برخی از رهبران عرب، به ویژه در لبنان در درخواست های خود برای حضور نیروهای بین المللی در مرزهای لبنان گوی سبقت از همدیگر ربوده اند و دیگر کار به جایی رسیده است که برخی رهبران لبنانی و عرب، کشورهای اروپایی را برای تسریع بخشیدن به روند استقرار نیروهای بین المللی در مرزهای شرقی، شمالی و جنوبی لبنان تحریک می کنند. همان طور که می دانید، ماموریت نیروهای مذکور در جنوب، حمایت از دشمن "اسرائیلی" در مقابل هر گونه واکنشی است که حزب الله به تجاوزات صهیونیست ها به لبنان نشان می دهد. در مورد مرزهای شرقی و شمالی لبنان با سوریه باید گفت که استقرار نیروهای بین المللی در این منطقه، در واقع پاسخی به خواسته صهیونیست ها و آمریکایی هاست که برخی رهبران سیاسی لبنان بر آن تاکید دارند. به هر رو، هر کدام از گروه های لبنانی که خواستار استقرار نیروهای بین المللی در مرز سوریه هستند، اهداف خاصی را دنبال می کنند. برخی گروه ها در پی آن هستند که رابطه خود با دمشق را قطع و آمریکا و "اسرائیل" را جایگزین آن کنند ؛ برخی گروه های لبنانی نیز در اندیشه پیوند با فرانسه، "اسرائیل" و آمریکا با هم هستند و برخی طرف های خارجی و عربی نیز در پی آنند که رابطه میان سوریه و لبنان را قطع کنند که دلیل آن را باید در عوامل تاریخی و ملی جستجو کرد که در این مقاله مجال بحث در این رابطه نیست.
تهدید نیروهای بین المللی به خاطر میزان توان نظامی شان است. این نیروها از نظامیانی تشکیل می شوند که از مدرن ترین سلاح ها و دقیق ترین دستگاه های اطلاعاتی برخوردارند. ضمنا ارتش 15 کشور اروپایی در تشکیل نیروهای بین المللی مشارکت دارند و بر اساس قوانین بین المللی، دارای اختیاراتی نیز هستند که باعث نقض حاکمیت دولت لبنان بر سرزمین هایش و همچنین آزادی دولت این کشور در برقراری ارتباط با دیگر کشورها می شود. شاید بگویند که در میان این نیروها، برخی از مسلمان از کشورهای بنگلادش، اندونزی و مالزی نیز حضور دارند. سوال اینجاست: نقش این کشورهای اسلامی چیست و اگر امر از سوی فرماندهان اروپایی صادر شود، میزان قدرت آنان چه میزان خواهد بود و آنها چه خواهند کرد؟ حقیقت آن است که این نیروها، وظیفه ای جز اطاعت امر ندارند.
نمونه استقرار نیروهای بین المللی را در عراق پیش از سال 2003 داشتیم، آنجا که نیروهای چند ملیتی، از تمامی جهات جغرافیایی، عراق را در حلقه احاطه خود داشتند تا آنکه شرایط را برای حمله به این کشور آماده و به اشغال آن اقدام ورزیدند. نکته شایان توجه آن است که در آن زمان، هدف از استقرار نیروهای بین المللی در مرزهای عراق که با استقبال برخی کشورهای عربی نیز رو به رو شد، محافظت از همسایگان عراق در مقابل نظام سیاسی حاکم بر بغداد اعلام شده بود ؛ اما ماموریت نیروهای بین المللی از استقرار در لبنان، حمایت از "اسرائیل" و ستون پنجم این رژیم در بیروت و همچنین آزار هر چه بیشتر سوریه است ؛ البته بعد از آنکه، از هر سو حلقه محاصره اش را علیه دمشق تنگ تر کرده است.
حضور نیروهای مسلح در خاک یک کشور دیگر، صرف نظر از هر گونه توافق نامه، نقض حاکمیت یک دولت بر کشورش محسوب می شود و خطرات زیادی با خود به همراه دارد.
برای تبیین بیشتر مسئله بد نیست نگاهی به قرن گذشته و نیمه اول دهه هشتاد بیاندازیم. در آن زمان، دولت گرنادا سیاستی را پیش گرفت که مخالف سیاست آمریکا بود، ولی سیاستش هیچ تهدیدی برای امنیت و استقلال آمریکا به شمار نمی رفت. دولت مذکور به فکر ساخت فرودگاه افتاد، ولی تنها این شوروی سابق بود که به این کشور در ساخت فرودگاه کمک کرد. این کار به مذاق آمریکا خوش نیامد و شروع به ایجاد ناامنی و آشوب در این جزیره کرد و بعد از آن، به بهانه نجات دانشجویان آمریکایی که در این منطقه در رشته پزشکی درس می خوانند، به این جزیره حمله کرد و حاکمیت آمریکا تا الان نیز بر این جزیره ادامه دارد. سوال این است: آیا این احتمال وجود ندارد که وضعیتی در لبنان به وجود آید که همین نتیجه را در بر داشته باشد و دولتی که مزدور آمریکا و "اسرائیل" است، در این کشور حکمفرما شود؟
سوالی که خیلی ساده باید خدمت تان عرض کنم، این است: در شرایط سختی که لبنان و امت عربی و اسلامی پشت سر می گذارد، فواید سیاسی، مادی، اجتماعی و استراتژیکی خصومت و دشمنی گروه های لبنانی موسوم به جریان "14 مارس" با سوریه و همچنین درخواست این گروه ها برای استقرار نیروهای بین المللی و نصب دوربین های مراقبت در نقاط مرزی چیست ؛ آن هم دوربین هایی که کنترل آنها به دست دشمنان است؟
بی گمان نصب آنها نه به نفع سوریه و نه به نفع لبنان است. تنها طرفی که در این میان سود می برد، "اسرائیل" است.
به هر حال، این حق سوریه است که به منظور حفظ امنیت خود، مرزهایش با لبنان را ببندد، ولی این کار باعث می شود که تمامی راه های ارتباطی میان لبنان با جهان عرب قطع شود که این خود یک زیان بزرگ برای لبنان است. خطر دیگری که باید به آن اشاره کنم و ممکن است که ـ خدای ناکرده ـ رخ دهد، فشار به اردن برای بستن مرزهای خاکی اش با سوریه است که در این صورت زیان هایی که از این راهگذار به سوریه و لبنان می آید، زیادتر می شود و تنها کسی که در این میان سود می برد، "اسرائیل" است.
آتش جنگ ظاهرا خاموش شده است، ولی عملا این جنگ هنوز ادامه دارد و نمود این امر را می توان در محاصره لبنان توسط "اسرائیل" و همچنین نقض حریم خاکی و هوایی این کشور به دست صهیونیست ها دید.
سوال دیگری که بنده از جماعت "14 مارس" دارم، این است که آیا دوستی تان با آمریکا توانست کمکی برای تان باشد؟ چرا کاخ سفید به شما برای شکستن سد محاصره صهیونیست ها کمکی نمی کند؟ "اسرائیل" همپیمان آمریکا است و شما نیز همپیمانان آمریکا هستید، ولی چرا واشنگتن تمامی خواسته هایی که صهیونیست ها دارند، علیه شما، ملت تان و کشورتان عملی می کند و هیچ وقعی به شما نمی نهد؟
به ما نگویید که هنوز حزب الله را خلع سلاح نکرده اید و در اندیشه اجرای توافق نامه طائف هستید، چرا که حزب الله در پاسخ به این پرسش گفت که سلاحش را علنی نخواهد کرد و تنها سلاحش را در نزد خودش باقی خواهد گذارد یعنی دقیقا همان کاری که دیگر گروه ها مانند المرده، النمور، حرس الارز، دروز و حزب امل انجام دادند. در مورد توافق نامه طائف نیز باید گفت: یکی از مهم ترین مفاد این توافق نامه تشکیل دولت وحدت ملی در لبنان است که مطمئنم تا امروز تشکیل نشده است.
کسانی که امروز بر لبنان حاکمیت دارد، فئودال های سیاسی هستند، فئودال هایی که عضو طایفه "الجمیل" و "جنبلاط" هستند که البته اخیرا خانواده "الحریری" نیز به آنها اضافه شده اند.
ما یک دولت لبنانی می خواهیم که از لبنان حمایت می کند و بازوی نیرومند عرب در مواجهه با طرح های تقسیم در میهن عربی باشد نه یک دولت ملوک الطوایفی که وارث فئودال های سیاسی است.
منبع: روزنامه الشرق، چاپ قطر 29/8/2006