باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 85 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
سكولاريسم و تلويزيون
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
گزارشي از هم انديشي رسانه تلويزيون و سكولاريسم


 

منبع: هفته نامه - پگاه حوزه - 1387 - شماره 233 - تاريخ شمسی نشر 00/03/1387

 
 

دومين هم انديشي رسانه تلويزيون و سكولاريسم، ارديبهشت ماه سال جاري، به همت مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما، در سالن همايش هاي دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم برگزار گرديد.


در اين همايش، حجت الاسلام و المسلمين دكتر هادي صادقي رئيس مركز همايش هاي اسلامي صدا و سيما با اشاره به اولين هم انديشي رسانه و سكولاريسم در سال گذشته گفت : بحث معنا شناختي سكولاريسم و ظهور اين مفهوم در تلويزيون و نيز هنجارهاي رسانه،متناسب با مباحث سكولار و جهان مجازي تلويزيون، از جمله مباحثي بود كه ما در همايش قبلي بدان پرداختيم؛ مثل اينكه آيا جوهر تمدن جديد، سكولار است، و ما چاره اي جز مواجهه و در افتادن با آن را نداريم،و نيز نگراني هاي ديني در عرصه تلويزيون، ماهيت زيبايي شناسانه رسانه و تلويزيون و چگونگي عرفي شدن فرهنگ و نقش تلويزيون دراين عرصه، كه در همايش قبلي مطرح شد.


حال در اين همايش نيز مي خواهيم آفت هايي كه ناحيه تمدن سكولارو تفكر مادي، رسانه را تهديد مي كند آگاه شويم، لذا بايد بنيان هاي فكري سكولاري و نيز شيوه هاي نفوذ اين مفهوم در تلويزيون، دانسته وشناخته شوند. بدين منظور بايد بنيان هاي بصري سكولار از غيرسكولار شناخته شوند تا بتوان از آنها پرهيز كرد. اگر در جمهوري اسلامي تلويزيون وساير رسانه ها بخواهند به طراز رسانه ديني مناسب با تمدن وفرهنگ ديني برسند، چاره اي جز شناخت اين امور و نيز جلوگيري از آن ندارند. بي ترديد رسانه هاي جمهوري اسلامي از اين جهت در تمام عالم سر آمد هستند.


دكتر صادقي خاطر نشان كرد: هم اكنون شبكه هاي ماهواره اي از30000 فراتر رفته، و ده ها ماهواره در مدار زمين قرار گرفته اند و هزاران شبكه در اين ماهواره ها قابل دستيابي هستند، كه اغلب اين شبكه هاسكولاراند؛ يعني قريب به اتفاق آنها اينگونه اند، و نادر هستندشبكه هايي كه غير سكولار باشند، لذا عرصه براي شبكه هاي بين المللي و نيز شبكه هاي تخصصي در زمينه مفاهيم سكولار بسيار فراوان است.


در حال حاضر شبكه هايي وجود دارند كه فقط به موسيقي مي پردازند وحدود 400 شبكه تلويزيوني در ماهواره قابل دست يابي است. بيش از1200، شبكه ديگر غير از اين 400 شبكه وجود دارد كه خوراك اصلي آنها موسيقي است، لذا وقتي ما خدمت علما مشرف مي شويم، از آنان درخواست مي كنيم كه در حوزه موسيقي تدبيرهاي جديدي نينديشند وبه مباحث موسيقي بپردازند و آن را رها نكنند. برخاسته از چنين نيازي است كه بيش از 1600 شبكه به موسيقي مي پردازند و اين خوراك رابراي جهانيان فراهم مي كنند، كه البته بخشي از آنها هم شبكه هاي فارسي است و در حجم عظيمي فرهنگ سازي مي كنند.


دكترهادي صادقي افزود: مي دانيد كه امروز پيرامون موسيقي، فرهنگ سازي جدي اي در حال صورت گرفتن است، كه مكتب هاي فكري پديدمي آيد وسبك زندگي براساس موسيقي شكل مي گيرد. شبكه هاي بسيارمستهجن (پرنوگراف) بيش از 300 شبكه است.


و از شبكه هاي بسيار مستهجن شبكه هاي بسيار بدتري نيز وجوددارد، كه تعداد آنها 138 شبكه است. اين آمار، آمار شبكه هايي است كه به صورت تخصصي كار مي كنند. حدود 250 شبكه فقط برنامه ويژه كودك پخش مي كنند. نزديك به 400 شبكه فقط فيلم پخش مي كنند وشبكه هاي ديني و ضد ديني، مد و لباس 32، شبكه فارسي زبان دارد.اين حجم عظيم از شبكه هاي سكولار است.


رئيس پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما تأكيد كرد: كار همه اين رسانه ها فرهنگ سازي است، لذا دانشگاه ها و حوزه هاي علميه حتمابايد براي اين فرهنگ سازي برنامه داشته باشند و ان شاءالله خواهندداشت، البته ما در حال برداشتن گام هاي ابتدايي در اين عرصه هستيم واميدوارم در آينده بتوانيم با حمايت و درايت علما و پشتيباني هايي كه آنها مي كنند و با حضور در عرصه هاي علمي و مسائل رسانه اي، مشاهده مباحث نظري و توليد دانش در عرصه رسانه باشيم و براي رسيدن ودست يابي به شاخصه هاي رسانه، حوزه و دانشگاه در اين امر موفق عمل كنند، كه بتوانيم هم در عرصه عملي، كاربردي و روش ها و هم درشيوه هاي بياني راديويي و تلويزيوني نوآوري هايي داشته باشيم تا درعرصه رسانه ها هر چه بيشتر با فرهنگ دين و ارزش هاي انساني آشتي ايجاد كنيم. البته در حال حاضر اين آشتي در سطح عالم به چشم نمي خورد، هر چند رسانه هاي جمهوري اسلامي تلاش هايي را انجام مي دهند و خيلي همت كرده اند و مسئولين از ابتداي انقلاب تا الان تلاش بسياري نموده اند، اما همه آنها نيازمند كار علمي و پشتوانه هاي علمي و مراحلي براي عمل به آنها هستند و حوزه ها و دانشگاه ها بايد به اين مراحل بپردازند.


 


***


دومين سخنران اين همايش جناب آقاي دكتر علي لاريجاني رئيس سابق رسانه ملي بود، وي با اشاره به اينكه تلويزيون از موضوعات مهم زندگي امروز بشر است گفت : ساختار زندگي ما در عصر حاضر به نحوي است كه با رسانه ها زندگي مي كنيم، اگر در گذشته نه چندان دور، افرادمي توانستند كتابي را با ميل خودشان انتخاب كنند و كتاب وسيله ارتباطي مردم بود، امروز تلويزيون بالاجبار نه به معناي منفي، بلكه به صورت طبيعي وسيله ارتباطي مردم شده است، همه افرادي كه در عصرحاضر زندگي مي كنند به نحوي با اين رسانه در ارتباط هستند و اين ارتباط يك سويه و يك طرفه است، لذا نظامي كه بخواهد از يك مباني خاص برخوردار شود و به مسائل مختلف نگاهي داشته باشد، بايد به پرسش هاي بنيادي توجه كند و حداقل براي خودش پاسخ داشته باشد،نه اينكه غفلت كند. بنده با توجه به مسئوليت هايي كه در اين زمينه هاداشته ام، احساس مي كنم، بعضي از افراد وقتي در مقابل سؤالات بنيادي مربوط به موضوعات راديو و تلويزيون قرار مي گيرند طفره مي روند واحساس مي كنند كه اين سؤالات مربوط به اروپايي هاست و نياز به پاسخ دادن اين چيزها نيست و به همين خاطر بيشتر،عمل گرايانه اين موضوعات را حمل مي كنند و گاهي با توجه به اينكه ماهواره ها آمده اندوتعداد شبكه ها زياد است، در پاسخ به اين سؤال كه آيا بايد در اين مسابقه به صورت فعال عمل كنيم ؟ از زير بار رفتن و جواب دادن به اينگونه سؤالات در مي روند.


آقاي لاريجاني افزود: اينكه تعداد رسانه ها زياد است و در عصري هستيم كه نوعي انفجار رسانه اي در اين عصر وجود دارد، شكي نيست وحتما بايد به آن توجه كنيم و به عنوان عرصه اي در زندگي امروز موردمدافعه جدي قرار دهيم، پس اشكالي ندارد كه بعضي از انديشمندان،كارشان اين باشد كه براي اين گونه پرسش ها پاسخي تهيه كنند و اگراين پاسخ ها متناسب باشد مي تواند حركت هاي وسيع رسانه ها را سمت و سوي درستي بدهد؛ پس طفره رفتن از اين سئوالات دردي را دوانمي كند؛ زيرا ممكن است ما بدون توجه به پاسخ اين گونه سؤالات به صورت وسيع كار كنيم، اما در شطرنج دشمن بازي كنيم و اين امكان پذير است؛ يعني با نيت خير، كاري را بكنيم كه ديگران همان رابراي ما فكر مي كنند و در همان چار چوب كار مي كنند. البته راديو وتلويزيون پس از پيروزي انقلاب مسير تكاملي را طي كرده و امروز ازپتانسيل فرهنگي بسيار خوبي برخوردار است.


دكتر لاريجاني خاطر نشان كرد: وقتي راديو تلويزيون ايران را باكشورهاي ديگر مقايسه مي كنيم مي بينيم تكامل وسيعي پيدا كرده، ولي اين كفايت نمي كند، بلكه بايد مرتبا پله هاي دقيق تر را بشناسيم واشكال هاي خودمان را در درون حل كنيم. رابطه ميان تلويزيون وسكولار يك پرسش بنيادين امروزي است و تا حد زيادي سكولاريسم وجه فارق سنت و مدرن است. سنت؛ يعني چيزهايي كه از ميراث گذشتگان به ما رسيده و مجموعه فرهنگ و تمدني است كه ريشه وحياني دارد؛ چه در ايران يا هند و يا چين، و چه در اروپا اين خصوصيت در آن وجود دارد. كساني كه با تاريخ ملل آشنايي دارند به اين امرواقف اند كه سنت، مجموعه تعاملات، فرهنگ و تمدني است كه ريشه هاي وحياني دارد و جنس مقدسي است، اما در عصر رنسانس به جاي آن امر مقدس و متعالي، امر ديگري جايگزين شد و آن، امر انسان بود، كه انسان محور شد و نقطه آغاز، اين شد كه دكارت فرانسوي مي گويد: من مي انديشم، پس هستم؛ يعني همه هستي به من برمي گردد و اين فكر آرام آرام در همه عرصه ها هم در حوزه متافيزيك، هم در فلسفه اخلاق، هم در فلسفه سياست و همين طور در فلسفه هنرشروع به رشد كردن نمود، لذا تفكري كه در متافيزيك بوجود آمد، ديگرجاها را اشغال كرد و نبايد از اين موضوع به راحتي گذشت.


زيرا موضوعي است مهم و ريشه اي اگر يك امر مقدس را جايگزين امر غير مقدس، يعني انسان مي كنيم، ممكن است مورد نظر كساني كه اين موضوع را مطرح مي كردند نبود، ولي عملا رخ داد، به طوري كه يك نوع گرايش تاريخي، در تفكر فيلسوفان شكل گرفت، به دليل اينكه انسان محور بوده و در درون تاريخ و انديشه فيلسوفان جاي داشته است.اگر افكار افرادي؛ مانند ژان ژاك رسو را ملاحظه كنيد، مي بينيد كه در آن راجع به اراده عمومي صحبت مي شود اما از اراده الهي خبري نيست. لذااگر از رسو بپرسيد كه مبناي مشروعيت حكومت ها چيست ؟ نمي گويد:حرف هايي كه در گذشته گفته شده جنبه الهي دارد، بلكه مي گويد:مشروعيت مربوط به تحقق اراده عمومي است و آن اراده عمومي يك مصلحت است كه شكل مي گيرد و آن مصلحت عمومي حركت روح مطلق است كه در تاريخ تجلي پيدا مي كند.بنابراين همه اين تفكرات ازنقطه رنسانس آغاز شد و شكل گرفت و اين يك مسئله مهمي است كه بايد ديد تأثير آن در چه جاهايي رخ مي دهد و آيا تأثيرآن در نگاه به فلسفه هنر و بحث هاي ديگر فلسفي از جنس همين تفكر است ؟ اگراين موضوع را در مسائل مختلف، از جمله در سياست، هنر و اخلاق بپذيريم، تأثير آن چه خواهد بود؟ و بايد ديد نقطه اصلي تأثير گذاري كجاست ؟


دكتر علي لاريجاني ادامه داد: نمي گويم تتبع كاملي در اين قضيه داشته ام، ولي آنقدر كه به ذهن بنده مي آيد. عرض مي كنم كه نظام هاي فلسفي، خاصيتي كه دارند اين است كه بقيه خصوصياتي كه درجامعه شناسي، در سياست، در اخلاق و غيره وجود دارد به نحو محسوس يا غير محسوس تأثيرات خودشان را دارند.


امروزه ممكن است يك هنرمند وقتي كه در راديو و يا تلويزيون كارمي كند، نداند كه چه ساختاري را دنبال مي كند و نمي توان بر او خرده گرفت؛ زيرا او نيامده است كه ريشه ها را پيگيري كند، نهايت اينكه او درمدرسه تلويزيون و يا مدرسه هنر درس خوانده و در آن مدرسه، زمينه هابه صورت علمي، يا بياني هنري ترسيم نشده است، بلكه چيزهايي است كه وجود دارد و او برنگشته است تا مبناها را ببيند، لذا اشكال بر او واردنيست ممكن است بگويد: ذات هنر زيبايي است و ما بايد بيشترين بهره را از زيبايي ببريم و اگر ما يك سريال و برنامه مستند مي سازيم، بايداشد خصوصيات و برداشت هاي زيبا شناختي را از آن داشته باشيم واينها امري است طبيعي.


آقاي لاريجاني تصريح كرد: همه تفكراتي كه در موضوع ما؛ اعم اززيبايي هنر و غيره وجود دارد، متأثر از مباني متافيزيكي است؛ يعني اگرامروز گرايشي در هنر وجود دارد، براي اين است كه ما بايد بيشترين حظرا از يك تابلوي نقاشي ببريم و اين سخن از جهتي درست است، چون ماهيت هنر زيبايي است، اما آيا همه مسائلي كه ما بايد از اين تابلوبرداشت كنيم، همين است كه يك ابتهاج زود گذر از آن پيدا كنيم و ردشويم يا يك سري حرف هاي مهم تري نيز در اين مسئله وجود دارد واين يك مسلك است كه آيا يك تابلو مي تواند ارتعاش خاطر براي ما به وجود بياورد، هرچند زودگذر باشد و يا مسائل ديگري وجود دارد كه از يك مبناي متافيزيكي برخوردار است. در سياست نيز همين طور است. اززماني كه در قرن هجدهم، مكتب فايده گرايي پايه گذاري شد، تمام همت اين بود كه خوشبختي بيشتري بدست آوريم و به طور طبيعي ازاين برداشت ها شاخه هاي ديگري بوجود مي آيد؛ مثلا در مورد حقوق طبيعي به عنوان يك مكتب در فرهنگ است بيشتر جنبه اسطوره اي دارد و ما نمي فهميم شما چه مي گوييد، بلكه چيزهايي را از خود جمع كرده ايد و به عنوان حقوق طبيعي نام گذاشته ايد، اما آنچه را كه ما با آن مواجه هستيم، پديده هايي است كه خودمان آن را مشخص مي كنيم وآن حظ بيشتر بردن، خوشبختي و لذت است و لذا وظيفه دولت ها اين است كه بيشترين لذت ها را فراهم كنند، مردم بيشترين حظ را ببرند. به هر حال اين نظريه در قرن هجدهم يك مكتب شد و تأثير آن اين شدكه در هنر بايد بيشترين فايده و لذت را ببريم.


لذا اگر شما تابلوي حضرت مريم و عيسي در دوران رنسانس را باتابلوهاي قبل از آن زمان مقايسه كنيد، مي بينيد كه در نوع رنگ و سيمامتفاوت است و شرايط فرق مي كند.


اگر ما امروز مي بينيم كه موضوع ويا يك روش هنري مهار نشده است،بايد برگرديم و ريشه هاي آن را ملاحظه كنيم، كه در چه جاهايي تفاوت وجود دارد و يا با چه مبنايي داريم كار مي كنيم، ممكن است شما يك مبنايي داشته باشد، ولي جنس ديگري را استفاده مي كنيد كه مربوط به يك مبناي ديگر است، پس بايد به طور جدي، اين مباني درك شود وبراي ما پر اهميت باشد.


دكتر لاريجاني افزود: برداشتم اين است، آنچه كه الان بايد به آن اهتمام بورزيم، وجه فارق ميان مدل تلويزيون در جمهوري اسلامي بامباني تفكر اسلامي، و مكاتب ديگري هم چون سكولاريسم است كه درغايات وجه اصلي آنها نيز تفاوت هايي وجود دارد؛ يعني اگر ما توجه كنيم، وجه اصلي تفاوت ها به غايت ها بر مي گردد، كه هم صورت و هم ماده اثر هنري را متأثر مي كند. اگر ما با ليبراليسم تفاوت داريم به خاطرآن غايتي است كه ما داريم و اين غايت روي خيلي از چيزهاي ديگر نيزتأثير مي گذارد. در مكتب ليبراليسم با همه گرايش ها، غايت خاصي رابراي انسان از اين جهت كه يك امر متعالي است نمي بينيم، بلكه حظبيشتر بردن و خوشبختي بيشتر غلبه دارد، هر چند ممكن است تئوري ما در فلسفه سياسي يك نوع قرار داد اجتماعي باشد، ولي آنچه غايت براي انسان است، نبايدخيلي تفاوت داشته باشد، بنابراين وجه فارق به ماهيت متافيزيكي انسان بر مي گردد و اينكه ما متافيزيكي انسان را چه گرفته ايم ؟ يكي از نقاط اساسي است و اينكه ما در مكتب خودمان چگونه به انسان نگاه مي كنيم.


به نظر شهيد مطهري از بعد انساني، انسان ها داراي يك استعدادفطري هستند و اين استعدادها را خداوند در نهاد آنها قرار داده و اين استعدادها امر بالقوه اي است و ما بايد به سمتي برويم كه اين استعدادهابالفعل شوند؛ يعني هر انساني كمال ذاتي دارد و آن كمال ذاتي وقتي است كه اين استعدادها بالفعل شود. عادت انسان كمال ذاتي اوست و اين در فلسفه سياست، در فلسفه اخلاق، تأثير مي گذارد و معين مي شود كه يك خصوصيت بالقوه را بالفعل كند و اين وجه فارق عمل صالح و غيرصالح است. اگر انسان كاري كرد كه يكي از اين استعدادها بالفعل شد،چه در حكمت و چه در اخلاق به كمال نزديكتر است. در حكومت نيزچنين است اگر آنها بخواهند مدينه فاضله و يا حكومت عادلانه داشته باشند، وقتي است كه بتوانند زمينه سازي كنند تا انسان ها گام هايي درزمينه عمل صالح بردارند؛ يعني تكامل پيدا كنند. پس غايتي كه براي انسان قرار مي دهد - در تفكر انساني - اين است كه انسان هااستعدادهاي فطري دارند كه بايد در مسير عمل صالح كشيده شود.هستي هم داراي غايتي است و عالم همه چيزش به اين سمت مي رود و بقيه غايات در پناه اين غايت معنا دار مي شوند و اين تفكر باتفكر ليبراليستي در ماهيت متافيزيكي انسان و در غايت هستي شناسي و رابطه اين دو تفاوت دارد و تفاوت آن هم جدي است، البته ممكن است در ديپلماسي به روي خودمان نياوريم، ولي بايد خودمان بفهميم كه كجاها وجه فارق است و بايد كجا برويم و معناي اين سخن اين نيست كه، بايد تلويزيون را ببنديم، بلكه معني آن اين است كه بفهميم اين سؤال و پرسش ها كجا اساسي است ؟ و راه ها را آرام آرام بپيماييم تا به يك مدل درست برسيم با تجربه اي كه در اين زمينه دارم، اين طورمي فهمم كه يك اثر هنري در مجموع بايد ما را به سمت آن غايت ببرد واگر هنرمندي اثر نقاشي يا اگر موسيقي يا كار تلويزيون دارد،بايد ديد كه آيا ما را به سمت آن غايت مي كشاند يا خير؟ لذا با اين تفكر متافيزيكي راجع به انسان، ما نمي توانيم بگوييم كه هنر براي هنر يك شعار مطلوبي است؛ زيرا اين رها و آويزان است. حتما خصوصيت زيبايي شناختي يك ركن مهم است، اما مصرف اين خصوصيت كجاست ؟ مثل اين است كه شما مي توانيد تابلويي داشته باشيد طبيعت گرايانه، تقليدي از طبيعت،اما آيا ماهيت يك اثر هنري با اين مكتب، مقصودش اين است كه شماتقليدگرا باشيد و طبيعت را تفسير كنيد؟ اين يك مرحله نازله است.وقتي شما يك مقدار فراوري داريد كه مي تواند روي اراده طرف مقابل -كسي كه تجربه زيبا شناختي دارد - اثر بگذارد، آن وقت است كه اثرهنري شما اثر هنري است. وقتي كه اين اثر هنري با شما باشد و ارتباطبرقرار كرده و تجربه پيدا كرديد و اين هنر روي اراده من مخاطب تأثيرگذاشت، آن وقت اثر هنري حيثيت دقيقي پيدا مي كند، چگونه تأثير روي اراده من مي گذارد؟ اگر من تجربه اثر هنري داشتم و روي اراده من تأثيري گذاشت، كه به سمت آن غايت بروم، معلوم است اثر هنري در آن چار چوب قرار دارد، اما اگر آن اثر ما را به سمت آن غايت نمي برد، آن وقت معلوم مي شود كه از آن چار چوب بيرون رفتيم. اين مي توانديك مبنا باشد.


دكتر لاريجاني ادامه داد: كسي كه برنامه تلويزيون را مي بيند اگر روي اراده اش اين تأثير را بگذارد كه يك گام او را به فعليت استعدادها موفق مي كند، يعني اگر شما برنامه اي درست كرديد و مي خواهيد القاء كنيد كه اي بنده خدا برو به سمت دانش، اين مي تواند طوري باشد كه در بخشي از استعداد او كشش ايجاد كند و او را به سمت فعليت ببرد؛يعني عمل صالح را القاء مي كند. در خيلي از امور اين ويژگي وجود دارد؛ يعني شماعرصه زيادي براي اين كار داريد و در نهايت بايد طوري طراحي شود كه ما را به آن سمت بكشاند، دقيقا مثل اين مي ماند كه شعراي ما شعرعاشقانه داشته اند. حافظ غزل عاشقانه دارد. ما شعرايي داريم كه حرف هاي عاشقانه معمولي مي زنند، هر دو از نظر عاشقانه بودن،عاشقانه هستند، اما او در يك قلمرويي شعر عاشقانه را مي گويد كه ازدرون آن، عمل صالح بيرون مي آيد و تأثير زيادي در مخاطب مي گذارد،ولي اين يكي تأثيري كه روي اراده فرد مي گذارد او را به سمتي مي برد كه در زمينه هاي تكثر معمولي ما را سوق مي دهد، پس هر دو از بيان عاشقانه استفاده كرده اند، هر دو از زيبايي ها استفاده كرده اند، ولي بايدديد چه تأثيري روي مخاطب گذاشته اند تا حد زيادي در ساختار صوري تأثير مي گذارند، اما بايد اين را هم بشناسيم كه خيلي از قلمروها راممنوع نكند.


دكتر علي لاريجاني در پايان گفت : اگر ما بخواهيم هنر متناسب باتفكر اسلامي داشته باشيم، لازم نيست كه همه چيزهاي موجود را كناربگذاريم. من حداقل چنين برداشتي را ضروري نمي بينيم، كه كل اين تكنولوژي هنري، محصول تجدد و غرب است و اينها دردي را دوانمي كند. ممكن است اين تحولات محصول غرب باشد، اما بايد ديدكدام قسمت آن متفاوت است و با اين بيان كلي نمي شود چيزي را جاگذاشت، بايد دقيقا فهميد كجاها تفاوت دارد، به نظرم مبدأ تفاوت آنهاهمين است و اگر با اين ديد نگاه كنيم، قسمت زيادي از كارها مي تواند ازنظر موضوعات قابل طرح يكسان باشد، يا نحوه پرداختن به آن موضوع را طوري انجام دهيم كه يادآور غايتمان باشد، چه در ساختار صوري و چه در مسائل معمولي. بنده اميدوارم در اين همايش ابعاد دقيق تري از اين موضوع؛ يعني رابطه تلويزيون و سكولاريسم بحث و كشف شود، چون مسئله مهمي است و بسيار پر اهميت است؛ يعني فكر نكنيم چون زودجواب نمي دهد و از آن بسته مستند در نمي آيد، پس كم تأثير است، نه اين موضوع پرسش بنيادين است و بايد روي آن خيلي ذهن ها در گيرشود تا درك درستي از آن داشته باشيم. بنابراين لزومي ندارد كه سريع به نتيجه برسيم. مهم اين است كه يك همگرايي فكري بين متفكرين كه در اين زمينه كار مي كنند پيدا شود، كه در آن صورت خود به خود تأثيرات شروع خواهد شد. به همين دليل من تشكر مي كنم از مركز پژوهش هاي اسلامي صدا و سيما به اين موضوعات مي پردازند.


 


***


در ادامه اين همايش جناي آقاي مهندس ابوطالبي، معاون آموزش وپرورش صدا و سيما گفت : چون صنعت سينما و تلويزيون محل اجراي پنج هنر بنيادين است، فرصت طلايي در اختيار هنرمندان تمدن وفرهنگ قرار گرفته تا در اين بستر تكنولوژي ساخته ها و محصولات خودشان را توليد و ارائه كنند و زبان هنري مناسب را توسعه و ايجادنمايند.


پنج هنر مورد اشاره عبارتنداز: 1. هنر تصوير؛ 2. هنر ادبيات نمايشي؛3. هنر نمايشي و تئاثر؛ 4. هنر موسيقي؛ 5. هنر معماري.


مهندس ابو طالبي اظهار داشت : به بياني از طريق اين حركت است كه تقريبا ساختار شكل گرفته و مغرب زمين و هنرمندان آن توانسته اندمباني زيبايي شناختي خود را نشان بدهند و توليدات خودشان رابراساس اين مباني متناسب با اهداف و فلسفه و فرهنگ خودشان شكل بدهند و لذا اين اقتضائات طوري است كه ما بايد به آنها توجه كنيم و اگردر رساله خودمان به بازگويي مفهوم ديني مي پردازيم، بايد به اين كلمات توجه كنيم. اين كلام، كلامي است كاملا قابل اعتنا و تحقيقي و قابل توجه، اما اتفاقا من از همين نگاه استفاده مي كنم، كه اگر تدابير تاريخي جور ديگري رقم زده مي شد؛ يعني اگر حكومتي كه در عصر زرين تمدن اسلامي، زماني كه 1100 سال گذشته شخصيت هاي انديشمند و متفكرمسلمان، تئوري شكست نور را مطرح مي كردند و عدسي هاي مختلف مي ساختند و آزمايش مي كردند، ادامه مي يافت، و تمدن اسلامي به افول نمي گراييد و رشد خودش را ادامه مي داد و حركت امثال ابن هيثم كه مباني صنعت عكاسي شكل دادند، ادامه مي يابد، اكنون ما شاهد رشدچشم گيري در اين صنعت مي شديم و بسترهاي فراواني فرا روي هنرمندان تمدن و فرهنگ اسلامي به وجود مي آمد.


البته من بي توجه نيستم به اينكه مي بايست تحولات ديگري هم درعرصه زندگي اجتماعي بشر آن روز اتفاق مي افتاد، نمي خواهم يك بحث صرفا رشد علمي را مطرح كنم، اقتضائات اجتماعي، تحولات زيستي و زندگي اجتماعي شرايطي را ايجاب مي كند كه فناوري ها به تناسب آن نيازها شكل بگيرند. در تمدن اسلامي اتفاقا به همين دليل باز به عرض قبلي خودم تأكيد مي كنم، كه اين فناوري لزوما منجر به انتقال پيام هاي ويژه فرهنگ خاص نيست. ما به دليل تأخر زماني وتأخر پيشرفت تمدني با چالش هايي مواجه هستيم و البته همين جا لازم است ما به نقش بزرگ انقلاب اسلامي و به تبع آن رسانه ملي توجه كنيم كه بستر ساز شكل گيري رسانه اي شد كه مي كوشد تا پيامدهاي ديني وفرهنگ معنوي را گسترش بدهد. در واقع آن اتفاقي را كه مي بايست درقرن هاي قبل صورت مي داديم، به بركت انقلاب اسلامي ظرفيت هايي ايجاد شده و اتفاقٹ بهتر است ما از اين حيث به اين بعد از آثار انقلاب اسلامي و حركت اسلامي توجه كنيم.


نكته اي كه عزيزان بايد بدان توجه كنند و لازم است عرض كنم اين است كه البته ما در بحث مباني زيبايي شناختي، الگوها در بحث رقابت ها در بازار، همه رقبا سعي مي كنند تا با عالي ترين فناوري،محصولي را ارائه كنند بيشترين تطابق را با نيازهاي مصرف كننده داشته باشد و بعد به گونه اي مزيت هاي رقابتي اين محصول را بالامي برند كه بعضا آن مدل در بازار تثبيت مي شود و امكان رقابت به رقبا رانمي دهد. از باب نمونه عرض كنم : اگرهمين كامپيوتر را نگاه كنيدسيستم هاي داراي ويندوز خود را تثبيت كرده است و شايد بتوان گفت كه بسياري از نو آوري هاي ما در عرضه هاي مختلف صورتي اين چنين داشته باشد.


بنابراين اگر ما به بسياري از چيزهايي كه در صنعت تلويزيون است توجه كنيم مصداق بحث ما خواهد بود و قطعا مي تواند سؤال باشد.


مطلب ديگري كه مي خواهم عرض كنم اين است كه در عصر كنوني كه عصر ارتباطات و تعاملات فرهنگي است به احتمال خيلي زيادبسياري از مدل ها، حرف ها، الگوها از اين سرزمين به آن سرزمين جا به جا مي شوند و زمينه اي را شكل مي دهند كه عمومي شود، در ابتدا ممكن است نماد و سنبل يك فرهنگ خاص باشد، ولي بعد قابل انتزاع است وآن خصوصيت فرهنگي از آن منتزع مي شود و استفاده عمومي پيدامي كند، البته اين بدان معنا نيست كه ما در عرصه تحولات تمدني هميشه عقب بمانيم، تأخر داشته باشيم و مصرف كننده باشيم والگوهاي ديگران را استفاده كنيم، ولي براي ما يك نوع فرماليست غلبه نكند. در بحث مباني زيبايي شناختي مي شود در اين زمينه بازنگري داشت، البته نكته اي كه اشاره مي كنم اين است كه در همين زمان 30سال انقلاب همت هاي بلند و فعاليت هاي مجدانه اي صورت گرفت تابرنامه هايي در راستاي فرهنگ و اهداف اسلامي توليد شود و يك تكليف پژوهشي شايد اين باشد كه ما يك بازنگري روي كليه اين آثارداشته باشيم، يكايك اين آثار را از همين منظر مباني زيبايي شناختي وزبان خاص هنري كه به تدريج در حال نشر آثار بومي خودمان است،اينها را با يك نظر بيابيم، حتي در نوع فعاليت هايي كه شده و آثار خوبي كه عرضه شده بتوانيم انتزاع نظريه كنيم و بر اين اساس حتي آموزش هاي بخش هاي هنري و دانشكده هاي خودمان را براساس مدل هاي جديد و مباني زيبايي شناختي كه بار فرهنگي خود ما را دارد،بتوانيم تأمين كنيم و توليد ادبيات كنيم.


معاون آموزش و پرورش صدا و سيما افزود: شايد يكي از ره آوردهاي اين بحث ها اين باشد كه ما به توليد نظريه فوق مدرن و تحول و نوآوري در آموزش بخش عمومي بپردازيم. حال با توضيحاتي كه عرض كردم براين نكته تأكيد مي كنم كه ملازمت و مساعدتي بين اين رسانه و يك فرهنگ خاص وجود ندارد، و اگر ما خطرات و آفات بستر سازي رواج فرهنگ سكولاريسم را بشناسيم، مي توانيم با توجه به اين شاخصه ها درتوليد آثار هنري مناسب با اهداف و زمينه هاي فرهنگي خودمان موفق باشيم، در اينكه رسانه ها به هنجار سازي و توليد ارزش و تثبيت ارزش در جوامع مي پردازند و توليد كننده ها در برنامه رسانه، چنانچه نيت ها واهداف خاص سكولار را داشته باشند، مي توانند رسانه را بستر الگوسازي در جامعه قرار دهند و در اين هيچ ترديدي نيست، اما اين رسانه بماهو رسانه مقتضي اين بحث نيست، بلكه اگر ما برنامه ريزي، توليدكنندگان و هنرمندان، با شناخت اقتضائات انساني و ابتناي بر ارزش هاي فرهنگي خودمان به توليد زبان مناسب هنري و استفاده از الگوهاي مشتبه و در عين حال استفاده از الگوهاي مباني زيبايي شناختي خاص خودمان بپرازيم، قطعا اين رسانه، رسانه اي خواهد بود كه مي تواند جهت ترويج فرهنگ و ارزش هاي معنوي نقش داشته باشد. با اين توصيه اي كه هيچ گاه ما به رسانه به عنوان يك امر جايگزين نمي نگريم و رسانه رابه عنوان يك امر مكمل مي گيريم؛ يعني قرار نيست كه از طريق توليدبرنامه هاي ديني و متناسب با فرهنگ اسلامي، رسانه جايگزين نهاددين و روحانيت و مساجد شود. اگر چنين نگاهي را صورت داديم ـهمانطور كه در همايش قبل عرض كردم ـ اين خود نشانه اين است كه مابه سمت و سوي سكولاريسم مي رويم؛ به معناي اينكه در واقع دين را ازپيكان عرض اندم اجتماعي دور مي كنيم و مناسك ديني را تنها در زاويه خانه ها مي بريم. بنابراين، اين تذكر را عرض مي كنم كه قرار نيست رسانه راديو و تلويزيون، رسانه جايگزين باشد، بلكه امكانات كمي داردكه قطعا مي تواند كمك به اجتماع و مفهوم هاي ديني ما در باروري فرهنگ مؤثر باشد.


نكته ديگر و بعد سوم، بحث كاركردهاي اجتماعي اين رسانه است، كه حالا اولا عرض شد كه از نگاه فن آورانه و به عنوان يك تكنولوژي،صرف توليد تصوير متحرك به هيچ وجه نسبتي با تمدن و فرهنگ ومنشأ خودش نمي تواند داشته باشد. به لحاظ محتوي عرض كردم كه چه شرايطي مي تواند حاكم باشد تا بعد سكولاريسم و بروز پديده سكولاريسم نباشد، اما در يك بعد ديگر، حتي اگر ما همه اين توجهات را اعمال كنيم، خود رسانه به عنوان يك كيس كه در كاينتس خودش معنا پياد مي كند، اقتضائاتي دارد؛ يعني حتي اگر به بحث مديريت پيام وتوليد محتوي، همطراز با ارزش هاي خودمان بپرادزيم، خود رسانه اقتضائاتي دارد كه ما اين اقتضائات را بشناسيم. عرض مي كنم كه كلافن آوري، مخصوصا فن آوري هاي ما به مثابه يك محيط زيست جديدهستند كه اقتضائاتي را براي ما به دنبال مي آورد و عصر ما عصر بروزانقلاب سهمگين فناورانه است؛ يعني اگر در تكنولوژي صوت و تصويراتفاق مي افتاد، ولي در كنار آن تكنولوژي ماهواره و رونق صنعت ارتباطات صورت نمي گرفت، قطعا كار ما در توليد محتوي شكل ديگري داشت و الان ملاحظه مي كنيد كه سپر فرهنگي ما مورد نفوذ و هجوم هزاران شبكه ماهواره اي ديگر است، كه اقتضاي جديدي را به دنبال دارد، حتي تأثيراتي روي شكل برنامه سازي شما مي گذارد. كه هم دوستان را به جلسه قبل ارجاع مي دهم، چون در آن جلسه به بعضي ازاين اقتضائات اشاره كردم. عصر ما عصر فناوري هاي جديد است و اين فناوري ها توقف نكرده و حالا كه بحثمان معطوف به رسانه تلويزيون است يك مقدار نگاهمان را و قلمرو ديدمان را وسيع تر كنيم و با توجه به تحولات فرهنگي به اين نكته عنايت داشته باشيم كه تلويزيون وصنعت تلويزيون لبه تكنولوژي نيست. الان با بروز اينترنت اتفاقات جديدي صورت گرفته است، مخصوصا با بحث انقلاب ديجيتال وموضوع همگرايي فناوري هاي مختلف، مثل تلويزيون، موبايل واينترنت، كه عناصر مبي TV و انتراTV را به اين رسانه جديد اضافه مي كند، لذا برخلاف رسانه تلويزيون كه بيننده، منفعل است، ولي دررسانه هم گراي جديد كه الان قابل دسترسي در بعضي از بخش هاي جهان است، ما تركيب تلويزيون و اينترنت و حتي تركيب اين دو را درموبايل مي بينيم و خود اينها اقتضائات جديدي را به وجود مي آورد. بحث تشكيل فضاي مجازي و محيط سايبر يك بحث بسيار جدي است؛يعني با تشكيل جامعه مجازي به تعبيري كه به ذهن بنده رسيد، شايدبتوان گفت : انسان عصر جديد، انساني است كه علاوه بر آن ابعاد مادي فضا و مكان، در عصر جديد و با بروز تكنولوژي هاي جديد، امتدادوجودي ديگري پيدا كرده و آن امتداد وجودي او در جهان مجازي وسايبر است، كه اگر چه به قول حكماي ما اين به حمل اولي مجازي است، ولي به حمل شايع كاملاحقيقي است و تأثيرگذار. در شرايطي كه مادر چند سال آينده، در همين كشور شاهد خواهيم بود كه ما به يك رسانه تلويزيون يك طرفه دسترسي نخواهيم داشت، بلكه رسانه اي را خواهيم داشت كه اينترنت و انواع و اقسام كانال هاي تلويزيوني را بر اساس گزينه و انتخاب ما در اختيار مي گذارند و ما در اين عرصه مجازي با انسانهايي كه در اقصي نقاط عالم هستند، تعاملاتي خواهيم داشت، بدون اينكه حق ارتباط حضوري و فيزيكال داشته باشيم،با آنها ارتباط برقرارمي كنيم، بر آنها تأثير مي گذاريم و از آنها تأثير مي پذيريم، اينهابحث هاي جديدي هستند كه به نظر مي رسد ما بايد آماده استقبال ازاين بحث ها باشيم.


مهندس ابوطالبي در پايان تصريح كرد: جان كلام من اينجاست، مانمي توانيم از ضرورت هاي تمدني حاضر فاصله بگيريم و با نفي و طرداينها و با بعضي نگاه هاي ساده انگارانه كه اين تكنولوژي ها و اين فناوري ها كه معطي به بعضي انحرافات است، دامن عزلت بگيريم، لذا به قول شهيد مطهري ما بايد تقواي ستيز داشته باشيم نه تقواي پرهيز وهيچ گريزي نيست جز اينكه ما از در افتادن با اين تمدن جديد وابزارهاي جديد سرباز نزيم و به يك معنا بذل تقدم داشته باشيم؛ يعني خودمان پيشگام باشيم و در همين فضاي سايبر، طرح مسلط خودمان راتثبيت كنيم؛ چرا اجازه دهيم ديگران بيايند و اين كار را انجام دهند و مابعدا از آن استفاده كنيم. به نظر مي رسد تحولات معين مثل اينترنت وبحث همگرايي با ديگر رسانه ها افق جديدي را باز خواهد نمود ونگراني هايي را به دنبال خواهد داشت، و ما بايد با يك نگاه ژرف و عميق اين نتيجه را بگيريم كه خود همين، بستري است براي تشكيل حكومت جهاني مهدي (عج) و شايد اگر ما در 50 سال پيش مي خواستيم چگونگي حاكميت جهاني واحد را تصور كنيم، واقعا تصور و تصويرروشني به ذهن ما خطور نمي كرد و حتي تخيل ما هم به كمك نمي آمد،اما الان با شكل گيري ابزار جديد به نظر مي آيد كه زمينه شكل گيري حكومت جهاني هم فراهم شود. من اميدوارم ان شاء الله با نگاه دقيق وبستر ابتكار و نوآوري و شجاعت و با الهام از روح شهيد مطهري كه ازدرگيري با مناقشات روز و دانش هاي جديد نمي هراسيد و سر خم نمي كرد و پشت نمي كرد و استقبال مي كرد و آن پديده ها را مي شناخت وبعد نظر خودش را تثبت مي كرد، ما نيز بتوانيم در اين زمينه به پيش برويم.



 

    446 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي :
●   تلویزیون 
●   سكولاريسم 

دسته
●  متن / گزارش

رسته :2

تاريخ ارسال:13/04/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب