باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 49 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ميل خفه شده
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
نابودى فرد به دست صنايع فرهنگى


 
   ● نويسنده: برنارد - استيلگر

منبع: روزنامه - ایران

 
 

افسانه اى در دهه هاى اخير رايج شد كه نقش بزرگى در فريب و گمراهى تفكر سياسى و فلسفى ايفا كرد.  اين حكايت كه از سال ۶۸ به بعد نقل مى شد مى خواست ما را متقاعد كند كه ديگر به عصر اوقات فراغت، دوران همه چيز مجاز و انعطاف پذيرى ساختارهاى اجتماعى و خلاصه به جامعه تفريح و سرگرمى و فردگرايى وارد شده ايم.  اين افسانه كه به نام جامعه مابعد صنعتى نظريه پردازى شده است، به شكل قابل توجهى بر فلسفه پست مدرن تأثير گذاشت و آن را آسيب پذير كرد.  در ضمن، اين انديشه، منبع الهام سوسيال دموكرات هايى شد كه مدعى بودند ما از دوران توده هاى زحمتكش مصرف كننده كه متعلق به دوران صنعتى است به دوره اى وارد شده ايم كه عصر طبقات متوسط است و در آن پرولتاريا رو به زوال مى باشد.

با تكيه بر آمار و ارقام مى توان گفت: نه تنها پرولتاريا اهميت خود را از دست نداده است، بلكه با پرولتاريزه شدن كاركنان و كارمندان در سطح وسيع (كه اسير نظامى ماشينى هستند كه آنها را از هرگونه ابتكار عمل و دانايى حرفه اى محروم مى كند) تعدادشان افزايش هم يافته است.  تازه، طبقه متوسط نيز فقيرتر شده است.

سخن گفتن از توسعه سرگرمى ها (يعنى اوقات فراغتى كه آزاد از هر اجبارى است يا به قول فرهنگ لغت، فراغت مطلق) مفهوم روشنى ندارد؛ زيرا عملكرد اين زمان هاى فراغت به هيچ وجه آزادسازى وقت فردى نيست.  بلكه كنترل آن به منظور فراگير كردن در معيارهاى وسيع مى باشد.  ابزارى است براى بندگى داوطلبانه كه توسط صنايع فرهنگى و برنامه اى، توليد و سازماندهى شده است.  اين همان چيزى است كه ژيل دولوز آن را «جوامع كنترل شده» ناميده است.  اين جوامع، نوعى از سرمايه دارى فرهنگى و خدماتى را توسعه مى دهند كه شيوه هاى جديد زندگى را خلق مى كنند، در جهت منافع فورى شان، زندگى روزمره را تغيير مى دهند و با نگرشى تجارى، زندگى ها را همگون مى سازند.

همانطور كه ژيل دولوز ديده بود بازاريابى، به ابزار كنترل اجتماعى تبديل شده است.  جامعه به اصطلاح پسا صنعتى نه تنها با تسلط فردگرايى تعريف نمى شود، بلكه به نظر مى رسد دوره دنباله روى هاى گله وار رفتارها و از دست دادن عمومى فرديت ها است.

نظريه از دست رفتن فرديت كه توسط ژيلبرت سيمون دون مطرح شده است، بازگو كننده آن چيزى است كه در قرن نوزدهم بر كارگرى كه در خدمت ماشين ابزار بود گذشت: او با از دست دادن مهارت هايش، فرديت خويش را نيز از دست داد و بدين سان، به شرايط پرولتاريا نزول كرد.  از آن پس، به مصرف كننده اى تبديل شد كه رفتارهايش با قالب ها و ساخت مصنوعى آمال و آرزوها همگون بودند، فرد در اين موقعيت، آداب زندگى، يعنى امكانات وجود داشتن را از دست مى دهد و جاى آن را هنجارهايى مى گيرند كه مارك هاى مد جايگزين كرده اند.  اين نشانه هاى مد، توسط فنون بازاريابى، به شكلى علمى تبليغ شده اندو شبيه كتاب هاى مقدسى هستند كه به عملكرد تجارى رستوران هاى زنجيره اى غذاى فورى، سر و سامان و جهت مى دهند.  نمايندگان فروش مى بايستى خود را با موازين صاحب امتياز تنظيم كنند وگرنه، قراردادهايشان فسخ و يا به دادگاه احضار مى شوند.  

از دست دادن فرديت، امرى بس خطرناك است.  «ريچارد دورن» قاتل هشت عضو شوراى شهر نانتر، در دفترچه خاطراتش نوشته بود كه نيازمند به عمل خلافى بود تا دست كم، يك بار در زندگى احساس وجود كند.

در سال، ۱۹۳۰ فرويد نوشت كه انسان امروزى با اين كه به لطف فنون صنعتى به خصوصيات خدايى دست يافته است و «با اين كه به خدا شبيه شده است؛ ولى احساس خوشبختى نمى كند».  اين دقيقاً همان چيزى است كه جامعه مافوق صنعتى بر سر انسانها مى آورد: آنها را از فرديت محروم مى كند و گله هايى به وجود مى آوردكه از آنچه هستند و يا مى شوند رنج مى برند؛ يعنى بى آينده اند.  اين گله هاى غيرانسانى، بيش از پيش، تمايل به خشم پيدا مى كنند.  از همان سال ۱۹۲۰ فرويد در «روانشناسى توده ها و تجزيه و تحليل من» برداشت خود را از توده هايى كه مايلند به دوران قبيله اى بازگردند و مبتلا به شهوت مرگند، بيان مى كرد.  مفهومى را كه او در كتاب «وراى اصول لذت» كشف كرده بود، ۱۰سال بعد، يعنى زمانى كه توتاليتاريسم و نازيسم در اروپا شايع شد، در كتاب «كسالت در تمدن» مورد بازبينى قرار داد.

فرويد تنها از عكاسى، گرامافون و تلفن سخن مى گويد و به راديو اشاره نمى كند و عجيب تر اين كه از سينما هم حرفى نمى زند؛ سينمايى كه از طرف موسولينى، استالين و بعد هيتلر مورد استفاده قرار گرفت؛ هنرى كه يك سناتور امريكايى از همان سال ۱۹۱۲ درباره اش چنين مى گفت: «بازار دنباله روى سينما است».  به نظر نمى آيد كه او از پديده تلويزيون كه نازيها از آوريل ۱۹۳۵ در زمينه ساختن برنامه براى عامه از آن استفاده كردند، حرفى زده باشد.  همان موقع، والتر بنيامين آنچه را كه «نارسيسيسم توده ها» مى نامد، يعنى به كنترل درآوردن رسانه هاى گروهى توسط قدرت توتاليتر، مورد تحليل قرار مى دهد.  ولى به نظر نمى رسد كه بنيامين نيز، مثل فرويد، به ابعاد عملكردى صنايع فرهنگى نوپا در همه كشورها، از جمله كشورهاى دموكراتيك، توجه كرده باشد.

اگر انتقاد از رسانه هاى گروهى كه در همان سال هاى ۱۹۱۰ با كارل كروس آغاز شد را كنار بگذاريم، براى تجزيه و تحليل عملكرد صنايع فرهنگى مى بايستى منتظر انتقادهاى آدرنو و هورك هايمر دركتاب «شيوه هاى زندگى آمريكايى» بمانيم.  با اين كه نظرات آنها كامل نبود، ولى هر دو متوجه اين نكته شدند كه صنايع فرهنگى با ديگر صنايع، نظامى را تشكيل مى دهند كه با توده اى كردن شيوه هاى زندگى، رفتارهاى مصرفى به وجود مى آورند تا از اين طريق، جريان فروش محصولاتى را تضمين كنند كه بنا به ضرورت فعاليت هاى اقتصادى، مدام تجديد مى شوند؛ در حالى كه مصرف كنندگان به خودى خودنيازى به آن ندارند.  اين پديده اى است كه خطر دائمى اضافه توليد را به وجود مى آورد و بنابراين موجب بحران هاى اقتصادى مى شود؛ بحرانى كه نمى توان عليه آن مبارزه كرد مگر با به زير سؤال بردن تمامى نظام، يا از طريق رشد چيزى كه به نظر آدرنو و هورك هايمر، بربريت را مى سازد.

بعد از جنگ جهانى دوم، نظريه «روابط عمومى » از طريق «مطالعه انگيزه ها» كه هدفش جذب توليدات اضافه (حدود ۴۰درصد) در دوران پس از جنگ و بازگشت صلح بود، رواج يافت.  در سال ۱۹۵۵ يك شركت تبليغاتى نوشت: «آنچه موجب عظمت آمريكاى شمالى مى شود ايجاد احتياج و ميل و به وجود آوردن بى ميلى و دلزدگى از هر آنچه كه كهنه و از مد افتاده است».  تبليغ براى سليقه، مستلزم تبليغ بى ميلى و دلزدگى نيز هست و موجب مى شود كه خود سليقه و ذائقه را نيز تحت تأثير قرار دهد.  به اين جهت، به «ناخودآگاه» رجوع مى شود تا بتوان بر مشكلات صاحبان صنايع، براى واداشتن آمريكائيان به خريد محصولات كارخانه هايشان، فائق آمد.

از همان قرن نوزده، در فرانسه، سازمان هايى به وجود آمدند تا پذيرش محصولات جديد صنعتى را كه شيوه هاى زندگى را متحول مى كرد، تسهيل كنند و عليه مقاومت هايى كه اين تحولات به وجود مى آورند، مبارزه كنند.  مثل: به وجود آمدن مركز «تبليغات» توسط «اميل دوژيراردن» و «اطلاعات» توسط «لويى هاواس»، اما مى بايستى منتظر به وجود آمدن نخستين صنايع فرهنگى (گرامافون و سينما) و بويژه نخستين برنامه هاى راديو و تلويزيون ماند تا «كالاى صنعتى زماندار» رشد و توسعه بيابد.  اين برنامه ها موجب شدند تا از رفتارهاى فردى كه به رفتارهاى توده اى تبديل شده اند، كنترلى «خصوصى» به عمل آيد؛ در حالى كه بيننده تلويزيون، در تفاوت با تماشاچى سينما «تنها، در مقابل دستگاه خود» قرار داشت و توهم سرگرمى منحصر به خود را حفظ مى كرد.

همين امر در مورد فعاليت به اصطلاح «اوقات فراغت» هم صدق مى كند، چون در حوزه مافوق صنعتى، اين ميل و رفتار بى اختيار بيمارگونه و همرنگى با محيط، به همه فعاليت هاى بشرى بسط داده مى شود؛ همه چيز بايد به كالاى قابل مصرف تبديل شود؛ تعليم و تربيت فرهنگ و بهداشت همچون پودر رختشويى و يا آدامس كالاى مصرفى شوند.  اما نيل به اين هدف، مستلزم توهمى است كه تنها مى تواند محروميت و بى اعتبارى و غريزه تخريب به بار آورد.  من تنها، در مقابل تلويزيون، هميشه مى توانم با خود فكر كنم كه رفتارهايم فردى هستند، اما واقعيت اين است كه من نيز، مثل صدها هزار تماشاچى ديگر كه همين برنامه را نگاه مى كنند، عمل مى كنم.  چون فعاليت هاى صنعتى در سطح جهانى عمل مى كنند.  هدفشان تحقق بخشيدن به اقتصاد در سطحى گسترده است و بنابراين مى بايستى استفاده از تكنولوژى هاى مناسب در جهت كنترل و همگون سازى رفتارهاى مصرفى عمل كنند.

اين وظيفه را صنايع برنامه سازى از طريق توليد محصولات زماندار و پخش آنها به قصد جلب اذهان بينندگان و شنوندگان، به عهده مى گيرند سپس اين بيننده و يا شنونده را به سفارش دهندگان آگهى هاى تبليغاتى مى فروشند.

با تولد راديوى غيرنظامى در ۱۹۲۰ و بعد با نخستين برنامه هاى تلويزيونى (۱۹۴۷)، صنايع برنامه سازى، محصولات زماندارى توليد مى كنند كه زمان جريان يافتن شان با گذشت زمان نزد اذهانى كه موردنظر آنهاست، مصادف مى شود.  اين تقارن، به اذهان اجازه مى دهد تا زمان اين اشياى زماندار را بپذيرند و از اين طريق است كه صنايع فرهنگى معاصر مى توانند زمان مصرف خميردندان، كفش، اتومبيل و غيره را به توده تماشاچيان بقبولانند و تقريباً از اين طريق است كه اين صنايع فرهنگى مى توانند سرمايه خود را تأمين كنند.

اما آگاهى، اساساً آگاهى به خود است: يعنى يك ويژگى.  من وقتى مى توانم بگويم «من» كه صاحب اختيار زمانم باشم.  صنايع فرهنگى، بويژه تلويزيون، كه دستگاه هاى عظيم همزمان سازى هستند، ماشين هاى انهدام اين «خود» اند، مفهومى كه ميشل فوكو در اواخر عمرش تكنيك هاى آن را مطالعه مى كرد.

وقتى دهها و حتى صدها ميليون تماشاچى، همزمان، برنامه اى را كه مستقيم پخش مى شود تماشا مى كنند، اين ضماير آگاه، همه يك محصول زماندار را از آن خود مى كنند و اگر هر روز، در همان ساعت و به طور منظم، همان رفتار مصرفى راديو- تلويزيونى را تكرار مى كنند، براى اين است كه همه چيز، آنها را به اين سمت سوق مى دهد.  اين ضماير آگاه به ضمير يك فرد واحد، يعنى به «هيچ كس» تبديل مى شوند.  ضمير ناخودآگاه گله اى، آن زمينه اى از تمايلات غيرارادى را آزاد مى كند كه ديگر هيچ ربطى به ميل ندارد، زيرا داشتن ميل، مستلزم ويژگى است.

طى سال هاى، ۱۹۴۰ صنايع آمريكايى، فنون بازاريابى اى را به كار مى برند كه هر چه بيشتر رواج پيدا مى كند، موجب فقرى نمادين و در عين حال عاطفى نيز مى شود.  اين فقر، به از دست دادن چيزى منجر مى شود كه من آن را، نارسيسيزم بنيادى، [دوست داشتن، خود را دوست داشتن و... ] مى نامم.

اين افسانه مابعد صنعتى، متوجه نيست كه قدرت سرمايه دارى معاصر، بر كنترل همزمان توليد و مصرف كه فعاليت هاى توده ها را نظم مى دهد، استوار است.  اين نظريه، برپايه اين فكر غلط بنا شده است كه فرد در تضاد با گروه است.  سيموندون به خوبى نشان داد كه برعكس، فرد تنها از طريق جمع است كه به طور شخصى به فرديت مى رسد.  آنچه به فرديت رسيدن را ممكن مى سازد، اين است كه هر آدمى با ويژگى خود چيزى كه سيموندون «اندوخته هاى پيش فردى» مى نامد و مشترك همه است را از آن خود مى كند.  ادامه حيات اين «اندوخته هاى پيش فردى» كه ارثيه تجربه نسل ها مى باشد، منوط به اين است كه هر فردى آن را به طور ويژه تصاحب كند و سپس با تقسيم آن با همه افراد، آن را تغيير دهد.

قالب هاى پيش ساخته صنايع برنامه سازى، جاى برنامه هاى به قول آندره لوروا گورهان «اجتماعى - قومى» را مى گيرند: اين برنامه ها براى اين ساخته شده اند تا گذشته زندگى شده من با گذشته همسايه هاى من يكى شود و رفتارهاى ما به رفتارهاى گروهى و گله اى مبدل شوند.

 

    54 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   صنعت فرهنگ (5)
●   هویت (67)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:15/04/1387

تاريخ شمسی نشر:06/04/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب