يك مخاطب اروپايي، اخيرا از من سوال كرد كه ايران را چه كسي رهبري ميكند؟ پاسخ روشن است: اگر مساله مربوط به مسايل راهبردي است، رهبر كه بنا بر قانون اساسي اختيارات آن را دارد، تصميم گيرنده نهايي در آخرين مرحله است قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، رهبر را مرجع نهايي تصميمات كلان در حوزه سياست خارجي برشمرده است.
منتخبان مردم كه قانون اساسي پس از انقلاب اسلامي سال ۱۹۷۹را تدوين كردند، نقشي را براي رهبري تعريف كردند تا رهبر به دور از تعلقات قواي مستقل سه گانه كشور بتواند با بهرهگيري ازابزارهاي مشورتي متعدد، تصميمات اساسي و راهبردي را در حوزه ديپلماسي اتخاذ كند. با اين درك، فرصت مطالعه در تصميمات كلان دوران آيت الله خامنهاي طي ۱۹سال اخير كه ايشان به عنوان رهبر برگزيده شده اند، امكان مناسبي را ايجاد ميكند تا در قضاوت نسبت به گذشته و پيش بيني نسبت به آينده واقع بينانه تر بينديشيم.
از نظر من، با وجود اين وسعت دامنه اختيارات رهبري كه با راي مستقيم مردم به قانون اساسي مورد تاييد قرار گرفته است، رهبري ايران تنها در موارد بسيار مهم و حساس دخالت مستقيم ميكنند. دليل استفاده محدود از اختيارات اين است كه ايشان انتظار دارند مسئولان ردههاي ديگر كشور، خود بتوانند بر مشكلات فائق آيند تا در مسير شكلگيري و نهادينه شدن نظام جمهوري اسلامي، رويههاي جديد و برگرفته از آراي جمهور ايجاد شود. فراموش نبايد كرد الگوي جمهوري در ايران، جوان و نسبت به تاريخ نظامهاي سلطنتي و ديكتاتوري چند هزار ساله، كم تجربه است.
طي اين سال ها، رهبري ايران چه در دوره امام خميني (ره) و چه در عهد آيت الله خامنه اي، توجه و رويكرد به تعامل با كشورها و جامعه جهاني را به عنوان يكي از اصول ديپلماسي ايران تثبيت كرده است. به باور ايشان تماس و تبادل با كشورهاي ديگر در صحنه بينالمللي صرف نظر از مذاكرات و امور جاري دستگاههاي اداري دولتهاي پس از انقلاب، ضرورتي براي دفاع از هويت و اصالت انقلاب اسلامي و كيان جمهوري اسلامي ايران بوده و هست.
پذيرش هيات سران كشورهاي عضو سازمان كنفرانس اسلامي، ارسال نامه امام خميني (ره) براي گورباچف و دريافت پاسخ آن يا ارسال پيام آيت الله خامنهاي براي پادشاه عربستان، يا رهبري سوريه و روسيه يا پذيرش و ملاقات با رهبران و سران بسياري از كشورهاي جهان، نمونههاي جدي اين حضور سياسي و قانوني رهبر ايران در عرصه ديپلماسي كشور است.
در همه اين دوران، رهبري ايران، به حق حاكميت كشورها و عدم تعرض و تهاجم به مرزهاي ديگران، به عنوان راهي براي حفظ صلح جهاني اعتقاد داشته است.
به باور من، اين اعتقاد نه تنها از سر وظايف رهبري، بلكه متاثر از شخصيت و باور عميق شخصي آيت الله خامنهاي بوده است. اعتقادي كه فقط حاصل مباحث تئوريك و آكادميك نبوده، بلكه در جريان تجاوز صدام به ايران، ايشان آن را طي حضور در مناطق عملياتي دفاعي و در كنار مدافعان كشور نيز تجربه كردند.
در كنار اين، شخصيت آزاد انديش كه انگيزه دفاع از مظلومان براي ايجاد يك جهان عاري از خشونت كه زمينه حفظ صلح را نيز فراهم ميكند، سبب شده ايشان هيچ گاه در دوران رهبري، موضوع فلسطين و حقوق مردم آن سرزمين را به فراموشي نسپارند و با شجاعت به ارايه نظرات خود در اين زمينه بپردازند.
باور عميق ايشان، يك انتخاب دموكراتيك براي تعيين حق سرنوشت سياسي همه مردم اصلي فلسطين است كه امروز در اين منطقه حضور دارند، انتخابي كه اگر همه اعم از مسلمان، يهودي و مسيحي در آن آزادانه مشاركت كنند، نتيجهاش مورد احترام و پذيرش خواهد بود.
گفت و گو با حفظ احترام به حقوق طرف مقابل و بر اساس حسن نيت، رويه مذاكراتي ايشان در تمام تماسها و ملاقاتهايي بوده كه طي اين ۱۹سال با رهبران دنيا داشته اند. در اين گفت وگوها فقط جايگاه سياسي رييس يك قدرت بزرگ چون روسيه يا موقعيت اجتماعي يك رهبر مردمي چون سيد حسن نصرالله ملاك قضاوت ايشان نبوده، بلكه عضويت يكسان همه دولتها و مقبوليت اجتماعي همه رهبران سياسي و وظيفه حفظ صلح جهاني است كه سبب شده تا ايشان به دور از تشريفات مرسوم، پذيراي آنها باشند.
در تمام اين تماس ها، اصل مورد توجه ايشان مسئوليت ايران در برابر مسايل جهاني و منطقهاي است. كشور ما در كانون بحرانهاي بزرگ بينالمللي بوده و هست. همسايگي با صدام يا طالبان، به همان اندازه حضور ناوگان و ارتش هاي بيگانه در كشورهاي همسايه، دشوار و آزاردهنده بوده است.
در اين سال ها، تحولات مهم و جنگهاي بزرگي در پيرامون ايران روي داد. حمله صدام به ايران و سپس كويت، واكنش نيروهاي ائتلاف به اشغالگري صدام در كويت، فروپاشي شوروي، ورود تركيه به شمال عراق، ظهور طالبان و بروز حادثه ۱۱ سپتامبر، جنگ داخلي در تاجيكستان يا جنگ مذهبي در قره باغ، اشغالگري ارتش اسراييل در سرزمينهاي لبناني و جنگ آمريكا عليه طالبان و صدام، تنها تهديدات متوجه ما نبود.
تروريسم، مواد مخدر، برخورد دوگانه غرب با انقلاب ايران، فشارهاي اقتصادي و ضرورتهاي توسعهاي براي جامعه تحصيلكرده و جوان ايران در منطقهاي خاص و با تاريخ و هويتي ديرپا بعد ديگر اين تهديدات و حساسيتهاي كنوني است.
با اين همه، رهبري ايران در اين ۱۹سال بحراني، در مسير هدايت كشور و حفظ انقلاب، توانستند جلوههايي از شخصيت شجاع، مصمم و مسئول خود را نشان دهند. عملكرد ايشان در جهت ارتقا و تثبيت نقش منطقهاي و جهاني ايران نيز نشان داده كه ايشان با مسئوليت پذيري، ايران را به شريكي موثر در امنيت منطقهاي و جهاني مبدل ساخته و به ادامه اين نقش نيز وفادار هستند.
نيرو و پشتوانه ايشان براي هدايت اين كشور حمايتها و مشاركتهاي مردمي است، عاملي كه ايران را نسبت به همسايگان اتمياش به لحاظ دغدغههاي امنيتي متمايز ميكند. از نظر ايشان توان تسليحاتي، امنيت را به ارمغان نميآورد. چرا كه تجربه برخي از كشورهاي واجد توان تسليحاتي حتي اتمي، نشان داده است كه اين تسليحات، فقدان مشروعيت سياسي و اجتماعي آنها را جبران نمي كند.
با توجه به اهميت سرنوشت ايران، رهبري ايران در برابر چالشهاي اقتصادي و توسعهاي براي نسلهاي آينده و حفظ توان و دانش بومي كشور، مسئولانه عمل مي كنند. در اين مسير، توانايي و دانش هستهاي صلح آميز كنوني كشور بايد به عنوان ميراث نسل انقلاب براي آيندگان به عنوان يك دستاورد ملي و با اهداف صلح آميز تضمين شده، باقي بماند.
پويايي (بالندگي) چنين آرماني در قالب مشاركت جمعي با احترام به ضوابط بينالمللي است كه ايران آنها را پذيرفته (معاهده عدم اشاعه) و بر اساس آن تكاليف، از حقوقي نيز برخوردار است، تا به اين وسيله دغدغههاي مشترك ايران و ديگران پايان پذيرد.