باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 3 آذر 1387 كاربران برخط 82 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
هويت در عصر فرامدرن
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

يكي از مهم‌ترين عوامل موجود در هر گروه يا جامعه، نگاه آن مجموعه به مقوله زمان است، به‌طوري كه تمامي فرهنگ‌هاي موجود را براساس عنصر زمان دسته‌بندي و تبيين مي‌كنند.

به قول "فلورانس كلاك هون"، نه تنها تاكيد گروه‌ها بر زمان‌هاي گذشته، حال و آينده متفاوت است، بلكه مي‌توان چنين الگويي را به جامعه نيز تعميم داد و از اين طريق، جهت تحولات آن را پيش‌بيني كرد و يا حداقل دريافت كه تاكيد آن بر كدام يك از زمان‌هاي فوق بيش‌تر است. به اعتقاد من اين مساله در مورد افراد هم صدق مي‌كند و اگر بخواهيم بفهميم چرا بعضي از بچه‌ها در مدرسه نسبت به ديگران تكاليف درسي‌شان را بهتر انجام مي‌دهند  و به قول معروف شاگرد ممتاز هستند، پاسخ را بايد در همين نكته جست‌وجو كرد.

گفته مي‌شود سمت‌گيري تفكر بخش عمده طبقه متوسط آمريكا به سوي آينده است. شواهد به خوبي نشان مي‌دهد كه طبقه متوسط جامعه آمريكا كه به شدت متاثر از اخلاق پروتستاني است، تصور خود از زمان را كه مبتني بر كاهش ارزش حال به نفع آينده است، به نسل بعد انتقال داده است. چنين تاكيدي بر آينده، در اشكال فردي و در فرهنگي كه ضربان خود را به جاي گذشته، با آينده تنظيم مي‌كند موفقيت را با خود به همراه خواهد داشت. با اين حال، سرفصل‌هاي آموزشي ما بر مبناي ارايه دانش بنيان نهاده شده كه در گذشته و حال و به‌خصوص گذشته توليد شده است. بنابراين بيش‌تر آنچه دانش‌آموز فرا مي‌گيرد، دانشي است كه نسل گذشته درباره تلاش‌هاي نسل قبل از خود، از اين طرف و آن طرف جمع‌آوري كرده است.

اين پس‌افتادگي زماني، ممكن است كما بيش در دوره‌اي كه تحولات به صورت منظم و زمان‌بندي شده به وقوع مي‌پيوندد، قابل قبول جلوه كند، چراكه شرايط رواني ما به هيچ وجه نمي‌تواند خود را با سرعت تحولات همساز كرده و دگرگون شود. اما چنين بهانه‌اي ديگر براي امروز كه آينده چهار نعل به سو ما پيش مي‌تازد، موجه نيست. همان‌طور كه رابرت فينچ، وزير اسبق بهداشت و تامين اجتماعي آمريكا مي‌گويد: "ما به جاي آنكه به جوانان ياد بدهيم چگونه اختراع كنند، فقط ياد گرفته‌ايم ذهن آنها را با اختراعات پيشينيان پركنيم و به جاي آنكه ذهن آنان را همچون ابزاري در نظر آوريم كه بايد به كار گرفته شود به مثابه انباري مي‌بينيم كه وظيفه داريم آن را پركنيم." متاسفانه بيش‌تر آنهايي كه سرفصل‌هاي آموزشي را طرح مي‌كنند و آنهايي كه همين سرفصل‌ها را در سر كلاس عملا به اجرا درمي‌آورند، از اين تعصب زماني بي‌خبرند. پس به منظور آموزش براي فردا بايد از عقايد و ديدگاه دانش‌آموزان نسبت به زمان آگاه شد.

به عنوان مثال، مي‌توان گروه‌هايي را در نظر گرفت كه در جامعه آمريكا، اغلب به زندگي در زمان حال يا زندگي در لحظه متهم مي‌شوند. آنها معمولا نشان لاابالي‌گري را بر پيشاني دارند و متهم‌اند كه هيچ ذخيره‌اي براي روز مبادا جمع نمي‌كنند. فقرا، سياهان و گروه‌هاي معيني از مهاجران چنين نگاهي نسبت به زمان دارند و در خلاف جريان اصلي حاكم بر جامعه آمريكا قرار گرفته‌اند كه نشان آن را مي‌توان به خوبي در برنامه‌ريزي شخصي و دقت آنها در صرف وقت مشاهده كرد. وقتي آينده زير سوال برود،  حال گسترش پيدا مي‌كند و به همين دليل است كه كودكان سفيدپوست طبقه متوسط كه طبعا بايد همواره در زندگي چشم‌اندازي از آينده را پيش‌روي داشته باشند، در زمان حال دست‌وپا مي‌زنند. اين روند مخرب، از نسل بيتل‌ها آغاز شده و به نسل پست هيپي‌هاي امروز رسيده است، چنانكه نسل جوان طبقه متوسط امروز به شدت از بحران هويت رنج مي‌برد كه خود بيانگر نوعي واپس‌ماندگي فرهنگي در آستانه تحولاتي برق‌آسا است كه اهداف آينده را در هاله‌اي از ابهام فرو مي‌برد. بحران هويت، مشكلي است كه در پيوند تنگاتنگ با مقوله زمان قرار دارد.

اگرچه انيشتن به تصور فيزيك‌دانان از مكان، بعد زمان را نيز افزود، اما هنوز اكثر دانشمندان علوم اجتماعي چندان به مساله زمان اهميتي نمي‌دهند. روانشناسي به نام "جي.ال.ويدرو"، درباره اهميت زمان گفته است، "شواهد تاييد مي‌كند كه فقدان رابطه ميان ابعاد رواني و فيزيولوژيك فعاليت‌هاي مغزي و هويت فردي، كمتر به مقوله مكان و بيش‌تر به ابعاد زماني مربوط مي‌شود." به بيان ديگر، يادگيري با زمان پيوند خورده است.

روانشناساني كه فرايند يادگيري را مورد مطالعه قرار داده‌اند، اهميت نقش تشويق در يادگيري را به كرات متذكر شده‌اند. يادگيري نتيجه مستقيم تشويق و تاييد است و در بيش‌تر تجارب بشر، تاييد، همواره با كاري كه به آن معنا بخشيده‌، همراه بوده و پيامد منطقي آن به شمار رفته است. اما اگر مضمون تشويق در ابهام فرو رود و نقش‌ها بر اثر تحولات سريع اجتماعي دگرگون شود، تكليف چه خواهد بود؟ براي محرومان، تلاش براي جدا كردن حال از آينده مفهومي ندارد و تصور مي‌كنم براي جوانان هم بر اثر تحولات سريع، حال و آينده چنان با هم عجين شده باشد كه خود را نسل امروز معرفي كنند.

 

هويت‌هاي آينده

هويت و تصور ما از زمان، هر دو از نظام‌هاي اجتماعي كه در آن زندگي مي‌كنيم، سرچشمه مي‌گيرد. هويت ما چهره‌اي است كه بر زمينه تصوري كه از زمان داريم، نقش بسته است. نقش اجتماعي هم كه از اين دو نشات گرفته و بر اثر شرايط زماني تعيين مي‌شود، همان تصور ما از نقش اجتماعي آينده است كه به بسياري از كارها و فعاليت‌هاي كنوني ما معنا مي‌بخشد.ما تصور خويش از آينده خود را با توجه به نقش اجتماعي ديگران در آينده، گسترش مي‌دهيم. اين تصور،‌ عامل پيش‌برنده رفتار كنوني ما است و بسيار مهم‌تر از همه محرك‌هاي مقطعي و ميرا است كه ما را احاطه كرده و رفتار كوتاه مدت‌مان را تعيين مي‌كند. ما هم‌اكنون برخلاف روان درماني كه گذشته فرد را محور قرار مي‌داد، بنا به نظر اريك اريكسون، خودهاي پيش‌بيني شده را محور قرار مي‌دهيم. او مي‌‌گويد: كودك در عنفوان كودكي سعي مي‌كند براي خود، نقش و يا نقش‌هاي ويژه‌‌اي را در آينده در نظر گيرد و يا حداقل مي‌فهمد چه نقش‌هايي ارزش فكر كردن دارند و با تخيل خويش، از محدوديت‌ها در مي‌گذرد و امكانات آينده را حس مي‌كند.

تصور افراد، طبقات اجتماعي و جوامع از نقشي كه در آينده برعهده مي‌گيرند، متفاوت بوده و به خصوص شناخت اجزا و توضيح مكانيسم عملكرد آن در زمان بي‌ثباتي و شتاب فزاينده و يا زمان تحول سريع بافت‌هاي اجتماعي، يعني وقتي سازمان‌ها ناپديد مي‌شوند يا به ظهور مي‌رسند و نقش‌هاي اجتماعي دگرگون مي‌شوند، از اهميت زيادي برخوردار است.

دوست پسرك 12 ساله‌اي از او پرسيد، "وقتي بزرگ شدي دوست داري چه كاره شوي؟" او پاسخ داد: "تا زماني كه ندانم چه شغل‌هاي جديدي در آينده به وجود مي‌آيد، نمي‌توانم در اين مورد چيزي بگويم." رابطه زمان، فرد و تحول در ارتباط با مشكلات فقرا، اقليت‌ها و ساكنان كشورهاي در حال توسعه، از اهميت ويژه‌اي برخوردار مي‌شود. وقتي نقش اجتماعي آينده در هاله‌اي از ابهام فرو رود، سرنوشت و تقدير جاي آن را مي‌گيرد و كمبود آن را جبران مي‌كند.

انسان‌شناسي به نام "والتر.ب.ميلز" با تصويركردن وضعيت جوانان متعلق به طبقات پايين‌دست جامعه كه در باندهاي جنايتكار فعاليت مي‌كنند، اين نكته را به خوبي نشان داده است. بسياري از افراد متعلق به طبقات پايين‌دست جامعه، احساس مي‌كنند كه زندگي‌شان زير نفوذ نيروهايي است كه هيچ كنترلي بر آنها ندارند و البته معمولا آنها را بيش‌تر بامفهوم سرنوشت و يا نيروهاي جادويي كه بشر را در چنگال خويش اسير كرده‌اند، مشخص مي‌كنند. تبعات اين تفكر مي‌تواند به بينش پوچ‌گرايانه‌اي از هستي منجر شود كه هرگونه تلاش در جهت اهداف را بيهوده و پوچ مي‌سازد. از طرف ديگر، ما سرمشق‌هايمان را از گذشته مي‌گيريم. براي مثال، فردي كه سنت‌ را مبناي زندگي خويش قرار داده، همواره احساس امنيت مي‌كند، زيرا مي‌داند نقش ايده‌آلي را كه مي‌تواند در جهان ايفا كند، از پيش تعيين كرده‌اند.

هويت نيزكه فرآيند معين و مشخص‌تري است، به نقش اجتماعي فرد كه از ثبات قابل توجهي برخوردار است، وابسته است. اريكسون، همچنين به داده‌هاي جامعه شناختي اشاره مي‌كند كه به دليل تحولات فرهنگي و تاريخي، اثر تكان‌دهنده‌اي بر تداوم شكل‌گيري هويت فردي بر جاي گذاشته است و تداوم آرزوهاي كودكي را غيرممكن مي‌كند. اهداف درازمدت، چارچوبي است كه هويت در آن شكل‌ مي‌گيرد. براساس نظر "گوردون آلپورت"، متخصص روانشناسي اجتماعي، تمامي تلاش‌هاي ما هميشه به هدفي در آينده مربوط مي‌شود؛ از اين‌رو، جهت‌گيري زماني افراد و فرهنگ‌هايشان، كيفيت تلاش‌هايي را كه موفقيت فرد در زمان حال تضمين كرده است، به نوعي مشروط مي‌كند.

نویسنده : بنيامين د.سينگر

 

    38 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   هویت (67)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:04/07/1385

تاريخ شمسی نشر:04/07/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب