دولت عبری برای آنکه به نقش خود در منطقه به عنوان یک دژ مستحکم و خط مقدم تحقق اهداف استعمارگرایانه صهیونیسم و غرب تداوم ببخشد، نیاز به مهاجرت یهودیان از اقصی نقاط جهان به فلسطین اشغالی دارد. دیوید بن گوریون می گوید: "مهاجرت یهودیان (صهیونیست ها) به فلسطین تضمین بخش حیات، بقا، امنیت و آینده اسرائیل است."
برای تبیین اهمیت این مسئله، اگر به قانون اساسی رژیم صهیونیستی نگاهی بیاندازیم، می بینیم که بر اساس بند پنجم آن، مرزهای "اسرائیل" باید به روی تمامی مهاجران یهودی که در سرتاسر کره خاکی پخش شده اند، باز باشد.
از زمانی که پروژه صهیونیسم بحث تشکیل یک میهن ملی یهودی در سرزمین فلسطین را مطرح کرد، مهاجرت یهودیان به فلسطین آغاز شد. آنها در هر بار با یک نام وارد فلسطین می شدند ؛ یک بار با نام تیم های علمی، یک بار با نام گروه های توریستی و یک بار نیز با نام نیروی کار.
ضمنا از ضعف دولت عثمانی و قوانینی که بر اساس آنها، فلسطین به عنوان یک کشور باز بر روی همگان به شمار می رفت، می توان به عنوان دو فاکتور بسیار مهم در این جریان یاد کرد. شمار مهاجران صهیونیست به فلسطین تا اواخر عهد عثمانی به 84 هزار نفر رسید.
انگلستان نیز از همان آغاز قیمومیتش بر فلسطین، در راستای عملی کردن وعده بالفور کوشید و "هربرت ساموئل" نماینده دربار انگلستان دروازه های مهاجرت به فلسطین را بر روی صهیونیست ها گشود و تصدی وزارت امور مهاجرت را نیز به یکی از یهودیان تندرو سپرد. در دوره قیمومیت انگلستان، شمار مهاجران یهودی به رقمی نزدیک به نیم میلیون نفر رسید. تشکیل دولت عبری در سرزمین های اشغالی 1948 باعث تسریع روند مهاجرت صهیونیست ها از نقاط مختلف جهان، به ویژه روسیه و اروپا به فلسطین شد.
از مهم ترین عواملی که در این میان نقش داشت، باید موارد ذیل را بر شمرد:
ـ پروژه صهیونیسم، بعدی دینی به مسئله مهاجرت به فلسطین بخشید و این گونه تبلیغ می کرد که فلسطین سرزمین موعود است و تمامی صهیونیست ها باید در فلسطین جمع شوند.
ـ مسائل اقتصادی نیز در روند مهاجرت بی تاثیر نبود. گسترش دامنه فقر و بیکاری در میان صهیونیست ها، باعث افزایش مهاجرت ها به ویژه از روسیه و کشورهای پیشرفته به فلسطین شد و یهودیان را واداشت که به دنبال دست یابی به رفاه اقتصادی و یک زندگی بی دغدغه راهی فلسطین شوند.
ـ وضعیت نامناسبی که صهیونیست ها در جوامع مختلف داشتند و رنجی که به خاطر عادات، سنت ها و برخی شعائر دینی شان تحمل می کردند و اینکه در نظر مسیحیان به عنوان عامل قتل حضرت مسیح (ع) به شمار می رفتند، آنها را واداشت که در پی یافتن امنیت به فلسطین مهاجرت کنند.
ـ اقداماتی که جنبش صهیونیسم برای فشار به یهودیان جهت مهاجرت به فلسطین انجام می داد، آنها را در نهایت وادار به ترک دیارشان کرد. از جمله این اقدامات می توان به منفجر کردن منازل یهودیان و کشتن مخفیانه برخی آنها اشاره کرد.
با وجود تمامی این مسائل و همچنین سیاست های کوچاندن اجباری یهودیان که انگلستان و جنبش صهیونیست در پیش گرفتند، شمار صهیونیست های مهاجر در فلسطین تا تاریخ 15/5/1948 یعنی تا زمان تشکیل میهن ملی یهود در سرزمین فلسطین، از 650 هزار نفر تجاوز نکرد، این در حالی بود که شمار ساکنان اصلی فلسطین، به بیش از یک میلیون و سیصد هزار نفر می رسید.
به هر حال، روند مهاجرت صهیونیست ها به فلسطین فراز و نشیب خود را طی می کرد. جدول ذیل میزان مهاجرت به فلسطین را از سال 1948 تا 1991 را تبیین می کند.
|
دوره زمانی
|
شمار مهاجران در دوره
|
شمار مهاجران در هر سال
|
|
1948 ـ 1960
|
3/869
|
9/66
|
|
1961 ـ 1971
|
9/337
|
7/30
|
|
1972 ـ 1982
|
6/178
|
2/16
|
|
1983 ـ 1991
|
5/36
|
1/4
|
از جدول پیشین چنین استنباط می شود:
ـ در دوره زمانی 1948 تا 1960، شمار مهاجران صهیونیست بسیار بالا بود که دلیل این مسئله را نیز باید در اعلام تشکیل میهن ملی یهود جستجو کرد، زیرا تشکیل "اسرائیل" تاثیری مثبت بر دیدگاه مهاجرانی گذاشت که به امید امنیت، آرامش و یک زندگی مرفه اقتصادی به فلسطین آمده بودند.
ـ در دوره زمانی 1961 تا 1971، شاهد مقداری کاهش در میزان مهاجرت ها هستیم که دلیل این مسئله را باید در جنگ 1967، بر هم خوردن ثبات در منطقه، رویارویی مهاجران پیشین با مشکل بیکاری و همچنین کمبود بودجه رژیم صهیونیستی به خاطر جنگ جستجو کرد.
ـ در دوره زمانی 1972 تا 1982 جنگ اکتبر 1973 که میان رژیم صهیونیستی و مصر در گرفت، باعث کاهش چشمگیر مهاجران یهودی به "اسرائیل" شد. این روند نزولی باعث نگرانی و هراس صهیونیست ها از تشنج اوضاع در منطقه عربی شد، به ویژه آنکه در این دوره شاهد آغاز فعالیت های مبارزان فلسطینی و اجرای عملیات های جهادی در داخل مناطق اشغالی هستیم.
در دوره زمانی 1982 تا 1991 شاهد بالاترین حد کاهش در روند مهاجرت به فلسطین هستیم. از مهم ترین دلایل این مسئله باید به افزایش اقدامات مبارزاتی در داخل اراضی اشغالی (همگام با انتفاضه اول) و اجرای عملیات های شهادت طلبانه در عمق مناطق اشغالی 48 اشاره کرد.
در دوره زمانی بعد از 1991 تا 2000 شاهد افزایش شمار مهاجران صهیونیست هستیم که دلیل آن به وجود نوعی آرامش در منطقه باز می گردد، آرامشی که به دنبال امضای توافق نامه صلح میان سازمان آزادی بخش و رژیم صهیونیستی، سرکوب جنبش های جهادی و اقدامات مبارزاتی توسط تشکیلات خودگردان، فروپاشی شوروی سابق و بروز بحران های اقتصادی ناشی از آن به وجود آمده بود.
همان طور که می دانید، پس از شکل گیری رژیم صهیونیستی، عوامل منتهی به مهاجرت تغییر کرد به ویژه بعد از آنکه رژیم صهیونیستی، صبغه ای سکولاریستی به سیاست های خود داد و در اینجا بود که فاکتورهای دینی و عقیدتی از بین رفت و دست یابی به یک زندگی مرفه اقتصادی به مهم ترین و برجسته ترین عامل مهاجرت بدل شد.
صهیونیسم جهانی برای حمایت از روند شهرک نشینی، این گونه تبلیغ می کرد که یک زندگی مرفه در انتظار مهاجران است و به آنها وعده رفاه اجتماعی را می داد، ولی با آغاز انتفاضه الاقصی، رویای صهیونیست ها برای تحقق طرح های توسعه طلبانه شان که تکیه آن بر روند مهاجرت بود، بر باد رفت.
در یک جمع بندی باید گفت که انتفاضه اقصی، مقاومت، تنش های امنیتی و وخامت اوضاع در منطقه، تاثیر بسیار مهمی در مهاجرت معکوس صهیونیست ها، از فلسطین به اروپا و آمریکا داشت.
بعد از این دوره، نوبت به جنگ لبنان رسید که تاثیر بسیار زیادی بر کاهش روند مهاجرت ها به فلسطین داشت. از مهم ترین دلایل کاهش این روند می توان به اوضاع وخیم امنیتی و درگیری های خونینی اشاره کرد که میان مقاومت و متجاوزان صهیونیست در می گرفت و تلفات انسانی فراوانی را برای اشغالگران به دنبال داشت. ضمنا حملات موشکی حزب الله به مناطق اشغالی 48 و همچنین تهدیدهای این حزب مبنی بر حمله به تل آویو، باعث شد شمار زیادی از صهیونیست ها در اندیشه ترک فلسطین و سفر به مناطق امن باشند.
هر چه در مورد مزایای مقاومت در جریان رویارویی با رژیم صهیونیستی سخن بگوییم، باز هم از بر شمردن موارد اهمیت این امر عاجزیم. هر چه قدر مقاومت شدت و دایره آن گسترش یابد، به اهداف و دستاوردهای بیشتری دست می یابد.
هر چه اوضاع امنیتی برای اشغالگران در منطقه نابسامان تر باشد و مقاومت بتواند اهداف اقتصادی دشمن را هدف قرار دهد، روند بیکاری در میان صهیونیست ها بیشتر می شود و سطح رفاه زندگی آنان نیز پایین می آید و این همان امری است که باعث افزایش تعداد کسانی می شود که فلسطین را ترک می کنند.
می توان گفت که یک رابطه مستقیم میان افزایش مقاومت و افزایش میزان مهاجرت صهیونیست ها به خارج از فلسطین وجود دارد. شاید موفقیت مقاومت در متوقف ساختن روند مهاجرت صهیونیست ها به فلسطین بتواند تاثیری مهم بر ناکامی پروژه صهیونیسم در اجرای هدف اصلی اش یعنی ایجاد یک دولت یهودی از نیل تا فرات داشته باشد.
نکته ای که ذکر آن در پایان ضروری است و افکار عمومی جامعه صهیونیست را نیز به خود مشغول کرده و باعث دلواپسی رهبران راست و چپگرای عبری شده، مسئله کاهش میزان مهاجرت و کاهش رشد طبیعی جمعیت در "اسرائیل" در مقابل افزایش رشد جمعیت در میان فلسطینیان است که این مسئله در نوع خود یک خطر جدی برای رژیم صهیونیستی به شمار می رود. از همین رو، رژیم صهیونیستی که 80 درصد از اراضی فلسطینی را در اختیار خود دارد، مادامی که فلسطینیانی در منطقه 48 حضور داشته باشند و زندگی کنند، نمی تواند ماهیت صهیونیستی صرف داشته باشد. از سوی دیگر، حضور فلسطینیان 48 بر تحولات مربوط به بافت جمعیتی در مناطق اشغالی تاثیر می گذارد.
بی گمان، عامل مهاجرت به عنوان تنها فرصت موثر جهت از بین بردن خللی به شمار می رود که از نظر صهیونیست ها در معادله بافت جمعیتی به وجود آمده است (یعنی اینکه شمار عرب ها به سرعت رو به رشد است.) ؛ خللی که می تواند در نهایت باعث فروپاشی رژیم صهیونیستی شود و از همین رو است که رژیم صهیونیستی دست به ترانسفر (کوچاندن اجباری و اخراج افراد از سرزمین شان) می زند، شهروندان فلسطینی را از دم تیغ خود می گذراند و ساکنان عرب مناطق اشغالی 48 را از حقوق مدنی و سیاسی شان محروم می کند.