از چند هفته پيش تاكنون گزارش هاي مختلفي در رژيم صهيونيستي مبني بر آغاز حمله گسترده ارتش اين رژيم به نوار غزه منتشر مي شود. "اسرائيلي ها" مي گويند كه حمله كنوني مد نظر نيست و عمليات گسترده و بزرگ تري در راه است. بايد متذكر شويم كه احتمال اشغال نوار غزه مشابه آنچه در آوريل سال 2002م. در عمليات گسترده موسوم به ديوار بازدارنده ارتش اشغالگر براي كرانه باختري رخ داد، اندك است، زيرا به نظر نمي رسد شرايط داخلي رژيم صهيونيستي، فلسطين و جهان اجازه چنين كاري را به رژيم صهيونيستي بدهد.
اين امر بدان سبب است كه علاوه بر اختلاف جغرافيايي كرانه باختري و نيز تفاوت تراكم جمعيتي اين دو منطقه، اشغال مجدد آن به موجوديت تشكيلات خودگردان كه وجودش به سود صهيونيست هاست، پايان مي دهد.
در همين راستا، مي توان گفت كه حمله كنوني اهداف تاكتيكي فوري و نيز اهدافي راهبردي را مد نظر دارد و ادامه آن نيز لزوما به عواملي بستگي دارد كه ممكن است در حين عمليات مشخص شود كه توان مقاومت در پايداري و ميزان ضربات وارده به دشمن يا واكنش هاي گسترده كشورهاي عربي و مجامع بين المللي به ويژه به سبب اوضاع وخيم عراق و افغانستان، از آن جمله است.
همچنين بايد به تفاوت بسيار زياد تجربه حزب الله در جنوب لبنان و وضعيت اراضي فلسطيني به ويژه منطقه نوار غزه توجه داشت، زيرا با آنكه فلسطينيان ايستادگي بي نظيري از خود نشان داده اند، اما به رغم فراهم بودن امكان پايداري و وارد كردن تلفات و خسارت به دشمن، اما كمبود امكانات نظامي و پشتيباني، تكرار تجربه لبنان را ناممكن مي سازد.
بي گمان كابينه رژيم صهيونيستي اين روزها به يك پيروزي آسان و سريع در نوار غزه نياز دارد تا شكستش در لبنان را از اذهان صهيونيست ها بزدايد، به ويژه كه ليبرمن از صهيونيست هاي افراطي جناح راست به كابينه اولمرت پيوسته است و اين امر فرصت جديدي براي ادامه دوره زمامداري وي فراهم كرده است و اميداوار است كه بتواند به عنوان يك نخست وزير واقعي به كار خود ادامه دهد و زمينه تثبيت موقعيت حزب كاديما در عرصه سياسي رژيم صهيونيستي را فراهم كند.
از جمله اهداف فوري و آني كه مي تواند عمليات نظامي در نوار غزه (تهاجم وحشيانه به اين منطقه) در پي داشته باشد، يافتن نظامي اسير صهيونيستي است، زيرا حملات نظامي مي تواند ربايندگان اين نظامي صهيونيستي را به جابجايي وي مجبور كند و اين امر كار مزدوران و دستگاه هاي شنود صهيونيست ها را براي يافتن محل اسارتش، آسان تر مي كند. اين مسأله براي رژيم صهيونيستي اهميت زيادي دارد كه مهم ترين آن، محروم شدن جنبش حماس از كسب يك پيروزي سياسي در عمليات تبادل اسيران (صرف نظر از جزئيات آن) است و همزمان به مخالفان اين جنبش فرصت مي دهد تا مدعي شوند كه حماس پيشنهاد مصر را كه حامل آزادي شماري از اسيران بود از دست داده است و اين ادعا جز مخدوش كردن وجهه جنبش حماس چيز ديگري در پي ندارد، زيرا حماس تمايل زيادي به انجام اين تبادل داشت، اما پيشنهاد صهيونيست ها كاملا بي محتوا و بي ارزش بود.
از جمله اهداف تاكتيكي ديگر رژيم صهيونيستي در اين حمله، شناسايي و تخريب تونل هاي انتقال سلاح و تجهيزات از نوار غزه به داخل اراضي اشغالي 1948م. و نيز جلوگيري از ادامه حملات موشكي فلسطينيان است. هر چند كه اين موشك ها از نظر نظامي كارايي چنداني ندارند، اما از نظر سياسي مشكلات فراواني براي مقامات صهيونيست پديد آورده است و همه نهادهاي صهيونيستي به تاثير آن در جامعه صهيونيستي اذعان كرده اند، هر چند بايد بگوييم كه حماس تنها گروهي نيست كه نيروهايش اقدام به شليك چنين موشك هايي مي كنند، بلكه گروه هاي فلسطيني و حتي فتح نيز در شليك اين موشك ها مشاركت دارند.
همه اين ها به هدف از بين بردن يا كاهش قدرت نيروهاي مقاومت فلسطين به ويژه در نوار غزه است، اين امر مي تواند اهداف ديگري براي صهيونيست ها محقق سازد كه تسهيل روند كودتاي اعضاي فتح عليه كابينه كنوني فلسطين (به رهبري جنبش حماس) با افزايش توان نيروهاي گارد رياست تشكيلات خودگردان ـ آن گونه كه رايس هفته گذشته از آن پرده برداشت ـ از آن جمله است. نتيجه آن خواهد شد كه نوار غزه به دست جريان وابسته به محمود عباس و فتح خواهد افتاد كه مخالف هر گونه مقاومت مسلحانه است.
همه اين اهداف تاكتيكي در چارچوب يك هدف راهبردي بزرگ قرار مي گيرد كه تحميل تسليم و سازش به فلسطينيان و وادار كردن آنان به خارج كردن منطقه نوار غزه از دايره جنگ بر سر اراضي اشغالي ديگر است.
تحقق اين هدف به تنهايي كابينه رژيم صهيونيستي را قادر خواهد ساخت كه بار ديگر اجراي برنامه هاي حزب كاديما را از سر گيرد و بخش دوم از طرح جدايي يكجانبه را به اجرا بگذارد و اين كار نيز بدون خارج كردن نوار غزه از دايره جنگ و قرار دادن شهرهاي كرانه باختري داخل ديوار نژادپرستانه ميسر نمي شود و از آن به بعد خواهد توانست مناقشه را فقط به درگيري هايي در سطح نهادهاي بين المللي نگه دارد، درست همان چيزي كه شارون مي خواست و براي آن بود كه حزب كاديما را تاسيس كرد. اين كار نيز فقط با كنار زدن حماس از قدرت يا وادار كردن اين جنبش به كنار گذاشتن اصول و مبادي اش و پذيرش اين معادله صهيونيستي ميسر است.
همه اقدامات شارون نيز از زمان اعلام طرح جدايي يكجانبه در سال 2003 م. به بعد در اين راستا بود، اما طرح او موفقيتي كسب نكرد، زيرا نه تنها جنبش حماس در انتخابات به پيروزي رسيد، بلكه اين جنبش همچنان بر ادامه مقاومت تاكيد كرد و نوار غزه نيز از دايره جنگ و مناقشه ميان دو طرف خارج نشد و به همين سبب رژيم صهيونيستي راه حلي جز نابودي تجربه سياسي جنبش حماس پس از نابودي قدرت نظامي اين جنبش در دست ندارد تا آنكه اين منطقه در دست جريان ديگري قرار گيرد كه حاضر به پذيرش ديكته ها و خواسته هاي "اسرائيل" باشد و البته اين كار حتي با خروج حماس از كابينه، عملي نمي شود. در هر حال، هيچ كس نمي تواند اين معادله را بر فلسطينيان بقبولاند حتي اگر خود به آن ايمان داشته باشد و براي اجراي آن تلاش زيادي به كار برد.
اگر اخبار مربوط به كابينه وحدت ملي پس از توافق بر سر فرد نخست وزير جديد غير از اسماعيل هنيه درست باشد و اگر محاصره پايان يابد، اين اقدام در مقابله با تهاجم رژيم صهيونيستي معقولانه تلقي مي شود حتي چنانچه فتح به تلاش هاي موهوم خود براي بازگشت به قدرت ادامه دهد، زيرا مهم آن است كه "حماس" اصول خود را كه اصول مورد قبول بيشتر فلسطينيان داخل و خارج است، حفظ كند و به آن پايبند بماند.