باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 3 آذر 1387 كاربران برخط 61 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
جهان دانش‌محور و توهم دانایی
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: ناصر - فكوهي

منبع: روزنامه - کارگزاران

 
 

شعار و شاید بهتر باشد بگوییم ادعای «جهان دانش‌محور»، چندین سال است به صورت یكی از كلیشه‌های همراهی‌كننده «جهانی‌شدن» و «دموكراتیزه‌شدن اطلاعات» به وسیله طرفداران بی‌قید و شرط این فرآیند در شكل و محتوایی كه در حال حاضر دارد، تكرار می‌شود و به عنوان اصلی پذیرفته شده مطرح می‌شود كه صرفاً باید بر سر ساز و كارها و چگونگی تحقق یافتن آن به تامل و یافتن راه‌حل‌های مناسب پرداخت، بدون آنكه اصل آن را مورد پرسش قرار داد. با این وجود اگر صورت مسئله را یك بار دیگر مرور كنیم می‌بینیم كه نمی‌توان چندان با اطمینان چنین ادعایی را پیش نهاد. چندین واقعیت انكار‌ناپذیر وجود دارد: نخست آنكه انقلاب صنعتی، توانایی به خواندن و نوشتن و دریافت آموزش‌ها و مهارت‌هایی اولیه را در سطح جهان تا حد بسیار زیادی گسترش داد، به نحوی كه امروز شاید بتوان گفت اكثریت مردم جهان «باسواد» هستند؛ دوم آنكه، انقلاب اطلاعاتی و تعمیم یافتن شبكه‌های رسانه‌ای و ارتباطی ناشی از آن امكانات زیادی را برای مرتبط‌شدن انسان‌ها با یكدیگر ایجاد كرد و هزینه این ارتباطات را به صورت بسیار چشمگیری كاهش داد. و سوم آنكه در مجموع این دو انقلاب سبب شدند كه تحرك اجتماعی در جوامع انسانی به صورت قابل توجهی بالا برود به این معنی كه انسان‌ها این شانس را داشته باشند كه احتمالاً در زمان مرگ خود در موقعیت مادی اجتماعی بهتری از زمان تولد خویش قرار داشته باشند.

اما آیا می‌توان ادعا كرد كه بتوان با حركت از این واقعیت‌ها كه نسبیت در آنها همواره اصلی اساسی را تشكیل می‌دهد، به این نتیجه رسید كه «جهان دانش‌محور» و پیرو این استدلال، جهان «شایسته‌سالار»، ولو در بخشی از كره زمین (كشورهای توسعه‌‌یافته) توانسته باشد به یك واقعیت بدل شده و این امر خود الگویی برای سایر نقاط جهان (‌كشورهای توسعه‌نایافته یا در حال توسعه) به وجود آورده باشد؟ در این امر جای شك و تردید زیادی وجود دارد.

شكی نیست كه انسان‌ها امروز به نسبت یك یا دو قرن پیش در موقعیت‌های مادی بهتری زندگی می‌كنند و این «بهبود» را می‌توان به كمك شاخص‌های مادی و كمی كاملاً قابل اندازه‌گیری نشان داد (‌امید زندگی، بهداشت، آموزش، برخورداری از آب سالم و غذای بیشتر... ) اما آیا این شاخص‌ها را می‌توان لزوماً به معنی «زندگی بهتر» ی به شمار آورد؟ و حتی از این ساده‌تر، آیا اگر این شاخص‌ها را نه بر اساس «میانگین» ها بلكه بر اساس موقعیت‌های واقعی زندگی انسان‌ها اندازه‌‌گیری كنیم، آیا باز هم به همین نتایج خواهیم رسید؟

واقعیت این است كه جهان امروز بیش از آنكه گویای عدالت باشد، نشان‌دهنده بی‌عدالتی و عمیق شدن شكاف بین انسان‌ها در زندگی روزمره‌شان است و بیش از آنكه یك تحرك اجتماعی واقعی را به انسان‌ها عرضه كند، همچون قرن پیش آنها را محكوم به زیستن و مردن در موقعیت (‌و یا حتی در سطوح پایین‌تری) از موقعیت تولدشان می‌كند. جهان كنونی، بیش از آنكه به افراد «اطلاعات» بدهد، آنها را در اطلاعات «غرق» می‌كند و بیش از آنكه مهارت تحلیل داده‌ها را به انسان‌ها عرضه كند، تعداد داده‌ها و تنوع و تفسیر‌پذیری و دستكاری در آنها را چنان بالا می‌برد، كه عملاً موقعیتی از «نادانی» و «حماقت» سازمان‌یافته را در این انسان‌ها به وجود بیاورد كه در عین حال از خلال نوعی «اسطوره‌سازی» هر گونه‌ای از «ناآگاهی» را نوعی «آگاهی» و هر «امكان ناچیز» را یك «امكان در دسترس» قلمداد می‌كند. جهانی را در نظر آوریم كه همه افراد در آن تصور كنند روزی از روزها بلیت بخت‌آزمایی یا حساب بانكی‌شان، برنده جایزه بزرگی خواهد شد كه زندگی آنها را برای همیشه تغییر می‌دهد: اتفاقی كه بسیار بسیار بعید است اما تصور آن می‌تواند روزمرگی انسان‌ها را بر پایه اسطوره «پیشرفت» و «دانایی» مدیریت و كنترل كند.

بدین‌ترتیب ساختارهای «امید» كه خود از ساختارهای بیولوژیك حیات منشاء می‌گیرند، می‌توانند به پایه‌ای برای ساختن ظرف روزمرگی برای بازتولید واقعیت در موقعیت‌های هژمونیك شوند. جامعه «دانش‌محور» در این حالت به اسطوره «دانش» بدل می‌شود كه ظاهراً در دسترس همگان است و اگر كسی از آن استفاده نمی‌كند، بدین دلیل است كه «باور» و «امید» خود را در نوعی انحراف «نومیدانه» از دست داده است. روشن است كه دیدن جهان با نگاهی تقلیل یافته به «امید»، ساده‌تر و با تنش كمتری همراه است، اما آیا می‌توان ادعا كرد كه چنین نگاهی، سود و تاثیری واقعی نیز بر زندگی انسان‌ها به آن گونه‌ای كه هست و نه به آن گونه‌ای كه تمایل دارند باشد، بگذارد؟

پاسخ به این پرسش ما را در وضعیتی متناقض قرار می‌دهد:  «نومیدی» می‌تواند به مثابه نوعی گریز از وضعیت بیولوژیك حیات تلقی شود كه به همین دلیل نیز حیات را به خطر انداخته و انفعال فردی و جمعی را جایگزین تلاش برای «تغییر» كند. در حالی كه «امید» هر چند با ساختارهای بیولوژیك انطباق دارد، اما همواره این خطر را در خود دارد كه ناخود‌آگاهی «جانوری/ طبیعی» و مبتنی بر زندگی بر اساس تسلیم و پذیرش و سازگاری با محیط را جایگزین خود‌آگاهی‌ای «انسانی/ فرهنگی» و مبتنی بر زندگی بر اساس تمایل به شورش، مقاومت و تغییر محیط كند. تناقض از آن رو ما را با مشكل روبه‌رو می‌كند، كه تجربه زیست انسانی به ویژه در دو قرن اخیر نشان داده است كه هر دو موقعیت چنانچه بدون تركیبی خاص و پویا با موقعیت دیگر قرار نگیرند می‌توانند ما را به وضعیت‌های خطرناك و غیر‌قابل مدیریت برسانند. از میان رفتن فرهنگ در موقعیتی كه میلیون‌ها سال است كه ما به مثابه جانوران فرهنگی زندگی می‌كنیم، زندگی را برای انسان‌ها ناممكن می‌كند، در حالی كه گریز از طبیعت در حالی كه تمام موجودات زنده و بی‌جان دیگر از چرخه‌های طبیعی تبعیت می‌كنند، هر دو برای انسان‌ها پرخطر، غیرقابل درك و غیرقابل مدیریت هستند. اما شاید نخستین شرط برای خروج از این تناقض، شناخت و درك خود تناقض باشد.

 

    88 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   دانش (122)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:19/04/1387

تاريخ شمسی نشر:11/04/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب