باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 31 مرداد 1387 كاربران برخط 182 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تناسخ و معاد
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: جعفر - سبحاني

منبع: ماه نامه - معارف - 1385 - شماره 40، آبان - به نقل از کتاب منشور جاويد، نوشته جعفر سبحانى

 
 

تناسخ از ريشه نسخ گرفته شده و از كلمات اهل لغت دربارة اين واژه، چنين بر مى‏آيد كه از آن دو خصوصيت استفاده مى‏شود: 1. تحول و انتقال؛ 2. تعاقب دو پديده كه يكى جانشين ديگرى گردد. در آنجا كه حكمى در شريعت به وسيله حكم ديگر برطرف شود، لفظ نسخ به كار مى‏برند و هر دو ويژگى به روشنى در آن موجود است ولى آنجا كه اين لفظ در مسائل كلامى مانند تناسخ به كار مى‏رود تنها به ويژگى اول اكتفا مى‏شود. ويژگى دوم مورد نظر قرار نمى‏گيرد. مثلاً خواهيم گفت: تناسخ اين است كه روحى از بدنى به بدن ديگر منتقل شود. در اينجا تحول و انتقال هست ولى حالت تعاقب، كه يكى پشت سر ديگرى در آيد وجود ندارد. و در هر حال شايسته است ما به انواع تحول‏ها و نقل‏ها اشاره كنيم:

1. انتقال نفس انسانى از اين جهان به سراى ديگر؛ 2. انتقال نفس در سايه حركت جوهرى از مرتبه قوه به مرتبه كمال، همان طور كه جريان، در نفس نوزاد چنين است زيرا نفس نوزاد از نظر كمالات كاملاً به صورت قوه و زمينه است ولى به تدريج به حد كمال مى‏رسد؛ 3. انتقال نفس پس از مرگ به جسمى از اجسام مانند سلول نباتى و يا نطفة حيوان و يا جنين انسان و به ديگر سخن آنگاه كه انسان مى‏ميرد، روح او به جاى انتقال به نشأه ديگر باز به اين جهان باز مى‏گردد و در اين بازگشت نفس براى خود بدنى لازم دارد، كه با آن به زندگى مادى خود ادامه دهد. اين بدن كه ما از آن به جسم تعبير آورديم گاهى نبات است و گاهى حيوان و گاهى انسان و در حقيقت روح انسان پس از آن همه تكامل، تنزل يابد و به نبات يا حيوان و يا جنين انسانى تعلق گيرد و بار ديگر زندگى را از نو شروع كند، واقعيت مثل معروف روز از نو و روزى از نو تجسم پيدا مى‏كند، اين همان تناسخ است كه در فلسفه اسلامى و قبلاً در فلسفه يونان بلكه در مجامع فكرى بشر مطرح بوده است و غالباً كسانى كه تجزيه و تحليل درستى از معاد نداشتند به اين اصل پناه مى‏بردند گوئى اصل تناسخ جبران‏كننده مزاياى معاد است و بازگشت انسان به اين دنيا و تعلق نفس به بدن مادى گاهى براى دريافت پاداش و يا براى كيفربينى است مثلاً كسانى كه در زندگى ديرينه خود درستكار و پاكدامن بوده‏اند بار ديگر كه به اين جهان باز مى‏گردند از زندگى بسيار مرفه و دور از غم و ناراحتى -به عنوان پاداش- برخوردار مى‏شوند در حالى كه آن گروه كه در زندگى پيشين خود تجاوزكار و ستمگر بوده‏اند براى كيفر به زندگى پست‏تر باز مى‏گردند -تو گوئى- اگر امروز گروهى را مرفه و گروه ديگرى را گرسنه و برهنه مى‏بينيم اين به خاطر نتيجه اعمال پيشين آنها است كه به اين صورت تجلى مى‏كند و هرگز تقصيرى متوجه فرد يا جامعه نيست. ما با اينكه از آميختن بحث‏هاى فلسفى و كلامى به بحث‏هاى اجتماعى مى‏پرهيزيم ولى در اينجا از اشاره به نكته‏اى ناگزيريم و آن اينكه اعتقاد به تناسخ به اين شكل مى‏تواند اهرمى محكم در دست جهانخواران باشد كه عزت و رفاه خود را معلول پارسائى دوران ديرينه و بدبختى و بخت برگشتگى بيچارگان را نتيجه زشتكاري‏هاى آنان در زندگي‏هاى قبلى قلمداد كنند و از اين طريق بر ديگ خشم فروزان و جوشان توده‏ها كه پيوسته خواستار انقلاب و پرخاشگرى بر ضدمرفهان و مستكبران مى‏باشد آب سرد بريزند و همه را خاموش نمايند. اگر ماركسيسم مى‏گويد دين افيون ملت‏ها است بايد چنين انديشه‏هاى دينى را افيون ملت‏ها بداند و آن را در خدمت مستكبران و غارتگران بيانديشد نه آئين‏هاى منزه از اين خرافات را و شايد به خاطر اين انگيزه بوده است كه انديشه تناسخ در سرزمين‏هايى مانند هند رشد نموده كه از نظر بدبختى و گسترش فاصله طبقاتى وحشت‏زا و هولناك مى‏باشد. به طور مسلم صاحبان زر و زور براى توجيه كارهاى خود و براى فرو نشاندن خشم ملت‏هاى گرسنه و برهنه به چنين اصلى پناه مى‏بردند و رفاه خود و سيه‏روزى همسايه ديوار به ديوار را از اين طريق توجيه مى‏نمودند تا آن هندى بيچاره به جاى فكر در انقلاب بر زندگى قبلى خود تأسف ورزد و با خود بگويد چرا من در هزاران سال پيش در اين جهان كه زندگى مى‏كردم چنين و چنان كرده‏ام كه اكنون دامنگيرم شده است ولى خوشا به حال آن خواجگان كه هم‏اكنون ميوة نيكوكارى خود را مى‏چينند بدون آنكه ستمى به كسى بنمايند. يك چنين اصل، درست در خدمت ستمگران زورگو بوده است كه متأسفانه در سرزمين هند رشد و نمو كرده است. در هر حال ما در اينجا به بحث فلسفى خود ادامه مى‏دهيم و اقسام تناسخ را يادآور مى‏شويم. اصولاً از طرف قائلان به تناسخ سه نظريه مطرح مى‏باشد كه عبارتند از: 1. تناسخ نامحدود؛ 2. تناسخ محدود به صورت نزولى؛ 3. تناسخ محدود به صورت صعودى. هر چند هر سه نظريه از نظر اشكال تصادم با معاد يكسان نمى‏باشند زيرا قسم نخست از نظر بحث‏هاى فلسفى باطل و با معاد كاملاً در تضاد مى‏باشند در حاليكه قسم سوم فقط يك نظرية فلسفى غيرصحيح است هر چند اعتقاد به آن مستلزم مخالفت با انديشه معاد نيست همانگونه كه قسم دوم نيز مخالفت همه جانبه با انديشه معاد ندارد ولى چون همگى در يك اصل اشتراك دارند و آن انتقال نفس از جسمى به جسم ديگر دست از اين جهت قسم سوم را نيز در شمار اقسام تناسخ مى‏آوريم.

 

    123 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تناسخ (3)
●   معاد (10)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:12/04/1387

تاريخ شمسی نشر:00/08/1385
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب