باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 31 مرداد 1387 كاربران برخط 180 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
منتقد ليبرال دمكراسي، مدافع حكومت ديني
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
يادمان سي و يكمين سال درگذشت مرحوم دكتر علي شريعتي


 

منبع: روزنامه - کیهان

 
 

زندگي و مرگ:

دكتر علي شريعتي در سال 1312 در خانواده اي مذهبي چشم به جهان گشود. علي شريعتي پس از گذراندن دوران كودكي وارد دبستان شد و پس از شش سال وارد دانشسراي مقدماتي در مشهد شد. علاوه بر خواندن دروس دانشسرا در كلاسهاي پدرش به كسب علم مي پرداخت. شريعتي پس از پايان تحصيلات در دانشسرا به آموزگاري پرداخت و كاري را شروع كرد كه در تمامي دوران زندگي كوتاهش سخت به آن شوق داشت و با ايماني خالص با تمامي وجود آنرا دنبال كرد. شريعتي در سال 1334 به دانشكده ادبيات و علوم انساني دانشگاه مشهد وارد گشت و رشته ادبيات فارسي را برگزيد. در همين سال علي با يكي از همكلاسان خود به نام پوران شريعت رضوي ازدواج مي كند. وجود تفكر خلاق باعث شد كه وي در طول دوران تحصيل در دانشكده ادبيات به انتشار آثاري چون: ترجمه ابوذر غفاري، ترجمه نيايش اثر الكسيس كارل و يك رشته مقاله هاي تحقيقي در اين زمينه همت گمارد. شريعتي در سال 1337 پس از دريافت ليسانس در رشته ادبيات فارسي بعلت شاگرد اول شدنش براي ادامه تحصيل به فرانسه فرستاده شد. وي در آنجا به تحصيل علومي چون جامعه شناسي، مباني علم تاريخ و تاريخ و فرهنگ اسلامي پرداخت و با اساتيد بزرگي چون ماسينيون، گورويچ و ساتر و... آشنا شد و از علم آنان بهره هاي بسيار برد. وي در سال 1343 به ايران باز مي گردد و در مرز تركيه و ايران توقيف و به زندان قزل قلعه تحويل داده مي شود و بعد از چند ماه آزاد و به خراسان زادگاهش مي رود. در سال 1344 مدتي پس از بيكاري، اداره فرهنگ مشهد، استاد جامعه شناسي و فارغ التحصيل دانشگاه سوربن را بعنوان دبير انشاء كلاس چهارم دبيرستان در يكي از روستاهاي مشهد استخدام مي كند، و سپس در دبيرستان بتدريس مي پردازد و بالاخره به عنوان استاديار تاريخ وارد دانشگاه مشهد مي شود. در سال 1348 به حسينيه ارشاد دعوت مي شود و بزودي مسئوليت امور فرهنگي حسينيه را بعهده گرفته و به تدريس جامعه شناسي مذهبي، تاريخ شيعه و معارف اسلامي مي پردازد. در اين محل است كه دكتر شريعتي با قدرت و نيروي كم نظير و با كنجكاوي و تجزيه و تحليل تاريخ، چهره هاي مقدس و شخصيتهاي بزرگ اسلام را معرفي نمود. استحكام كلام، بافت منطقي جملات با اتكاء به پشتوانه فني و عميق فكري اش هر شنونده اي را در كوتاهترين مدت سرا پا گوش مي ساخت و در نيم راه گفتار تحت تاثير قرار مي داد و سپس به هيجان مي آورد. در سال 1352، رژيم ستمشاهي، حسينيه ارشاد كه پايگاه هدايت و ارشاد مردم بود را تعطيل نمود، و معلم مبارز را بمدت 18 ماه روانه زندان مي كند و در خلوت و تنها ئي است كه علي نگاهي به گذشته خويش مي افكند و استراتژي مبارزه را بار ديگر ورق زده و با خداي خويش خلوت مي كند. دكتر شريعتي در 25 ارديبهشت ماه 1356 تهران را بسوي اروپا ترك گفت تا دوراني جديد را با مطالعه و مبارزه آغاز كند. سر انجام در روز يكشنبه 29 خرداد ماه 1356 با قلبي عاشق، انديشه اي پاك، ايماني محكم، زباني قاطع، قلمي توانا، رواني آگاه و سيمايي آرام بسوي معبود خود شتافت.

 

نقد ليبرال دمكراسي، دفاع از حكومت ديني

دكترشريعتي، در نقد دمكراسي ليبرال و دفاع از نظام ديني «امامت و امت» و رهبري انقلابي، نظريه مهّم و مشهوري را سال هاي پيش از انقلاب مطرح نمود و بسياري از دگم هاي فضاي روشن فكري آن زمان را- كه تحت تأثير ليبراليسم يا ماركسيسم بود- در هم ريخت و با مقاومت هاي افراطي در حد فحاشي از سوي محافل روشن فكري لائيك و حتي حلقه هاي موسوم به روشن فكري ديني مواجه شد. آن عكس العمل ها هم چنان در محافل روشن فكري ليبرال و غرب گرا(اعم از حلقه هاي صريحاً لائيك يا حلقه هاي روشن فكري تلفيقي ليبرال مذهبي) عليه شريعتي و نظريات او كه مدافع نظريه انقلاب و حكومت ايدئولوژيك و رهبري ديني است، به شدت ادامه دارد. يكي ديگر از نقاطي كه مرحوم شريعتي در برابر نظريه دمكراسي ليبرال و روشن فكري سكولار، مرزبندي قاطع و دقيق رسم مي كند، مسئله تفكيك «دين، امامت و روحانيت» از «سياست، خلافت و حكومت» است. او اين نظريه را يك توطئه استعماري برخلاف مسلمات اسلام، مي خواند:

«من نظريه تفكيك امامت از خلافت را نمي پذيرم. اين نظريه تعبير ديگري است از نظريه تفكيك سياست از روحانيت كه فكر نمي كنم كسي با روح اسلام آشنايي داشته باشد و از دنيا هم با خبر باشد و نداند كه اولاً اين نظر از اسلام نيست و نداند كه از آنجاست؟ و چرا طرح شده است و چرا گروهي هم آنرا پذيرفته اند! اساساً اين نظريه كه پيغمبر دو جنبه را در خود جمع داشت يكي جنبه نبوت و يكي جنبه حكومت، تعبيري است بيشتر مسيحي تا اسلامي. اين دوگانگي ميان معنويت و ماديت، اخلاق و اقتصاد، رسالت و سياست، دنيا و آخرت، طبيعت و ماوراء طبيعت و... در بينش اسلامي وجود ندارد و اين از خصائص اسلام است... پيغمبر وقتي راه بر كاروان قريش مي بندد همان مسئوليتي را انجام مي دهد كه وقتي در مسجد با مردم نماز مي گزارد. اينكه علما طبقه اي شدند و امرا طبقه اي، كار تاريخ اسلام است نه مذهب اسلام. وانگهي اين نظريه، تصويري از سيماي امام به دست مي دهد كه با سيماي «روحاني»« يا «عالم ديني» يا «مرجع مذهبي»، بدان گونه كه در جامعه مسلمين وجود داشت و دارد شبيه است، در صورتي كه، امام بايد با شخص پيغمبر شبيه باشد. علي، حسن، حسين، به همان سادگي و چيرگي و نيز به همان معني چكمه مي پوشيدند و اسب مي تاختند و شمشير مي زدند و به كار نظام و اداره امور و تشكيلات و گزارش هاي سياسي و مسائل اجتماعي مي پرداختند كه به تعليم دين و هدايت خلق و اخلاق و عبادت...»

در اين تقرير كوتاه، به اختصار، نظرات مرحوم دكترعلي شريعتي در نقد دموكراسي ليبرال و فراخوان او به رهبري عقيدتي و انقلابي در امت اسلامي، حتي الامكان با نقل قول مستقيم و نيز با اشاره غيرمستقيم به استدلال ها و حتي تعابير وي پرداختيم. چنانچه ملاحظه شد غالب زواياي نگاه شريعتي در اين حوزه، تعابيري روشن فكري از همان نظريه فقهاي شيعه در توضيح مردم سالاري ديني يا جمهوري اسلامي در ذيل ولايت فقيه است و اگر اصطلاحات فقهي معادل نظريات دكترشريعتي را ذكر كنيم، تفاوت ديدگاه بسيار ناچيز و در حد صفراست. و بدين ترتيب اشتراك ديدگاه روشن فكري حقيقي ديني با تئوري اصلي انقلاب اسلامي كه پس از مرگ وي در گرفت بوضوح پيدا است. هم چنين تفاوت شديد- در حد تناقض- ميان ديدگاه روشنفكري ديني از نوع شريعتي با روشنفكري هاي ليبرال كه امروز در كشور زير لواي مذهب مترقي! ترويج مي شود نسبت به دهه پيشين واضح تر شده است.

 

گوشه اي از وصيتنامه:

«خيلي مي ترسم از پوكي و پوچي موج نويي ها وارزان فروشي وحرص و نوكرمابي اين خواجه، تا شان نسل جوان معاصر و عقده ها وحسدها و باد و بروت هاي بيخودي اين روشنفكران سياسي، كه تا نيمه هاي شب منزل رفقا يا پشت ميز آبجوفروشيها، از كساني كه به هرحال كاري مي كنند بد

مي گويند، و آنهارا با فيدل كاسترو ومائوتسه تونگ وچه گوارا مي سنجند و طبيعتا« محكوم مي كنند، و پس از هفت هشت ساعت در گوشيهاي انقلابي و كارتند و عقده گشاييهاي سياسي، با دلي پر از رضايت از خوب تحليل كردن قضاياي اجتماعي كه قرن حاضر با آن درگير است، و طرح درست مسائل، آن چنان كه به عقل هيچ كس ديگر نمي رسد، به منزل بر مي گردند و با حالتي شبيه به چه گوارا ودرقالبي شبيه لنين زيركرسي مي خوابند.»

 

    37 بازديد     0 امتياز     0 نظر


افراد مرتبط
●  شريعتي   علي(40)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:04/04/1387

تاريخ شمسی نشر:27/03/1387
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب