چند و چون كردن در باب تعاليم ديني هميشه وجود داشته است.
دينداران به انگيزه «رفع شبهه» «و پاسداري از دين» و ملحدان و فيلسوفان به انگيزه انديشه آزاد فلسفي در باب آموزه هاي ديني، كه گاه به ردّ دين مي انجاميده، خود را در كانون اين تب و تاب ها قرار داده اند.همين توصيف كوتاه معلوم مي كند كه «فلسفه دين» چيزي جز «كلام» است.اگر چه كلام نيز مي تواند از مؤلفه هاي عقلي و فلسفي برخوردار باشد، اما تمام تلاش متكلمان، اثبات و صيانت از دين بوده است.
در مقابل، فيلسوفان دين، خود را به چنين رسالتي متعهد نمي ديده اند؛ بنابراين، كلام و فلسفه دين، اگر چه گاه در روش يكسان اند، اما غايت آن دو با يكديگر فاصله بسيار دارد.
در واقع، آن چه فيلسوفان دين مطرح كرده اند، خود بهانه اي است تا الهي دانان پاي به ميدان مباحث تازه بگذارند و استدلال هاي نو بياورند.
چنين شرحي از فلسفه دين البته به اقتضاي ذات نگرش فلسفي است كه لزوما نگرش مطلق، كلي و فرا نگر است.اما تلاش فلسفي در باب دين مي تواند از هر كسي سر بزند، از جمله از انسان مؤمن؛ پس چنين نيست كه فيلسوف دين هميشه فارغ از باورهاي قاطع ديني باشد.دين فلسفي نيز در هر حال گونه اي از دين است، هم چنان كه رويكردهاي ديگر به دين نيز به هر حال نوعي از دين است.
در اين جا تمايز ميان فيلسوف دينِ مؤمن با متكلم در نقطه عزيمت آنها به سوي هدف است: متكلّم، نقل و نصوص پذيرفته شده در متن دين را ملاك سنجش قرار مي دهد، ولي فيلسوف دينِ مؤمن از بيرون و با نگاهي معرفت شناسانه به دين مي نگرد. اما نتيجه تلاش عقلي در باب دين هر چه باشد، در هر حال به سود دين است: ايمان، آن گاه كه از خانه مأنوس خود پا بيرون بگذارد و خود را با مخالفان فرهيخته رو به رو ببيند، اين امكان را مي يابد كه توان خود را براي نماياندن خود به عرصه هاي «ديگر» بيازمايد، خود را از چشم «ديگران» نيز ببيند و خود را از حدّ و اندازه يك احساس و عاطفه لطيف به يك باور صادق موجّه تعالي دهد.
فيلسوف دين متأله، مرزهاي پذيرفته پيشين را در نمي شكند و به آنها پشت نمي كند، اما در آنها نيز محصور نمي ماند و به ماندن در كليشه ها تن نمي دهد.
«عقلانيّت» براي او، راه گريز از «عوام زدگي» است، نه در افتادن به سنگلاخ تشبيه و قياس و پذيرش سلطه بي چون و چراي عقل جزئي نگر.
در چنين جهاني، مقصد اگر چه نامعلوم است و نمي دانيم تلاش عقلي اهل ايمان، سرانجام از كدام منزل سر در مي آورد، ولي مبدأ معلوم است: دين.اين جا اگر چه گوهر شريف دين به قبض و بسطي تئوريك دچار مي شود- كه البته لازمه سير عقلاني است- اما سرانجام در منزل امن «ايمان» قرار مي يابد.
اين ايمان ممكن است حتي از سير در سرزمين عقل نيز طرفي نبسته باشد، اما دست كم خود را با عقل آزموده است، و اين كه با آن كنار بيايد يا از آن كناره بگيرد، چيزي است كه به شيوه سير عقلاني مربوط است، نه به درونمايه عقل يا دين.
وقتي از فلسفه دين سخن مي گوييم، از تأثيرات آن بر مجموعه معارف ديني غافل نيستيم.
كلام و الهيات، منبع مشروعيت بخش فقه به شمار مي روند.
چرايي وجود احكام عملي، پيروي از امام معصوم و تقليد، لزوم برخورداري از راه وروش زندگي ديني، به كارگيري ملاك هاي حسن و قبح، تعريف انسان مؤمن و...، كه در فقه تبيين مي شوند، جزء مسايل كلام و الهيات است.
تغييرات و پيشرفت هاي كلام و فلسفه دين لزوما به تغييراتي در حوزه هاي پيراموني منجر خواهد شد؛ براي مثال مي توان به مسأله حقوق بشر توجه كرد.
با تعريف هاي متفاوت از انسان در فلسفه دين و الهيات، احكام اين انسان و حقوق او نيز پيشرفت ها و تغييراتي خواهدكرد.
اديان الهي اشتراكات بسياري دارند؛ ازجمله اعتقاد به خداوند و توحيد، اعتقاد به پيامبر، به كتاب مقدس و وحي، معاد، زندگي اخلاقي و معجزه.
فيلسوفان دين مي توانند، باتوجه به اشتراكات ميان اديان، زمينه ساز فلسفه ديني جهاني شوند.تلاش كساني مانند«پل تيليخ» در اين راه مثال زدني است.چنين فلسفه ديني مي تواند تلاش همه فيلسوفان را براي فربه ساختن دين رقم زند.
اين تلاش اگرچه به پلوراليسم مي انجامد، اما محدوده آن پلوراليسم در اشتراكات ميان اديان است.توجه به فلسفه دين، با چنين نگرشي، از راه همدلي ميان دين ورزان جهان مي تواند به زندگي مسالمت آميز مؤمنان جهان بينجامد.
البته فلسفه دين مي تواند خدمتگزار اديان خاص نيز باشد؛ چنان كه حتي مذاهب خاص هر دين نيز از آن سود مي برند.
اكنون در الهيات جديد از الهيات كاتوليك، الهيات پروتستان و الهيات شيعه و سني نام مي برند.
در اين ميان تلاش براي بومي سازي الهيات اهميت مي يابد.تلاش براي اين كه بتوان مسايل كنوني هر جامعه را، باتوجه به نگرش هاي جديد، به صورت نظامي سامان مند، قالب ريخت.در غير اين صورت مسايلي كه براي جامعه فكري و ديني ما مسأله نيست، اهميت مي يابد، و آن چه اهميت دارد به عنوان مسأله ما مطرح نمي شود.
نگرش ترجمه اي مي تواند دراين كارزار رهزن انديشه هاي بسياري شود.اگر هر آن چه كه در دنياي ديگر پديد آيد، ترجمه شود و بخواهد بر جامعه خودي تطبيق شود، بايد به مسايل موهومي بپردازد كه واقعيتي در اين جامعه نمي يابد.