزي است که الان هست و متاسفانه اين رويداد حداقل در برخي از کشورهاي عربي اتفاق افتاده است.
- اگر اين رويداد را از سوي اعراب منطقه در نظر بگيريم، و بحث هويت يابي عرب ها را هم مطرح کنيم، کشوري مثل عراق که از هويت برخوردار است چرا اقدام به اين کار مي کند؟ آيا به بحث ناسيوناليسم عربي آنان برنمي گردد چون نمودهاي آن هنوز هم به صورت هاي گوناگون قابل مشاهده است؟،
ببينيد، شما اشاره يي کرديد به بحث ناسيوناليسم عربي؛ عاملي که مي تواند مجموعه يي از اين کشورها را دور هم جمع کند. اين در طول جنگ تحميلي بارها خودش را نشان داد که حتي کشورهاي عربي که ادعاي دوستي با ايران مي کردند و سابقه خصومت با صدام حسين و حزب بعث داشتند، تا زماني که نيروهاي عراق در خاک ايران بودند، از ايران حمايت مي کردند. به محض اينکه ايران مي رفت و بخشي از خاک عراق را تصرف مي کرد، سروصداي آنان در مي آمد. اگر به زمان جنگ برگرديد، مي بينيد که بخشي از اين اشخاص داراي مقام رسمي در کشورهاي عربي با رسانه ها مصاحبه کرده اند که ايران بايد از عراق بيرون برود و نبايد... متاسفانه اين شست وشوي مغزي دارد اتفاق مي افتد.