هم اكنون ما با دو شرايط مواجه هستيم. يكي تشكيل كشور فلسطين براي دستيابي به صلح واقعي و پايدار و ديگري فاجعه براي همه است. البته، منظور من از همه فقط يهوديان اسراييل و اعراب منطقه نيست، بلكه منظور همه هستند.
زماني كه در حال تهيه متن اين سخنراني بودم، فكر مي كردم من اولين فردي هستم كه به صورت علني اعلام مي كنم، اسراييل آخرين بذرهاي نابودي خود را در لبنان كاشته، ولي موقع تكميل اين متن با مصاحبه اي مواجه شدم كه «زبيگنيو برژينسكي»، مشاور امنيت ملي جيمي كارتر، انجام داده بود.
او در مصاحبه خود گفته بود كه «در نهايت اگر سياست هاي نومحافظه كاران ادامه يابد، آمريكا از منطقه (خاورميانه) اخراج خواهد شد و اين مسئله آغازي بر پايان يافتن اسراييل خواهد بود.»
مطالب بي معناي زيادي توسط دست نشانده ها و سياستمداران در جهان غيركليمي و غيرمسيحي در مورد علت آغاز اين جنگ گفته و نوشته شد.
البته بخش اصلي مطالب بي معناي آنها در مورد اين بود كه حزب الله باعث آغاز اين جنگ شد و اسراييل تنها از خود دفاع مي كند. ولي من فكر مي كنم صادقانه ترين مطلبي كه مي توان در مورد نقش حزب الله در آغاز اين جنگ عنوان كرد اين است كه درگيري حزب الله با نيروهاي اسراييل و گروگان گيري دو سرباز اسراييلي، به ژنرال ها و سياستمداران اسراييل بهانه اي داد كه آنها براي آغاز جنگ به آن نياز داشتند.»
در جنگ شش روزه سال 1967 يكي از منابع خبري من سرلشكر «شايم هرزوگ» بود.
او يكي از بنيانگذاران «مديريت اطلاعات نظامي» اسراييل بود كه در يك گفت وگوي خصوصي به من گفته بود «اگر ناصر اينقدر احمق نبود كه به ما بهانه لازم براي آغاز جنگ را بدهد، ما طي يك سال تا 18 ماه آينده يك بهانه بوجود مي آورديم.»
هدف حزب الله از اين گروگان گيري اين بود كه بتواند از اين طريق سه تبعه لبناني را كه در زندان هاي اسراييلي به سر مي برند آزاد كند به خصوص آنكه حزب الله مي دانست بدون در اختيار داشتن گروگان، اسراييل حاضر به آزاد كردن اين سه لبناني نخواهد بود.
اسراييل در 12 ژوئيه (21 تير) 2006 علاقه اي به تبادل اسرا نداشت و حتي لحظه اي را به ديپلماسي يا مذاكره براي آزادي سربازان خود اختصاص نداد. اسراييل حتي حمله خود را به يك منطقه از (جنوب) لبنان محدود نكرد و فورا وارد جنگ شد به گونه اي كه «امير پرتز» وزير دفاع اسراييل، گفته بود: ما از مرحله تهديد پرش مي كنيم و مستقيماً وارد عمل مي شويم.
يكي ديگر از تفاوت هاي واكنش اسراييل به حادثه 12 ژوئيه اين بود كه از زمان خروج اسراييل از لبنان در سال 2000، حزب الله و اسراييل بارها با يكديگر در منطقه مرزي درگير شده بودند، ولي اين بار اسراييل براي اولين بار تصميم گرفت مستقيما دولت جديد و منتخب لبنان را مسئول بداند.
البته من نمي دانم كه هدف جنگ طلبان اسراييل اين بود كه با بي ثبات كردن دولت لبنان و ايجاد شرايط براي آغاز جنگ داخلي در اين كشور، بتوانند اين فرصت را بدست آورند كه يك دولت مسيحي دست نشانده بر سر قدرت بياورند يا خير، ولي من اين را مي دانم كه وقتي شارون در سال 1982 به لبنان حمله كرد و تا بيروت پيش رفت، هدف آن روي كار آوردن يك دولت دست نشانده مسيحي بود كه به اين ترتيب با اسراييل صلح كند.
در مورد موشك هاي حزب الله نيز كه با موشك هاي فوق مدرن اسراييل قابل مقايسه نيست. نمي توان گفت اين موشك ها پاسخي به اولين بمباران هاي لبنان توسط اسراييل بوده است.
تصور اينكه حزب الله آغازگر اين جنگ بوده، تنها تبليغات بي معناي صهيونيستي است و اينگونه تبليغات از سوي اسراييل چيز جديدي نيست.
مسئله واقعا جديد اين است كه «توني بلر» نخست وزير انگليس، بدون هيچ سوال، به گسترش اين تبليغات صهيونيستي پرداخته است.
براي كساني كه واقعا مي خواهند درك كنند چرا دولت صهيونيستي اسراييل يك دولت تروريستي است، تنها مي توانم بگويم كه كتاب من تحت عنوان «صهيونيسم: دشمن واقعي يهوديان» را بخوانند و به خصوص به صفحه 485 جلد اول آن توجه كنند.
در اين صفحه من از «موشه دايان» جنگ سالار و استاد نيرنگ اسراييل در ماه مه 1955 نقل قول كرده ام. زماني كه دولت آيزنهاور، اسراييل را تحت فشار قرار داده بود تا سياست هاي حملات تلافي جويانه را كنار بگذارد، او در جلسه اي كه در پشت درهاي بسته با سفراي اسراييل در واشنگتن، لندن و پاريس برگزار كرده بود، به تشريح علت مخالفت خود با فشارهاي غرب براي پايان دادن به اين سياست پرداخته بود.
در آن زمان ، آيزنهاور مي دانست كه ناصر تمايلي به جنگ با اسراييل نداشت و آماده بود در زمان ممكن با آن به توافق برسد.
«آيزنهاور» همچنين مي دانست كه حملات تلافي جويانه اسراييل شرايط را براي اينكه بتواند زمينه صلح با اسراييل را فراهم سازد غيرممكن مي ساخت.
دايان به سفراي اسراييل گفته بود اين حملات تلافي جويانه همانند «داروي زندگي» است زيرا به گفته او، اين حملات به دولت اسراييل اجازه مي داد به «ميزان زيادي ، تنش در كشور و ارتش را حفظ كند.»
ارتش اسراييل با دراختيار داشتن حدود 23 هزار سرباز، ارتشي نسبتا كوچك است 250 هزار زن و مرد ديگري كه در صورت نياز طي 48 ساعت بايد بسيج شوند، نيروهاي ذخيره اسراييل هستند كه تشكيل شده از تمامي جوامع غيرنظامي اسراييل است. هدف اصلي دولت تل آويو اين بود كه اسراييل بدون انجام حملات تلافي جويانه نمي توانست اين احساس را در ميان مردم خود ايجاد كند كه اين دولت هميشه در معرض خطر نابودي است و به اين ترتيب، اين امكان وجود داشت كه در صورت عدم استفاده از اين سياست، نيروهاي ذخيره اسراييل در صورت نياز، تمايلي به شركت در جنگ نداشته باشند.
به اين ترتيب مي توان گفت چيزي كه دايان واقعا از آن بيم داشت «حقيقت» بود، زيرا او نيز همانند ديگر رهبران اسراييل مي دانست كه وجود اسراييل از سوي هيچ كدام از كشورهاي عربي و حتي تركيبي از آنها مورد تهديد قرار نداشت، اين همان حقيقتي بود كه يهوديان اسراييل نبايستي از آن آگاهي داشته باشند.
ترس دايان از اين بود كه اگر يهوديان اسراييل از اين واقعيت آگاهي يابند، ممكن بود آنها براساس شرايط مورد قبول اعراب خواستار دستيابي به صلح شوند، ولي مسئله اينجا بود كه اين شرايط مورد قبول صهيونيست ها نبود.
در اين جلسه كه دايان بر لزوم ادامه حملات تلافي جويانه اسراييل تاكيد داشت، «گيدئون رافائل» وزير امور خارجه اسراييل نيز حضور داشت. او اظهارات دايان را به اطلاع «موشه شارت» نخست وزير اسراييل، رساند كه به نظر من تنها نخست وزير منطقي بوده كه اسراييل تاكنون داشته است.
براساس كتاب خاطرات شارت، رافائل در مورد اين ديدار به او گفته بود: «به همين ترتيب بود كه فاشيسم در ايتاليا و آلمان شكل گرفت».
ايده شكل گيري اسراييل به عنوان يك دولت كاملا دموكراتيك، ايده اي كاملا معيوب است. هر چند اين درست است كه يهوديان اسراييل از آزادي بيان برخوردارند، ولي در حقيقت و به خصوص از زمان شمارش معكوس براي جنگ سال 1967، اين ژنرال هاي اسراييل بودند كه بيشتر سياست هاي اسراييل را تعيين مي كنند، حتي اگر هيچ كدام از آنها نخست وزير نباشند.
در ژوئن 1967، «لوي اشكول» نخست وزير وقت اسرائيل، نمي خواست اسرائيل را وارد جنگ كند. اين جنگ توسط ژنرال ها كه در آن زمان دايان هدايت آنها را برعهده داشت به او تحميل شد.
همانگونه كه درجلد دوم كتاب خود توضيح داده ام، اتفاقي كه درلحظات آخر شمارش معكوس آغاز جنگ رخ داد درحقيقت نوعي كودتاي نظامي بود كه حتي بدون شليك يك گلوله درپشت درهاي بسته صورت گرفت و ما در شرايط كنوني قرارداريم كه ژنرال ها براي جلب رضايت نو محافظه كاران در اسرائيل تصميم گيري مي كنند.
هدف اصلي ژنرال هاي اسرائيلي براي آغاز جنگ قطعا چيزي بيش از تنبيه همه مردم لبنان و نابودي حزب الله بود. حزب الله دربرابر تهاجم نيروهاي اسرائيلي درسال 1982ايستاد و در نهايت موفقيت باعث مجبور كردن اسرائيل به عقب نشيني از خاك لبنان، و تحقير اسرائيل شده بود.
لذا ژنرال هاي اسراييلي طي شش سال گذشته به دنبال فرصتي براي آغاز جنگ عليه لبنان بودند كه به اين ترتيب وجهه تخريب شده خود را مرمت كرده و در حقيقت، قدرت بازدارندگي اسرائيل را احيا نمايند. علاوه بر آن، به نظر ژنرال هاي اسرائيلي، زمان آن فرارسيده بود كه اسرائيل نه تنها به حزب الله،بلكه به تمامي كشورهاي عربي درس ديگري بدهد كه چه كسي از نظر سياسي و نظامي قدرتمند تر است.
دومين دليل تاكيد ژنرال هاي اسرائيلي به اينكه جنگ تنها گزينه آنها براي پاسخ به اقدام حزب الله بوده، اين است كه آنها فكر مي كردند مي توانند از اين فرصت براي پاكسازي قومي لبنان تا رود «ليطاني» استفاده كنند و با اشغال اين مناطق، بتوانند در اين منطقه يك پاكسازي قومي انجام دهند.
به اين ترتيب، اسرائيل مي توانست به روياي «ديويد بن گوريون»، بنيانگذار اسرائيل براي تشكيل حكومت صهيونيستي در بين مرزهاي طبيعي، يعني رود اردن درشرق و رود ليطاني لبنان در شمال دست يابد.»
هرچند اسرائيل درجنگ سال 1967 كنترل رود اردن را به دست گرفته بود، ولي از زمان آغاز جنگ خود عليه لبنان در 12 ژوئيه، تمامي تلاش هاي آن براي به دست گرفتن كنترل رود ليطاني به شكست منجر شد.
وارد آوردن تلفات جاني زياد به نيروهاي اسرائيلي بسيار بيشتر از چيزي بوده كه افكار عمومي اسرائيل آمادگي تحمل آن را داشت.
جنگ عليه لبنان تنها يك نمايش بوده است، ژنرال هاي اسرائيلي در اين مدت تلاش هاي خود را براي از بين بردن حماس، شديدا تشديد كردند و در حقيقت وقايعي كه درحال اتفاق افتادن بود، بسيار بيشتر از آن چيزي بود كه ما شاهد آن بوديم.
همواره بر اين عقيده بوده ام كه بازي اصلي اسرائيل در نوار غزه و كرانه باختري، اين است كه زندگي را به حدي براي فلسطينيان دشوار سازد كه آنها در نهايت بپذيرند بر سر ميز صهيونيست ها بنشينند و يا اينكه خانه و كاشانه خود را ترك كنند و از اين مناطق خارج شوند.
به گفته كساني كه هم اكنون سياست ها را تعيين مي كنند (ژنرال ها و سياستمداران اسرائيل، نو محافظه كاران و افراد نزديك به دولت بوش و دستياران آنها در دولت انگليس)، نام اين بازي جديد، ساخت «خاورميانه جديد» است.
البته خاورميانه جديد توسط بوش و بلر و تروريسم صهيونيسم كه مورد حمايت آنها است درحال شكل گيري است، ولي چه نوع خاورميانه جديدي شكل خواهدگرفت؟
به نظر من اين خاورميانه اي است كه درآن دولت صهيونيستي اسرائيل كه طي سال ها فرصت هاي زيادي را براي دستيابي به صلح با اعراب ازدست داده است، بيش از پيش آسيب پذير خواهد بود. و براي اولين بار در تاريخ كوتاه مدت خود، اسرائيل با امكان شكست مواجه خواهد بود.
به نظر من، بذر فروپاشي احتمالي اسرائيل اخيراً درلبنان كاشته شده است. واقعيت اين است كه تازه ترين ماجراجويي نظامي اسرائيل به صورت كامل موثر واقع شده، اين اقدام نه تنها باعث باعث شليك موشك ها به شمال اسرائيل شد، بلكه باعث شده حزب الله توسط اعراب و جهان اسلام مورد تحسين قرارگيرد.
لذا، با توجه به اين مسئله، آيا واقعا تعجب برانگيز است كه اعراب و مسلمانان جهان به اين مسئله فكر كنند كه «اگر سه هزار نيروي چريكي حزب الله توانستند براي هفته ها در برابر اسرائيل قدرتمند ايستادگي كنند و درپايان نيز به صورت جدي به آن خسارت وارد كنند، چه اتفاقي رخ مي دهد اگر همه آنها دراين جنگ شركت كنند؟»
من تصور مي كنم كه حتي فكر شكست اسرائيل روزي باعث ايجاد شادي درتمامي كشورهاي عربي و اسلامي خواهد شد، ولي قطعاً هيچ جاي شادي وجود ندارد، زيرا هيچ معمايي درمورد اين وجود ندارد كه اگر اسرائيل در آستانه شكست قرار بگيرد، چه اتفاقي رخ خواهد داد.
دريكي از مصاحبه هايم با «گولدا ماير» نخست وزير اسرائيل، از او اين سوال را پرسيدم: مي خواهم بدانم كه آيا منظور شما را درست متوجه شده ام يا خير... شما گفته ايد اگر اسرائيل درمعرض نابودي درميدان جنگ قرارگيرد، آماده خواهد بود تا منطقه و كل جهان را با خود نابود كند؟» و او نيز بدون كوچكترين مكثي پاسخ داد: «بله دقيقا همان چيزي است كه من گفته ام.»
من درپايان بايد بگويم شديداً از اينكه شهروند كشوري هستم كه دولت آن همانند دولت «بوش» با اقدامات تنبيه آميز جمعي اسرائيل عليه مردم لبنان و فلسطين همدستي مي كند، شرمسار هستم، زيرا تنبيه جمعي يك جنايت جنگي است و به اين ترتيب، مي توانيم و بايد بگوييم «توني بلر»و «جرج بوش» نيز درجنايات جنگي ژنرال هاي اسرائيلي و سياستمداران اسرائيلي كه خواسته هاي آنها را اجرايي مي كنند، شريك هستند.
من مي دانم كه با چنين اظهاراتي، اولين قانون سخنراني عمومي، يعني پايان سخنان با اظهاراتي كه منجربه تشويق شود را شكسته ام، ولي من به دنبال تشويق نيستم.
وي تصريح كرده است: من يك سياستمدار نيستم و ديگر به عنوان يك ژورناليست فعاليت نمي كنم كه مجبور باشم به گونه اي سخن بگويم و بنويسم كه باعث رنجاندن منافع مقرره نگردد.
من فردي آگاه هستم كه اهميت مي دهم و مي توانم براي خود فكر كنم. من فكر مي كنم اين معادله بسيار ساده است. تا زماني كه عدالت براي فلسطينيان رعايت نشود، براي هيچ كدام از ما صلح وجود نخواهد داشت.