اگر ما تمام نوشتههاي شوان، شامل كتابها و مقالات منتشر شده و نيز دستنوشتههاي منتشر نشده وي را در نظر بگيريم، درمييابيم كه او بيشتر در مورد سنت اسلامي نوشته يا سنت ديگر اديان؛ اگرچه ديدگاه او همواره متوجه باطنيگري جهاني و جاويدان خرد بود. در واقع، بدنه نوشتههاي شوان نه تنها عرضه بينظيري از متافيزيك سنتي و مطالعه دروني اديان را دربرميگيرد بلكه شرحي بيمانند در خصوص وجوه و جنبههاي مختلف اسلام و جريانهاي عمده عقلاني و معنوي آن را نيز شامل ميشود كه از خلال ژرفترين چشماندازهاي باطني قابل مشاهده است.
نخستين رساله شوان، پيشتر و در سال 1993 در نشريه «لوويل دو ايسيس» منتشر شد. اين رساله در خصوص اسلام بود و «جنبه تاريك سنت يكتاپرستانه» نام داشت. نخستين كتاب كوچك و كم حجم او كه دو سال بعد، در 1935 و در پاريس منتشر شد هم به موضوعات اسلامي بازميگشت و «ابعاد اسلام» نام گرفته بود. چهارمين كتاب از تأملات عميق و پرمغز او كه در زبان آلماني و با نام (11) (Leitgedanken Zur urbesinnung) منتشر شد را هم در سال 1935 تحرير كرد. اين كتاب در شهر مستغانم نوشته شده و به شيخ العلاوي اهدا شده بود در حالي كه مجموعه اشعار او به زبان آلماني، يعني «كتاب روز و شب» نيز چندين شعر با عناوين عربي را دربرميگرفت و به موضوعات صوفيانه ميپرداخت.
اين علاقه به موضوعات اسلامي در آثار برجسته شوان – كه در آنها روشني روز پس از جنگ جهاني دوم را به نظاره نشسته بود - هم تداوم يافت. اين آثار با نخستين كتاب مهم او در باب اصول اعتقادات آغاز ميشد: «وحدت متعالي اديان» كه در آن اسلام در مدلي مركزي به تصوير كشيده ميشود. دو كتاب بعدي او «چشم دل» و «چشماندازهاي روحاني و واقعيات انساني» نيز به همان صورت، عميقاً با مضامين اسلامي مرتبط بوده و در واقع بخشهايي از اين دو كتاب به طور ويژه به اسلام و تصوف اختصاص يافته است. صرف نظر از آثاري كه مستقيماً به اسلام پرداختهاند، تقريباً در تمام كتابهاي بعدي شوان هم اين موضوع، دستمايه اصلي او بوده است. آثاري همچون «باطني گري به مثابه اصل و راه» كه خلاصهاي از تعاليم شوان است و با فصلي به نام «تصوف» خاتمه مييابد و «رويكردهايي به پديده ديني» كه مفصلترين بخش آن به اسلام اختصاص يافته.(12)
با نگرش به آثاري كه عنوان آنها دقيقا به اسلام يا تصوف باز ميگردد، قابل توجهترين اين آثار «فهم اسلام» است كه به همراه «وحدت متعالي اديان» بهترين اثر اين مولف شناخته شده محسوب ميشود. هيچ كدام از كتابهاي شوان به اندازه «فهم اسلام» به فروش نرفته و هيچ كدام از آنها نيز به اين گستردگي در سراسر جهان انتشار نيافته است. هيچ اثري به زبان غربي وجود ندارد كه به اندازه اين كتاب به شرح و توصيف اسلام براي مخاطبان غربي پرداخته و به منظور فهم عميق تر ميان اسلام و مسيحيت، پل ارتباطي بهتري ايجاد كرده باشد. به علاوه، تأثير و نفوذ اين كتاب در خود جهان اسلام از سنگال گرفته تا مالزي بسيار چشمگير بوده و به ويژه در ميان مسلمانان تحصيل كرده در غرب كه ميخواهند در مورد دين خود آگاهي بيشتري كسب كنند و حملات غربيها به اسلام موجب شكلگيري شك و ترديدهايي در اذهان آنها شده است، بيشتر نمايان است چرا كه از طريق همين كتاب اين ترديدها از ميان برداشته شده است. «فهم اسلام» به زبانهاي عربي، فارسي، تركي و برخي ديگر از زبانهاي مهم اسلامي ترجمه شده است(13)، در حالي كه نسخههاي فرانسوي و انگليسي كه نيز به شكلي گسترده در جهان اسلام مورد خوانش قرار گرفته. ارزيابي تأثير معنوي و عقلاني اين كتاب در فهم اسلام، چه در غرب و چه در شرق – كه شرق نه تنها شامل خود جهان اسلامي بلكه هندوستان هند مذهب، ژاپن و ديگر كشورهاي آسيايي هم ميشود - كاري است بس دشوار.
ساير آثار شوان كه منحصرا با اسم و عنوان اسلامي منتشر شدهاند عبارتند از: «تصوف: حجاب و لباس» كه در مورد قلب تصوف و تعاليم آن بحث و گفت و گو ميكند؛ «مسيحيت/ اسلام: جستارهايي در باب وحدتگرايي باطني» كه استادانهترين تلقي در خصوص اين موضوع توسط شوان است، موضوعي كه شوان در «ريشههاي وضعيت انساني» به شيوهاي اجمالي دوباره بدان بازگشته است. همچنين دو كتاب از مجموعه رسالات او به زبان انگليسي و در مورد اسلام وجود دارد: «ابعاد اسلام» و «اسلام و حكمت خالده» كه اصل فرانسوي ندارند اما به برخي زبانهاي اسلامي ترجمه شدهاند. هنگامي كه انسان تمام اين آثار و صفحات پرشمار ديگري را از نظر ميگذراند كه شوان در ساير كتب و مقالات خويش به اسلام و موضوعات اسلامي اختصاص داده، از ميزان فراوان نوشتههايي آگاهي مييابد كه شوان در آنها به اسلام پرداخته در حالي كه به طور كلي به معرفي و عرضه جاويدان خرد و آموزههاي سنتي اهتمام ورزيده است.