تعداد روزافزوني از مردم آمريكا كاملاً اطمينان دارند كه مقامات كشورشان موضوع مشاركت خود در تراژدي یازده سپتامبر را ازآنان پنهان مي دارند. اظهارات شهود كه سال ها مهر «محرمانه» برآنها خورده بود، اكنون ثابت مي كند كه «انهدام كنترل شده اي» حقيقتاً صورت پذيرفته است. آنگونه كه اسناد دفاعي جمهوريخواهان باعنوان «بازسازي آمريكاي 2000» نشان مي دهد، دولت آمريكا از مدت ها پيش چنين حادثه اي را پيش بيني كرده ومدنظر داشته است. سازمان «حقيقت یازده سپتامبر» براين باور است كه آمريكا احتمالاً وقوع حادثه اي از اين دست را سازماندهي كرده است تا اشغال عراق و افغانستان را توجيه و با ايجاد «پاتريوت اكت»، آزادي هاي مدني را محدود سازد. اين سازمان گزارش كميسيون تحقيق پيرامون حوادث تروريستي سال 2001 و نيزگزارش مؤسسه «استانداردها و تكنولوژي» را كه كل روند انهدام برج هاي دوقلوي «نيويورك» را در 10هزار صفحه بازسازي كرده اند، «عمليات پنهان سازي» و «جعل سند» مي خواند و كاملاً مردود مي شمارد. درحالي كه، «تجديدنظرطلبان» نوين اين ماجرا را «فريبي» بزرگ توصيف مي كنند و معتقدند، توطئه كاملاً داخلي بوده است، زيرا كه فولاد به كار رفته در برج ها صرفاً مي توانسته تحت تأثير مواد منفجره اي كه از پيش در طبقات كار گذاشته شده بوده، ذوب شود. و البته، اعتراض ها به همين جا خاتمه نمي يابد. برخي نيز مي گويند نقش «اسامه بن لادن» را هنگام اظهارات ويدئويي اش درواقع يك هنرپيشه ايفاكرده است! به همين ترتيب، وبلاگ نويسان اينترنتي، مجريان راديويي، نويسندگان، هنرمندان و بسياري ديگر، يكي پس از ديگري از «توطئه داخلي» سخن مي گويند. ازجمله، «مايكل روپرت» در كتابي 700صفحه اي با نام «كراسينگ د رابيكن» ثابت مي كند كه چگونه «ديك چني» (معاون رئيس جمهور آمريكا) سرتاسر ماجراي یازده سپتامبر را سازماندهي كرده بوده. و البته «روپرت» در اين ادعاي خود تنها نيست و بسياري از شخصيت ها ازجمله «سينيتا مك كيني»، نماينده دموكرات «جرجيا» نيز در اين ديدگاه از او حمايت مي كنند. اين جنبش حتي به دانشگاه ها نيز كشيده شده است. به اين ترتيب، حدود 70تن از اساتيد جنبشي را در همين راستا به وجود آورده اند كه «صاحبان علم براي حقيقت یازده سپتامبر» نام گرفته و اخيراً كنگره اي نيز در «شيكاگو» برگزار كرده است. تمامي اعضاي اين جنبش كه «استيون جونز»، فيزيكدان دانشگاه «برايهام يانگ» و «كوين بارت»، استاديار فرهنگ اسلامي در دانشگاه «ويسكانسين» در «مديسون» رهبرانش را تشكيل مي دهند، كليه وقت خود را صرف يافتن دروغ هاي گنجانده شده در گزارشات رسمي كرده و نشان داده اند كه یازده سپتامبر يك «كار داخلي» بوده است؛ بدين معنا كه سوءقصدي بوده كه اجازه ارتكاب آن از پيش صادر شده و يا از سوي قدرت حاكم بر آمريكا سازماندهي شده است.
«جيمز فيترز»، استاد ديگر دانشگاه «ويسكانسين» در «دالاث»، به نوبه خود مي گويد، برخي از 19 عامل انتحاري حوادث یازده سپتامبر هنوز نيز در قيد حيات اند و در جايي پنهاني زنداني شده اند.
به هر صورت، اكنون مشخص گرديده است كه بلندپايه ترين فرمانده نظامي آمريكا در سال 1962 طرح حمله از پيش آماده شده اي به آمريكايي هاي مقيم آمريكا را تدارك ديده بود كه شامل ساقط كردن يك هواپيماي خطوط داخلي اين كشور مي شد، به گونه اي كه بتوان مسئوليت آن را به گردن كوبا انداخت! بنابراين، چه دليلي وجود دارد كه امروز موكول كردن اجراي طرح به سال هاي بعد را نپذيريم؟ بسياري نيز بر اين باورند سازمان اطلاعات پاكستان (ايسي) با سازمان «سيا» و «القاعده» همكاري داشته است، چرا كه در روزهاي پيش از حادثه یازده سپتامبر، مبالغ هنگفتي پول به حساب «محمد عطا»، رباينده هواپيما، واريز كرده بود! اين سازمان حتي «بن لادن» را به هنگام معالجه اش در يك بيمارستان نظامي «پيشاور» در پاكستان در سپتامبر 2001 زيرنظر داشته است.
بدون شك، به هنگام حادثه اين كه برخورد يك هواپيماي عظيم مسافربري براي فرو ريختن يك آسمان خراش كافي نباشد، براي غالب مردم بسيار عجيب مي نمود. به همين دليل نيز، اندك افرادي در مورد آنچه در روز یازده سپتامبر 2001 براي برج هاي دوقلوي «نيويورك» اتفاق افتاد، و يا هويت عاملان آن ترديد ورزيدند. اما، با گذر زمان، شك و بدبيني بسياري اشخاص و گروه ها در آمريكاي شمالي و اروپا در مورد صحت و سقم گفتارهاي رسمي بيدار گرديد. از ديدگاه آنها، مجموعه اي از شرايط و چيزها در اطراف اين حملات بسيار ضد و نقيض بوده، به هيچ وجه با توضيحات مقامات آمريكايي و كميسيون تحقيق یازده سپتامبر كه از سوي كنگره منصوب شده و عنوان دقيق آن، «كميسيون ملي پيرامون حملات تروريستي به ايالات متحده آمريكا» است، جور در نمي آيد.
يكي از دلايل عمده اين ترديد آن است كه شاهداني در ارتباط با رويدادهاي یازده سپتامبر وجود دارند كه توصيفي متفاوت از گزارش هاي رسمي ارائه مي دهند. نمونه اي از آن نيز، اظهارات شاهداني عيني است كه باچشمان و گوش هاي خود انفجارهاي دو برج را «پيش» از آن كه هواپيماها به آنها برخورد كنند، ديده و شنيده اند! از جمله اين «تماشاگران» مأموران پليسي هستند كه در محل حضور داشتند. به توصيف آنها، ديده ها و شنيده هايشان به «انفجارهاي درون ساختماني طراحي و كنترل شده» مي مانده است... درست مانند انفجار ساختمان هايي كه با نقشه قبلي و به منظور جايگزين ساختن آنها با بنايي جديد صورت مي پذيرد. «ريچارد باناچيسكي»، مأمور آتش نشاني، در اين ارتباط مي گويد: «درست مانند آن چيزي بود كه در تلويزيون مي بينيم... ساختمان هايي كه خودشان منفجر مي كنند. به نظر مي رسيد كه همه اين انفجارها به طور همزمان و مانند كمربندي در اطراف ساختمان صورت مي پذيرفت.» «استيفن گرگوري»، دستيار كميسر آتش نشاني نيز در اظهاراتش شهادت مي دهد: «چندين جرقه بزرگ در پايين ترين سطح ساختمان مشاهده كردم. مي دانيد، درست مانند زماني كه مي خواهند ساختماني را تخريب كنند.» و اما، شهادت جنجالي ديگري را از «ويليام رودريگز»، كارگر ساختمان مي شنويم كه در روز یازده سپتامبر در برج شمالي كار مي كرده است. او در مصاحبه اي با نشريه «نيويورك مگزين» مي گويد، در وهله نخست صداي انفجاري شديد را هنگامي كه در طبقه دوم زيرزمين آسمان خراش حضور داشته، شنيده است. او همچنين در مورد وضعيت قربانيان و پوست سوخته بازوان آنها بر اثر آتش اتاقك آسانسور شهادت مي دهد. «رودريگز» پس از انفجار در محلي كه حضور داشته، صداي انفجار ديگري را در بالاي سر خود مي شنود، كه اين ديگر، هواپيماي «بوئينگ 767» بوده است. «ويليام رودريگز» آخرين فردي بود كه از اين ماجرا جان بدر برد. از او به عنوان قهرمان ياد و او را به ملاقات با «جرج بوش» و ديدار از كاخ سفيد دعوت كردند. بعدها، هنگامي كه اين كارگر ساده مي خواست از داستان انفجارش در زير ساختمان بگويد، از سوي مقامات «دور انداخته» شد. همين شخص امروز پيگردي قضايي را عليه همين مقامات آغاز كرده است.
در كنار گزارش هاي شاهدان كه جملگي از تخريب كنترل شده برج هاي دوقلو به وسيله مواد منفجره سخن مي گويند، منتقدان «بوش» بر اين باورند كه مجموعه اي از شرايط و كيفيات در اطراف یازده سپتامبر وجود دارد كه دلايل محكمي براي مظنون شدن به صحت و سقم داستان رسمي ارائه مي دهند. اين يك واقعيت است كه هيچيك از چهار هواپيماي ربوده شده از سوي هواپيماهاي جنگنده رهگيري و متوقف نشده است. اين موضوع در كنار واقعيت ديگري مبني بر اين كه غالب نيروي هوايي آمريكا در تمرينات نظامي شركت داشته اند، اين ظن را تقويت مي كند كه نيروي دفاع هوايي آمريكا دستور «عقب نشيني» داده بود تا حملات تروريستي بدون هيچ مانعي انجام پذيرند. رويداد مشكوك ديگر اين كه، «برج 7» سازمان تجارت جهاني- كه «ساختمان 7» نيز ناميده مي شد و آسمان خراشي 47 طبقه بود، بدون آن كه هيچيك از هواپيماها بدان اصابت كند، فروريخت... درحالي كه، ساختمان هاي متصل به آن سالم و سرپا بودند! از ديگر سو، «آژانس امنيت ملي»- كه معمولا موفق به پيشگيري از حملات مي شود- مدعي است گفت وگوهاي تماماً ترجمه شده(در زمان حقيقي) «محمدعطا» و «خالد شيخ محمد» را در تابستان 2001 شنود كرده و بسيار نگران شده است. چرا كه، در يكي از اين گفت وگوها «خالد» براي انجام حملات به اصطلاح به «عطا» چراغ سبز داده است. بنابراين «آژانس امنيت ملي» كاملا در جريان موضوع قرار داشته است.
در ارتباط با تحقيقاتي كه مي توانست به دستگيري ربايندگان هواپيماها بيانجامد، «كارين رولي» مأمور «اف بي آي»، خاطرنشان مي كند كه رؤساي اين سازمان عمداً مانع تحقيقات وي درباره «زكريا موسوي»- در آن زمان كه دانشجوي مدرسه پرواز «مينياپوليس» بوده- شده اند. و اين موضوع به رغم هشدارهاي دريافت شده از سوي سازمان اطلاعاتي فرانسه انجام پذيرفته است. «رولي» معتقد است، چنانچه «اف بي آي» تحقيقات وي را تأييد مي كرد، مي توانست به نقشه هاي «موسوي» و بسياري از ربايندگان هواپيماها كه در مدارس پرواز ثبت نام كرده بودند، پي ببرد. برخي نيز بر اين پندارند كه مبالغ هنگفتي كه سازمان هاي اطلاعاتي پاكستان (ايسي) در روزهاي پيش از یازده سپتامبر به حساب «محمد عطا» واريز كرده اند، دليل محكمي است كه از همكاري ميان اين سرويس ها، سازمان «سيا» و»«القاعده» پرده برمي دارد.
اين موضوع نيز مي تواند مشكوك به نظر رسد كه «جرج بوش» مقامات آمريكايي را از جست وجوي گسترده «اسامه بن لادن»، مظنون اصلي وقايع یازده سپتامبر، بازداشته است. بدين ترتيب، ژنرال «ريچارد مايرز» اعلام مي كند كه جنگ افغانستان به جست وجوي «بن لادن» مربوط نمي شود. علاوه بر اين، «گري برنتسن»، مأمور سابق «سيا»، مي گويد دولت «بوش» اجازه داد «بن لادن» بگريزد، درحالي كه او در سال 2001 در كوهستان هاي «تورابورا» در افغانستان به دام افتاده بود. اين نيز شناخته شده است كه سازمان هاي اطلاعاتي آمريكا از ژوئيه 2001، هنگامي كه «بن لادن» به خاطر مشكلات كليوي در بيمارستان آمريكايي «دوبي» بستري بود، كاملا از محل او آگاهي داشته اند. چند ماه بعد، «بن لادن» در يك بيمارستان نظامي «پيشاور» در پاكستان نيز با نظارت سازمان اطلاعات اين كشور تحت درمان قرار مي گيرد.
وجود اين شرايط و شواهد كه خلاف ادعاها و اظهارات رسمي را ثابت مي كنند، اشخاص و گروه هايي را به جست وجوي حقيقت درباره آنچه واقعاً در روز یازده سپتامبر اتفاق افتاد، واداشته است. و بدينسان، جنگلي واقعي از نظريه ها درباره آنچه حقيقتاً پنج سال پيش در آمريكا به وقوع پيوسته پديدار گرديده است. اما، نظريه هاي مختلف كه هركدام جهت خاص خود را داشتند، سرانجام به يكديگر پيوسته اند. مقايسه اي از اظهارنظرهاي گوناگون در كتاب «نيوپرل هاربر- مسايل نگران كننده درباره دولت بوش و یازده سپتامبر» (2004) به قلم «ديويد ري گريفين»، استاد الهيات در «كلرمونت» كاليفرنيا، به رشته تحرير درآمده است. او موضوعي كليدي را در كتاب خود مطرح مي سازد: اين كه، مسئوليت حملات یازده سپتامبر را مي توان كاملا بر گردن اعضاي سابق نومحافظه كار گروه كارشناسان(think tank) «طرح براي يك عصر جديد آمريكايي» (نپاك) كه اكنون به عوامل اصلي دولت «بوش» تبديل شده اند، انداخت. در سندي تحت عنوان «بازسازي سيستم هاي دفاعي آمريكا: استراتژي ها، نيروها و منابع براي يك عصر جديد آمريكايي» (2000) كه توسط اعضاي اين «طرح» نوشته شده است، مي خوانيم: «روند تغيير و تحول حتي اگر تغييراتي انقلابي به همراه داشته باشد، در نبود رويدادي فاجعه انگيز و كاتاليزور مانند يك پرل هاربر جديد، ممكن است به طول انجامد.»
عنوان كتاب «گريفين» به اظهارات اين گروه پيرامون تبديل آمريكاي نظامي كه لازمه اش «يك پرل هاربر جديد» است، اشاره دارد. «گريفين» اين اظهارات را در پرتو اصل قضايي «جنايت به نفع چه كسي تمام مي شود؟» نگريسته و نتيجه مي گيرد كه یازده سپتامبر دقيقاً همان «كاتاليزوري» بوده كه دولت «بوش» به آن نياز داشته است. از ديدگاه «گريفين»، بنابراين كاملاً محتمل است كه آمريكا حادثه اي از اين دست را تدارك ديده است تا اشغال عراق و افغانستان، و نيز كاهش آزادي هاي مدني در آمريكا از طريق اجراي «پاتريوت اكت» را توجيه كند. و آنها كشورهاي خاورميانه را براي حمله و اشغال برگزيدند و آن را توسعه ساده همكاري هاي موجود ميان آمريكا و دست اندركاران قدرت در عربستان سعودي، سازمان هاي اطلاعاتي پاكستان، رژيم طالبان و رژيم هاي آسياي مركزي، قلمداد كردند. به نظر «گريفين»، دستور كار در خاورميانه و آسياي مركزي نيز كاملاً بارز و آشكار و كنترل استخراج و انتقال نفت از طريق لوله هاي نفتي و كاميون هاي نفتكش است. «گريفين» به شخصيت خاصي به عنوان مسئول تدارك حملات یازده سپتامبر اشاره نمي كند. او درا ين باره صرفاً مي گويد كه نظرات متفاوتي وجود دارد.
از ديدگاه برخي، تعمق پيرامون هويت اين مسئولان به آژانس هاي اطلاعاتي مانند «آژانس امنيت ملي»، «اف بي آي» و «سيا» مي انجامد. ديگراني نيز كاخ سفيد را مسئول مي دانند، و دسته سوم بر اين پندار است كه شخصيت هاي مختلفي مانند «ديك چني»، «پل ولفوويتز»، «جد بوش»، «جرج تنت» و «دونالد رامسفلد» معماران حقيقي اين حملات هستند. اما، تركيبات ممكن ديگري از خلافكاران و نهادها مي توانسته اند به كمك يكديگر عمل كرده باشند. «نيكولاس لويس» در گزارش خود تحت عنوان سطح هوپ شما چيست؟ (HOP، به چهار دسته ذيل اشاره دارد)، نظرات پيرامون حملات را به چهار دسته عمده طبقه بندي مي كند:
- تاريخ رسمي: «اسامه بن لادن» مسئول ربودن هواپيماها توسط 19مسلمان بنيادگراست و كاخ سفيد هيچگونه هشداري دريافت نكرده است.
- نظريه عدم صلاحيت: اين نظريه داستان رسمي را مي پذيرد، اما كاخ سفيد، «اف بي آي»، «سيا»، «آژانس امنيت ملي» و سايرين را به خاطر عدم پيگيري هشدارها نكوهش مي كند. ماجرايي مملو از مخفي كاري و تغيير جهت در گزارش كميسيون تحقيق پيرامون یازده سپتامبر.
- لي هوپ LIHOP)، يا «به آنها اجازه دهيم به هدف خود برسند»): در اين دسته برخي تغييرات وجود دارد و موضوع اساساً طريق پي بردن جناح هاي مختلف مقامات آمريكايي و بخش خصوصي از نقشه هاي ربايندگان هواپيماها و عدم واكنش آنها به منظور متوقف كردنشان است، چرا كه حوادث یازده سپتامبر مطابق با اهداف سياسي بوده است.
- مي هوپ (MIHOP، يا «رساندن آنها به هدف»): مقامات آمريكا و يا نيروهايي خصوصي حملات را طراحي و به انجام رسانده اند.
از نقطه نظر افراد بدبين، مخرج مشترك تمامي اين ديدگاه ها اعتقاد آنها به اين موضوع است كه دست كم يكي از عناصر گزارش رسمي پيرامون یازده سپتامبر نادرست است. براي آنها كه به فرضيه قاطعانه «مي هوپ» معتقدند، موضوع اصلي اين است كه برج هاي دوقلو- از جمله، «ساختمان7»- از طريق انفجار كنترل شده فرو ريخته و تخريب شده اند، و اين كه اين موضوع كار افرادي مجرب و كارآزموده بوده است. بخش تعبير و تفسيرهاي فني اين اظهارات در گزارش 10هزار صفحه اي «مؤسسه ملي استانداردها و تكنولوژي» (NIST) به طور مستقيم رد شده و اين مؤسسه ادعا كرده است كه درواقع سوخت هواپيماها بوده كه ساختار برج ها را مختل ساخته و باعث فرو ريختن آنها گرديده است. اما، «مؤسسه ملي استانداردها و تكنولوژي» قادر به ارائه توضيحاتي رضايت بخش و قانع كننده پيرامون علت ريزش ساختمان سوم- «ساختمان شماره7»- بدون برخورد هيچيك از هواپيماها، نيست. «استيون اي جونز»، استاد فيزيك در دانشگاه «برايهام يانگ» در ايالت «يوتا»، اظهارات اين مؤسسه درباره برج هاي دوقلو را كاملاً مردود مي شمارد و به عنوان نمونه خاطرنشان مي سازد كه چگونه شاهدان عيني به چشم خود مشاهده كرده اند كه فولاد به كار رفته در هر يك از سه آسمان خراش ذوب (در برخي موارد، حتي تا سه هفته پس از حملات نيز گداخته بوده) و به شكلي تابيده شده بوده كه اين موضوع صرفاً مي توانسته براثر خرج هاي انفجاري كه از پيش جاسازي شده بود، ايجاد گرديده باشد.
به گفته «جونز»، اين خرج ها از مواد انفجاري «ترميت»،«اچ ام يكس» و يا «آردي ايكس» تشكيل مي شد كه صرفاً در تخريب هاي كنترل شده به كار مي روند. نكته مهم ديگر از ديدگاه «جونز» اين كه، آتش ساختمان ها و سوخت اين هواپيماها (حداكثر دما براي سوخت هواپيما 1000 درجه سلزيوس است) آنقدر حرارت توليد نكرده اند كه بتوانند در طول يك ساعت و يا يك ساعت و نيمي كه به فروريختن برج هاي دوقلو انجاميد، فولاد را ذوب كنند (ذوب فولاد به دمايي بين 1550 تا 1990 درجه سلزيوس نيازمند است). «جيم هوفمن» مهندس نيز از اظهارات «جونز» حمايت مي كند. وي نيز پس از بررسي و تحليل دقيق نوارهاي ويدئويي و تصاوير اين رويدادها، چنين نتيجه مي گيرد كه هر يك از سه ساختمان تقريباً به صورت قرينه با سرعتي برابر با سرعت سقوط آزاد و مستقيماً به سمت پايين بر روي پايه هاي خود فروريخته است. به گفته «هوفمن»، سرعت ريزش، خاك شدن بتون به شكل پودري «شيري رنگ»، و حضور ابرهايي افقي از غبار كه در كنار «ساختمان 7» مشاهد گرديده است، بر استفاده از مواد منفجره اي كه از پيش در ساختمان ها كار گذاشته شده بود، تأكيد دارند.
بسياري اشخاص توضيحات رسمي را ديگر باور نداشته، معتقدند كه فروريختن برج ها كار افراد مجرب بوده است، يا به عبارت ديگر، يا اين كه مقامات «اجازه» اين كار را صادر كرده و يا «خود» آن را به انجام رسانده اند. بسياري ديگر كه فرضيات ديگري را باور دارند، تحت حمايت و لواي «سازمان حقيقت یازده سپتامبر» با يكديگر متحد شده اند. اين سازمان كه صرفاً به منظور روشن شدن سؤالات بدون پاسخ درباره یازده سپتامبر تأسيس گرديده، از نمايندگان جامعه مدني تشكيل شده است. اعضايي با گرايشات سياسي متفاوت، نهادها و گروه هاي فشار مشابهي را هدايت مي كنند. اين همكاري اساساً بر گردهمايي ها، تظاهرات و تحركات مختلف، توليد فيلم هاي مستند، سمينارها و انتشارات اينترنتي و كنفرانس ها متمركز است. در انگليس نيز، يك شعبه محلي «حقيقت یازده سپتامبر» به نام «حقيقت 7 ژوئيه» تأسيس گرديده كه هدفش گردآوري مدارك لازم براي روشن ساختن حقيقت ماجراي حملات تروريستي 7 ژوئيه 2005 در «لندن» است.
¤¤¤¤¤¤
هر يكشنبه، «ليس جيميسون»، سخنگوي رسانه اي «حقيقت یازده سپتامبر» نيويورك به برگزاري تظاهرات متعدد در «گراندزيرو»، محل برج هاي دوقلو، و يا كنفرانس هايي در كليساي «سنت مارك» كمك مي كند و در اين راه نيز از كشيش «فرانك مورالس» ياري مي گيرد. «جيميسون» در مصاحبه اي به سؤالات «لوموند ديپلماتيك» پاسخ گفته است كه در ذيل مي خوانيم:
¤ آيا وقايع یازده سپتامبر توجيهي اضافي براي جنگ بوده است؟
- خير. اخيراً مشخص شده است كه اين جا، در آمريكا، مقامات توطئه عملياتي مشابه را به نام عمليات «نورث وودز» طراحي كرده بودند. نقشه اي كه در سال 1962 توسط بلندپايه ترين فرماندهان نظامي طراحي شده بود. برنامه اين بود كه حمله اي تروريستي در داخل، در ساحل «فلوريدا»، صورت پذيرد و طي آن آمريكايي ها كشته شده، يك هواپيما ساقط و يك كشتي نيز غرق شود، و مسئوليت آن نيز به گردن كوبايي ها انداخته شود. بدين ترتيب، هيچ چيز جديدي اتفاق نيفتاده، چرا كه قبلاً نيز اين طرح ريخته شده بود.
¤ چگونه يك دولت مي تواند اين چنين به وقاحت روي آورد؟
- در زمان جنگ ويتنام نيز، يك دروغ باعث آغاز جنگ شد، و اين دروغ رويدادهاي خليج «تونكين» بود. اطلاع رسيد كه اژدرهاي ويتنامي به سوي ناوهاي آمريكايي در خليج «تونكين» شليك شده اند. اما اين گزارش ها همگي دروغين بود. رئيس جمهور «ليندون بي جانسون» و «رابرت مك نامارا»، وزير خارجه، از اين گزارش ها براي به تصويب رساندن «قطعنامه خليج تونكين» در كنگره - كه در واقع يك اعلام جنگ بود- بهره برداري كردند. پنجاه هزار آمريكايي جان باختند و صدها هزار تن به شكلي فجيع قرباني پيامدهاي آن شدند. از ماده حشره كش «عامل نارنجي» براي مسموم كردن مزارع و زمين ها استفاده شد. اين موضوع زماني اتفاق مي افتد كه دولت ها و برگزيدگاني كه در قدرت قرار دارند جنگ ها را طراحي مي كنند. در اين جا حقيقتاً حد و مرزي از شر و بدي و نفرت و انزجار از بشريت وجود ندارد. به همين خاطر نيز، «هنري كيسينجر» يك بار در مورد جنگ بين عراق و ايران گفت: «اميدوارم كه همديگر را بكشند...»، يا اين كه: «نفت محصولي بسيار مهمتر از آن است كه بگذاريم دست عرب ها باشد!»
¤ به همين ترتيب، آيا ميتوان گفت كه احتمالا گروهي مخفي وابسته به دولت وجود دارد، «دولتي در دولت»، كه یازده سپتامبر را طراحي و اجرا كرده است؟
- بله. بايد اين موضوع را به خاطر آوريم كه گروه هاي خصوصي مأموران و ارتش هاي خصوصي بسياري خارج از ميدان ديد كنگره وجود دارند. آنها مجريان عمليات مخفي در قلب سازمان «سيا» هستند و عاملان تماسي نيز در دولت آمريكا دارند.
و اين چيزي است كه از سال هاي دهه 1950 كماكان اتفاق مي افتد. هنگامي كه «دوايت آيزنهاور» رياست جمهوري را ترك كرد، گفت كه بايد در مورد كنترل فعاليت هاي مجموعه نظامي- صنعتي هشيار بود. تا به امروز، ما پيوسته دولتي سايه داشته ايم، دولتي ناپيدا و معتقديم كه اين دولت با عناصري در بطن آژانس هاي اطلاعاتي مانند «ام آي 5»، «ام آي 6» و شايد هم «موساد» همكاري دارد. بدون هيچ ترديد، «ام آي5» و «سيا» با يكديگر كار و دستور جلسه دست اندركاران قدرت جهاني را تعيين مي كنند.
¤ آيا از آن نمي ترسيد كه به شما برچسب «نظريه پرداز توطئه» بزنند؟
- بايد اين را درك كرد كه عبارت «نظريه توطئه» نيز يك استراتژي رسانه هاي جمعي و دست اندركاران قدرت براي كاشتن تخم شك و نفاق پيرامون اين گونه اطلاعات است. واقعيت اين است كه، برعكس، مجموعه گسترده اي از نمونه ها در مورد توطئه مقامات وجود دارد. مانند ماجراي «ايران- كنتراها»، توطئه عظيم فروش موادمخدر در زمان رياست جمهوري «رونالد ريگان» به منظور تسليح «كنترا»هاي ضدانقلابي و تروريست كه عليه رژيم ساندينيست در نيكاراگوا عمل مي كردند... يا رسوايي ها و افتضاحات عمليات متعدد بانكي درسال 1991 و يا ماجراي تقلب در رأي گيري «فلوريدا» درسال 2000 و در «اوهايو» درسال 2004! با بررسي تمامي اين چيزها توطئه عظيمي را كشف خواهيم كرد. و درباره همه دروغ هايي كه به اشغال عراق انجاميد چه مي گوييد؟ به ما گفته بودند كه سلاح هاي كشتار جمعي بي ترديد وجود دارند، و اين كه «صدام» سعي كرده است از نيجريه «كيك زرد» (اورانيوم استخراج شده) خريداري كند. نياز است كه اين گونه واقعيت ها در كنار يكديگر قرار داده شده و بررسي گردد! ادعاي رسمي دولت آمريكا در مورد آنچه روز یازده سپتامبر اتفاق افتاد تئوري توطئه ا ي وقيحانه و تكان دهنده است. ما دراين خصوص نظريه اي داريم و در واقع براي يافتن بهترين تحليل ممكن بسيار هم سختگيري مي كنيم.
«جيميسيون» تنها كسي نيست كه به اينگونه نظريه ها اعتقاد دارد. مشاركت گروه ها و خدمات شخصي متعدد وابسته به «حقيقت یازده سپتامبر» ردي براي جست وجو به وجود آورده و نگارش مقالات بسياري را موجب شده است.
گروهي به نام «صاحبان علم براي حقيقت یازده سپتامبر» خود را اينگونه توصيف مي كند: «انجمني مستقل از اساتيد، دانشجويان و دانشمندان در زمينه هاي گوناگون مانند تاريخ، علوم، امورنظامي، روانپزشكي و فلسفه، كه خود را وقف برملاساختن دروغ ها و افشاي حقايق پشت پرده یازده سپتامبر كرده است.» اين انجمن كه «جيمز اچ فيتزر»، استاد فلسفه و «استيون اي جونز»، استاد فيزيك بنيانگذار آن هستند، مهمترين جنبش كارشناسان و متخصصان پيرامون فروريختن برج هاي دوقلو است. آخرين كار آنها همين ماه (سپتامبر) انتشار مي يابد.
«نفيس مصدق احمد» از نخستين كساني است كه كتابي درباره رويدادهاي یازده سپتامبر به چاپ رسانده و ادعاهاي رسمي را به زير سؤال برده است. دراين كتاب كه جنگ عليه آزادي: چگونه و به چه دليل آمريكا در يازدهم سپتامبر 2001 مورد حمله قرار گرفت» (2002)، «مصدق احمد» انتقاداتي عميق به سياست خارجي آمريكا وارد آورده، آن را عامل پيامدهاي یازده سپتامبر معرفي مي كند. «پل تامپسون» از «صاحبان علم براي حقيقت یازده سپتامبر» نيز مجموعه اي كامل از مقالاتي در ارتباط با وقايع یازده سپتامبر به چاپ رسانده است. و «ديويد گريفين»، عضو ديگر اين گروه، نيرويي بسيار فعال در سازمان «موجكا» (MUJCA) است. اين سازمان مجمعي است متشكل از مسيحيان، يهوديان، مسلمانان و ديگراني كه توضيحات رسمي در مورد یازده سپتامبر را باور ندارند.
در صدر اين سازمان روشنفكري به نام «فايض خان» قرار دارد كه پزشك وامام جمعه است و در بيمارستاني در «نيويورك» كار مي كند. او در كتابي تحت عنوان «فلج گفتمان؛ عدم صلاحيت محيط دانشگاهي و نياز تشخيص دقيق»، اينگونه استدلال مي كند كه یازده سپتامبر در واقع به نوعي «ساده كردن زبان و انديشه ها در مورد آنچه كه مسلمان و عرب بودن معني مي دهد»، را تسريع كرده است، به ويژه هنگامي كه قرار است مسلمانان سراسر جهان مسئول اقدامات اقليت كوچكي از تروريست ها شناخته شوند. «خان» براين باور است كه ربايندگان هواپيماها به احتمال قوي مسلماناني «قلابي» بوده اند، بدين معنا كه در اعتقاداتشان مسلمان نبوده اند، به همان شكل كه سياست خارجي آمريكا نيز «بسيار كم» آمريكايي است، چرا كه دولت «بوش»، مردم آمريكا نيست. او معتقد است كه واگذار كردن مسئوليت حملات تروريستي برعهده چيزي مبهم مانند يك «شبكه نظامي اسلامي» به معناي ترك مسئوليت هاي آمريكاست، چرا كه آمريكايي ها براي تشكيل اين شبكه ها با سازمان هاي اطلاعاتي پاكستان و عربستان سعودي همكاري نزديك دارند.