* بحرين پس از ساليان مديد سرانجام در سال هاى ۲۰۰۲ و ۲۰۰۶ انتخابات پارلمانى برگزار كرد و مجلس جديدى تشكيل داد. انتخابات دوم به عنوان رخدادى بزرگ تلقى شد. نتايج و دستاوردهاى اين پارلمان در صحنه سياسى بحرين چه بوده است؟
همانطور كه گفتيد تشكيل اين پارلمان يك تحول بزرگ بود. البته اين به تنهايى روند و رخدادى كامل نيست و نياز به تكامل دارد. اما به عنوان اولين گام در جهت تحقق دموكراسى يك گام بلند است. در اين راستا، دولت و اعضاى پارلمان بايد واقعيات بسيارى را بياموزند. دولت و برخى از اعضاى مجلس خواستار حركت سريع در برخى زمينه ها و خواهان پيشرفت و توسعه سريع و زودهنگام بوده اند، اما برخى ديگر مايل به حركت آرام بودند. در اين رابطه بايد توازنى ايجاد شود و اميدواريم كه با تكيه بر اصل توازن به پيش حركت كنيم. اين پيشرفت و حركت ارزش هاى زيادى براى مردم و كشور حاصل مى كند و البته نياز به گفتمان بيشتر در چارچوب دموكراسى دارد.
پارلمان ما دستاوردهاى زيادى داشته و قوانين زيادى را تصويب كرده و روند مطلوبى داشته است. ما دو مجلس داريم: مجلس عليا (شورا) و مجلس سفلى (مجلس نمايندگان). مسائل و طرح ها ابتدا در مجلس سفلى مطرح شده و سپس به مجلس عليا مى رود. در آنجا بحث هايى صورت مى گيرد و نمايندگان اين مجلس طرح مذكور را به مجلس سفلى بازمى گردانند. پس از آن دو مجلس گردهم مى آيند و قانون را تصويب مى كنند. دولت نيز قوانين مصوب در مجلس را اجرا مى كند. با توجه به اين روند مى توان گفت كه تقريباً همه قوانين مصوب در مجلس دستاوردهاى مهمى هستند چرا كه همه نمايندگان موضوعات مهمى از سياست داخلى و خارجى را در همه زمينه ها بررسى مى كنند.
* چه تحليلى از ديپلماسى دنياى عرب در وضع فعلى داريد، با شرايط سياسى بغرنجى كه خاورميانه پيدا كرده ديپلماسى جهان عرب نياز به چه تغييراتى دارد؟
دنياى عرب سرشار از تفاوت هاست و سنخيت چندانى ميان اعضاى آن وجود ندارد. هر كشور و گروهى در دنياى عرب شيوه هاى خاص خود را در سياست دارد. ما نياز به همكارى و تعامل بيشتر داريم. ما نياز مبرمى به اجماع و يافتن زمينه هاى مشترك داريم. اين يك ضرورت است. به اعتقاد من، دنياى عرب محتاج پروژه صلح و تفاهم در درون خود است. ما مى توانيم از برخى سازمان ها مانند اتحاديه اروپا نكاتى را درباره همگرايى برگيريم. براى همين منظور دنياى عرب بايد پروژه صلحى براى توسعه خود بيابد. در اولين گام بايد اختلافات تاريخى را كنار بگذاريم. اين اقدامى مهم است كه بايد توجه فراوانى به آن مبذول داشت. براى نمونه، يك فرد جوان نياز به شغل خوب، آموزش مطلوب، زندگى خوب و امنيت و... دارد. دنياى عرب نيز در آغاز اين پروژه نيازمند فرهنگى جديد، دموكراسى و مسائل مهم ديگر دارد تا بتواند پيشرفت كند. اين كليات بحث است و اعراب بايد به مسائلى فراتر از منطقه خود بينديشند. موضوعاتى مانند جنگ عراق يا مسئله فلسطين از جمله مواردى است كه در دنياى عرب مانند ساير نقاط دنيا رخ داده است. اما وراى اين نكته، اعراب نبايد در بند اختلافات تاريخى گرفتار بمانند زيرا اين امر در آينده باعث سقوط اقتدار و اعتبار اعراب مى شود.
* در بحث تاريخى، مسئله فلسطين ۶۰ سال است كه دامنگير اعراب شده و به راستى تاكنون به عنوان بحثى لاينحل باقى مانده است. اعراب در اين باره چه رويكردى دارند آيا عادى سازى روابط با اسرائيل ترفندى براى رهايى از اين واقعيت تاريخى است؟
بحث عادى سازى روابط را بايد خوب تبيين كرد. منظور از عادى سازى چيست تعريف اين مسئله بستگى به چيزهاى زيادى دارد. ورود به جامعه بين الملل نياز به پذيرفتن پيمان ها، ارزش هاى متعدد و عرف جهانى دارد. اينجاست كه بايد از ديپلماسى استفاده كرد و بايد ميان خواسته ها و نيازهاى داخلى و خواسته هاى اعضاى جامعه بين المللى توازن ايجاد كرد. در اين خلال، همواره جدال و كشمكش به وجود مى آيد زيرا مسائل متضاد و غامض زيادى پيش مى آيد. اين بخشى از مشقات توسعه و جزيى از سياست است كه همواره وجود دارد. براى نمونه، مسئله عراق را با توجه به نقش ايران و امريكا در منطقه در نظر بگيريد. ايران و امريكا روابط خوبى با يكديگر ندارند و واشنگتن با برنامه هسته اى ايران مخالف است اما زمانى كه مسئله وضعيت عراق پيش مى آيد ايران به عضوى بسيار مهم در معادلات عراق مبدل مى شود. بنابراين، در جامعه بين الملل نمى توان گفت يا همه يا هيچ. ما نيز نمى توانيم اين را بگوييم. ابتدا بايد موارد اختلاف را يافت و سپس وارد بحث شد. اين يك روند ادامه دار است كه در قضيه اعراب و اسرائيل نيز صدق مى كند.
* اما من پاسخ واضحى دريافت نكردم. به طور خلاصه و روشن، اعراب با اسرائيل چه خواهند كرد؟
برخورد يا تعامل با اسرائيل به چيزهايى بستگى دارد و ديدگاه هاى زيادى درباره آن مطرح است. ايران ديدگاه خاص خود را دارد، شوراى همكارى خليج فارس نيز از منظر ديگرى به قضيه نگاه مى كند. در بحرين نيز مانند بخش اعظمى از دنياى عرب، راه حل دو كشور در فلسطين، حاميان زيادى دارد. درباره هدف نهايى در قضيه فلسطين تفاوت و اختلافى وجود ندارد اما ديدگاه ها درباره راه حل ها متفاوت است. نظر و راهكار بحرين همان است كه شوراى همكارى خليج فارس و بسيارى از اعراب ديگر از آن حمايت مى كنند. همانطور كه گفتم در دو سوى خليج فارس دو رويكرد متفاوت درباره فلسطين وجود دارد اما هدف نهايى يكسان است.
* با توجه به اشتراكات ايران با اعراب و نياز به همكارى دوجانبه در حل بحران ها و مناقشات منطقه اى، روابط ايران و دنياى عرب را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
دنياى عرب بسيار وسيع است. براى نمونه، شوراى همكارى خليج فارس و كشورهاى مغرب عربى نشانگر اين وسعت است. هر بخش خواسته ها و تمايلات متفاوت و منحصر به فرد خود را دارد. بنابراين نمى توان گفت كه دنياى عرب داراى تجانس است و براساس همين برداشت و قياس بايد به بررسى روابط ايران و كل اعراب پرداخت. با اين حال، با گفت وگو و ديپلماسى پيگير مى توان روابط را بهبود بخشيد. اين تنها راه براى حركت به جلو است. به اعتقاد من، افزايش سرمايه گذارى ها مى تواند شيوه اى كارآمد در اين باره باشد.
* خاورميانه با همه اين تفاوت ها و گرايش هاى متعددى كه حتى در ميان اعراب شاهد آن هستيم، چگونه مى تواند به همگرايى ميان كشورهاى منطقه اميدوار باشد؟
منطقه پروسعت خاورميانه مانند اروپا نياز به يك پروژه صلح و امنيت دارد. در اتحاديه اروپا به زبان هاى مختلفى تكلم مى شود. كشورهاى عضو آن از نظر جغرافيايى و فرهنگى تضادهاى زيادى با هم دارند اما يك پروژه همگرايى ميان خود به وجود آورده اند. در منطقه ما به دليل داشتن فرهنگ، سنت ها و مذهب مشترك، ايجاد اين پروژه همگرايى از لحاظ تئورى كارى بسيار آسان است و تنها به اندكى اراده نياز دارد. از سوى ديگر، براى اين منظور بايد مناقشات و اختلافات گذشته را به فراموشى سپرد و به آينده انديشيد. اگر چنين شود پروژه همسويى كشورهاى اسلامى خاورميانه و همگرايى در آن محقق خواهد شد.
* سران امريكا و اسرائيل در آستانه ترك قدرت هستند و افراد جديدى به جاى آنها بر سر كار مى آيند. اعراب چگونه خود را براى برخورد با اين تغيير آماده مى كنند؟
در اين زمينه، فعلاً بايد منتظر ماند تا ديد كه سياست ها و رويكردهاى آنها چه خواهد بود. در اين برهه تصميم گيرى درباره نحوه تعامل با آنها بسيار دشوار است زيرا هنوز مشخص نيست كه چه كسى بر سر كار مى آيد.
* بحرين اخيراً يك ديپلمات زن از اقليت يهودى را به عنوان سفير خود در امريكا منصوب كرد. اين اقدام در رسانه ها به سوژه بحث برانگيزى مبدل شد. دليل اين انتصاب را در چه مى بينيد؟
براساس شرايط و ضوابطى كه در قانون اساسى بحرين آمده اين مسئله يك اتفاق عالى قلمداد مى شود. بدين طريق، بحرين نشان داده كه در همه زمينه ها به عنصر «شكيبايى» اعتقاد دارد، اما روى ديگر سكه بسيار حساس است. با توجه به خصومت و مناقشه اى كه در فلسطين وجود دارد اين انتصاب بسيار حساسيت برانگيز بوده است. اما مسئله مهم در اين باره، اين است كه بايد ديد وى تا چه اندازه به ارزش هاى سياست خارجى بحرين مى افزايد. البته اين اتفاق نبايد براى شما چندان شگفتى ساز باشد. زيرا در ايران بسيارى از اقليت ها مانند يهوديان و نيز زنان در پارلمان حضور دارند. انتصاب اين سفير براى خود ما به اندازه حضور در پارلمان در بحرين جالب بود. چنين موضوعاتى زمينه را براى همكارى بيشتر فراهم مى كند.