تأثير و نفوذ اين آثار، چه در غرب و چه در جهان اسلام، بيشتر از آن است كه تنها نگاهي شتابزده و گذرا بتواند ميزان اين نفوذ را آشكار كند و در واقع تنها به واسطه مطالعات ژرف است كه ميتوان به عمق و گستردگي نفوذ شوان پي برد. مع هذا، حتي حالا هم ميتوانيم در خصوص تأثير او چيزي بگوييم. اگر آدمي نه تنها به بررسي آثار خود شوان پرداخته بلكه آثار شخصيتهايي همچون تيتوس بوركهات، مارتين لينگز، گاي ايتون، ويكتور دانر، لئو شايا، ژان لوييس ميشون، روژه دوپاسكويه، ويليام چيتيك، ساچيكو موراتا، وينسنت كورنل و بسياري ديگري از نوشتارها به زبان غربي و در مورد اسلام را هم مورد واكاوي قرار دهد، خواهد ديد كه همه آنها عميقاً از شوان و آثار او متأثر بودهاند، و اين روشنكننده ميزان تأثير آثار او بر جنبههاي مختلف اسلام، آن گونه كه به زبانهاي غربي مورد مطالعه قرار ميگيرد، خواهد بود.(14)
در خود جهان اسلام، اگرچه شوان بيشتر با آفريقاي شمالي مرتبط بود تا ديگر بخشهاي جهان اسلام، نخستين بار در ايران بود كه وي در اواخر دهه 50 و اوايل دهه 60 و در نتيجه ترجمه برخي از مقالات او به فارسي توسط خود من و نيز ارجاعات مفصل و بيشماري كه در كتابهاي خودم به او ميدادم، شروع به شناختهشدن كرد. به تدريج آثار وي و نيز نوشتههاي گنون، بوركهات و لينگز، توجه تعدادي از علماي بصير و باريكبين را به خود جلب كرد. دانشمنداني كه در ميان آنها هم ايرانيان تحصيل كرده در غرب حضور داشتند و هم كساني كه در مدارس سنتي تربيت شده بودند. اين گرايش با اين نتيجه كه عقايد و آري شوان - به همراه آراي ديگر شخصيتهايي كه پيشتر ذكرشان رفت - بخشي از گفتمان رايج عقلاني در ايران است تا به امروز تداوم داشته، به گونهاي كه بحث و گفتوگوهايي كه امروزه در آن سرزمين در باب «پلوراليسم ديني» صورت ميگيرد صريحاً نشانگر اين امر است. يك نسل كامل از دانشوران جوانتر ايراني هستند كه از سنت سخن ميگويند، واژهاي كه من تقريباً چهل سال پيش به عنوان ترجمه «tradition» - آن گونه كه گنون و شوان ميفهميدند - به كار بردم. و كساني نيز هستند كه ديدگاههاي خود را سنتي ميدانند، اينان به فلسفه، دين و يا هنر ميپردازند. اين، بيش از همه، به علت تأثيرپذيري اين علماي عرصه انديشه از كساني همچون گنون و شوان است كه مستقيماً يا از طريق آثار من و يا نوشتارهاي برخي از شاگردان و همكارانم در ايران با آنها مواجه شدهاند. (15)
در تركيه هم آثار شوان، در كنار نويسندگان ديگري كه با او قرابت فكري دارند، در اواخر دهه 70 شناخته شد و تا امروز يك كتابخانه كامل از آثار سنتي به زبان تركي - شامل چندين كتاب از شوان - شكل گرفته است. به علاوه، در تركيه هم مانند ايران، هويت اسلامي شوان به خوبي و حتي در طول عمر او به خوبي شناخته شده است و مردم، غالباً از او با عنوان «العارف بالله» ياد ميكنند كه يكي از شاگردان شيخ العلاوي بوده اما در غرب زندگي ميكرده است. يك گروه از «نخبگان روشنفكر» در مفهوم کنوني آن در تركيه، ايران، پاكستان، مالزي و برخي ديگر از كشورهاي اسلامي شكل گرفته كه عميقاً ريشه در سنت اسلامي دارند، به لحاظ ديدگاههاي فكري و جهان بيني يونيورساليست هستند، و از سرشت جهان مدرن كاملاً آگاهند. نخبگاني كه شكلگيري آنها تا حد زيادي مديون آثار مكتب سنتگراها، به ويژه آثار گنون و شوان است.
در پاكستان علاقه به آثار شوان و همفكران وي در اوايل دهه 60 و از طريق ارايه تعدادي سخنراني و نشر چند رساله و مقاله توسط خود من آغاز شد. به زودي چند تن از چهرههاي مهم روشنفكري پاكستان مانند شادروان اي. كي. بروهي و زندهياد محمد اجمل از پيروان مكتب سنتگرايي شدند و در پاكستان هم– مثل ايران – ديدگاههاي سنتي رفته رفته وارد جريان اصلي گفتمان روشنفكري شد. انتشار بسياري از آثار سنتگراها از جمله كتابهاي شوان به زبان محلي پاكستان كه توسط آكادمي سهيل ويرايش شده بود، در گسترش نفوذ آثار شوان و معتقدان به مكتب سنتگرايي نقش عمدهاي داشت. حتي مدتي يك نشريه سنتگرا با نام «روايت» در لاهور و به زبان اردو منتشر ميشد كه در آن شوان، صراحتاً با نام شيخ عيسي نورالدين احمد معرفي شد و او براي اغلب دانشمندان معروف پاكستان فردي شناخته شده است. همچنين در آن كشور براي مدتي يك نشريه سنتگرا هم به زبان انگليسي منتشر ميشد كه «مطالعاتي در سنت» نام داشت و آثار شوان در آن به چاپ ميرسيد.
در جهان مالايي زبان هم وضعيت مشابهي ديده ميشود، اگرچه شايد نه به آن درجه از گستردگي و فراواني. تعدادي از علماي اندونزي و مخصوصاً مالزي در بستر ديدگاههاي سنتي تربيت شدهاند و اين نقطه نظر در آن بخش از جهان، معروف و آشناست. به علاوه، تعدادي از آثار مكتب سنتگرايي از جمله كتابهاي شوان به هر دو زبان باهاساي مالزيايي و باهاساي اندونزيايي ترجمه شده است. در جدال بين سنت و مدرنيسم و گفت و گوي تمدنها كه امروزه در آن كشورها جريان دارد، معمولاً ميتوان آواي شوان را در پس زمينهاي شنيد كه غالباً تعيين كننده آن چيزي است كه در صداي بلندتر در حال شكلگيري و تدوين است.
شگفتانگيز است كه عليرغم مركزيت جهان عرب براي دنياي اسلامي و اين امر كه شوان با آن منطقه از جهان اسلامي آشناتر بود تا هر جاي ديگر، تأثير او در كشورهاي عرب كمتر از ديگر بخشهاي دارالاسلام - كه بيشتر ذكر شد - محسوس است. با وجود اين كه، همانگونه كه قبلاً گفتيم، ترجمه عربي «فهم اسلام» به جهان عرب هم رسيد، شوان تا به امروز گروهي از مترجمان توانا پيدا نكرده كه بتوانند آثارش را با موفقيت به عربي برگردانند، چه در مفهوم ترجمه خود آثار و چه به معناي قلم زدن به عربي در مورد آرا و آموزههاي ارايه شده از سوي او. در كشوري مانند مصر، كه مركز روشنفكري جهان عرب است، اين خلأ كاملاً آشكار است. و اما در مورد آفريقاي شمالي، بيشتر از طريق آثار فرانسوي شوان بود كه تعدادي از نسل جوان تحت نفوذ تعاليم وي قرار گرفتند. در اين اثنا، در مراكش و الجزاير و نيز سوريه هنوز هم افراد كهنسالتر طريقتهاي صوفيانه وي را با عنوان سيد عيسي كه شاگرد و مريد شيخ العلاوي شد و بعدها خود به يكي از مشايخ طريقت شاذليه العلاويه بدل شد، به ياد دارند.
روي هم رفته، تاثير و نفوذ آثار شوان و پيروانش در جهان اسلامي، در قلمرو حضور بيشتر از عمل بيروني است. آموزهها و طرحهاي مورد بحث همانند نوري هستند كه بدون منبع مستقيم عمل، با حضور خود روشني ميبخشد. در واقع نبايد با تكيه بر مطالعه كنش و واكنشهاي بيروني، كه ميتواند از بيرون به شيوهاي سطحي و گذرا مورد مطالعه قرار گيرد، فريب خورده و نفوذ جهاني شوان را كماهميت جلوه دهيم. تأثير مورد بحث مطمئناً قدرتمند و تغييرناپذير اما در عين حال دگرگونكننده است به شيوهاي كه لايههاي ژرفتر زندگي روحاني و عقلاني بسياري از كساني را تحت تأثير قرار ميدهد كه خودشان تأثير كيفي عظيمي بر جامعه داشتهاند.
پيام شوان البته بر تعدادي از مسيحيان، يهوديان، بوداييان، هندوها و حتي آن كساني كه جهتگيري معنوي صريحي ندارند بلكه تنها در جستجوي حقيقتند هم، تأثيراتي داشته. اما اغراق نخواهد بود اگر بگوييم كه اگرچه شوان در غرب ميزيست و به زبانهاي اروپايي مينوشت - آن گونه كه مقايسه بين علاقه روشنفكران آمريكا و بريتانيا به آراي او از يك سو و طيف روشنفكر تركيه و ايران از سوي ديگر، آشكار ميكند - بيشترين تأثير و نفوذ او در جهان اسلامي بوده است. دليل اين پديده را بايد در واقعيت دروني خود اين مرد و نيز اين امر جستجو كرد كه او توسط بركت محمديه كه از وجود او ساطع بود پرورش مييافت و حمايت ميپذيرفت، همانگونه كه از نوشتههاي او هم اين بركت صادر ميشد.
بدون ترديد فريتيوف شوان از هنگام كودكي شخصي استثنايي بوده و حتي در سنين نوجواني – پيش از آن که اسلام بياورد - كشف و شهودهاي متافيزيكي ژرفي داشته است. خداوند گونهاي خرد و سرشت روحاني بدو بخشيده بود كه او را قادر ميساخت از همان اوان زندگي حقايق متافيزيكي را درك و دريافت كند. اما همان طور كه او خودش هم در اشاره به رومانتيسيسم آلماني نوشته است، يك شهود عقلاني صحيح بياثر و غيرقابل اجرا باقي ميماند مگر اين كه در چهارچوب يك سنت زنده پرورانده شود. در مورد شوان خداوند اسلام را به عنوان سنتي برگزيد كه شوان و آن چه كه از خدا دريافت ميكرد، در آن پرورده شدند و ثمر دادند. اين اسلام و بركت محمديه بود كه به وي اجازه داد يك مرشد روحاني و يكي از مشايخ طريقت شاذليه شود، طريقهاي به نام طريقه شاذليه علاويه مريميه بنيان نهد، و به حالات روحاني و وضعيات معنوي اي برسد كه از آن چشم انداز، آثار بيهمتا و استثنايي خود را به نگارش درآورد.
مسلماً او در آشكار سازي حقايق دروني ديگر اديان و وحدت ذاتيشان كه - فراموشمان مباد - يكي از موضوعات اساسي خود قرآن است،(16) در هويدا كردن اهميت حقيقي باطنيگري و جاويدان خرد نه تنها در ارتباط با تئوري بلكه در عمل معنوي، در سخن گفتن با عميقترين سرشت روح و عناصر يك زندگي روحاني اصيل، در به دست دادن يك نقادي ژرف در خصوص جهان مدرن، در دوباره بنيان نهادن روش صحيح تأمل و تفكر جدي، و در پذيرش شاگردان غيرمسلمان(17)، نقشي فراتر از جهان خاص اسلامي داشت. اما - ترديدي نيست كه او يك شيخ صوفي بود، با بصيرت متافيزيكي استثنايي و گستردگي معرفت اصولي - او يكي از دستاوردهاي سنت باطني اسلامي بود.
حتي در پرتو اين حقيقت كه تصوف، مذهب باطني آخرين وحي بزرگ نازل شده بر انسان است و همانند اسلام – كه وظيفهاش ادغام همه حقايق و حياتي پيش از خود است - تصوف هم همه امكانات باطنيگري را در خود دارد، ميتوان به فهم جزء غيراسلامي شوان هم دست يافت. مهم نيست كه برخيها ممكن است چقدر در پي بزرگنمايي بعضي از جريانهاي انحرافي، لغزشها و سرگردانيهايي باشند كه در سالهاي كهنسالي وي را احاطه كرده بود و تلاش كنند كه وي را به عنوان چهرهاي معرفي كنند كه به ماوراي صورت اسلامي فرارفته است. شوان ريشه در سنت اسلامي داشت و تا آخرين لحظه زندگي خويش در همين ريشهها باقي ماند و بيش از هر كس ديگري ميدانست كه انسان در حالي كه در جهان صورتها زندگي ميكند، نميتواند ماوراي جهان صور و يا سطح اشكال زندگي نمايد و اين كه حتي «ماورا» هم توسط سنتي تعريف شده كه انسان در اين جهان، در درون آن سنت زندگي كرده است.
تنها ماوراي نهايي، ماوراي ماورا، فراتر از همه صورتها در وحدت متعالي است كه ماوراي همه تمايزات قرار گرفته است . شوان بازگو كننده و شارح بزرگ آموزه وحدت و يك آموزگار روحاني بود كه واجدين شرايط را هدايت ميكرد كه بدان وحدت نايل شوند، وحدتي كه خود را در همه اديان اصيل هويدا ميسازد. در اين مورد «احد» كه در اسلام با تأكيد بر «توحيد»، خويشتن را در كمال خويش آشكار ميسازد. شوان را به عنوان ابزاري براي بيان حقيقتي برگزيد كه به احد رهنمون ميشود، او را پروراند تا به استاد و مرشدي روحاني بدل شد، باشميم الفت آشنايش ساخت، حقيقت روحاني پيامبر (حقيقت محمديه) را بر او آشكار كرد و بركت محمديه را از طريق او جاري نمود. به همين دليل است كه آن كساني كه شوان را با عنوان شيخ عيسي نورالدين احمد ميشناسند - اكنون كه او رحلت كرده است - اين دعاي عربي را برايش ميخوانند كه تنها پس از مرگ دوستان خدا بر زبان رانده ميشود:
رضي الله عنه و عنا به
پي نوشتها:
1 - در سال 1957 هنگامي كه براي نخستين بار شوان را در خانهاش در نزديكي لوزان ملاقات كردم، او به مانند هميشه لباس كاملاً سنتي مغربي به تن داشت. وي به من گفت كه خيليها از اصرار او بر به تن كردن جامه سنتي اسلامي - اينجا در دل اروپا - تعجب ميكنند. او اضافه كرد كه اين بدان دليل است كه بركت پيامبر اسلام از طريق يك چنين لباسي جاري ميشود و مشخصاً به طور عيني از همين طريق ميتوان تجربهاش كرد. بدين ترتيب، اين لباس، آن بركت را به وجود شخص وارد ميسازد و دعا و توسل را آسان ميكند در حالي كه به خلق فضاي اسلامي هم بسيار كمك ميكند. فضايي كه شوان در آن ميزيست و به شاگردانش هم تأكيد ميكرد تا حد ممكن در محيط زندگيهاي خصوصي و البته بيش از همه در خانههايشان و به ويژه اتاقهاي عبادتشان، به خلق چنين فضاي مبادرت كنند.
2 - شوان بعدها شرح داد كه چقدر براي پيدا كردن يك مرشد روحاني تشنه بوده و چگونه تصميم گرفته كه اگر چنين شخصي را پيدا نكند، در بيابان اعتزال گزيده و مابقي زندگي خويش را در تنهايي و انزوا سر كند اما دست سرنوشت او را به محضر صوفي الجزايري، شيخ العلاوي، رهنمون ساخت. در سالهاي اخير برخي خردهگيران تلاش كردهاند كه در مورد پيوستن شوان به طريقت شاذليه العلاويه و امكان دارا بودن سلسله كامل، كه به تنهايي ضامن پيوستگي سنتي در تصوف است، ترديد افكني كنند. بگذاريد پيش از همه بگوييم كه اصلا هيچ دليلي در دست نداريم كه شوان به دست شيخ العلاوي به تصوف روي نياورده باشد، بلكه بر عكس، در خلال سالهاي متمادي «فقراي» پرشمار الجزاير و مراكش، بيانگر آنند كه وي به دست اين شيخ بزرگ الجزايري به صوفيه گراييده.
در دهه 1960 من با تعدادي از اعضاي شاخه سوري طريقت العلاويه ملاقات كردم كه در مورد وضع و حال شيخ عيسي از من سوال ميكردند و داستانهايي را كه در مورد ورود شوان به مستغانم در سال 1932 و اتصالش به طريقت توسط شيخ العلاوي كه نخستين بار وي را به عزلت گزيني روحاني يا «خلوت» واداشت، از فقراي كهنسالتر شنيده بودند، برايم بازگفتند. تنها سه سال قبل و در مراكش، دوباره همان داستانها را از اعضاي كهنسالتر طريقه شاذليه شنيدم كه آنها هم در مورد او سوالاتي ميكردند.
و اما انتخاب او به عنوان يك «مقدم» - حتي اگر خردهگيران و منتقدان شوان در اين مورد ترديد كنند – اين انكار و تكذيب، نفس پيوستگي و تسلسل ايمان آورياش را نقض نميكند. بسياري از فقرا در طريقتهاي گوناگون صوفيه كه به عنوان «مقدم» يا «خليفه» تعيين نشدند. بعداً به واسطه مشيت الهي به مقام شيخيت رسيدند. تاريخ تصوف كلاسيك پر از چنين نمونههايي است. به ويژه در قرون اوليه هنگامي كه عملكردهاي گوناگون رايج در تصوف بعدي هنوز به اين صورت وجود نداشت. در هر مورد، سرشت واقعي هر شيخ يا مرشد تنها به واسطه كيفيت مريدان وي قابل ارزيابي است. يك درخت به واسطه ميوههايش مورد قضاوت قرار ميگيرد.
در اين زمينه ميتوان افزود كه در سال 1938، هنگامي كه شوان در قاهره بود هم به طريقت قادريه روي آورد و همانند برخي ديگر از مشايخ صوفيه - كه از آن ميان ابن عربي مثال معروفي است - التزام به بيش از يك طريقه را از سرگذراند. شوان همچنين به من گفت كه پيشترها در زندگياش، پس از ورود به طريقت العلاويه، مواجههاي با خضر داشته: «نبي سبز» كه با الياس مطابقت دارد و مظهر گونهاي نقش ايمان آورانه هميشه زنده در جهان اسلام است. اين مواجهه تنها با «نقش الياسي» خود شوان قابل قياس است. همچنين نگاه كنيد به لئوشايا «رسالت الياس»، جاويدان خرد، جلد 3، شماره 1، بهار 1977، صص 28 - 16، نيز نك: «رسالت الياس»، مطالعاتي در دين تطبيقي، تابستان / پاييز 1980، صص 167 - 159 .
3 - بنگريد به: فريتيوف شوان، ابعاد اسلام، ترجمه پ. تاونسند (لندن، جورج آلن و انوين، 1970)، فصل 2، صص 45 - 30.
4 - نك: شوان، در برابر مطلق (1989, wisdom Books Bloomington, IN: world) pp. 234 - 209 اين اثر در اصل بنا به درخواست من نوشته و در «بنيادهاي معنويت اسلامي» (ويرايش سيد حسين نصر) (نيويورك: كراس رود، 1989)، فصل 4، صص 63 - 48 و با عنوان «اهميت معنوي جوهر پيامبر» به چاپ رسيد.
5 - در اين مورد يك نمونه، مقاله اوست با عنوان «حضرات پنجگانه الهي» در «ابعاد اسلام»، فصل 11، صص 158 - 142 كه از ژرفترين گفت و گوها پيرامون حضرات خمسه الهي است كه در طول هفت قرن گذشته توسط متافيزيكدانان مشهوري كه به ابن عربي و صدرالدين قونوي ميرسند، مطرح شده.
6 - نگاه كنيد به «چشم دل» او (1995, d>Homme Paris: L>Age). مقاله «النور» همچنين به زبان انگليسي در «ابعاد اسلام»، صص 120 - 102 هم منتشر شده است.
7 - براي مثال نك به «ملاحظاتي چند در باب يكي از مسائل آخرت» وي در «ابعاد اسلام» فصل 10، صص 141 - 136؛ «دو بهشت» در «در برابر مطلق»، صص 249 - 235 كه در ضمن ارجاعاتي به تفاسير كلاسيك قرآن را هم در برميگيرد؛ و «بهشت صوفي» در «اسلام و حكمت خالده»، ترجمه جي . پيتر هابسن (London: world of 1979, Islam Festival Trust) فصل 10، صص 187 - 181.
8 - منتشر شده در: شوان، « اسلام و حکمت خالده»، فصل 5، صص 110 - 91.
9 - يك مثال خوب «تنگناهاي درون كلام اشعري» در «اسلام و حكمت خالده» است: فصل 7 صص 151 - 118 .
10 - يك رساله مهم كه به اين موضوع پرداخته عبارت است از (Tracing the Notion of Philosophy) در «تصوف: حجاب و لباب»، ترجمه و. استودارت (Blooming ton, IN: 1981, world wisdom Books) فصل 5، صص 128 - 115.
11 - اين كتاب بعداً با اين عنوان و مشخصات تجديد چاپ شد:
Urbesinnung - Das Denken des Eigentlichen (Freiburg 1989, im Breisgau: Aurum verlag)
12 - اين اثر كه بخشهاي ديگري هم بدان افزوده شده، به زبان انگليسي با نام «در برابر مطلق» به چاپ رسيد. بدين ترتيب، نسخه انگليسي البته «رويكردهايي به پديده ديني» را دربرميگيرد اما ترجمه صرف آن نيست.
13 - هيچ چيز مشكلتر از ترجمه جملات شوان به زبانهاي سامي نظير عربي نيست. اين وظيفه بسيار هولناكتر از ارايه و ترجمه آنها به زبان فارسي است كه من تعدادي از مقالات او را به فارسي برگرداندهام، نه اين كه ترجمه آثار شوان به فارسي در هر مفهوم ساده باشد. اما در مورد عربي، من با راهنمايي عالم مصري – مرحوم صلاح الساوي - سه سال را براي ترجمه «فهم اسلام» به يك زبان عربي صرف كردم كه هم كلاسيك باشد و هم در عين حال امروزي. اين ترجمه تحت عنوان «حتي نفهم الاسلام» توسط دارالمتحده للنشر در بيروت و در سال 1980 به چاپ رسيد و اكنون پژوهندگان عرب متخصص در اين زمينه با آن به خوبي آشنايند همان طور كه ترجمههاي تركي و فارسي اين كتاب بسيار مهم هم در دسترس است.
14 - همچنين بايد به اين فهرست ميشل و اسلان را هم افزود كه مقدم شيخ عيسي در پاريس بود و برخي از شاگردان با واسطه او مثل ميشل چاد كيويچ از علماي به نام تصوف به شمار مي روند.
15 - در اين مورد نشريه فرهنگستان ايراني فلسفه با نام «جاويدان خرد» هم شايان ذكر است. چندين مقاله از فريتيوف شوان در اين مجله به چاپ رسيده است.
16 - قرآن گونهاي آموزه يونيورساليستي در مورد دين و وحي به دست ميدهد كه در تاريخ اسلام به طور كامل گسترش نيافته مگر در چند مورد محدود مثل ابن عربي و جلالالدين رومي. مبارك است كه اين بعد وحي قرآن در زمان ما و به دست نويسندگان سنتگرا - كه مهمترينشان شوان است - مورد توجه و تفصيل كامل قرار گرفته است.
17 - نبايد فراموش كرد كه برخي از مشايخ كلاسيك تصوف همچون رومي، مريدان و شاگردان مسيحي و يهودي داشتهاند و در هندوستان هم بسياري از استادان صوفي، هندوها را به شاگردي ميپذيرفتند.