باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 1 آذر 1387 كاربران برخط 33 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
روشن فكران در نگاه شهید مطهری
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
استاد مطهري و نقد انديشه ها


 
   ● نويسنده: حسين - غني آبادي

منبع: سایت - ای رسانه

 
 

استاد شهيد مرتضي مطهري يكي از متفكران و اصلاحگران اسلامي معاصر است كه آراء و انديشه هاي او تاثيرات عميق و گسترده اي در ايران و خارج از ايران برجا نهاده است. ايشان طي بيش از سه دهه با استفاده از قلم، خطابه و بيان و تدريس به نشر انديشه هاي خويش پرداخت و پس از شهادت نيز آثار وي به نحو بي سابقه و روزافزوني مورد نشر و ترجمه به زبان هاي گوناگون قرار گرفت و در دانشگاه ها و دبيرستان ها و مجامع فرهنگي و حوزه هاي علميه بازتاب وسيعي يافت. در سال هاي پس از انقلاب، تريبون هاي بي شمار و گوناگون فرهنگي به ويژه صدا و سيما و بسياري از مطبوعات نيز ناشر افكار وي بوده و يا عميقاً متاثر از ايشان بوده اند، به گونه اي كه مي توان يكي از بانيان فكري نهضت و نظام اسلامي ايران و يكي از سلسله جنبانان حركت هاي اسلامي اخير در جهان دانست. البته تاييد كامل و مكرر رهبر و بنيان گذار فقيد جمهوري اسلامي، امام خميني (ره) از استاد مطهري در اقبال روزافزون نسبت به آثار ايشان – كه همچنان ادامه دارد – بسيار مؤثر و كارساز بود. (در قسمتي از پيام امام (ره) در نخستين سالگرد شهادت استاد آمده است: «من به دانشجويان و طبقه ي روشن فكر متعهد توصيه مي كنم كه كتاب هاي اين استاد عزيز را نگذارند با دسيسه هاي غيراسلامي فراموش شود …» صحيفه ي نور – ج 12 – ص 51)

بخش اعظم آثار استاد مطهري در قلمرو نقد و بررسي انديشه ها و پاسخ گويي به پرسش ها و ابهامات فكري و آفت زدايي فرهنگي بوده است. بنابراين خواه ناخواه و به طور طبيعي مي توان بخش هايي از سخنان ايشان را درباره ي جريانات فكري و فرهنگ موجود در جامعه و از جمله روشن فكران دانست، اگر چه ايشان به صراحت و مستقيماً سخنان چنداني درباره ي قشر روشن فكر و اوصاف و ويژگي هاي آنان نگفته باشد. در آثار مطهري سخنان بسياري در پاسخ به نحوه ي تلقي و برداشت روشن فكران از مسايل گوناگوني همچون دين و سنت و اخلاق و … وجود دارد كه بخشي از آن نيز از سوي ناشر آثار ايشان (انتشارات صدرا) تحت عنوان «استاد مطهري و روشن فكران» منتشر شده است.

استاد مطهري اساساً نقاد انديشه ها و به اصطلاح «انديشه سنج» بوده و انديشه هاي قديم و جديد بسياري را در آثار خود مورد بررسي و ارزيابي قرار داده است. او هم چنان كه به نقد ارتجاع و تحجر مي پرداخت، گاه انديشه مندانه به افكار به ظاهر نو و مترقي نيز مي تاخت. او با تكيه بر نقش عقل ناقد، گاه اخباري گري، اشعري گري، خارجي گري و وهابيت و جمود فكري را به نقد مي كشيد و گاه ديگر به ماركسيسم، ليبراليسم، ناسيوناليسم، كاپيتاليسم و ديگر ايسم هاي شرقي و غربي مي پرداخت و به عيارسنجي آنان مي نشست. استاد مطهري خود در اين باره در سال 1352 چنين نوشته است: «اين بنده از حدود بيست سال پيش كه قلم به دست گرفته، مقاله يا كتاب نوشته ام، تنها چيزي كه در همه ي نوشته هايم آن را هدف قرار داده ام حل مشكلات و پاسخ گويي به سؤالاتي است كه در زمينه مسايل اسلامي در عصر ما مطرح است.» (عدل الهي – انتشارات صدرا – ص 8)

بنابراين بحث هاي ايشان درباره ي جريان روشن فكري، بحث هايي محتوايي است، بدين معني كه در كمتر جايي مستقلا متعرض تعريف و تحديد معناي روشن فكري شده هم چنان كه مستقيماً به بيان نسبت آن با دين و سنت، مشفقانه و به قصد اصلاح به نقد كشيده است. ما در اين جا نخست به سيري در كتاب «استاد مطهري و روشن فكران» كه سابقاً ياد كرديم – پرداخته و سپس در جهت تكميل مطالب آن، نكاتي را كه عمدتاً برگرفته از ديگر آثار ايشان است، بر آن مي افزاييم.

 

استاد مطهري و روشن فكران

اين كتاب شامل هفت بخش مي باشد. بخش اول را انتقاد استاد از برداشت غلط برخي روشن فكران مسلمان از معجزه ي ختميه تشكيل مي دهد … «نقدهايي از استاد شهيد بر آثار دكتر شريعتي» بخش دوم اين كتاب مي باشد … در بخش سوم، تاثيرپذيري برخي روشن فكران مسلمان از فلسفه ي حسي و مخالفت آنها با تفكر و تعمق در مسايل ماوراءالطبيعي گوشزد شده و نظرات نويسنده كتاب «راه طي شده» (مهندس بازرگاني) در اثبات توحيد، نقد و بررسي شده است.

بخش چهارم، نقد استاد شهيد از تفكرات غلط برخي روشن فكران مانند بني صدر از رهبري نهضت اسلامي است و طي آن تنها گروه صلاحيت دار براي رهبري جامعه ي اسلامي، روحانيت دانسته شده است.

در بخش پنجم نظرات استاد درباره ي اقبال لاهوري را مي خوانيد. بخش ششم بيانگر مبارزه استاد شهيد با تفسير مادي قرآن توسط برخي روشن فكران و گروه هاي روشن فكري مي باشد و بخش پاياني كتاب نيز اختصاص به انتقاد استاد از نظريه ي برخي روشن فكران مسلمان مبني بر «ماديت تاريخ از نظر قرآن» دارد.

آن چه از اين كتاب برمي آيد آن است كه برخورد استاد مطهري با روشن فكران مسلمان به نحو حذفي و خصمانه نبوده است بلكه استاد شهيد نقاط قوت و جنبه هاي مثبت آن ها را نيز مدنظر قرار داده، درباره ي آنان منصفانه قضاوت مي كردند.

با توجه به اين فهرست اجمالي مي بينيم كه كتاب، بيش تر حاوي پاسخ هاي استاد به برخي از پرسش هايي است كه روشن فكران مسلمان مطرح كرده و يا در صدد پاسخگويي به آنان بوده اند. با اين همه، نكاتي نيز در لابه لاي مطالب آورده شده كه مي تواند به طور مستقيم تري پاسخگوي پرسش هاي ما درباره ي روشن فكري از ديدگاه استاد باشد. از جمله آن جا كه در حاشيه ي كتاب «از كجا آغاز كنيم؟» دكتر علي شريعتي مي نويسد: «ما در مقاله ي «رهبري نسل جوان» {در كتاب بيست گفتار} گفته ايم رهبر واقعي (روشن فكر) كسي است كه در هر جامعه اي بداند چگونه رفتار كند نه اين كه روشن فكر در هر جامعه اي لزوماً در جامعه ي ديگر روشن فكر نيست.» (ص 67)

«در اين كتاب تا حد زيادي به مذهب به عنوان يك امر زودگذر كه فقط در شرايط خاصي (مثل دوره ي لوتر در اروپا و دوره ي ما در ايران و آسيا) بايد وسيله براي روشنفكر واقع شود (اما در اروپا خير) {نگريسته شده} و اين برخلاف نظريه ي ماست كه جهان بايد به سوي مذهب بازگردد …»

اساساً روشنفكر از نظر ما چه مقوله اي است؟ هيچ؛ نقش پيامبر و مذهب را ابتدا خواستند به عهده ي علم واگذارند كه شكست خورد؛ بعد بر عهده ي فلسفه ها و مكتبهاي اجتماعي، كه آن هم شكست خورد؛ اخيراً روشنفكر، مقوله ي خاصي كه نه عالم است و نه مؤمن مذهبي ولي ايمان مردمي دارد، خود آگاهي انساني دارد از قبيل سارتر و فانون و حتي راسل كه روشنفكران جامعه ي خود هستند و رسالت پيامبرانه دارند.

ولي از نظر ما اين خود نوعي ديگر گريز از ايمان در عصر ما مي باشد كه به شكست خواهد انجاميد. دليلش ژان پل سارتر و اسرائيل است {اشاره به حمايت سارتر از اسرائيل و ناديده گرفتن حقوق مردم مظلوم فلسطين}؛ اين است پيامبري قرن بيستم … آن چه در بيست، سي سال اخير صورت گرفت كه كتاب «مرجعيت و روحانيت» مظهر آن است ايجاد پلي بود ميان فرهنگ جديد، ميان طبقه ي تحصيل كرده ي قديم و تحصيل كرده ي جديد، ميان انديشه غربي و انديشه ي شرقي و بالاخره ميان دانشگاهي و روحانيت، كه بدبختانه دكتر {شريعتي} در اين جهت نقش مثبت نداشته و بلكه تا حدودي منفي بوده و به خودش تذكر داده شده است.» (ص 61-62)

استاد در بخش چهارم كتاب در رد نظر بني صدر درباره ي رهبري سنتي روحانيت مي نويسد: «كدام رهبري توانسته است مانند همين رهبر سنتي موج بيافريند و حركت خلق كند؟ در اين صد ساله ي اخير كه از قضا دوره ي فرهنگ رفته ها و روشنفكران متحدد ضد سنت است كدام رهبري غير سنتي توانسته است يك دهم رهبري سنتي جنبش به وجود آورد؟

برخي ديگر به شكل ديگر درباره ي ضرورت انتقال رهبري نهضت اسلامي از روحانيت به طبقه ي به اصطلاح روشنفكر اظهار عقيده كرده اند و آن، اين كه جامعه ي امروز ايران جامعه اي است مذهبي؛ ايران امروز از نظر زمان اجتماعي مانند اروپاي قرن پانزدهم و پانزدهم است كه در فضاي مذهبي تنفس مي كرد و تنها با شعارهاي مذهبي به هيجان مي آمد و از طرف ديگر مذهب اين مردم اسلام است، خصوصاً اسلام شيعي كه مذهبي است انقلابي و حركت آفرين؛ و از ناحيه ي سوم در هر جامعه اي گروه خاص روشنفكران كه خود آگاهي انساني دارند و درد انسان امروز را احساس مي كنند، تنها گروه صلاحيت داري هستند كه مسؤول رهايي و نجات جامعه ي خويشند، … روشنفكر ايراني به توهم اين كه در ارپاي امروز مذهب نقش ندارد و نقش خود را در گذشته ايفا كرده است، نقش مذهب را در ايران نيز تمام شده تلقي نكند، كه نه ايران، اروپا است و نه اسلام، مسيحيت است؛ روشنفكر ايراني بايد از اين منبع عظيم حركت و انرژي براي نجات مردم خود بهره گيري نمايد و البته شروطي دارد؛ اولين شرط اين است كه از متوليان و پاس داران فعلي مذهب خلع يد نمايد.» (ص 93-94)

استاد در پاسخ به اين روشنفكران مي نويسد كه اولا اسلام يك حقيقت و هدف است نه يك وسيله و ابزار كه مثلا در قرن 16 به كار رود و در قرن بيستم كنار نهاده شود و روشنفكراني كه اسلام را به شكل يك ابزار اجتماعي مي نگرند، آن را به درستي نشناخته و با آن بيگانه اند. «ثانياً اگر اسلام به عنوان يك وسيله و ابزار، كارآمد باشد قطعاً اسلام راستين و اسلام واقعي است نه هر چه به نام اسلام قالب زده شود. چگونه است كه بهره گيري از هر ابزار و وسيله اي تخصصي مي خواهد و بهره گيري از اين وسيله تخصص نمي خواهد؟! خيال كرده ايد هر مدعي روشنفكري كه چند صباح با فلان پروفسور صبحانه صرف كرده است قادر خواهد بود اسلام راستين را از اسلام دروغين بازشناسد و به سود جامعه از آن استفاده نمايد؟!

ثالثاً متاسفانه بايد عرض كنم كه اين روشنفكران محترم كمي دير از خواب برخاسته اند، زيرا متوليان قديمي اين منبع عظيم حركت و انرژي نشان دادند كه خود طرز بهره برداري از اين منبع عظيم را خوب مي دانند، بنابراين فرصت خلع يد به كسي نخواهند داد. بهتر است كه اين روشنفكران عزيز كه هر روز صبح به اميد «انتقال» از خواب برمي خيزند و هر شب خواب «خلع يد» مي بينند فكر كار و خدمت ديگري به عالم انسانيت بفرمايند و بگذارند اسلام و فرهنگ اسلامي و منابع انرژي رواني اسلامي در اختيار همان متوليان باقي بماند كه در همان فضا پرورش يافته و همان رنگ و بو را يافته اند و مردم ما هم با آهنگ و صداي آن ها بهتر آشنا هستند.» (ص 94-95)

 

رهبري روحانيت و روشنفكران

درباره ي نقش رهبري روحانيت در انقلاب و جامعه ي اسلامي ايران، استاد در جاي ديگري نيز با صراحت اظهار نظر كرده و طي آن رهبري روشنفكران را نفي نموده و در مقابل بر ضرورت اصلاح روحانيت تاكيد كرده است. ايشان در سخنراني اي تحت عنوان «روحانيت و انقلاب اسلامي» كه در كتاب «پيرامون انقلاب اسلامي» آمده است چنين مي گويد: «انقلاب ايران اگر در آينده بخواهد به نتيجه برسد و هم چنان پيروزمندانه به پيش برود، مي بايد باز هم روي دوش روحانيون و روحانيت قرار داشته باشد. اگر اين پرچم داري از دست روحانيت گرفته شود و به دست به اصطلاح روشنفكر بيفتد، يك قرن كه هيچ، يك نسل كه بگذرد، اسلام به كلي مسخ مي شود. زيرا حامل فرهنگ اصيل اسلامي، در نهايت باز هم همين گروه روحانيون متعهد هستند. به اين دليل لازم است روحانيت را اصلاح كرد، نه اين كه آن را از بين برد. ثابت نگاه داشتن سازمان روحانيت در وضع فعلي نيز به انقراض آن منتهي خواهد شد. اين مطلب را حدود ده سال است كه بارها و بارها تكرار كرده ام و گفته ام كه روحانيت يك درخت آفت زده است و بايد با آفت هايش مبارزه كرد. اما كسي كه مي گويد دست به تركيب اين درخت نزنيد، معناي سخنش اين است كه با آفت هاي آن هم مبارزه نكنيد و اين باعث مي شود كه آفت ها، درخت را از بين ببرند. آن كسي كه مي گويد اصلا اين درخت را بايد از ريشه كند، اشتباه بزرگي مرتكب مي شود زيرا اگر اين درخت كنده شود، ديگر هيچ كس قادر نخواهد بود تا نهال جديدي به جاي آن بكارد.» (پيرامون انقلاب اسلامي – دفتر انتشارات اسلامي – ص 146-147)

در اين جا سؤالي پيش مي آيد كه قبل از ادامه ي بحث شايسته است به آن اشاره شود و آن، اين كه آيا يك نهاد و يك سازمان اجتماعي، به ويژه اگر به يك درخت آفت زده تشبيه شود، خود به تنهايي تا چه اندازه مي تواند با آفات خود مبارزه كند؟ يا نياز به كمك ديگر آگاهان متعهد دارد؟ و آيا نقش روشنفكران مسلمان و متعهد در اين باره چه خواهد بود؟ آيا نبايد هم چنان كه از استاد در صفحات پيش نقش شد، پلي بين دانشگاهيان و روحانيان زد (استاد مطهري و روشنفكران ص 61-62) كه اين دو به ياري هم به دفع آفات و حل مشكلات برخيزند؟ آيا رها كردن درخت كه خود با آفات خود به نبرد برخيزد، به قول ايشان باعث نخواهد شد كه آفت ها اين درخت پر ثمر را از بين ببرند؟

 

روشنفكري، بحران معنوي

استاد مطهري در يكي ديگر از آثار خود در فصلي با عنوان «بحران هاي معنوي و اخلاقي در عصر حاضر» برخي از بحران ها هم چون افزايش خودكشي ها، ازدياد بيماري هاي عصبي، عصيان جوانان و هيپي گري، گرسنگي، آلودگي محيط زيست و غيره را برشمرده و سپس درباره ي يكي از آن بحران هاي معنوي تحت عنوان «روشنفكري» مي نويسد: «عده اي ديگر آمدند فرضيه ي ديگري تراشيدند و گفتند: قبول است كه از علم و دانش به تنهايي كاري ساخته نيست ولي از صرف فلسفه ي اجتماعي هم كاري ساخته نيست. يك نوع خودآگاهي خاص روشنفكرانه {و به عبارت ديگر} مساله ي روشنفكري را مطرح كردند. آمدند ميان عالم و روشنفكر فرق قايل شدند. «سارتر» و ديگران آمدند مساله ي روشنفكر را طرح كردند، گفتند كه علم و عالم، از فرهنگ به تنهايي كاري ساخته نيست؛ روشنفكر به وجود بياوريد. روشن فكر كيست؟ «روشنفكر كسي است كه يك نوع آگاهي خاص دارد كه آن آگاهي خاص، او را به سوي هدف هاي انساني مي كشاند». آگاهي جز اطلاع چيز ديگري نيست. آگاهي يعني آگاهي. آيا آگاهي و اطلاع مي تواند انسانر ا بسازد؟ سنايي ما بهترين حرف ها را زده است كه: «چون دزدي با چراغ آيد گزيده تر برد كالا». آگاهي جز اين كه فضا را براي انسان روشن مي كند كار ديگري نمي كند. آگاهي به انسان هدف نمي دهد، همان طور كه علم براي انسان هدف خلق نمي كند … بشر امروز علم را دارد، دواي درد او ايمان است. از آگاهي روشنفكرانه و غير روشنفكرانه كاري ساخته نيست. آگاهي آخرش آگاهي است. و تمام اين ها را براي فرار از ايمان گفته اند. مي خواستند پاي ايمان در ميان نيايد بلكه بتوانند با آگاهي و علم مشكل را حل كنند، نشد؛ آگاهي فلسفي هم جايي نرسيد، آگاهي روشنفكري هم به جايي نرسيد.» (فلسفه ي اخلاق – انتشارات صدرا – ص 244-246)

 

گرايش هاي روشنفكران و بينش هاي التقاطي

«در مملكت ما گروه به اصطلاح روشنفكران خود باخته – كه تعدادشان هم كم نيست – دو دسته اند؛ يك دسته مي گويند ما بايد مكتب غربي ها را از كشور هاي آزاد بگيريم «ليبراليسم» و عده اي ديگر مي گويند ما بايد مكتب را از بلوك هاي ديگر غربي بگيريم «كمونيسم».

در سال هاي اخير، بدبختانه گروه سومي هم پيدا شده اند كه به يك مكتب التقاطي معتقد شده اند. اين ها قسمتي از ريش كمونيسم را گرفته با چند تار مويي از سبيل اگزيستانسياليسم تركيب كرده و بعد هم به صورت اسلام چسبانده اند. آن وقت مي گويند مكتب اصيل و ناب اسلام اين است و جز اين نيست.» (پيرامون انقلاب اسلامي – دفتر انتشارات اسلامي – ص 129)

«در قرون اخير با كمال تاسف در ميان جوانان و به اصطلاح طبقه ي روشنفكر مسلمان، تمايلاتي در جهت غرب گرايي و نفي اصالت هاي شرقي و تسليم و تقليد در بست از ايسم هاي غربي پديد آمده است. بدبختانه اين گرايش در حالي گسترش است.» (شش مقاله – انتشارات صدرا – ص 131)

«بسياري از روشنفكران جهان فقط از آن جهت مذهب را ترك كرده اند كه فكر مي كرده اند ميان مذهب و تجدد، ناسازگاري است. گمان مي كرده اند لازمه ي دين داري توقف و سكون و مبارزه با تحرك و تحول است و به عبارت ديگر خاصيت مذهب را اثبات و يك نواختي و حفظ شكل ها و صورت هاي موجود مي دانسته اند.» (نظام حقوق زن در اسلام – انتشارات صدرا – ص 72)

 

مسئوليت روشنفكر

استاد شهيد در اين باره مي نويسد: «يكي از مسايل مهم در باب رهبري و امامت مخصوصاً به مفهوم اسلامي امامت اين است كه وظيفه ي به اصطلاح روشنفكر چيست؟ آيا وظيفه ي روشن فكر و مسئوليت روشن فكر فقط منعكس كردن ناهمواري ها و ناهنجاري ها و بيدار كردن شعور طبقات محروم و توده است و ديگر جامعه خود به خود و ديالكتيكي وار حركت مي كند؟ يا نه … در صفحات آخر جزوه ي «از كجا آغاز كنيم؟» بحث مفصلي تحت عنوان مسؤوليت و رسالت روشنفكر را طرح كرده و در صفحه 39 مي گويد: «مسؤوليت روشنفكر به طور خلاصه انتقال ناهنجاري هاي درون جامعه به احساس و خودآگاهي مردم آن جامعه است، ديگر جامعه خود حركتش را انجام خواهد داد» … چنين فرض شده است كه روشنفكر مسؤوليتي از نظر رهبري جامعه ندارد، تضاد و ديالكتيك خود راه خود را انتخاب مي كند. وظيفه ي روشنفكر منعكس كردن تضادهاست و به عبارت ديگر برانگيختن طبقات محروم است عليه طبقات حاكم و آن چه در چند سطر بعد مي گويد: «تعيين راه حل و ايده آل هاي مشترك براي جامعه و بخشيدن يك عشق و ايمان مشترك … بر ضد اين مطلب است كه جامعه خود حركتش را انجام مي دهد.» (امامت و رهبري – انتشارات صدرا – ص 23-24)

در كتاب «شهيد مطهري افشاگر توطئه …» به نقل از استاد مطهري عباراتي تحت عنوان «اساسي ترين تفاوت ميان پيامبران و روشنفكران» آمده است كه ما ماخذ آن را نيافتيم و از همان جا نقل مي كنيم: «اساسي ترين تفاوت (ميان پيامبر و روشنفكر) در اين است كه پيامبر مي كاود و نيروهاي فطري بشر را بيدار مي كند و شعور مرموز و عشق پنهان وجود انسان ها را مشتعل مي نمايد. پيامبر، خود را مذكر (يادآور = بيدار كننده) مي خواند، حساسيتي در برابر كل هستي در انسان مي آفريند، خودآگاهي خود را نسبت به كل هستي به مردم خود منتقل مي سازد اما روشنفكر، حداكثر شعور اجتماعي افراد را بيدار و آنها را با مصالح ملي يا طبقاتي شان آگاه مي سازد.» (علي ابوالحسني (منذر) – شهيد مطهري افشاگر توطئه … - دفتر انتشارات اسلامي – ص 397)

در پايان اين سير كوتاه در آثار استاد مطهري درباره ي روشنفكران و پيش از آن كه نكاتي را از خود بيفزاييم، بجاست كه خلاصه ي نظر ايشان را درباره ي روشنفكران مسلمان به نقل از مقدمه ي كتاب «استاد مطهري و روشنفكران» بياوريم:

«در حال حاضر خوش بختانه طبقه اي نو به وجود آمده اند كه از طرفي در فرهنگ جديد غربي پرورش يافته اند و از طرف ديگر مطالعات و علايق اسلامي دارند و اسلام را با معيارهاي جديد عرضه مي دارند و طبعاً مورد استقبال نسل جوان كه بالفطره مسلمانند و از طرف ديگر مجذوب معيارهاي غربي مي باشند، قرار مي گيرند. درباره ي اين طبقه كه در حال تكثير و افزايش اند نيز نظريات افراطي و تفريطي ابراز مي شود و مكرر نظر مرا در اين موضوع خواسته اند. اين بنده لازم مي دانم نظر خود را درباره ي اين موضوع از نظر روابط حسينيه {ارشاد} با اين طبقه ابراز دارم، زيرا اين طبقه امروز به صورت يك مسأله ي اجتماعي درآمده اند. من با استفاده از اين طبقه موافق مشروطم. در گذشته مؤسسه ي حسينيه ي ارشاد با پيش نهاد و موافقيت اين جانب از وجود اين طبقه استفاده كرده است. اين طبقه مي تواند حلقه ي ارتباط فرهنگ غربي و فرهنگ اسلامي واقع شوند ولي مشروط به اين كه برنامه هايي كه به وسيله ي اين طبقه اجرا مي شود تحت نظارت و كنترل دقيق افرادي باشد كه در فرهنگ اسلامي پرورش يافته اند و در علوم اسلامي اعم از تفسير و فقه و اصول و كلام و فلسفه و ادبيات تخصص يافته اند و اگر اين نظارت به طور دقيق و جدي صورت نگيرد زيان اين گونه افراد و برنامه هايي كه اجرا مي كنند از سودش بسي بيشتر است.» (ص 11-12)

 

و اما چند يادآوري

 

1- چنان كه ديديم كتاب «استاد مطهري و روشنفكران» بر خلاف عنوانش در بردارنده ي مجموعه ي نظرات استاد درباره ي روشنفكران نيست، از اين رو ما ناچار شديم كه با مراجعه به ديگر آثار استاد، نظرات ايشان را جويا شويم. كتاب مزبور تنها حاوي بخشي از نقدهايي است كه استاد بر ديدگاه هايي چند از برخي روشنفكران مسلمان نوشته است، يعني مطالب كتاب اخص از عنوان آن است.

 

2- استاد مطالب بسيار ديگري نيز درباره ي روشنفكران دارد كه ما نمونه ها و گزيده اي از آن ها را آورديم و بايد افزود كه بسياري از آنان استاد در نقد و بررسي ديدگاه هاي روشنفكران غير اسلامي خودي و بيگانه است از جمله نقدهاي ايشان درباره ي سيانتيسم و علم زدگي، ليبراليسم، ناسيوناليسم، بينش غربي درباره ي حقوق زن و … كه در سري كتاب هاي جهان بيني، اسلام و مقتضيات زمان، ده گفتار، بيست گفتار، پيرامون انقلاب اسلامي، پيرامون جمهوري اسلامي، خدمات متقابل اسلام و ايران، نظام حقوق زن در اسلام، مساله ي حجاب، امدادهاي غيبي و اصول فلسفه و روش رئاليسم آمده است.

 

آيا به عنوان مثال نقدهاي استاد بر آثار روشنفكران هم چون شاملو، مير فطروس (نويسنده ي كتاب حلاج)، نصرت كريمي (سازنده ي فيلم ضد اسلامي محلل)، فريد وجدي، سارتر، راسل و … در چارچوب «استاد مطهري و روشنفكران» نمي گنجيد؟

 

3- با توجه به دو نكته ي فوق و نظر به مقدمه ي جانبدارانه ي كتاب «استاد مطهري و روشنفكران»، به نظر مي رسد كه كتاب مزبور بيش تر به هدف معارضه با كساني هم چون دكتر شريعتي و مهندس بازرگان تنظيم يافته و هدف، به دست دادن مجموعه ي ديدگاه هاي استاد درباره ي روشن فكران نبوده است.

 

4- استاد شهيد مطهري خود يكي از مصلحان و يك روحاني روشنبين و نوگرا بوده و در آثار خويش هم چنان كه متجددان افراطي و غربزده را نفي كرده است. متحجران سنتي را هم نقد كرده كه حجم مطالب مربوط به دسته ي اخير هم در آثار ايشان قابل توجه است و كم نيست. استاد بر «روشن بيني» كه تعبير ديگري از روشنفكري است بسيار تاكيد داشته و در چند جا بر نقش سازنده ي تقوا در ايجاد بينش صحيح و روشن بيني اصرار ورزيده است. تعبيراتي هم چون «دانشمندان روشنفكر اسلامي» و «روشنفكران مسلمان» مكرر از سوي ايشان به كار برده شده كه نشان مي دهد «نفس روشنفكري» از نظر ايشان داراي ارزش ثبوتي بوده و اسلامي بودن آن را هم ممكن و متصور و حتي محقق مي شمرده اند و حتي از پيدايش و افزايش آنان خشنود و معتقد به همكاري با آن ها و ايجاد پلي توسط اين همكاري ميان فرهنگ قديم و جديد و حوزه ها و دانشگاه ها بوده اند.

 

5- با اين همه برخي نكات هم چون بحران تلقي كردن روشن فكري و عدم پذيرش صحيح تعريف قابل قبول از روشنفكر و تعهد روشنفكري نشانگر آن است كه استاد در مجموع و اثباتاً برداشت چندان خوش بينانه اي درباره ي آن ها ندارد، به ويژه كه ايشان – چنان كه گفتيم – مستقيماً و مستقلا وارد اين بحث نشده و مطالب شان كه بعضي يادداشت هاي پراكنده ي چاپ نشده بوده است، از يكدستي و انسجام لازم در اين باره برخوردار نيست. اين نكته اخير نبايد بهانه اي به دست بهانه جوياني بدهد كه مي خواهند ايشان را علي رغم آن همه عقل گرايي، آزاد فكري و نوانديشي، يكسره ضد روشن فكران قلمداد كرده در مقابل همگي آنان به ويژه روشنفكران مذهبي قرار دهند بلكه ايشان در اين مورد نيز هم چون موارد ديگر اهل تشخيص سره از ناسره بوده و از يك سونگري و مطلق انديشي احتراز جسته اند و خاصيت نقد و سنجش نيز همين است.

بنابراين اگر استاد به خاطر غرب گرايي هاي عده اي از روشنفكران با آن ها برخورد منتقدانه داشته است، اين دليل بر نفي كلي روشنفكري از سوي ايشان نمي توانست باشد.

 

    132 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   روشنفکری (177)

افراد مرتبط
●  مطهري   مرتضي(122)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:14/06/1385

تاريخ شمسی نشر:14/06/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب