باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 17 شهريور 1387 كاربران برخط 242 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
محقق روح(2)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
مروري بر زندگي و آثار آناندا كنتيش كوماراسوامي


 

منبع: ماه نامه - اطلاعات حکمت و معرفت - 1387 - سال 3 - شماره 2، ارديبهشت

   ● نويسنده: برايان - كيبل

مترجم: عليرضا - رضايت

 
 

كوماراسوامي همواره بر اهميت نياز به شناخت براي باور و باور براي شناخت تاكيد كرده و هدفش اجتناب از وضعيتي بوده كه هراكليتوس از آن سخن گفته است: «بخش اعظمي از الوهيت از چنگال شناخت الحادي مي‌گريزد (يعني كفر و الحاد از شناخت قسمت اعظمي از الوهيت عاجز است). {86. Frag}. اين كلام كوماراسوامي را نيز به جمله فوق مي‌افزاييم كه مي‌گويد:

دليل ناكامي مسيحيت صرفا آن است كه ابعاد فكري آن فروپوشانده شده، و بجاي آنكه مكتبي باشد كه كاربست‌هاي ديگري را بتوان از آن استخراج كرد به يك آيين نامه اخلاقي تبديل شده است. دو جمله متوالي از برخي از مواعظ مايسترالكهارت به سختي براي يك اجتماع عادي مدرن، كه مكتب را نمي‌پذيرد و صرفا مي‌پذيرد كه به او گفته شود كه چگونه رفتار كند، قابل فهم است.

بنابراين، تا اينجا بطور خلاصه بايد گفت مي‌توان الگوي مثالي ذيل را زير بناي وجود و كنش بشري كه چنانچه تحت تأثير درگيري ما با شرايط عارضي قرار نگيرد مجال بروز پيدا خوهد كرد.

عالم صيرورت – يعني عالم مخلوقات- مظهر يا تجلي بيروني حق است كه، در حركت به سوي كثرت شدن، وحدت ذاتي خود را قرباني كرده تا شناخته شود. ماداميكه او واجد جهان مخلوق است، انسان «غير» از خداست. اما تا آنجا كه او از وحدت سهم دارد بر صورت خداوند آفريده شده است. از او به عنوان صورت خدا خواسته مي‌شود كه از طريق عمل كردن به مثابه «منعكس كننده» آگاهي خداوند (اين تعابير مشخصا تمثيلي‌اند) وي را بشناسد. يعني، او، به دليل اينكه بر صورت او آفريده شده از طريق انعكاس معكوس قرباني ازلي (اوليه)، از خداوند تقليد مي‌كند. به تعبير ديگر، او بايد براي شناخت، كثرت را قرباني كند و به همان وحدت اوليه باز گردد. به گفته كوماراسوامي:

قرباني كردن در اينجا تقليدي شعارگونه از آن چيزي است كه خداوند در آغاز انجام داد (آن قرباني) آن اسطوره را منعكس مي‌كند، اما همانند تمام انعكاس‌ها آن را وارونه مي‌ كند.فرايند زايش و تكثير، اكنون باززايي و تركيب مي‌شود.

در اين متن «در آغاز» (علي الاصول يا به طور جزئي) يعني در مبدا نخست. قرباني كه تكه تكه شدن خداوند است هدفش آزادسازي قواي نهفته در ذات (جوهر) الوهي است. از طريق اين زايش و تكثير ذات واحد است كه بسياري از عوامل آفريده مي‌شوند كه در غير اينصورت نه عالم ماده وجود داشت و نه معنا.

اما آنچه تكه تكه (جدا) شده را بايد به ياد آورد: يعني يادآوري به معناي افلاطوني كلمه تذكار. به منظور برگرداندن انسانيت ما به سرنمون (مثال) الهي‌اش، «كشتن» (قرباني) يا «محو» آن بخش از ما كه «غير» از خداست ضروري است. سخن مسيح در مراسم عشاء رباني را به ياد آوريد كه مي‌گويد: «اين را به ياد من انجام دهيد».

بنابراين همانگونه كه كوماراسوامي نتيجه مي‌گيرد:

اين مفهوم قرباني به مثابه عملي بي‌وقفه و مدام و كل وظيفه انسان در مجموعه‌اي از متوني تحقق مي‌يابد كه در آن هر يك از فعاليت‌ها و كاركردهاي حياتي حتي تنفس، خوردن، آشاميدن و وقت گذراني، مقدس تفسير مي‌شود و مرگ چيزي جز تخليه نهايي نيست. و اين در نهايت «راه عمل» مشهور در بگودگيتاست كه در آن رسالت شخص تحقق مي‌يابد، رسالتي كه طبيعت خود او بدون انگيزه‌هاي نفساني آن را تعيين كرده، و اين راه كمال است.

منظور كوماراسوامي از «متون»، متون هندويي و بودايي است. اما يكي از استدلال هايي كه دايماً در آثار او به چشم مي‌خورد آن است كه اين تفسير را اساسا مي‌توان براي متون مسيحي، هرمسي و افلاطوني نيز بكار برد. به عنوان نمونه، كتاب حكمت رسمي با اشاره به آنها كه با عمل به وظيفه خويش از قلمرو صيرورت در مي‌گذرند تا به سهم خود از كمال دست يابند مي‌گويد: «قوام عالم به دست آنهاست (آنها بافت عالم را حفظ مي‌كنند) و كاردست آنها عبادت است».

از آنجا كه در اينجا مجال پرداختن به كل كار كوماراسوامي وجود ندارد، بهتر است از مجال باقيمانده به منظور پرداختن به دو موضوعي استفاده كنيم كه طبعا نتيجه آموزه‌هايي است كه تاكنون بررسي كرده‌ايم. آنها آموزه دو نفس و آموزه سنتي يا طبيعي هنر هستند.

همانگونه كه آثار عالمانه كوماراسوامي نشان مي‌دهند آموزه دو نفس آموزه بنيادين تمام اديان است. بدون اين آموزه دين تقريباً وجود ندارد، چرا كه هيچ بستر و ميداني براي تداوم پويايي و تحرك عمل معنوي وجود نخواهد داشت. مفهوم قرباني به مثابه دستاوردي معنوي تلويحاً بيانگر غلبه نفس دروني برتر (ما) بر نفس بيروني است –نفس تجربه گر بيروني ما به كمك نور نفس دروني و روحاني راه خود را پيدا مي‌كند. بدون «واقعيتي» كه اين آموزه بيانگر آن است عباراتي نظير «تسلط بر نفس» و «خودشناسي» بي‌معنا خواهد بود چه رسد به اينكه «پادشاهي خدا درون شماست»- چرا كه در واقع آنها به عالمي تعلق دارند كه نومن از فنومن قابل انفکاك نيست.

پس در انسان دو نفس وجود دارد: نفس فردي (روان يا خود) و نفس الوهي (نوما يا روح)= روح الارواح، باز هم مطلبي از كوماراسوامي كه مي‌گويد:

از اين دو «نفس»، انسان بيروني و دروني، «شخصيت» رواني – جسمي و انسان واقعي، آميزه انساني جسم، نفس و روح ساخته شده است: جسم و نفس (يا ذهن) فاني و ناپايدار و روح جاودان و پايدار است. يكي «در حال شدن (صيرورت)» است، و ديگري «هست». و وجود آني كه نيست }يعني نفوس ما{ اما مي‌شود (صيرورت مي‌يابد)، دقيقا يك «تعين» يا «فرض» است چون ما نمي‌توانيم از چيزي حرف بزنيم كه هيچگاه هماني «كه هست» باقي نمي‌ماند.

گفتن «من» يا «مال من» براي مقاصد عملي زندگي روزانه ضروري است اما در عين حال، «خود» ما صرفا نامي است براي آنچه در عمل تنها سلسله‌اي از رفتارهاي قابل مشاهده است.

در اين متن خاص كه شخصيت روان- جسمي را در سطحي از بي‌اهميتي نسبي قرار مي‌دهد خواهيد ديد كه چرا كوماراسوامي، اساسا به شرح حال (مسايل مربوط به زندگينامه) كمتر توجه دارد و يا اصلاً ندارد. او يكسره به ناپايداري اين نفس بيروني يا خود اشاره (توجه) دارد. بدون شك او در اين خصوص سخت تحت تأثير دنيايي است كه انسان‌ها را كمابيش مار ماهي‌هايي داراي قدرت و شهوت مي‌داند كه از چيزهاي ديگر كمتر نصيب برده‌اند. اين نفس «هوس باز و شهوت ران» و نه «نيازمند و مشتاق» است كه همچو باري گران بر دوش جامعه مدرن سنگيني مي‌كند.

مايه شگفتي است اگر دريابيم كه كوماراسوامي با چه شور و حرارتي خود شخصي را انكار مي‌كند. اما او در همه آنچه انجام مي‌دهد به منظور تاييد و اثبات اعتبار و وثوق نتيجه‌اش انبوهي از منابع سنتي را نقل مي‌كند. باز از او نقل مي‌كنيم كه مي‌گويد:

به تعبير مايستراكهارت، متن مقدس براي آزادي از نفس فغان مي‌زند. در اين تعليم عام و همگاني (مورد تاييد همه) كه بر استقلال و آزادي مطلق زماني ومكاني تاكيد مي‌كند كه في‌الحال همچون جاهاي ديگر قابل دست يابي است، اين «شخصيت» ارزشمند و گرانبهاي ما همزمان هم زندان است و هم يك توهم كه حقيقت، ما را از آن مي‌رهاند: زندان است چون هر تعريفي آن را محدود مي‌كند و توهم است چون در اين آميزه دائم التغيير و «شخصيت» جسمي – رواني فسادپذير، يافتن جوهري ثابت و به تبع آن بازشناسي جوهري «حقيقي» و اصيل غيرممكن است… ماداميكه انسان صرفا يك «حيوان حسابگر و فاني» است، سنت در تاييد اينكه «اين انسان» (هركه مي‌خواهد باشد) نه اراده آزاد دارد و نه جوهر جاودان و ثابتي، با جبرگرايي (جزميت) مدرن همداستان است… اما سنت در يك جا از علم جدا مي‌شود: سنت نه انساني كه اقرار مي‌كند چيزي بيش از حيواني حسابگر و فاني نيست پاسخ مي‌دهد كه او (انسان) «فراموش كرده كه كيست»… و بايد «خود را بشناسد»، و به او هشدار مي‌دهد «يا خود را بشناس يا دور (گم) شو».

اما زماني كه كوماراسوامي صراحتاً مي‌گويد «هيچ فاعلي وجود ندارد» ما به ناگزير به منظور فهم «اطلاق» نفي متوجه چهارچوب ارجاع كيهاني مي‌شويم. ما به همان قضيه وحدت و كثرت برمي‌گرديم. بنابراين، همانگونه كه كوماراسوامي مي‌گويد:

تولد و مرگ صرفا امور ظاهري‌اند زيرا زماني كه چيزي از ذات خود فاصله مي‌گيرد تا طبيعتي بپذيرد، ما «تولد» داريم، و به همان سان زمانيكه آن چيز از طبيعت فاصله مي‌گيرد و به سمت ذات مي‌آيد، ما «مرگ» داريم. اما در حقيقت نه پيدايش و نه محو ذاتي در كاراست، بلكه صرفاً زماني غيب است و زماني شهادت.

ظهور و كمون (شهادت و غيب) به ترتيب ناشي از تكثف (تكاثف) ماده از يك سو و رقت و خلوص ذات از سوي ديگر است.

از فقره فوق آشكارا چنين برمي‌آيد كه امر ناپايدار (فاني)، نفس يا خود، را بايد «عارضي» بر ذات الوهي در نظر گرفت كه به تنهايي جاودان و پايدار است. كوماراسوامي براي تقويت و تاييد هرچه بيشتر استدلالش مبني بر عموميت آموزه كامل بودن انسان كه از طريق نيل به فطرت، روح الهي، و نه نفس حيواني (روان)، تحقق مي‌يابد از تمام متون و تعاليم سنتي كمك مي‌گيرد. زيرا در فلسفه سنتي «نفس به اندازه جسم به حسب غذايي كه دريافت مي‌كند در حال شدن (صيرورت) است».

به عنوان مثال، كوماراسوامي براي تاييد مدعاي خود مبني بر اينكه «آنچه آگاهيش مي‌خوانيم چيزي جز يك فرايند نيست»، از اين جمله آگوستين استفاده كند كه مي‌گويد «اساساً چيز لايتغير وجود ندارد». و از نظر كوماراسوامي اين عبارت اكهارت كه مي‌گويد «پادشاهي ملكوت از آن هيچ كس نيست جز آنكه واقعاً مرده باشد» اجمال اين تفصيل است كه هيچ نفسي (چيزي كه دايما در حال شدن است) قادر نيست در خلوص (محضيت) و لايتغير بودن ملكوت زنده بماند (ادامه حيات دهد). مگر سنت جان نگفته است كه «هيچ كس به آسمان نمي‌رود مگر آنكه از آنجا آمده (هبوط كرده) باشد». هيچ طبيعتي به مثابه طبيعت به ذات باز نمي‌گردد، بلكه در ابتدا بايد كمال ازلي ذات را به خود بگيرد.

اين خلوص از گذر كمال عاليه ذات الوهي كه فراتر از خود وجود است ضرورت مي‌يابد. همانگونه كه كوماراسومي (باز با بهره گيري از كلام اكهارت) خاطر نشان مي‌كند- هدف غايي انسان آن است كه به اندازه الوهيت در لاوجودش آزاد باشد.

اينك اين حادثه معنوي كه قرباني شدن نفس براي نيل به روح الهي است در مستثني كردن زندگي به طور خاص فيصله نمي‌يابد. اين حادثه، خود زندگي است. اين همان رسالت بحق ما به مثابه انسان است. اگر اين امر در بطن انديشه و عمل ما به تمامه فيصله نيابد، به هيچ وجه تحقق نخواهد يافت. و در اينجا بايد به موضوع آخرمان بپردازيم، يعني هنر يا معيشت مناسب. دانش كوماراسوامي اگر قاطعانه نشان ندهد كه ديدگاه سنتي به هنر تقريباً از هر جهت با ديدگاه مدرن در تقابل است، گويي هيچ نيست. در اينجاست كه كوماراسوامي وارد شديد‌ترين چالش خود با ذهنيت مدرن مي‌شود.

هنر در تلقي سنتي ناظر به گزينشي از پديده‌هاي زبياشناختي كه از ساير فعاليت‌هاي روزمره زندگي متمايز شده نيست. هنر در اين نگاه چيزي كه ساخته مي‌شود (شيء مصنوع) نيست بلكه عبارت است از اصلي دروني (فطري) كه درون هنرمند باقي مي‌ماند. هنر عادت عقل عملي است به اينكه تعيين كند چگونه يك چيز يا يك عمل را بايد به كمال (شايسته) آن رساند. هنر در اين معنا يك تفريح و سرگرمي فاخر و برتر نيست بلكه پيوند دادن اعمال ظاهري با حالات دروني وجود و حقيقت است. پس هنر مددكار و پشتوانه تامل و تفكر است. باز در اينجا به مفهوم شبيه بودن انسان به خدا باز مي‌گرديم. در اينجا انسان هنرمند از خداي صانع پيروي (تقليد) مي‌كند. همانگونه كه خدا، هنرمند متعال، جهان را از طريق متجلي ساختن جوهر ذاتي خود خلق مي‌كند هنرمند نيز، به مثابه صورت } او{، آنچه را بايد بسازد در درون خود تصوير مي‌كند. سپس با عملياتي كردن هنر خود، آن تصوير را در بيرون در قالب جوهري مادي به نمايش مي‌گذارد.هر چه قدر هنرمند بتواند فاصله تصوير دروني و نماد بيروني را كم كند به لحظه‌اي كه خداوند در آن جهان را مي‌آفريند و خير الهي نزديك‌تر مي‌شود. هنرمند انساني خير الهي نزديك‌تر مي‌شود. هنرمند انساني با چنين انسجام كاملي قادر خواهد بود بر خصوصيات (خصلت‌ها) و نواقص شخصيت بيروني مسلط شود. به ديگر سخن، هنر ( يا اثر)- در اينجا چندان از هم فاصله ندارند- نوعي نماز (دعا) اند (كوماراسوامي هماره اين نكته را تكرار مي‌كند).

تاكيد بيش از حد بر تقابل بين مفهموم هنرمند به مثابه شخصي خاص و تلقي سنتي از هنر كه در آن هر شخص يك هنرمند است و اثر به تمامه قرباني كردن - «تقدس بخشيدن»- و نوعي شعار است، تقريبا غير ممكن است. تعبير كلاسيك مفهوم سنتي هنر و اثر به مثابه رسالت مشخصاً انساني در بگودگيتا آمده است – در عين حال كوماراسوامي بر كاربست عام همين نظريه در متون و منابع بودايي، هندويي، مسيحي، افلاطوني و.. تاكيد مي‌كند. او فقره‌اي از گيتا را بدين گونه ترجمه مي‌كند:

موفقيت و كمال انسان در گروي اين است كه او عاشقانه خود را وقف كارش كند… و اكنون بشنو كه كسي كه خود را اينچنين وقف وظيفه و كارش مي‌كند چگونه اين كمال را درمي‌يابد. تا آنجا كه اين اثر يا كار از آن شخص است او در حال حمد و ستايش خدايي است كه تمام وجود (يا تمام قواي او) از او نشات گرفته و ظهور يافته و بواسطه او تمام اين (عالم) پديد آمده است.

هر چه قدر قانون شخص از شخص ديگر روشن‌تر (مشخص‌تر) از ديگري باشد، و لو اينكه به طور كامل هم اجرا نشود، باز كار نيك از آب درمي‌آيد.

هر كس از وظيفه‌اي كه طبيعتش بر عهده وي نهاده شانه خالي نكند، گناه براي خود نخواهد خريد… شخص نبايد از وظيفه موروثي خويش شانه خالي كند، نواقصش هر چه مي‌خواهد باشد؛ زيرا هر كاري در آميخته با نقص است همچو آتش كه آميخته با دود است.

براي نشان دادن عموميت اين آموزه مطلبي از سنت مسيحي نقل مي‌كنيم، عبارت ذيل قطعه‌اي از كلام اپيخارموس سيراكيوس است:

لوگوس همراه همه اعمال هست، خود به انسانها مي‌آموزد براي خير و صلاحشان چه بايد بكنند؛ چرا كه هيچ كس غير از خدا هيچ هنري را كشف نكرده است.

از آنجا كه فقره فوق از بگودگيتا بر كاركرد هنرمند در فضاي اجتماعي بزرگ‌تر تاكيد دارد ما نيز كلام را با نقل فقره‌اي به پايان مي‌بريم كه نه تنها قطره‌اي از درياي پژوهش عالمانه‌ كوماراسوامي است بلكه عميقاً ناظر به موضوع دو نفس در فعليت يافتن هنر نيز هست.

در توليد هر پديده هنري يا انجام هر هنري دو قوا (نيرو)، به ترتيب تخيل (آزاد) و عمل (دربند) همزمان درگيرند؛ اولي مبتني بر نگاه به يك مفهوم در قالبي مقلدانه است و دومي مبتني بر تقليد از اين الگوي نامرئي در ماده‌اي است كه متعاقباً شكل مي‌گيرد. تقليد مشخصه ممتاز تماز هنرهاست كه دو سويه دارد از يك سو ناظر به عقل است و از دگر سو ناظر به دست. اين دو جنبه عملكرد خلاقانه با دو چيز در دورن ما مطابقت دارد: نفس معنوي يا ذهني ما و خود رواني – جسمي حساس ما كه با هم كار مي‌كنند… انسجام يك كار هنري در گروي ميزان توانايي و اراده «خود» جهت خدمت به «نفس» است. يا اگر كارفرما و كارگر دو شخص متفاوتند، به ميزان درك و فهم متقابل آنها بستگي دارد. به طور مشخص شيوه فهم و كار هنري در دنياي مدرن هيچ چيزي دربرندارد.

امروزه آثار هنري قادر نيستند نيازهاي معنوي نهفته در زندگي مادي و عملي روزمره را برآورده سازند. هنرمند مدرن (حال با بقيه جامعه كار نداريم) هنر را تجلي شخصيت خود و ابتكاري شخصي مي‌داند كه نشانگر اصالت و بي‌مانندي اوست. در چنين شرايطي او بايد هماره، بي‌تفاوت باشد يا حساس، درد تازيانه آن ابتكار ستمگر را احساس كند.

كوماراسوامي اين همه را غير طبيعي مي‌داند آنهم به همان دليلي كه در نهايت با طبيعت واقعيت و مستقيماً با نيازهاي خود انسان در تماميت و انسجام طبيعت و سرشت مادي و معنوي او مطابق نيست. كوماراسوامي هماره با بينش علمي ناب و قدرت استدلالش مي‌خواهد نشان دهد كه هنر طبيعي به گونه‌اي از فرهنگ تعلق دارد كه در آن كار هنري پا نهادن در مسير آزادي از همان نفس و خودي است كه تقريباً فرهنگ غرب را تسخير كرده است. همانگونه كه او مي‌گويد تمام نيروي فلسفه سنتي عليه اين توهم بسيج شده كه «من فاعلم»، «من» در حقيقت فاعل نيست بلكه ابزار است؛ فردانيت انسان نه هدف، بلكه وسيله است.

 

پي‌نوشتها:

1-اصل مقاله حاضر سخنراني‌اي بوده كه درباره اثر كوماراسوامي در آكادمي تمنوس لندن (مه 1994) ايراد شده است.

2-نك: «رنه گنون»، به قلم مارتين لينگز، نشريه Sophia، ج 1، ش 1، تابستان 1995، صص 21-37 {يادداشت ويراستار: فصل 18 از منتخبات}.

3-از اين روست كه به عنوان مثال اكهارت بر تولد روحاني مسيح تاكيد مي‌كند و به مسيح تاريخي تقريباً واقعي نمي‌نهد.

4-اينكه «خدا هم واحد است و هم كثير» به اين معنا نيست كه واحد، ثاني مي‌شود بلكه اين هر دو يكي هستند. (3؛ Hermes, LiB. Xvi) {اين «يك» يكي نيست كه دو داشته باشد بلكه واحدي است جامع جميع كثرات}.

 

    122 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   روح (14)
●   سنت گرايي (115)

افراد مرتبط
●  سوآمي   آناندا كومارا(7)

عناوين مرتبط
●  محقق روح(1) 

دسته
●  

رسته :2

تاريخ ارسال:13/04/1387

تاريخ شمسی نشر:00/02/1387
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب